چكيده
انسان تنها موجودي است كه ميان عالم ملك و ملكوت در رفت و آمد است و توانايي
ساختن خويشتن الهي خود را از عالم ماده تا عالم حضور دارد. صدرا حقيقت علم و
نفس انساني را وجود مي داند و ضمن نفي علم فطري انسان در ابتداي خلقت، علم نفس
بخود را جز به حضور ذات خود براي خود، ممكن نمي داند. وي خودشناسي را، ام
الفضايل و أصل المعارف مي نامد و در تأكيد بر اهميت علم النفس مبحث روانشناختي
را از طبيعيات به الهيات منتقل مي كند و با تأثير از متون اسلامي آن را مكمل
علم به مبدأ و معاد، بلكه اصل هر معرفتي قرار مي دهد و ضمن بر شمردن فضايل اين
علم به بررسي علت و آثار زيانبار خود فراموشي مي پردازد.
مقاله حاضر با نگاه به مباني قرآني و روايي انسانشناسي همه را بدينجا مي رسد كه
در نظام فكري صدرالمتألهين، در ساخت گستره علم، همه علوم حتي انسانشناسي و
خودشناسي علم ابزاري و الي است براي شناخت خداي سبحان و اسماء حسني و صفات
علياي او
كليد واژه ها:
انسانشناسي، علم حضوري، خودشناسي، خداشناسي، خود فراموشي
خودشناسي
معنا و چگونگي اين شناخت
صدرالمتألهين حقيقت علم و حقيقت نفس انساني را وجود مي داند و علم نفس بذات و
حقيقت خويش جز به حضور ذات خود براي خود ممكن نيست، زيرا صورت ادراكي چه كلي
باشد و چه جزئي، ذاتي باشد يا عرضي «خود» انساني نيست و با ضمير «أنا» نمي توان
بدان اشاره كرد؛ بلكه «هو» است و «هو» ملاك غيريت و غيبت است اما مرجع ضمير
«أنا» عين تشخيص است و بدون چشم شهود، قابل درك و دريافت نيست؛ چون وجود و هستي
همواره عين حضور است و كثرت و پراكندگي و غيبت ناشي از ماده، پس معلوم بودن و
موجود بودن غير قابل انفكاك از يكديگرند. به عقيده صدرا بدست آوردن اين علم جز
به دگرگوني وجود تاريك و ظلماني نفساني به وجود نوراني روحاني، نه امكان دارد و
نه مي توان تصورش را نمود و فرموده پيامبر اكرم(ص) «ان الله خلق الخلق في ظلمه
ثم رش عليهم من نوره، فمن أصابه ذلك النور فقد إهتدي» اشاره به اين مطلب است،
زيرا ظلمت اشاره است به ذوات و حقايق اشخاص نفساني ظلماني قبل از خروجشان از
قوه به فعليت، و از ظلمت به نو، و خارج كننده فقط خداوند تعالي است. و نور همان
فيض الهي است كه بر نفوس قابل و پذيرا تابيده و بواسطه آن از تاريكيها به عالم
نور خارج مي شوند.
بر اساس مباني صدرا علم حضوري نفس بخويش مستلزم آگاهي به لوازم و مقدمات وجود
خود است و بواسطه نورانيت و سلطه وجودي بر معلوم، قوا و صور مرتسم در آنها را
شهوداً و حضوراً درك مي نمايد. زيرا نفس انساني در بدو پيدايش علم به چيزي
ندارد، نه تصوري و نه تصديقي «الله اخرجكم بين بطون اومهاتكم لا تعلمون شيئا» و
اولين چيزي كه ذات انسان مي فهمد علم به ذات، و پس از آن علم به قوا و ادوان
نفس است و سپس به امور ديگر علم پيدا مي كند. كه قوا مراتب و درجات نفس اند و
چشم و گوش و غيره آلات و ادوات قوا، و نفس انساني اگر بخواهيد چيزي را بفهمد و
فعلي را انجام دهد ناچار از استعمال آنهاست، و بكارگيري آنها فرع به علم به
آنهاست؛ بنابراين :
بكارگيري قوا و آلات، فعل اختياري است
و هد فعل اختياري مسبوق به اراده و علم است
استعمال آلات پس از علم به آنهاست
و با مقدمه قراردادن نتيجه حاصله از اين قياس در قياسي ديگر، علم حضوري نفس به
آنها بدست خواهد آمد، يعني: استعمال قوا و آلات آن منوط به علم نفس به آنهاست
علم نفس به آنها نمي تواند حصولي باشد، چون مستلزم دور يا تسلسل است و هر دو
باطل اند
علم نفس به آنها علم حضوري است.
لازم است دانسته شود كه اراده هم در اينجا همان شوق ذات به ذات است كه به شوق
ذات نسبت به قوا و آلات و استعمال آنها نيز سايه افكنده است زيرا تمام افعال
اختياري به تصوير يا تصديق نيست؛ بلكه گاهي به اراده اي كه عين علم است تحقق مي
پذيرد، و چون علم در اينجا حضوري است، اراده نيز عين علم حضوري است. به ديگر
سخن چون نفس به خود و قوا و آلاتش علم حضوري دارد و شوق به ذات و عشق به ملكات
ذات خود دارد، همين شوق و عشق و علم حضوري سبب و علت استعمال قوا و آلات آن مي
شود و نيازي به علم و اراده زائدي ندارد.
