FTP   E-Mail   بازگشت

 

 

   
فهرست

شفاعت ضابطه مند از نظر صدرائيان

دكتر فاطمه صادقزاده قمصري

چكيده

هر گاه انسان درباره امور دنيايي يا اخروي براي جلب منفعت يا دفع ضرري به كسي متوسل شود و از او درخواست وساطت نزد خدا را داشته باشد مي توان عمل او را شفاعت خواهي و آن واسطه را شفيع ناميد. شفاعت داراي دو نوع مختلف تشريعي و تكويني است. برخي از انواع شفاعت مانند توبه، عمل صالح و ايمان تشريعي در دنيا موثر است و مي تواند موجب آمرزش گردد و قسم ديگر آن در قيامت واقع مي شود. شفاعت رهبري و تفضلي از اقسام شفاعت به شمار مي آيند. البته بخشش الهي از طريق شفاعت هرگز پديده اي استثنايي در خلقت نيست و همچون ساير عوامل تطهير در پي پاكسازي دل و روان بندگان خداست. شفيع در واقع با شفاعت خود و با مأموريتي از جانب خدا قابليت هاي موجود در شخص براي بخشوده شدن تكميل يا تتميم مي كند. از نظر ملاصدرا و علامه طباطبايي تنها گروهي از اصحاب يمين را كه از نظر دين و اعتقادات مورد رضايت حق و از نظر اعمال در گرو گناهانشان هستند مشمول شفاعت مي دانند. شفاعت ضابطه مند نه بر خلاف سنت تغيير ناپذير خداست و نه مستلزم تغيير علم و اراده خدا و نه اعتقاد به آن مايه تجري مردم بر معاصي مي شود.

واژگان كليدي

موضوع شفاعت در ميان مجموعه مباحثي كه در حوزه الهيات به ويژه معادشناسي مطرح بوده است هميشه توجهات زيادي را به خود مشغول ساخته است. البته در اين باره نيز در مورد اصل شفاعت و تحقق آن همه اتفاق نظر دارند. در درون جامعه اسلامي شايد نتوان گروهي را يافت كه از اساس منكر شفاعت باشد. حتي كساني چون ابن تيميه حراني دمشقي (م 727ق) كه وهابيت بيشترين تأثير را از او و عقايد انحرافي او پذيرفت و محمد بن عبدالوهاب (م 1206ق) مؤسس فرقه وهابيه هم با آنكه شيعه اماميه را به جهت اعتقاد به شفاعت تكفير مي كنند، خود به صورت خاصي از شفاعت قائلند. ولي با وجود چنين اتفاق نظري درباره اصل وجود شفاعت، بيشترين اختلاف نظرها در تفسير شفاعت ميان گروههاي مختلف فكري ملاحظه مي شود. بطوري كه در تاريخ تفكر ديني مي توان موضوع شفاعت را محور بسياري از مشاجرات و گفتگوهاي فراوان دانست.

از سوي ديگر، حساسيت و ظرافت موضوع موجب شده است؛ در ميان خود شيعيان نيز تصاوير مختلف و گاه متضادي از شفاعت مطرح شود. برخي از اين تصاوير كاملاً نادرست و جاهلانه است و با روح و حقيقت شفاعت فرسنگها فاصله دارد. در اين نوشتار سعي بر اين است كه درباره حقيقت شفاعت و نوع صحيح آن و چگونگي تأثير آن در نجات و رفع عذاب با توجه به مباني عقلي و نقلي توضيحاتي روشنگرانه عرضه گردد تا در پس چنين بحثي بتوان برخي از سؤالات پيرامون اين مسأله مهم كلامي را پاسخ گفت.

مفهوم شفاعت

شفع در ادبيات و زبان عربي معمولاً به معناي زوج در برابر فرد بكار مي رود. (عبدالقادر الرازي، ج 2، ص 311؛ ابن فارس، ج 3، ص 201) در برخي از منابع دو معنا براي واژه شفاعت بيان شده است و ظاهراً به معناي دوم آن - كه با معني اصطلاحي شفاعت مناسبت بيشتري دارد – كمتر عنايت شده است. اين معاني عبارتند از : يك - دو تا كردن يك شيء با افزودن همانند آن شيء به آن. دو - خواستن از كسي تا به فرد ديگري كمك كند.

چنانچه ملاحظه مي شود در معناي دوم، طلب و درخواست كمك از غير در لغت شفاعت اخذ شده است. در برخي از كتابها نيز كلمه تشفع به معناي «طلب كرد» آمده است. (ابن منظور، ج 8، ص 183) بر اين اساس، شفاعت مي تواند معناي تقويت كردن و نيرو بخشيدن به فرد ضعيف و نيازمند باشد. البته در پرتو چنين شفاعتي فرد ضعيف به سرحد كمال و اعتدال مي رسد.

به تعبير راغب، هنگامي كه كسي به غير خود منضم شده و او را كمك مي كند شفع يا شفيع او مي شود. (راغب، ص 264) قاضي عبدالجبار معتزلي پس از اشاره به معناي لغوي مي گويد شفاعت در اصطلاح آن است كه كسي غير از غير بخواهد تا به فرد ديگري نفعي برساند يا از او ضرري را دفع نمايد.

بدين ترتيب هر گاه انسان براي جلب منفعت يا دفع ضرري به ابزار يا فردي متوسل شود در واقع آن شيء يا فرد را به عنوان شفيع قرار داده و از او درخواست ياري مي كند. چنين درخواستي ممكن است درباره امور دنيايي يا اخروي، امور طبيعي و غير آن، نيازهاي فردي يا اجتماعي باشد. در هر حال اگر فرد به واسطه اي متوسل شود مي توان عمل او را شفاعت خواهي و كار واسطه را شفاعت ناميد.

اقسام شفاعت

1) شفاعت تكويني

معمولاً انسان براي جلب منافع مادي و دفع ضرر به اسباب طبيعي و سلسله علل و عواملي متوسل مي شود. با توجه به حقيقت شفاعت، حتي در اين موارد نيز چنين علل و اسبابي مي توانند به عنوان واسطگاني ميان خدا و انسان، اسباب انتشار و بسط رحمت الهي به شمار آيند. هنگامي كه براي رفع گرسنگي و رهايي از رنج آن به غذا متوسل مي شويم، آن طعام شفيع ما نام مي گيرد. گر چه ما معمولاً در عرف در چنين مواردي كه به اسباب طبيعي چنگ مي زنيم لفظ شفاعت را بكار نمي بريم وليكن استعمال لفظ شفاعت بر اين اسباب را نيز نمي توان خارج از حقيقت و بنحو مجاز دانست.