پس اگر نفسي بتواند قلمرو سلطه اش را توسعه دهد و همان تسلطي را كه بر قوا و
بدن خود دارد در خارج داشته باشد، احاطه حضوري و اشراقي پيدا مي كند، چنانكه
انبياء و اولياء الهي از اين توانايي برخوردارند. وي در پاسخ به اشكال لزوم علم
حضوري نفس بذات خويش، علم به همه صفات و لوازم و آثار و قواي آن، از جمله:
استغناء نفس از بدن و تجرد آن، حدوث نفس، استحاله فساد و ضرورت بقاء، نيز خواهد
بود و حال آنكه وجدان و برهان آن را نفي مي نمايد؛ زيرا انسان جهل خود نسبت به
لوازم ياد شده و بديهي نبودن آنها را مي يابد و مجادله و اختلاف نظر ميان ارباب
نظر و متخصصان حكايت از غير بديهي و نظري بودن اين مسائل دارد، ضمن تقسيم اوصاف
و لوازم نفس به لوازم اعتباري و سلبي و لوازم حقيقي و غير اعتباري مي گويد:
حقيقت و ماهيت نفس به تنهايي علت و سبب مفاهيم اعتباري و سلبي نيست بلكه عليت و
سبب نفس انسان براي آن مفاهيم با حضور ذهن و وساطت برخي از وسايط به فعليت مي
رسد و به همين دليل علم به نفس، به تنهايي مستلزم علم به مفاهيم اعتباري و سلبي
مربوط به آن نمي باشد، بلكه علم به ماهيت نفس با حضور وسايط معتبر موجب علم به
لوازم آن مي گردد. اما صفاتي چون قدرت، شوق، ادراك، لذت، ألم و مكان فقري و
همچنين حدوثي كه بر اساس حركت جوهري عين واقعيت و وجود انسان است، از امور
وجداني حاصل براي نفس است. پس هر كس نفس خود را بشناسد اين صفات و ديگر آثار
نفس و شعب و توابع ذاتي نفس و خوادم و جنود فطري آن را نيز خواهد شناخت، اما
أكثر مردم غافلند و جاهل و اين جهل و غفلت يا بدليل فقدان مقتضي يعني ضعف نفس و
نقصان تجرد و حضور تام آن است و يا از ناحيه وجود مانع يعني اشتغال نفس به امور
خارج از خود و شدت التفات آن به حواس و غوطه ور شدن در دنياست، اين امور، نفس
را از توجه به ذات و اقبال بخود و رجوع به حقيقت آن باز مي دارد و در نتيجه ذات
خود را ضعيف ادراك مي كند و التفات آن بخودش اندك مي شود و لذا از بسياري از
صفات مختص بخود و از آثار ناشي از ذات خود غافل مي ماند. برخي از نفوس غير
كامله بدليل ابتلاء به فقدان مقتضي و وجود مانع، چون تعلق شديدي به بدن و
مشتبهات آن دارند و وجود آنها در شدت ضعف و قصور است ادراكشان از ذات خود نيز
همانند ذاتشان در نهايت ضعف و قصور مي باشد و به همين دليل از نفس خود و لوازم
و آثار آن غافل هستند. اما نفوس نوري قوي كه كامل هستند و داراي مرتبه عالي اند
و بر قوا و جنود نفس خود مسلط اند، همانگونه كه شاهد ذات خود هستند، توابع ذات
خود را نيز در شهد ذات مي يابند، از اين رو ذات آنها بر هر چه منسوب به نفس
آنهاست آگاه و شاهد است.(اسفار، ج 2، ص 227 تا 229، در حق مختوم بخش سوم از ج
2، ص 105 تا 108)
اهميت و ضرورت خود شناسي
صدرا شناخت نفس را اصل هر معرفتي مي داند، زيرا عالم اگر حقيقت خود را نشناسد
نمي تواند به وصف او كه علم است و به متعلق آن كه معلوم است پي ببرد. يكي از
دگرگونيهاي مهمي كه وي در تقرير حكمت متعاليه پديد آورد تكيه او بر اهميت علم
النفس بود. او مبحث روانشناختي را از طبيعيات حذف كرد و آن را شاخه اي از علم
الهي و مبحثي كه مكمل علم به مبدأ اشياء و موجودات است، قرار داد. خود آگاهي و
خودشناسي چنان در نظر صدرا جايگاه والا و ويژه اي دارد كه آن را «أم الفضائل و
أصل المعارف» مي نامد و پس از استناد به حديث قدسي «أعرف نفسك يا انسان تعرف
ربك» و فرموده پيامبر اكرم(ص) : «اعرفكم بنفسه أعرفكم بربه» (متشابه القرآن، ج
1، ص 44؛ روضه الواعظين، ج 1، ص 20، جامع الاخبار، ص 4، فصل اول) و برخي از
قدما كه «من عرف ذاته تأله» اهميت آن را چنين ترسيم مي نمايد: «إذا عرفت كانت
مفتاح خزائن المعرفه و باب حكمه رب العالمين و صراط الحق و اليقين و ميزان يوم
الحساب و نور المارين الي الجنه» و معتقد است آيه شريفه «إذ قال ربك للملائكه
اني جاعل في الارض خليفه» (بقره، 30) اشاره به معرفت نفس انساني و شرح ماهيت و
انيت آن و كيفيت ظهور و بروزش در زمين و سر خلافت او دارد. (تفسير القرآن
الكريم، ج 2، سوره بقره، ص 299) و عارف رباني كه نور وجودش در نور أحديت محو
شده باشد كسي است كه اولاً حقيقت نفس و ماهيت و انيت و كيفيت تعلقش به بدن را ،
ثانياً – ارتقاء و اشتداد وجودي و تدريجي آن را تا زمان بعث و ثالثاً – رجوع
اين حقيقت به عقل بالفعل را، بشناسد. وي در يكي از آثار خود بر ضرورت شناخت
خويش تأكيد كرده با عبارات پند آميز و نصيحت گونه مي گويد: «اي عزيز بدين اندام
و هيكلي كه پر از حكمت الهي است بنگر و آيات اين كتاب ممتلي از علوم رباني را
فراخوان، و در وجود اين ميزان كه در زير آسمان و بر پايه عدل و داد نهاده شده،
تفكر و انديشه نما «اقرأ كتابك كفي بنفسك اليوم عليك حسيباً» (اسراء، 14)، شايد
بواسطه اين ترازو وزن بديها و خوبيهاي خود را بازشناسي و عمل به فرموده پيامبر