علامه طباطبايي معتقد است، انسان هرگز درباره منافع و ضررهايي كه اسباب طبيعي و حوادث كوني آنرا تأمين مي كنند، متوسل به شفاعت نمي شود. هنگامي كه گرسنگي بر او غلبه مي كند بي آنكه دست به دامان اسباب غير طبيعي شود، برخاسته و براي خود غذايي فراهم مي كند. (طباطبايي، ج 1، ص 239-238) ظاهراً نظر ايشان تأكيد بر كاربرد لفظ شفاعت در موارد استفاده از اسباب غير طبيعي براي رسيدن به لذت و منفعت و يا دوري از رنج است. البته علامه گاهي نيز به شفاعت تكويني و نحوه آن اشاره دارد: «اما انطباق معناي شفاعت بر جهت اول - جهت تكوين - و اينكه اسباب و علل وجودي كار شفاعت را بكنند، بسيار واضح است؛ براي آنكه هر سببي واسطه است ميان سبب فوق و مسبب خودش، و روي هم آنها از صفات علياي خدا يعني رحمت و خلق و احياء و رزق و امثال آن استفاده نموده و انواع نعمتها و فضل ها را گرفته به محتاجان آن مي رسانند.» (همان، ص 242) برخي از آيات قرآني درباره شفاعت در تكوين ظهور دارد، مانند آيه «له ما في السموات و ما في الارض من ذا الذي يشفع عنده الا باذنه» (بقره: 255) به اعتقاد علامه طباطبايي در اين آيه پس از بيان قيوميت حق تعالي و مالكيت مطلق وي موضوع شفاعت به اذن خدا مورد تأييد قرار گرفته است و اطلاق مالكيت شامل تكوين و تشريع مي شود. (طباطبايي، ج 2، ص 508) به طوري كه حتي مي توان گفت با توجه به آنكه آيه ياد شده درباره خلقت آسمانها و زمين است شفاعت در اين آيه با معناي تكويني مناسبت بيشتري دارد و حداكثر مي توان اين آيات را علاوه بر شفاعت تكويني ناظر بر شفاعت تشريعي نيز دانست. به عبارت ديگر نظام سببيت همان نظام شفاعت است و هر سببي از اسباب و علل با توسل به اوصاف و اسماء حسناي حق تعالي نعمتهاي او را به موجودات مي رسانند.

2) شفاعت تشريعي و اقسام آن

توسل به اسباب غير طبيعي براي جلب منافع و دفع مضاري است كه قوانين اعتباري حاكم بر اجتماع براي انسانها وضع مي كنند. هر حاكمي در قلمروي نفوذ خود اوامر و نواهي خاصي دارد. در صورت اجراي فرامين افراد را به جوايز و منافعي نايل مي كند و اگر كساني با عدم مراعات آن اوامر و نواهي سركشي كنند، به صورتهاي مختلف مورد عتاب او قرار مي گيرند. در اين ميان اگر كسي خود سزاوار پاداش و رهايي از عذاب نباشد به فرد ديگري متوسل مي شود تا او با نفوذ خود موجب رهايي و نجات او شود. (رك: طباطبايي، ج 1، ص239-238) لذا مي توان گفت شفاعت تشريعي در دايره تكليف و پاداش و مجازات و امور مربوط به احكام حكومتي است. خدا نيز علاوه بر آفرينش نظام هستي در مورد انسانها قانوني خاص اعتبار كرده است. در اين قانون اوامر و نواهي مشخص شده است. لذا همانطور كه شفاعت در حوزه هر حكومتي مي تواند مطرح باشد، در دايره حكومت الهي نيز امكان نفوذ و تأثير شفيعان هست. البته موارد تأثير شفاعت هرگز با ساحت مقدس ربوبي تعارض ندارد.

1-2) در داير حكومت الهي شفاعت تشريعي داراي انواعي است. درباره يك نوع آن گروههاي مختلف اتفاق نظر دارند و آن شفاعتي است كه در دنيا مؤثر بوده و موجب آمرزش فرد و قرب او به درگاه الهي مي شود. برخي از شفيعاني كه در دنيا و تا پيش از مرگ انسان مي توانند شفاعت او را بر عهده گيرند، عبارتند از : ايمان به رسول خدا (حديد: 28)؛ عمل صالح (مائده: 9 و 35) ؛ توبه (زمر: 54) ؛ كتابهاي آسماني(مائده: 16)؛ هر آنچه با عمل صالح مرتبط است مانند مساجد، ايام الله و رسولان الهي (نساء: 64) ؛ ملائك مقرب (مؤمن: 7؛ شوري: 5). (رك: طباطبايي، ج 1، ص 261-260)

درباره اينگونه شفاعتهاي تشريعي يادآور مي شود اولاً: از نظر عرف معمولاً به تأثير چنين عواملي شفاعت اطلاق نمي شود؛ ثانياً: اين گروه از شفيعان با آنكه هم از نظر كميت و تنوع و هم از حيث ميزان تأثير و اطمينان به آن با قسم دوم شفاعت تشريعي قابل قياس نيستند وليكن بطور معمول مورد غفلت قرار مي گيرند و لذا لازم است درباره كليه اين موارد روشنگري هايي صورت گيرد.

2-2) قسم ديگر شفاعت تشريعي در روز قيامت واقع مي شود. از آنجايي كه گروههاي مختلف اسلامي درباره همين معناي شفاعت اختلاف نظر دارند، ضروري است در مورد حقيقت آن، ابعاد و شرايط و حدود آن تحقيقات گسترده اي انجام پذيرد.

دو تصوير مختلف از شفاعت اخروي - درباره شفاعت در اذهان مردم دو تصوير كاملاً متفاوت وجود دارد. در حالي كه يكي از آنها كاملاً نادرست و ظالمانه است، تصوير ديگر درست بوده و با عدالت كمترين ناسازگاري ندارد. هنگامي كه فردي بر خلاف خواست و اراده قانونگذار و بر خلاف مسير قانون كاري مي كند و مستوجب عقاب و محروميت از حقوق مي گردد، اگر براي فرار از مجازات و محروميت خود بتواند با توسل به دوستانش و از راه رابطه از چنگ قانون فرار كند و براي هميشه از مجازات برهد، در واقع او از شفاعت نادرست و ظالمانه بهره گرفته و شفاعت به نفع او نيز عين ظلم است. (مطهري، ص 264) بي شك چنين شفاعتي كه اساساً بر مبناي رابطه انجام مي شود در آخرت وجود ندارد. بسياري از خرده ها و اعتراضاتي كه مخالفين درباره موضوع شفاعت مطرح كرده اند، در واقع متوجه اين معناي ناصحيح است و تعاليم ديني بويژه قرآن كريم بيش و پيش از همه مخالفان، با چنين تفسيري از شفاعت مقابله مي نمايد.

در مقابل چنين تصويري مي توان صورت ديگري از شفاعت را مطرح نمود كه نه تنها صحيح و عادلانه است بلكه هيچ مغايرتي هم با قانون و اراده قانونگذار ندارد و تحقق آن نيز به معني نقض و تبعيض در قانون بشمار نمي آيد. اين نوع شفاعت با قسم قبل هيچ گونه شباهتي نداشته و لذا هيچ يك از ايرادها و اشكالات مخالفين بر آن وارد نيست. از نظر استاد مطهري اين شفاعت اگر از نوع شفاعت رهبري (يا شفاعت عمل) باشد موجب نجات از عذاب و نيل به حسنات و ترفيع درجات است و در صورتي كه شفاعت تفضلي (يا مغفرت) باشد موجب رفع عذاب و بخشش گناهان خواهد بود. (مطهري، ص 268-267)

3-2) شفاعت رهبري - بنابر تعاليم ديني آخرت باطن دنياست و همه اعمال انسان در دنيا، به نحوي در آخرت تجلي مي كند. با تأمل در برخي از آيات مي توان دريافت كه حتي روابط ميان انسانها نيز در عالم آخرت ظهوري خواهند داشت. آيه «يوم ندعوا كل اناس بامامهم» (اسراء: 71) به همين معنا اشاره دارد. در اين آيه مراد از امام هر طائفه، شخص يا اشخاصي است كه مردم به آنها اقتدا مي كرده وبه پيروي از آنها در راه حق يا باطل قدم گذاشته اند. هنگامي كه كسي در دنيا سبب هدايت فرد ديگري مي شود، همين رابطه رهبري و پيروي ميان آن دو در قيامت متجلي مي شود و به صورت عيني ظهور مي كند. در مقابل اگر كسي گروهي را اغوا نمايد در قيامت با همان گمراهان محشور مي شود و پيش از آنها وارد جهنم مي گردد. علامه طباطبايي در توضيح آيه ياد شده بر آنست كه اهل ضلال هيچگاه از اوليائشان جدا نمي شوند و در قيامت نيز گمراهان به اتفاق پيشوايان خود فرا خوانده مي شوند. (طباطبايي، ج 13، ص 229-227) يكي از بهترين آياتي كه درباره تجسم رهبري در آخرت مورد استناد علامه طباطبايي است آيه «يقدم قومه يوم القيامه فاوردهم النار» (هود: 98) مي باشد. (طباطبايي، همان، ص 229-228)

از نظر استاد مطهري مطابق اين آيه، فرعون كه در دنيا پيشواي گمراهان ديگر بوده است در جهان ديگر نيز به عنوان امام آنها مجسم مي شود. او در دنيا موجب ضلالت آنها بوده و در آخرت واسطه رسانيدن آنها به آتش. در اين آيه علاوه بر مقدم بودن ورود فرعون به جهنم نسبت به فرعونيان، فرعون را واسطه وارد شدن آنها به آتش دانسته است. البته شفيع و واسطه بودن او در بردن قوم به دوزخ، تجسم واسطه بودن او در دنيا براي گمراه شدن قوم خود مي باشد. (مطهري، ص 269-268) از آنجايي كه در شفاعت رهبري، عمل انسان عامل اساسي نجات از دوزخ يا محروميت از بهشت مي باشد و بر اساس نوع عمل او و رهبري كه خود به اختيار خود برگزيده سرنوشت او معلوم مي شود، به پيشنهاد استاد مطهري مي توان اين شفاعت را شفاعت عمل ناميد. (همان، ص 273-272)

از ظاهر عبارات استاد مطهري چنين بر مي آيد كه شفاعت رهبري از آن نوع شفاعتهايي است كه در آخرت محقق مي شود، ولي به نظر مي رسد همه مقدمات اين قسم از شفاعت در دنيا و توسط خود انسان فراهم مي گردد و تنها ثمره آن در عالم آخرت پديدار مي شود. لذا لازم است اين قسم را نيز از قبيل انواع شفاعتهايي كه در دنيا و پيش از مرگ انسان در نجات او مؤثر است بشمار آورد. (رك: سبحاني، ص 141-138)

4-2) شفاعت تفضلي – اين قسم شفاعت نوعي مغفرت بشمار مي آيد و نتيجه آن بخشش گناهان و رفع عذاب است. با چنين شفاعتي صحيفه اعمال انسان از گناه و آلودگي پاك مي گردد ولي مقامات معنوي براي فرد ايجاد نمي شود. به عبارت ديگر، اين شفاعت حداكثر مي تواند موجب ابراء ذمه و بيرون آمدن فرد گناهكار از گروي اعمال خود شود. از آنجايي كه اين قسم مغفرت از سر تفضل و لطف خدا شامل حال انسان مي شود آن را شفاعت تفضلي ناميده اند. در جريان اين شفاعت، بنده گناهكار با اعمال خود وسايل آمرزش خود را فراهم نمي كند ولي خدا به جهاتي و با وساطت ضابطه مند واسطگاني او را مورد آمرزش قرار مي دهد.

اشاره - بنابر مباحثي كه در اين فصل مطرح گرديد شفاعت داراي دو معناي درست (عادلانه) و نادرست است. در ادامه اين نوشتار به بيان حقيقت شفاعت صحيح و جهت و نوع تأثير آن خواهيم پرداخت. هم اكنون تنها يادآور مي شود كه نوع نادرست شفاعت با آنكه از نظر عقلي و نقلي كاملاً مردود است ولي از سوي بسياري از عوام مسلمان پذيرفته شده است. از نظر گروهي، اولياي الهي چون افراد ذي نفوذي هستند كه در دستگاه خدا مشغولند و مي توانند اراده خدا را تغيير دهند، قانون خدا را نقض نمايند و گناهكاري را با وجود حكم مجازات الهي درباره او نجات دهند. به اين ترتيب از نظر چنين گروهي شفيعان مستقل عمل مي كنند. چنين اعتقاداتي البته با توحيد ذاتي و افعالي و عبادي در تعارض كامل است. چنانچه استاد مطهري يادآور شده است اگر كسي بپندارد در كنار دستگاه ربوبي، اولياي الهي نيز براي خود سلطنتي دارند و به گونه اي غير از اطاعت الهي، راضي و خشنود مي شوند و بر اساس اين پندار تنها در صدد جلب رضايت آنها باشد، دچار گمراهي آشكاري است و چنين افكاري چيزي جز شرك نيست. (مطهري، ص 266)