نمايي كه «حاسب نفسك قبل أن تحاسب غداً» نخست در پيمودن اين راه انديشه، و سپس
بر آن بسوي خداوند طي مسافت نمازيرا آن، راه خداوند ارجمند ستوده صفات است. و
در بيان الهي نيكو انديشه كن كه «و ان هذا صراطي مستقيماً فأتبعوه» (انعام،
153)چون شناخت نفس انساني، خواندن كتاب انساني، و آن كتابي است كه در آن حكمت و
فصل الخطاب است، در آن حال به مقصود رسيده و به اصل وجود دست يافته و درهاي
آسمان بر تو گشوده و فرشتگان از هر يك از آن درها بر تو وارد شده و بدون حساب
وارد بهشت خواهي گشت، و اگر چه نتواني اين كتاب را كه خداوند خواندنش را بر تو
واجب نموده نيكو بخواني، و يا نتواني به آن ترازو وزن نمايي و يا نداني كه
رسيدگي به اين حساب چگونه از اين پل توان گذشت، در حاليكه ترا به پيمودن و طي
مسافت بر آن تكليف نموده است، پس مجالس و محلهاي برادران ناصح و اندرزگوي خويش
را كه تو را بشارت و نويد به حقايق مي دهند حاضر شو، و روش آنها را در پيش گير
و به هدايت، آنان راهنمايي شده و پرده خودخواهي و سير و انكار را از خود بر طرف
نما و از وجود خود لباس تقليد را بيرون آر، تا آنكه آنچه مي دانند به تو هم
بياموزند و آنچه كه از حقايق شناخته و دانسته اند به تو هم باز شناسند، لذا به
سنت و روش نيكوي آنان عمل كرده و به راه معتدل و هموار آنان قدم زده، و به چشم
بصيرت، نه بر تقليد، در حقايق اشياء همانگونه كه آنان نظر افكندند نظر بيفكن، و
در آيين الهي تفقه نموده و دانش بياموز، همانگونه كه آنان آموختند، و همانطور
كه آنان وارد شهد علم شدند، تو هم داخل شو و آنچنان كه آنان از عذاب و شكنجه
قبر رهايي يافتند، تو هم رهايي ياب و همچنانكه آنها به نور معرفت زنده شدند، تو
هم زنده شو» و حسن اولئك رفيقاً». (نساء، 69؛ مفاتيح الغيب، مفتاح پانزدهم، باب
چهارم، مشهد هفتم، حكمه عرشيه، ص 556)
از نظر صدرالمتألهين معرفت نفس هم در شناخت مبدأ و اوصاف و افعال او نردبان
ترقي است كه بدون پيمودن مدارج آن نيل به معارف الهيه ميسر نمي باشد و هم در
شناخت معاد و شؤون آن كليد گشايش است كه بدون استمداد از آن، آشنايي به درون
گنجينه قيامت، مقدور نخواهد بود. و اصولاً معرفت نفس انساني اساس ايمان بخدا و
روز جزاست كه خداوند با آيه شريفه «ضرب لنا مثلاً و نسي خلقه قال من يحيي
العظام و هي رميم» (يس، 78) بدان اشاراه فرموده است، زيرا انكار حق تعالي ناشي
از فراموشي ذات و آفرينش خويش است؛ پس عبارت «ضرب لنا مثلاً و نسي خلقه» بمنزله
عكس «نسوا الله فأتاهم أنفسهم» مي باشد (تفسير القرآن الكريم، سوره يس، ص 346،
ذيل آيه 79)
نتايج و ثمرات خود شناسي
الف) مبدأ شناسي، كه مي توان به موارد زير اشاره نمود:
1- اثبات وجود حق تعالي: برهان معرفت نفس از نظر صدرا پس از برهان صديقين اشرف
از براهين ديگر
ذاتا و فعلاً، فمن عرف النفس انها الجوهر العاقل المتوهم المتخيل الحساس
المتحرك الشام الذائق الامس النامي أمكنه أن يرتقي الي معرفه، أن لا مؤثر في
الوجود الي الله» (اسفار، ج 8، ص 224)
2- اثبات موثريت حق تعالي در جهان هستي «و معرفه النفس ذاتا و فعلا مرقاه
لمعرفه الرب
است، چون در اين برهان راه عين رونده است. للطبيعيين ملك آخر يتبني علي معرفه
النفس و هو شريف جدا لكنه دون مسلك الصديقين... و وجه ذلك ان السالك هيهنا عن
الطريق و في الاول المسلوك اليه عين السبيل فهو أشرف (اسفار، ج 6، ص 44) يعني
غير از برهان حركت، روش خاصي است كه مبتني بر معرفت نفس است، و چون نفس همان
صراط مستقيم الهي است، ممكن نيست به هدف نرسد. پس اگر انسان در خويشتن خويش
بيانديشد يقيناً به مقصد مي رسد چون نفسش حقيقي جز پيوند با خالق نخواهد داشت و
سير در حقيقت روح سالك را به تكيه گاه روح كه همان آفريدگار باشد، مي رساند.
اعلم ان السالكين الذين يستدلون بوجود الآثار علي الصفات و من الصفات عل يالذات
لهم طرق كثيره اجودها طريقان: أحدهما معرفه النفس الانسانيه «و في انفسكم افلا
تبصرون» (ذاريات، 15) و هذا أجود الطرق بعد طريق الصديقين...» (المظاهر
الالهيه، المظهر الثاني، ص 67). وي در كتاب مبدأ و معاد اين مطلب را بر دو منبا
بطور مبسوط بيان كرده و در پايان مي گويد: هذه الحجه من الحج القويه عند ذوي
البصائر الثاقبه من أصحاب الحكمه المتعاليه الذين حصلت لهم ملكه مجرد الابدان و
شروق الانوار و من استبصر بصيرته يحكم برجحانها علي كثير منها.» (مبدأ و معاد،
ص 21)
3- شناخت توحيد ذاتي و توحيد افعالي حق تعالي: به عقيده مهر شناخت حقيقت نفس و
توحيد آن بنا بر قاعده «النفس في وحدتها كل القوي» هر صاحب فراست و ذكاوتي را
به توحيد ذاتي أحدي ميرساند، و اگر كسي با برهان و ديده عقل وحدت نفس و ذاتش را
نفهمد، چطور أحديت و توحيد حق را مي فهمد؟ زيرا حقيقت انسان اگر چه هويت شخصيه
واحدي است اما واجد مرتبه غيب و شهادت است و در طبيعت و مرتبه شهادت، موجودي
است طبيعي و در مرتبه خيال و حس مشترك، برزخي و در مرتبه عاقله، مجرد.