استاد مطهري شفاعت رهبري را شفاعت عمل مي نامد زيرا در چنين مواردي آن عامل اساسي كه موجب نجات انسان مي شود، عمل اوست. البته شفاعت رهبري تنها قسمي از اقسام شفاعت عمل است و نه مساوي آن. همه اقسام شفاعت كه در دنيا اثر مي كند (مانند توبه، عمل صالح و...) هم شفاعت عمل محسوب مي شوند. بنابراين شفاعت عمل اعم از شفاعت رهبري است. از طرف ديگر، به نظر مي رسد «شفاعت» ناميدن شفاعت رهبري جعل اصطلاحي خاص است. اصطلاحي كه به كلي با معناي اصطلاحي شفاعت كه در عرف مورد نظر است متفاوت مي باشد.

شفاعت تفضلي در قرآن

قرآن كريم در موضوع شفاعت مطالب مختلف و متنوعي مطرح نموده است. در برخي از آيات شفاعت بطور مطلق نفي شده است و گاهي نيز شفاعت سودمند را براي گروهي خاص انكار مي كند. در گروهي از آيات شرايطي را براي شفيع و فرد مورد شفاعت بر مي شمارد. در برخي از آيات گروهي از شفيعان را نام مي برد و در برخي ديگر شفاعت بعضي را شديداً مورد انكار قرار مي دهد. با توجه به تنوع و اختلاف آشكاري كه در ظاهر بيان و محتواي آيات ملاحظه مي شود، لازم است اين آيات را در كنار هم مورد مطالعه قرار داد. آيات قرآني در موضوع شفاعت در دو گروه عمده قرار مي گيرند:

آيات نافي شفاعت - آيات فراواني كه در اين گروه قرار دارند به طرق مختلفي موضوع شفاعت را مطرح و نفي كرده اند. در آيه اي خاص، شفاعت بطور مطلق انكار شده است: «يا ايها الذين امنوا انفقوا مما رزقناكم من قبل ان يأتي يوم لا بيع فيه و لا خله و لا شفاعه و الكافرون هم الظالمون»؛ (بقره: 254). بنابراين آيه در روز قيامت هيچ گونه شفاعتي وجود ندارد. در برخي از آيات خدا شفاعت مورد نظر يهوديان را منتفي مي داند. قوم يهود به شفاعتي بي قيد و شرط معتقد بودند، از نظر آنها تنها انتساب به پيامبر موجب مي شود آن پيامبر درباره اقوام و خويشان خود شفاعت كند. اين پندار يهوديان مبتني بر آن بود كه خود را امتي برگزيده و ممتاز دانسته و لذا معتقد بودند تنها يهوديان به بهشت وارد مي شوند و آتش هم تنها ايام معدودي آنها را عذاب مي كند. «قالت اليهود و النصاري نحن ابناء الله و احباؤه» (مائده، 18). البته قوم يهود تنها درباره يهوديان چنين نظري داشت و در مقابل، مسيحيان نيز تنها خود را پسران و دوستان خدا مي دانستند. از سوي ديگر نژاد پرستي اهل كتاب مانع از آن بود كه ديگران را جزء نجات يافتگان بدانند: «و قالوا لن يدخل الجنه الا من كان هوداً او نصاري» (بقره، 111) «و قالوا لن تمسنا النار الا اياماً معدوده» (بقره، 80). قرآن كريم در مقابل اين طرز فكر نژاد پرستانه يهود گاهي چنين افكاري را تنها آرزوهاي دور و دراز آنها مي داند «تلك امانيهم قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين» (بقره، 111) و گاهي به صراحت وجود هر گونه شفيع و ياوري را در روز قيامت براي ايشان انكار مي كند: «يا بني اسرائيل اذكروا نعمتي التي انعمت عليكم و اني فضلتكم علي العالمين و اتقوا يوماً لا تجزي نفس عن نفس شيئاً و لا يقبل منها شفاعه و لا يؤخذ منها عدل و لا هم ينصرون» (بقره، 48)

برخي از آيات قرآني نيز شفاعت بت ها را نفي مي كند. اين گونه آيات بيانگر آن است كه هيچ گونه شافعتي بر عهده بت هاي دست ساخت شما نهاده نشده است و از اين رو هيچ يك از توقعات شما از طريق بت ها بر آورده نمي شود: «مانري منكم شفعاؤكم الذين زعمتم انهم فيكم شركاء» (انعام، 94) و نيز آيه «ام اتخذوا من دون الله شفعاء قل او لو كانوا لا يملكون شيئاً و لا يعقلون» (زمر: 43) در همه اين آيات شفاعتي كه برخي ها با همان ملاك هاي غلطي كه در نظام دنيايي دارند، براي آخرت توهم نموده اند نفي شده است. لذا چنين آياتي هرگز نمي تواند نافي شفاعت صحيح كه با عدل و حكمت الهي سازگار است بشمار آيد.

آيات مثبت و مؤيد شفاعت - در برخي از آيات قرآني خداوند متعال به عنوان تنها شفيع معرفي مي شود و يا هر گونه شفاعت ديگران نفي مي گردد: «ليس لها من دون الله ولي و لا شفيع» (انعام: 70) و «ام اتخذوا من دون الله شفعاء قل او لو كانوا لا يملكون شيئاً و لا يعقلون قل لله الشفاعه جميعاً» (زمر: 44) بنا بر اين گونه آيات، شفاعت اصيل و استقلالي تنها در مورد خداوند مصداق دارد. يكي از بهترين آياتي كه مي تواند وجود شفاعت را تأييد نمايد، آياتي است كه بيانگر گفتگوي ميان اصحاب يمين و دوزخيان است: «الا اصحاب اليمين. في جنات يتسائلون عن المجرمين. ما سلككم في سقر. قالوا لم نك من المصلين. و لم نك نطعم المسكين. و كنا نخوض مع الخائضين. و كنا نكذب بيوم الدين. حتي اتينا اليقين. فما تنفعهم شفاعه الشافعين» (مدثر: 48-39). از اين آيه چنين استفاده مي شود كه عدم برخورداري اين گروه از شفاعت، به عقايد و نوع اعمالي بر مي گردد كه در واقع شايستگي و زمينه شفاعت را در آنها از بين برده است و اين تعبير در صورتي رواست كه شفاعت در مورد عده اي وجود داشته باشد و اينها به علت موانعي محروم شوند. به عبارت ديگر، نفي اين آيه متوجه سودمندي شفاعت است. به علاوه تعبير «فما تنفعهم شفاعه الشافعين» دلالت بر آن دارد كه شفيعان روز قيامت متعدد هستند.

گروهي ديگر از اين آيات شرايط شفاعت و يا شرط تأثير شفاعت را مطرح مي نمايند. اين آيات بطور تلويحي اصل شفاعت را اثبات مي كنند. زيرا اگر شفاعت به طور كلي و نسبت به همگان منتفي بود بيان اين شرايط موردي نداشت. از نظر آيات قرآني شفيع در شفاعت خود بايد اذن خداي متعال را داشته باشد (رك: بقره، 255؛ يونس، 3؛ مريم، 87). گاهي نيز پس از نفي شفاعت بت ها، فرشتگان و... گروهي خاص را كه عالمانه شهادت به حق مي دهند استثنا مي كند: «و لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعه الا من شهد بالحق و هم يعلمون» (زخرف، 86). در آياتي ديگر از همين قبيل، صريحاً اظهار شده است كه ملائك تنها كساني را مورد شفاعت قرار مي دهند كه خود با داشتن دين صحيح و مورد رضاي حق مرتضاي حق باشند: «قالوا اتخذ الرحمن ولداً سبحانه بل عباد مكرمون لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعلمون. يعلم ما بين ايديهم و ما خلفهم و لا يشفعون الا لمن ارتضي و هم من خشيته مشفقون» (انبياء، 28-26). اين آيه پاسخ روشني به بت پرستان است كه فرشتگان را شريك خدا قرار داده و انتظار داشتند آنها شفاعت ايشان را نزد خداي متعال بكنند. (رك: طباطبايي، ج 14، ص 389) و سرانجام در آيه اي ديگر خداوند مي فرمايد ملائك بسياري در آسمانها وجود دارند كه پس از اذن خدا در مورد آنهايي كه خدا بخواهد و مرضي حق باشند شفاعت مي كنند: «و كم من ملك في السموات لا تغني شفاعتهم شيئاً الا من بعد ان يأذن الله لمن يشاء و يرضي» (نجم: 26).

از تمامي آياتي كه در صدد بيان شرايط شفاعت، شفيعان و افرادي كه از شفاعت بهره مند مي شوند، برآمده اند مي توان چنين استفاده كرد كه شفاعت امري حتمي است و اين آيات بيانگر مشروط بودن آن به شرايطي خاص و تعيين حد و مرزهاي آن است.

اشاره - پس از بررسي اجمالي آيات قرآني كه به نحوي ناظر به موضوع شفاعت هستند اشاره به چند نكته مهم، ضروري به نظر مي رسد:

يك - بخشي از آيات قرآني كه نافي شفاعت بشمار آمده اند، به گواهي آيات قبل و بعدشان ناظر به نفي شفاعتي است كه يهود از سر انحصار طلبي و نژادپرستي براي قوم خود قائل بودند. برخي از اين آيات خطاب به قوم يهود است و مي توان آنها را راجع به نفي عقايد يهوديان دانست ولي از آنجايي كه مورد هرگز مخصص آيات نيست، بايد گفت اينگونه آيات هر گونه شفاعتي را كه بي اساس و تنها بر پايه رابطه و نسبت و بدون ضابطه باشد نفي مي كند. بر اين اساس، بسياري از شفاعتهايي كه برخي از مسلمانان (عوام) به آن اعتقاد دارند توسط همين آيات مردود شناخته مي شود.

دو - برخي از آيات نافي شفاعت، ناظر به پاسخگويي به شبهات و ثنيين و بت پرستان است. البته در ميان بت پرستان، توده ها از روي عادت جاهلي و به تبعيت از بزرگان خود بت مي پرستيدند ولي محققان آنها براي خود دلايلي داشتند. از نظر آنها خداي متعال حقيقتي نامحدود است و انسان هم به او دسترسي ندارد. بنابراين، افرادي به عنوان واسطه، فيض او را به انسانها و ساير موجودات مي رسانند. اين واسطگان از نظر آنها ملائك، ستارگان و حتي بزرگان بشر هستند. لذا لازم است انسان اين ها را بپرستد تا آنها نزد خداي متعال از او شفاعت كنند: «و يعبدون من دون الله ما لا يضرهم و لا ينفعهم و يقولون هولاء شفعاؤنا عندالله» (يونس: 18). البته وثنيين در آغاز براي عبادت اين واسطه ها و شفاعت خواهي از آنها، بت هايي به عنوان تمثال مي ساختند و در برابر آنها عبادت مي كردند، ولي بعدها به همين بت هاي دست ساخت خودشان به چشم استقلال نگريستند. بايد توجه داشت آن شفاعتي كه بت پرستان از آن واسطه ها متوقع بودند، تنها شفاعت تكويني بود و آنها هرگز به شريعت و وحي و آخرت و بهشت و جهنم اعتقادي نداشتند. به نظر آنها جهان به طور كلي توسط خدا آفريده شده و همو اداره كلي آن را به عهده دارد وليكن امور جزئيه اي چون فرستاندن باران و افزايش روزي و ... را ارباب جزئي و بت ها يا حداكثر ملائك بر عهده دارند. از اين رو براي بهره مندي از نعمتهاي دنيايي به همين واسطه ها بايد متوسل شد. قرآن كريم در مواضع بسياري به اين اعتقادات بت پرستان اشاره كرده و درباره ناتوان بودن بت ها و قرب خداي متعال به بندگان روشنگري مي كند: (رك: حج، 73؛ ق ، 16؛ اعراف ، 195-194)

سه - در برخي از آيات شريفه قرآني گرچه واژه شفاعت بكار نرفته است وليكن با ملاحظه قرائن ديگر و با توجه به احاديث معتبر مي توان آنها را نيز از جمله آيات مؤيد شفاعت بشمار آورد، از جمله: «و من الليل فتهجد به نافله لك عسي ان يبعثك ربك مقاماً محموداً» (اسراء، 79). به گواهي مفسران قرآن مراد از مقام محمود، مقام شفاعت است. (طبرسي، ج 6-5؛ ص 562-561) برخي نيز يكي از مقامات محمود را كه موجب ستايش و تمجيد تمامي اهل محشر است، مقام شفاعت مي دانند. (زمخشري، ج 2، ص 243)