پس توحيد نفس و چگونگي آن، آيه توحيد ذاتي حق است، چنانكه افعال نفس آيه توحيد
افعالي حق تعالي است، زيرا قوا در آثار و افعال آنها هم، مظاهر و مراتب نفس اند
و چون در مرتبه شهادت ظهور و بروز كنند كثيرند و محل يكي غير از ديگري است؛ چون
عالم شهادت، عالم حدود و نقصانات است. (اسفار، ج 9، ص 56 و 57)
4- شناخت حق تعالي بعلم حضوري: اصولي مانند: اصالت وجود، قرار گرفتن عليت بر
مدار وجود. و علم حضوري انسان بذات خويش اثبات كننده اين حقيقت است كه علم نفس
بخويش موجب آگاهي او به لوازم و مقومات وجود خود مي گردد، و چون وجود مخلوقات
عين فقر و ربط و تعلق بخداوند است، علم حضوري به آنها مقارن با علم حضوري
خداوند خواهد بود، زيرا انسان وجود رابط خود را تنها در سايه هستي مستقل مبدأ
شهود مي كند، به همين دليل انسان خداوند را مشاهده مي كند و بعد خود را مي يابد
و لذا قرآن كريم انسان را به شناخت خود ترغيب مي كند و مي فرمايد: «عليكم
انفسكم» (مائده، 105) و در برابر تكيه بر زمين، اعتصام به ريسمان الهي را توصيه
مي كند «و اعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرقوا» حركت از زمين به آسمان و از
خاك بسوي خدا، حركتي يك سويه است زيرا در يك طرف آن خداوند است، از اين رو
خداوند گريز از باطل، تباهي و هلاكت بسوي خداوند را با تعبير «فقروا الي الله»
نام گذاري مي كند و گاه نيز اين معنا را در قالب اين حقيقت اظهار مي دارد كه
مبدأ و منتهاي شما تنها يك حقيقت واحد است و غير از آن جايي و چيز ديگر نيست
«انا لله و انا اليه راجعون» (اسفار، ج 2، ص 226، ورحيق مختوم، بخش چهارم از ج
2، ص 113و 114)
5- شناخت علم حضوري واجب تعالي به اشياء: صدرا پس از نقد مباني ديگران و تقويت
مبناي شيخ اشراق كه علم را به بصر ارجاع داده است نه بصر را به علم اين نتيجه
را بدست مي آ.ورد كه انسان از شناخت علم حضوري به ذات و قوا و امور صادر از خود
به شناخت علم حضوري حق تعالي به اشياء پي مي برد «بان يبحث الانسان اولاً في
علمه بذاته و علمه بقواه و آلاته، ثم يوتقي الي علم ما هو أشد تجرداً بذاته
بالاشياء الصادره عن ذاته فيعلم من ذلك أن علم المبدأ الاعلي ليس بالصوره
مطلقاً بل بالمشاهده الحضوريه و الاشراق الحضوري إذ قد تحقق أن النفس غير غائبه
عن ذاتها...» (شرح الهدايه الاثيريه، ص 326)
6- نردبان تمام معارف: حيات كامله انسان به علم و معرفت و حكمت انساني كه همان
معرفت الله تعالي و صفات و افعال اوست بستگي دارد و حصول اين معرفت متوقف بر
معرفت نفس است، زيرا نفس نردبان همه معارف و پلكان صعود و ارتقاء به عالم ربوبي
و حضرت الهي است، چون علم به معلول و ذي السبب ممكن نيست مگر از طريق علم به
علت و سبب آن. (تفسير القرآن الكريم، سوره طارق، ص 309، ذيل آيه 5)
ب) جهان شناسي: وجود انسان عصاره تمام عالم ملكوت و تمام موجودات است و نقشه
كوچكي است كه از روي نقشه بزرگ عالم و كون كبير از عقل اول تا آخرين نقطه وجود
برداشته شده است گويا نسخه كوتاه و مختصري از كتاب بزرگ خداست كه منشأ و مبدع و
مصنف او حق تعالي مي باشد. و انسان از جهت ظاهر كتاب كوچكي است كه از روي كتاب
بزرگ جهان نسخه برداري شده است. و بحسب نشئه باطني و كمال و احاطه اش به
معلومات كلي و جزئي، و ادراك مدركات عقلي و حسي همانند جهان هستي كتاب بزرگ
بلكه بزرگتر خواهد بود، چنانكه حضرت امير مؤمنان مي فرمايد:
و انت الكتاب المبين الذي باياته يظهر المضمر
تزعم انك جرم صغير و فيك آنطوي عالم الاكبر
پس انسان كتابي است كه خداوند بدست خويش آن را نوشته و مسجد جامعي است كه به
حكمت خود آن را بنا نهاده است. او خلاصه لوح محفوظ و شاهد بر هر غائبي و دليل و
برهان براي هر جاحدي، و صراط مستقيم الهي است كه ميان بهشت و دوزخ كشيده شده
است، پس شناخت نفس انساني كه نزديكترين كس بخويش است و در وجود او عجائبي نهفته
است كه دلالت بر عظمت خداوند متعال دارد، موجب علم و معرفت انسان هستي و عجائب
آن است؛ و از اين روست كه در كتاب عزيز خويش تو را دعوت به تفكر و تدبر در وجود
خويش نموده، مي فرمايد: «و في انفسكم افلا تبصرون» (ذاريات، 15؛ شرح اصول كافي،
كتاب عقل و جهل، فصل 6، ص 292)
ج) معاد شناسي: معرفت نفس و مراتب آن كليد علم به روز قيامت و معاد است (اسفار،
ج 9، ص 287) و به همين دليل خداوند در مواضع بسياري از قرآن انسان را به تدبر و
تأمل در كيفيت خلقت و آفرينش خود و حركت در أطوار و نشآت وجودي او توجه داده
است كه «ألم يك نطفه من مني يمني» (قيامت، 37) و «قتل الانسان ما أكفره من أي
شيء خلقه من نطفه خلقه فقدره ثم السبيل يسره ثم أماته فاقبره ثم اذا شاء أنشره»
(عبس، 17 تا 22) تا از اين راه بداني و بيابي كه چگونه در نشئه ديگري بر
انگيخته و محشور خواهي شد و دوباره به همان مبدئي باز مي گردي كه از آنجا وجود
يافته اي و بتدريج راه كمال و استكمال را پيموده اي و مفتاح هذه المعارف، معرفه
النفس لانها المنشئه و الموضوعه لامور الآخره و هي بالحقيقه الصراط و الكتاب و
الميزان و الاعراف و الجنه و النار كما وقعت الاشاره اليها في أحاديث ائمتنا –
عليهم السلام – ».(اسفار، ج 9، ص 318) و اصولا بناي ايمان آخرت و معرفت حشر و
نشر ارواح و اجساد به معرفت دل و حقيقت آدمي است و اكثر آدميان از آن غافلند.