علامه طباطبايي نيز در مقام بحث روايي آيه ياد شده مقام محمود را همان شفاعت مي داند. (طباطبايي، ج 13، ص 248-247). وي آيه «يوم لا يغني مولي عن مولي شيئا و لا هم ينصرون الا من رحم الله (دخان، 42-41) را يكي از ادله شفاعت در قيامت مي داند. (همان، ج 18، ص 225-224) آيه «و لسوف يعطيك ربك فترضي» (ضحي، 5) نيز از نظر علامه مربوط به شفاعت است و بنا بر روايت معتبري اميد بخش ترين آيات قرآني بشمار مي آيد. (همان، ج 20، ص 527-526)

چهار رشيد رضا صاحب تفسير المنار تحت تأثير استاد خود محمد عبده در تفسير سوره بقره ضمن برشمردن اصول عامه اي كه در اين سوره يافته در اصل 32 به موضوع بطلان شفاعت و ثنيه پرداخته و اظهار مي دارد آيات زيادي در اين سوره بر بطلان چنين شفاعتي دلالت دارد. از نظر او مشركين عرب قبل از اسلام به نوعي شفاعت تكويني قائل بودند و به زعم خود با دعا و قرباني كردن و نذر، به درگاه بت هاي دست ساخت خود يا فرشتگان تقرب مي جستند، تا آنها شفاعت ايشان را نزد خداي متعال كرده و آنگاه خدا با پذيرش شفاعت آنها به ايشان خيري برساند يا شري را دفع نمايد. (رشيد رضا، ج 1، ص 121) به نظر وي مشركين اهل كتاب و مؤمنين (از مسلمانان) علاوه بر چنين اعتقادي نجات از جهنم را هم از شفيعان خود خواستند. (همانجا) رشيد رضا در موضعي ديگر كسي را كه با اعتماد به عفو و شفاعت مرتكب كبائر مي شود، همانند كسي مي داند كه در ملأ عام جرمي را مرتكب شود و هنگامي كه مأموران در صدد دستگيري او هستند، اعتراض كند و بگويد امير پس از صدور حكم مرا بخشيده است. به نظر صاحب المنار بديهي است كه همه چنين كسي را احمق خواهند شمرد. (همان، ص 300) بر اساس چنين مقدماتي رشيد رضا همچون محمد عبده همه آيات و رواياتي كه به نحوي درباره شفاعت نظر تأييدي دارند متشابه و هر مسلمان را موظف به ايمان به ظاهر آن مي داند، هر چند به كنه و حقيقت آن واقف نبوده باشد. با تأمل در اشكالاتي كه افرادي چون صاحب المنار درباره شفاعت مطرح كرده اند به خوبي آشكار مي شود كه آنها از ابتدا قادر به تصوير شفاعت صحيح نبوده اند و در اين باره دچار سوء فهم و برداشت نادرست شده اند.

چگونگي تأثير شفاعت

بنابر مباحث پيشين مي توان گفت حقيقت شفاعت آن است كه رحمت گسترده الهي و مغفرت و آمرزش او از طريق افرادي كه به عنوان حاملان فيض به شمار مي آيند، به گناهكاراني كه واجد شرايطي خاص هستند برسد. البته قيامت ظرف وقوع شفاعت است ولي انسان در دنيا مقدمات بهره مندي خود از شفاعت را مهيا مي كند؛ چنانچه نعمتهاي اخروي نيز بر اساس تلاش قبلي انسان در دنيا به او اعطا مي شود. لذا مي توان گفت ، اين لياقت و شايستگي درباره شفاعت نيز در دنيا تحصيل مي شود. انساني كه در حيات دنيوي خود زمينه را فراهم كرده است در قيامت مشمول شفاعت گروهي از اولياء الهي مي شود. از اين رو هنگامي كه گروهي از منافقان در قيامت از مؤمنين درخواست مي كنند كه به سوي آنها بنگرند تا ايشان بتوانند از نورشان بهره ببرند پاسخ مي شنوند كه «به دنيا باز گرديد و از آنجا نور بدست آوريد».

اين گفتگو به خوبي حكايت از ضابطه مند بودن شفاعت مي كند. طبيعي است كه در محكمه الهي كسي بي سبب بخشوده نشود. با اين حال امكان شفاعت الهي و بخشش برخي از گناهكاران از اين طريق گوياي آن است كه نيل به سعادت تنها از طريق افعال خود انسان به دست نمي آيد، بلكه علاوه بر گام هايي كه انسان با علم و ايمان و عمل صالح بر مي دارد جريان ديگري در عرض اين فعاليتها و به موازات آنها، در كار است. امدادهاي غيبي كه در همين عالم متوجه مؤمنين مي شود، ارسال رسل و وضع قوانيني كه به سعادت انسان مي انجامد، توفيقات الهي كه نصيب برخي مي شود، هدايتهاي باطني و راهنمايي ها و تأييدات رحماني همه نمونه هايي از اين جريان است. در اين ميان شفاعت نيز به عنوان يكي از نمودها و نشانه روشني بر رحمت گسترده الهي براي تطهير گناهكاران از آلودگي هاست.

استاد مطهري رحمت سابقه پروردگار را به عنوان جريان ديگري كه علاوه بر فعاليتهاي انسان در جهان ملاحظه مي شود مطرح مي نمايد. (مطهري، ص273) از نظر وي در نظام هستي اصالت از آن رحمت و سعادت و رستگاري است و امور مقابل آنها از قبيل كفر و شر و عذاب اموري عارضي و غير اصيلند. هرگز نبايد گستردگي و فراواني شرور در عالم را به معني اصيل بودن آنها گرفت، بلكه همه اينها اموري عارضي بشمار مي آيد و به سبب رحمت الهي كه بر غضبش سبقت مي گيرد، تا آنجا كه ممكن است مرتفع مي شوند (همان، ص274) حتي مي توان گفت رحمت واسعه و مطلق الهي كه از راه عقل و نقل قابل اثبات است اقتضا دارد خداوند برخي از گناهكاران واجد شرايط خاص را مورد بخشايش قرار دهد.

علاوه بر اين، نظام آفرينش همواره در كار شستشو و تطهير و رفع آلودگي هاست. استاد مطهري در اين باره اشاره مي كند كه درياها و گياهان همواره گاز انيدريد كربنيك را مي گيرند و به اين وسيله جو را تصفيه مي كنند. اگر هوايي كه با آلاينده هاي مختلف مانند آثار ناشي از احتراق مواد سوختني و صنايع و حتي تنفس موجودات زنده آلوده مي شود توسط درياها و گياهان پاك و تصفيه نمي شد، زمين در مدت كوتاهي قابليت خود را براي زيست موجودات زنده از دست مي داد. پس مي توان گفت دستگاه آفرينش داراي خصيصه شستشو و تطهير است. از آنجايي كه گناهان نيز آثار منفي و آلودگي هاي غير قابل انكاري در انسان بجاي مي گذارند طبيعي است كه آفرينش براي محو اين آثار نيز راه حلي انديشيده باشد. مغفرت الهي (از راههاي مختلف) براي تطهير قلب از چنين آلودگي هاست. (همان، ص 275-274) از اين رو بايد گفت مغفرت از طريق شفاعت نمي تواند پديده اي استثنايي در كار خلقت بشمار آيد و همچون ساير عوامل تطهير و شستشو در كار پاكسازي دل و روان بندگان خداست.

ضرورت نظم و قانون در جريان مغفرت الهي اقتضا مي كند كه هيچ يك از رحمتها و نعم الهي بدون نظام و ضابطه به كسي اختصاص نيابد. مغفرت الهي نيز همانند ساير رحمتها با نظامي خاص به انسان عطا مي شود. به عبارت ديگر، گناهكاران هرگز بي واسطه مورد بخشايش قرار نمي گيرند بلكه تنها از طريق نفوس و ارواح بزرگ اولياء الهي از آلودگي پاك مي شوند. صدرالمتألهين براي اثبات ضرورت چنين نظامي افاضه نور وجود و رحمتهاي الهي از سوي حضرت حق را به افاضه نور محسوس از سوي خورشيد به زمينيان تشبيه كرده است. وي پس از بيان اين تمثيل اظهار مي دارد همانطور كه برخي از اشياء قابليت ندارند بطور مستقيم نور را از خورشيد دريافت كنند و از طرفي لازم است براي قبول فيض وجود از واجب تعالي بين هر شيء و «او» سنخيتي باشد در صورت فقدان چنين مناسبت و لياقتي، آن فيض توسط واسطه يا وسائطي به آن شيء مي رسد. (صدرا، تفسير القرآن، ج 3، ص 345-343؛ همان، ج 4، ص 127-124) صدر المتألهين خود يادآور مي شود كه گرچه اين مطلب در قالب يك تمثيل بيان شده وليكن امري برهاني است(صدرا، تفسير قرآن، ج 3، ص 345-343) به اين ترتيب نه تنها امكان شفاعت، بلكه حتي ضرورت و لزوم آن را مي توان اثبات نمود.

استاد مطهري در بحث لزوم شفاعت اظهار مي دارد هيچ يك از جريانات رحمت پروردگار بدون نظام صورت نمي پذيرد. از اين رو مغفرت الهي نيز بايد از طريق نفوس اوليا و انبياء الهي به گناهكاران برسد و اين لازمه نظام داشتن عالم است. چنانچه رحمت وحي بدون واسطه انجام نمي گيرد و همه مردم از جانب حق به نبوت بر انگيخته نمي شوند و هيچ رحمت ديگري نيز بدون واسطه واقع نمي شود، رحمت مغفرت هم بدون وساطت اولياي الهي تحقق نمي يابد (مطهري، ص 278). از نظر استاد اگر ما هيچ دليل نقلي بر شفاعت در اختيار نداشتيم، ناچار بوديم از راه عقل و براهين قاطعي چون برهان امكان اشرف و نظام داشتن هستي به آن قائل شويم. (همانجا) اين عبارت استاد مطهري به خوبي مي رساند كه از نظر وي چنين براهيني مي تواند ضرورت اعتقاد به شفاعت را اثبات كند، چنانچه ملاصدرا در مواضع مختلف به اقامه چنين دلايلي پرداخته است.

همچنين از آنجايي كه شخص شفيع به عنوان واسطه بخشايشگري خدا در شفاعت معرفي مي شود پرسش مهمي قابل طرح است: هنگام شفاعت دقيقاً انجام چه كاري بر عهده شفيع است؟ در عالم تكوين اشياء براي دريافت فيض وجود و كمالات آن از فياض مطلق هر يك بايد قابليت ويژه اي داشته باشند و هر كس بايد براي دريافت كمالي از مبدأ متعال به حد نصاب خاصي برسد، به نحوي كه پيش از آن دستيابي به آن كمال براي آن فرد ناممكن است. در نظام تشريعي نيز هيچ يك از قوانين شرعي زير پا گذاشته نمي شود. از اين رو هرگز نبايد شفاعت را به گونه اي تصوير نمود كه با آن قاعده عقلي - لزوم وجود قابليتهاي خاص در دريافت فيض الهي - منافات داشته باشد. لذا بايد گفت با شفاعت، قابليتهاي موجود در شيء يا شخص تتميم و تكميل مي شود. به اين ترتيب شفاعت هرگز ناقض قوانين شرعي نبوده و به نوعي تخصص بازگشت مي كند. شفيع به اذن حق و با مأموريتي از جانب او، كاري مي كند كه فرد واجد كمالي شود و از حكم پيشين خارج گردد. البته اين وضع درباره ساير اسباب مغفرت مانند توبه نيز ملاحظه مي شود. فرد گناهكار با وجود آنكه مشمول قانون كيفر و مجازات است عفو نمي شود، بلكه توبه مقبول، او را با محو گناهان پيشين از استحقاق عذاب خارج كرده و سپس او را مشمول رحمت و عفو الهي مي كند. البته در نظام آفرينش عوامل بسياري نقش متمم قابليتها را بر عهده دارند (مثلا دعا و توسل، صدقات و صله رحم و...). فردي براي بهبودي فرزندش دعا و ندبه مي كند و خدا در صورت قبول دعاي او معمولا از راه قانون علل و اسباب، فرزند او را شفا مي دهد. يا در صورت استقامت در راه حق و يا خواندن نماز استسقاء خداوند متعال باران فرو مي فرستد نه آنكه در اين موارد از منابع ديگري براي امت آب فراهم شود. به عبارت ديگر، در اين موارد بي آنكه نظام علي و معلولي از سوي خدا نقض شود از طريقي قابليت قابل، تكميل شده است.