در نظر صدرا هر كس خود و پروردگارش را شناخت، ذات و حقيقت خود را از پرده و
پوشش دنيا رها ساخته و از اهل آخرت و نعمتهاي أخروي گرديده» (اسرار الآيات، ص
115) فهذا باب من ابواب معرفه الانسان الذي معدود من افراد الحيوان يثبت من هذا
الباب النشأه الاخره و كون التقرب اليه تعالي غايه نشأته و كمال وجوده و خلقته،
بل وجود النفس الانسانيه مفتاح خزائن معرفه الله و اكثر الخلق غافلون عنها
معرضون عن آيات الله التي فيها كما قال تعالي: «كأين من آيه في السموات الارض
يمرون عليها و هم عنها معرضون». (يوسف، 105، شرح اصول كافي، كتاب عقل و جهل،
فصل 6، ص 294)
د) قرآن شناسي: به عقيده صدرا علم و معرفت به قرآن كريم منوط به شناخت انسان
است زيرا قرآن مبين نوشته است كه براي شرح كمال انساني تهيه شده و ساختماني است
كه براي مقامات اين جانشين رباني ساخته شده است، و ظاهر در حقيقت جمعي محمدي
است. و هر كس اراده علم به قرآن را دارد لازم است ابتدا علم معرفت انسان را
بياموزد يعني مبادي، اصول، احوال و رازها و اسرار او، علل و سببهايي كه موجب
وجود او و مقامات و منازل سفر تكويني و درجات وجودي او را بشناسد (مفاتيح
الغيب، مفتاح 15، باب اول، فصل اول، ص 497). وي در اثبات اين دعا مي گويد: «حيث
كنا في الابتداء ضعفاء العقول، ضعفاء الابصار كما قال تعالي «خلق الانسان
ضعيفاً» (نساء، 28) فلم يكن تصل قوه أنظارنا الي اطراف هذه الارقام و أكناف هذه
الكلمات العظام لتعاظم حروفها و تعالي كلماتها و تباعد إطرافها و حافاتها و قد
ورد عن بعض الكاشفين إن كل حرف من كلام الله في اللوح أعظم من جبل قاف، و ان
الملائكه لو إجتموعوا علي أن نقلوه لما أطاقوه فتضرعنا اليه بلسان إحتياجنا و
استعدادنا: إلهنا إرحم علي قصورنا و لا تؤيسنا من روحك و رحماتك و إهدنا سبيلاً
الي مطالعه كتبك و كماتك و وصولاً الي مرضاتك و جناتك، فتلطف بنا بمقتضي عنايته
الشامله و حكمته الكامله و رحمته الواسعه و قدرته البالغه فأعطي لنا نسخه
مختصره من أسرار كتبه و إنموذجاً وجيزاً من معاني كلماته التامات فقال تعالي «و
في أنفسكم أفلان تبصرون». » (اسفار، ج 7، ص 20) و تذكر مي دهد كه منظور از
انسان، انبياء و مرسلين اند، زيرا نفس آنان كلمه تامه نازله از رب العالمين
است. و از اين روست كه به عقيده صدرا شناختن نفس و شرح مقامات او به غايت، كاري
بزرگ است. و تنها نصيب كاملان مي شود (رساله هاي فارسي صدرا، رساله سه اصل، ص
27) و لذاست كه گشايش در قلب به عالم ملكوت را «معرفت» و «ولايت» و دارنده آن
را «ولي» و «عارف» مي نامند كه از مبادي مقامات انبياء و آخر مقامات اولياء -
عليهم السلام - مي باشد. شناخت سير روح، عرفان نفس است، و هر كس كه خود را
بشناسد، مفاقارت بالاتر را خواهد شناخت و اين شناخت همچنان ادامه دارد تا اينكه
منتهي به معرف حق اول مي گردد، و خواهد دانست كه همه آنها مقهور اشعه نور ابهر
و كبرياي أنور حق تعالي هستند. و كسي كه خود و پروردگار خود را بشناسد مي يابد
كه طبيعت و فطرت و ذاتش أمر رباني است و در عالم جسم و جسماني غريب است و
بيگانه، و هبوطش بدنيا به مقتضاي طبع و فطرتش نيست؛ چون ذات انسان كه امر رباني
است شايستگي بهشت و همجواري پروردگارش را دارد، و از اين روست كه طالب عالم
آخرت است اما بدليل اصطكاك با مسائل دنيا و مزاحمتهاي عارضي بر ذات و طبعش، خود
و پروردگار خود را فراموش مي كند. و دچار ظلم بخويش گشته، بدليل خروج از طبيعت
و ذات خويش، شايسته رانده شدن و دوري از درگاه حق تعالي مي شود چون بدو اخطار
داده شده بود كه «لا تكونوا كالذين نسوا الله فأنساهم أنفسهم اولئك هم
الفاسقون. (حشر، 19؛ تفسير القرآن الكريم، سوره يس، ص 301)
آثار و لوازم خودشناسي
آثار و لوازم مترتب بر اين معرفت و شناخت كه فضيلت انسان بشمار مي رود عبارتند
از : 1- از شناخت نفس انساني اشياء و موجودات ديگر شناخته مي شوند و از جهل به
آن آدمي، نسبت به همه چيز جاهل است و بي خبر. چون انسان مجمع تمام موجودات است
و شناخت او موجب شناخت تمام موجودات عالم خواهد بود، از اين روست كه خداوند
متعال مي فرمايد: «أو لم يتفكروا في أنفسهم ما خلق الله السموات و الارض و ما
بينهما الا بالحق و أجل مسمي و ان كثيراً من الناس بلقاء ربهم لكافرون» (روم،
8) اين آيه شريفه اشاره است به اينكه اگر آدميان در نفوس خود تدبر و تفكر مي
نمودند، و آن را مي شناختند در نتيجه حقايق موجودات را، چه موجودات فاني و
نابود شونده، و چه موجودات باقي و پايدار و حقيقت آسمانها و زمين را نيز مي
شناختند و بر انگيختن و بعثت را كه ملاقات با پروردگار است، انكار نمي كردند
«سنريهم آيا شافي الآفاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق». (فصلت، 53)
2- هر كه خود را بشناسد، عالم را شناخته است و هر كه عالم را شناخت، در مقام
مشاهده خداوند تبارك و تعالي است زيرا او خالق آسمانها و زمين است. پس مانند
كافران ناداني كه خداوند آنان را به خودشان واگذار كرده و در ناداني و سقوط از
اين مقام بزرگ سرزنش شان نموده است، مباش «ما أشدتهم خلق السموات و الارض و لا
خلق أنفسهم و ما كنت نتخذ المضلين عضدا» (كهف، 51)
3- انسان با شناخت روح خود، عالم روحاني و بقاي آن، و با شناخت جسد و پيكر خود،
عالم جسدي متلاشي شوند و نابودي آن را خواهد شناخت و در نتيجه به پستي امور
فاني و نابود شونده، و برتري امور باقي و شايسته پي مي برد كه «المال و البنون
زينه الحيوه الدنيا و الباقيات الصالحات خير عند ربك ثواباً و خير املا» (كهف،
26)
هر كه نفس خود را شناخت، دشمنان پنهاني خود كه پيامبر اكرم(ص) با عبارت، «أعدي
عدوك نفسك التي بين جنبيك» (مجموعه ورام، ج1، ص 59؛ عده الداعي، ص 314؛ عوالي
اللئالي، ج 4، ص 118، حديث 187؛ بحار الانوار، ج 67، ص 64، باب 45، حديث 1 و ج
71، ص 271، باب 16). بدان اشاره نموده است را خواهد شناخت و هميشه از شر آنها
به حق پناه مي برد، چنانكه در گفتار ائمه - عليهم السلام - آمده است: «اللهم
الهمني رشدي، أغدني من شر نفسي» و فرموده پيامبر اكرم (ص) كه : «لا تكلني الي
نفسي طرفه عين فأهلك» (من لا يحضر الفقيه، ج 4، ص 187؛ حديث 5431؛ اصول كافي، ج
2، ص 524، حديث 10 و ص 581، حديث 15 و ج 3، ص 345، حديث 26) و هر كس دشمنان
پنهان خود و حيله هاي آنان و چگونگي بر انگيخته شدن آنان را بداند، بايد از
آنان دوري، و در راه خدا با ايشان به جنگ و ستيز بپردازد، تا شايسته دريافت
وعده هاي الهي شود؛ و بر عكس هر كه آنان را نشناسد، سزاوار آن است كه دشمنش را
هوا و هوس اوست به صورت عقل ديده و باطل و نيستي براي او بصورت حق و واقعيت
جلوه مي نمايد، چنانچه مي فرمايد: «أرأيت من إتخذ الهه هواه» (فرقان، 43) و
«الهوي اله يعبد من دون الله» (مائده، 30) و فرموده پيامبر اكرم(ص) «ما عبد في
الارض اله أبغض الي الله تعالي من الهوي، ثم تلا أرأيت من اتخذ الهه هويه»
هر كس خود را شناخت، مي داند كه چگونه آن را اداره و رهبري كند و هر كه بتواند
نفس و لشكريان او را تربيت و رهبري كند توانايي رهبري نيكوي عالم را دارد. و
سزاوار است كه از خلفاي الهي كه مي فرمايد «و يستخلفكم في الارض» (اعراف، 129)
و از پادشاهاني كه مي فرمايد: «و جعلكم ملوكاً» (مائده، 22) باشد.
6- هر كس خود را شناخت، در هيچكس بدي و نقصي نمي بيند مگر آنكه آن را در خود
موجود مي بيند، و آن يا آشكار و ديدني است و يا مانند آتشي است كه در سنگ پنهان
است، پس هيچگاه پشت سر كسي بدگويي نكرده، و عيب جو و هرزه زبان و خودبين و ناز
فروش نمي باشد، زيرا هر بدي و عيبي كه در ديگري مي بيند آن را در نفس خود مي
يابد، و هر كس كه عيب نفس خود را يافت، سزاوار است از كساني باشد كه پيامبر(ص)
در حق او دعا نموده است «رحم الله من أشغله عيبه عن عيب غيره» (با آنچه در كتب
روايي آمده تفاوت دارد، نزديكترين آنها به آنچه صدرا ذكر نموده عبارتست از :
«من نظر في عيب نفسه أشتغل عن عيب غيره» روضه الواعظين، ج 3، ص 470)
هر كس خود را شناخت در واقع خداي خود را شناخته است. و روايت شده كه «ما أنزل
الله كتاباً الا و فيه: اعرف نفسك يا انسان تعرف ربك» و در اين خبر سه معنا و
تفسير وجود دارد: 1- با شناخت نفس، به شناخت پروردگار مي رسيم، اگر چه ميان آن
دو واسطه هاي زيادي باشد، چنانكه بواسطه دانستن عربي به دانستن علم فقه مي
رسيم.
2- با شناخت نفس بلافاصله شناخت خداوند حاصل مي شود، يعني روشني پيوسته با طلوع
است و از طلوع خورشيد لحظه اي عقب نيست.
3- شناخت پروردگار حاصل نمي شود جز از طريق شناخت نفس زيرا شناخت حقيقت نفس،
شناخت عالم است و با شناخت عالم، خداوند تعالي شناخته مي شود.
صدرا وجه چهارمي بر آن مي افزايد كه : چون نفس را شناختي در واقع خدا را شناخته
اي، و اين آخرين مرتبه در شناخت خداوند است و بالاتر از آن شناختي وجود ندارد و
حضرت علي(ع) به اين مقام اشاره فرمودند كه «ان العقل لاقامه رسم العبوديه لا
لإدراك الربوبيه» و سپس آهي كشيد و اين شعر را مي خواند:
كيفيه النفس ليس المرء يدركها فكيف معرفه الجبار في القدم
هو الذي أنشأ الاشياء مبتدعا فكيف يدركه مستحدث النسيم
و خداوند مي فرمايد: «ولا تكونوا كالذين نسوا الله فأنساهم أنفسهم» (حشر، 19)
اشاره است به اينكه اگر آنان نفسهاي خود را مي شناختند، هر آينه خدا را شناخته
بودند، و چون جهل ورزيدند جهل و ناداني آنان به خداوند منجر به جهل خودشان
گرديد. (اسرار الآيات، ص 131 تا 133)
خود فراموشي و آثار آن
جهل و غفلت از نفس يا بدليل فقدان مقتضي، و يا از ناحيه وجود مانع است. فقدان
مقتضي به ضعف نفس و نقصان تجرد و حضور تام آن است، نفوسي كه به تجرد و حضور تام
نرسيده اند از شهودي قوي نسبت بخود عاجز اند. مانع نيز عبارت از اشتغال نفس به
امور خارج از خود و شدت التفات آن به حواس و غوطه ور شدن در دنياست. اين امور،
نفس را از توجه به ذات و اقبال بخود و رجوع به حقيقت آن باز مي دارد و در نتيجه
نفس انسان ذات خود را ضعيف ادراك مي كند و توجهش بخودش اندك مي شود. برخي از
نفوس گرفتار هر دو مرود فقدان مقتضي و وجود مانع مي باشند، اين نفوس غير كامله
تعلق شديدي به بدن و مشتهيات آن دارند، وجود آنها در نهايت ضعف و قصور است و در
كشان از ذات خويش همانند ذاتشان در شدت ضعف قرار دارد. (اسفار، ج 2، ص 228 و
229؛ و رحيق مختوم، بخش سوم از ج 2، ص 107 و 108) پس توقف در عالم جسماني و عدم
رهايي از آن، از جمله موانع خود آگاهي و عوامل خود فراموشي است؛ زيرا جسم صفتي
جز امتداد و انبساط در ابعاد ندارد و مناط نقص و منبع جهل و نسيان و كفر است، و
هر جزء اش غائب از جزء ديگر، ولي علم حضور است، و نفس متعلق به بدن بدليل
همجواري و همنشيني با ماده و جسم از خويش غايب و پنهان گشته و عالم و پروردگار
خود را فراموش مي كند. (تفسير القرآن الكريم، سوره يس، ص 164 ذيل آيه 51) اكثر
مردم بدليل غوطه وري و وابستگي به ابدان مادي خود و مشغله هاي آن، خود را
فراموش كرده اند، چنانكه حق تعالي مي فرمايد «نسوا الله فأنساهم أنفسهم»؛ چون
پيوند و ارتباط نفس به بدن همانند اتصال نور به سايه، و شعله به دود و شخص به
عكس است و آنچه را تعقل مي كنند مشوب به تخيل است (اسفار، ج 9، ص 124) زيرا
فراموشي عارضي است و ذاتي انسان نيست و با هبوط وي بدنيا و بدليل اصطكاك و
برخوردها و مزاحمتها، عارض بر ذات و طبيعت انسان مي شود و با پرداختن به بيرون،
از خود غافل مي ماند و حضور تام نسبت بخود پيدا نمي كند و در نتيجه خود را كه
عين فقر و ربط به خداست و نيز وجود مستقلي را كه طرف اين ربط و پيوند است، نمي
شناسد و در نتيجه خود و خداي خود را فراموش مي كند. و از اين روست كه قرآن كريم
انسان را از إخلاد در زمين منع مي كند. و هيچ ناداني بالاتر از اين نيست كه
انسان جاهل بخود باشد و پروردگارش را نشناسد و آيه شريفه «نسوا الله فأنساهم
أنفسهم» بمنزله عكس نقيض فرموده پيامبر اكرم(ص) است كه «من عرف نفسه فقد عرف
ربه» و همانگونه كه در حكمت قديم گفته مي شود: هر كس ذات و حقيقت خود را شناخت
خداي را پرستش مي كند، هر كه غافل از خود و جاهل بخويش باشد در واقع به خود،
نهايت ظلم و ستم را روا داشته است و دچار خسران مبين مي شود «اولئك الذين خسروا
انفسهم» (مؤمنون، 103) و «ذلك هو الخسران المبين» (حج، 11) و اين معظم ترين
اسباب شقاوت و ناكامي عقبي است كه اكثر خلق بدان گرفتارند. پس هر كس معرفت نفس
بدست نياورد، خداي را نشناسد و هر كه خداي را نشناسد با جانوران و چهارپايان
برابر است «اولئك كالانعام بل هم أضل» چنين كساني در روز قيامت كور دل محشور مي
شوند «صم بكم عمي و هم لا يرجعون» (بقره، 18) و هر كس نور معرفت نفس ندارد،
وجود ندارد زيرا وجود نفس عين نور و حضور و شعور است و آنچه باقي است وجود است.
(رساله هاي فارسي صدرا، رساله 3 اصل، ص 13) نتيجه ناخودآگاني در نظر صدرا «ظلمه
القبور و ضيقها، روحشه الصدور و صنكها، عرضه الهلاك و العمي و الدثور، و عذاب
الاخره يوم النشور» (تفسير القرآن الكريم، ج 2، سوره بقره، ص 299، ذيل آيه 30)
است و نيز «من جهل نفسه و لم يعلم حقيقه ذاتها فهو جاهل بالحقيقه المعادين
جميعاً و هو بمعرفه خالقه أجهل» (اسفار، ج 9، ص 180)
انسان تنها موجودي است كه ميان عالم ملك و ملكوت آمد و شد دارد و در ساختن الهي
خويش از عالم ماده تا عالم حضور كه جز هستي چيز ديگري نيست، توانايي و استعداد
جولان و سيلان دارد. او اگر چه به جهت كثافت بدن از جنس بهايم و انعام است، اما
به روح نفساني اش كه مسئله فيضان روح قدسي است و به عالم و ادراك كه شرط
انسانيت است و عبادت و عبوديت خداوند سبحان، ممتاز مي گردد. و اگر چه بدليل
لطافت نفس شبيه فرشتگان آسمانهاست، اما به صفت اراده و اختيار، امتياز مي يابد،
او بهر سو كه بخواهد مي گرايد و در مقامات كوني و اطوار ملكي و ملكوتي و معارج
نفساني و روحاني سير مي نمايد. مي تواند به سبب ترقي در علم و عمل، و فنا و بقا
از پايين ترين مرتبه به اعلي عليين و شريفترين مقامات و درجات فرشتگان مقرب،
عروج نمايد و يا به پيروي از هواي نفس و جنبش طبيعت و هيولي از مقام خود به
پايين ترين منازل پست و اسفل السافلين سقوط كند. از سوي ديگر صدرا حقيقت نفس
آدمي را وجود مي داند و تمام فضايل و كمالات و خيرات تابع حقيقت وجود و ناشي از
اوست؛ پس هر جا كه نور وجود جلوه گر باشد علم، اراده، قداست، حيات و عشق جلوه
گر خواهد بود. و هر موجودي به مقدار ظرف وجودش و وعاء كون و حصولش سهمي از علم
و شعور، قداست، اراده و حيات دارد. و درجات و مراتب صفات تابع درجات و مراتب
وجودند پس همانطور كه روح آدمي از نشئه طبيعت بنحو صيروت، سير مي كند تا به
مقام تجرد كامل برسد و به موجودي مجرد جاوداني تبديل گردد، انسان عالم نيز در
سير علمي و صيرورت دردني خود بسوي علم مي رود و عقل انساني ، مواجه با جزئيات و
بسبب علل اعدادي، بواسطه تحول ذاتي كه پيدا مي كند بتدريج از عالم حس منتقل، و
متصل به عالم عقل مي شود. و لذا پيدايش هر صورت علمي حاكي از يك نحوه توسعه و
استكمال نفس ناطقه است و اين صورت علميه خود، مقام بسط نفس است كه بعد از مقام
قبض و اتصال به عقل فعال و رب النوع انساني، حاصل مي شود.
به عقيده صدرا علم حقيقي و اصالي كه شرط انسانيت انسان است شناخت معارف كلي،
يعني علم الهي و مكاشفات است كه موجب قرب بحق تعالي است. پس از آنچه گذشت آدمي
به اين حقيقت مي رسد كه چون انسان مثل اعلاي خداوند سبحان و نسخه جامع «وجود» و
كتاب محتوي بر آيات غيب «شهود» و عالمي صغير همانند عالم كبير است. اگر خود را
بشناسد خداي خود و جهان را شناخته است و اگر خود را نشناسد و در اين ميدان بزرگ
معرفتي با چشم بسته وارد شود بدليل موانع و مزاحمتهاي دروني و بيروني دچار خطا
و فريب و سرگردان و حيران مي شود و سرانجام هلاك و نابود مي شود.
از سوي ديگر، خداوند آنگونه كه انسان را آفريده به او مي آموزد كه هر پديده اي
در آفرينش، گذشته از سير افقي خود در امتداد زمين و زمان، يك حركت و سير عمودي
نيز دارد كه همواره او را با خدا مرتبط مي سازد و سرانجام نيز بسوي او بازش مي
گرداند، الا الي الله تصير الامور (شوري، 53) و چنانكه گفته شد انسان با مطالعه
و جستجو و شناخت حقايق، هم ذات خود را گسترش مي دهد و هم جهان و مافوق آن را مي
شناسد. و در اين مطالعه و جستجو و علم و معرفت مي يابد كه همه موجودات عالم از
كوچكترين و ساده ترين آنها، تا انسان و نظام پيچيده جهان، همه نشان از مبدأ و
معاد و اصل حقيقت بي چون و چراي هستي دارند و بسان دو بال عمودي، حاكم بر تفكر
علمي و تحقيقات افقي بشر است. و نيز مي يابد كه در ساحت گسترده علم، شناخت خداي
سبحان و اسماي حسني و صفات علياي او جزء علوم حقيقي و اصالي است و هر دانشي كه
در اين راه بشر را ياري و تا حريم شناخت حق او را همراهي كند نسبت به معرفت خدا
و شناخت اسماي حسناي الهي، علم ابزاري و آلي بشمار مي آيد، اگر چه ممكن است به
نوبه خود سهمي از اصالت داشته باشد و بر اين اساس انسانشناسي و جهان شناسي نيز
علم ابزاري است كه آدمي را علاوه بر علم بخود و جهان به شناخت خداوند متعال
هدايت و راهنمايي مي كند.
منابع و مآخذ
آيه الله جوادي آملي ، تفسير موضوعي قرآن كريم، ج 14 با عنوان صورت و سيرت
انسان در قرآن، مركز نشر اسراء، چاپ دوم، آذر 1381
آيه الله جوادي آملي ، رحيق مختوم، شرح حكمت متعاليه صدرا، مركز نشر اسراء ،
چاپ اول، 1375
صدر الدين محمد بن ابراهيم شيرازي، اسفار اربعه، 9 ج ، مكتبه المصطفوي، قم، چاپ
دوم، تابستان 68
صدر الدين محمد بن ابراهيم شيرازي، اسرار الايات، مقدمه و تصحيح محمد خواجوي،
انجمن اسلامي حكمت و فلسفه ايران، تهران، 1360
صدر الدين محمد بن ابراهيم شيرازي، مفاتيح الغيب، همراه با تعليقات ملا علي
نوري، تصحيح محمد خواجوي، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، چاپ اول ، مرداد،
1363
صدر الدين محمد بن ابراهيم شيرازي، تفسير القرآن الكريم مجموعاً 10ج، انتشارات
بيدار قم، چاپ دوم 1361 و 1366
صدر الدين محمد بن ابراهيم شيرازي، المبدأ و المعاد، با مقدمه و تصحيح سيد جلال
الدين آشتياني، انتشارات انجمن و حكمت فلسفه، اسفند 1354
صدر الدين محمد بن ابراهيم شيرازي، المظاهر الالهيه، مركز انتشارات دفتر
تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، چاپ دوم، 1377
صدر الدين محمد بن ابراهيم شيرازي، شرح الهدايه الاثيريه، أفست، ذي حجه 1313
صدر الدين محمد بن ابراهيم شيرازي، شرح اصول كافي، 3 ج، تصحيح محمد خواجوي،
مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، چاپ اول ، تهران، 1370
صدر الدين محمد بن ابراهيم شيرازي، رساله هاي فارسي، CD نور الحكمه 2، مركز
كامپيوتري علوم اسلامي نور، قم،
منابع روايي CD نور الحديث، مركز كامپيوتري علوم اسلامي نور، قم