در موضوع شفاعت نيز شفيع، شخصي را كه قابليت آن لطف را دارد و از طرف خدا به اين شفيع اذن و مأموريت خاصي براي شفاعت او داده شده تطهير مي كند. پيداست كه با مطهر شدن او عذاب خودبخود مرتفع مي شود. به اين ترتيب گناهكار با شفاعت تخصصاً از عذاب مي رهد يعني ابتدا آلودگي اش برطرف شده سپس از عقاب نجات مي يابد و به بهشت وارد مي شود. هيچكس با وجود آلودگي نمي تواند به بهشت برود.

تشريح نحوه تأثير شفاعت بر دو مقدمه مبتني است: يك- از نظر صدر المتألهين دنيا محل اكتساب است و در آن هم علل ذاتي و هم علل اتفاقي تأثير دارند. از اين رو محتمل است كه در دنيا شيئي خاص غايت ذاتي داشته باشد وليكن موانعي او را از رسيدن به غايت باز دارند. دنيا دار تزاحم علل است و لذا امكان دارد تغييراتي در دنيا صورت گيرد؛ مثلاً انسان شقي به سعادت برسد يا فردي مؤمن با اهمال خويش شقي شود (صدرا، تفسير القرآن، تفسير سوره حديد، ص 248-247)

دو - در آخرت باب اكتساب و تحصيل كمالات به كلي مسدود است. هر كس محدوده اي دارد كه خود نمي تواند آن را تغيير دهد. به عبارت ديگر، علل اتفاقي و غايت بالعرض در جهان آخرت تأثير ندارند و تنها علل ذاتي مانند علت فاعلي و علت غايي مي تواند در آخرت مؤثر باشد. بنابراين هر كس كه در اثر اوصاف و ملكات نفساني خود به سرنوشت خاصي محكوم شده است هرگز نمي تواند با علل عرضي و اسباب اتفاقي و اعتباري از آن رهايي يابد و آن سرنوشت را تغيير دهد(همانجا). ملاصدرا از اين بحث چنين نتيجه مي گيرد كه تأثير شفيع هرگز نمي تواند به عنوان عليت اتفاقي باشد. وي صريحاً اظهار مي دارد كه در قيامت ملك و سلطنت تنها براي خداي قهار است. (همانجا) از اين رو هيچ كس جز حق متعال نمي تواند در قيامت مؤثر باشد.

بدين ترتيب شفاعت تنها از آن جهت كه عاملي است از سوي حق تعالي (به عنوان علت فاعلي يا غايي) براي نجات گناهكار، مي تواند در آخرت تأثيري داشته باشد. البته در اين صورت بايد منحصراً شفيع را خدا دانست، زيرا اين شفاعت از خدا به عنوان علت فاعلي يا غايي شروع مي شود و گر چه در اين ميان تتميم ظرفيتها بر عهده شفيع (يكي از اولياء الهي) گذاشته شده ولي خود او نيز تحت فرمان الهي و به امر او دست اندر كار است. به عبارت ديگر، در شفاعت، خدا به جهاتي اراده مي كند گناهكار خاصي را بيامرزد و براي اين كار يكي از اولياء خود را به عنوان شفيع وسيله مغفرت قرار مي دهد. در واقع خدا آن ولي را بكار مي گيرد و از اين رو خود مؤثر است نه متأثر. در حالي كه در شفاعت باطل و نادرست، گناهكار با تمسك به شفيع او را بر مي انگيزاند و آن شفيع از ناحيه مجرم بكار گرفته مي شود و پس از آن، خدا از آن شفيع تأثير مي پذيرد. حال آن كه در شفاعت خداي متعال تحت تأثير هيچ فردي قرار نمي گيرد و به اين ترتيب علم و اراده او نيز تغيير نمي يابد. خداوند از ابتداي خلقت مي داند اين فرد گناهي مي كند و به جهت آن گناه مستحق عذاب خواهد بود و پس از مدت زماني به جهاتي مورد لطف قرار مي گيرد و خدا يكي از اولياء خود را براي نجات او از آتش بكار مي گيرد. در اين ميان، البته بنده گناهكار چون نمي داند قطعاً مورد شفاعت قرار مي گيرد يا نه در حالتي بين خوف و رجاء به سر مي برد تا آنكه احياناً در موقف شفاعت، آمرزش الهي شامل حال او گردد.

با چنين تصويري از شفاعت از همه آياتي كه شفاعت را تنها در صورت اذن الهي مؤثر و نافع مي شمارد معناي ديگري مي توان استنباط كرد. به ويژه آيه «قل لله الشفاعه جميعاً» (زمر، 44) كه در كمال صراحت همه شفاعتها را از خدا و متعلق به خدا مي داند. (مطهري، ص 283-282) بدون ترديد چنين معنايي از شفاعت هيچ گونه منافات و تعارضي با توحيد ذاتي و افعالي و حتي توحيد در عبادت نخواهد داشت، زيرا انسان به خوبي مي داند كه رحمت و فيض خاصي كه از ناحيه شفيع به او مي رسد پرتويي از رحمت خداست و اساساً خود آن ولي نيز از سوي حق تعالي منبعث شده است.

با چنين تحليلي مؤمن هنگام توسل به اولياء الهي و شفاعت خواهي لازم است به نكاتي توجه نمايد: يك - به كسي توسل كند كه خداوند او را به عنوان وسيله نجات معرفي كرده است. دو - هنگام شفاعت خواهي عنايت داشته باشد كه او بخاطر اذن خداي متعال و فرمان او، به آن ولي به عنوان شفيع متوسل شده است. سه - حتي هنگامي كه از شفيع شفاعت مي خواهد توجه اصيل او بايد به خود خداي متعال و بالتبع متوجه شفيع باشد. يادآور مي شويم كه هيچ يك از توجهات بالا در مورد تصوير نادرست وجود ندارد و از اين رو مي توان گفت برخي از توسلات و شفاعت خواهي هاي رايج ميان مردم با نوع درست آن فاصله زيادي داشته وبا توحيد عبادي و افعالي در تعارض است.

با تغيير اساسي در تصوير شفاعت چنين توسلات و شفاعت خواهي هايي معناي ديگري پيدا مي كند، زيرا در شفاعت صحيح سر و كار ما با خود شفيع نيست. شفيع مأمور است قابليتهاي فرد خاصي را كه خدا معين مي كند، تتميم نمايد. مگر آنكه كسي بگويد اين وسايط نسبت به ما نزديكترند و مي توانند نيازهاي ما را به خدا برسانند و از طرف او واسطه رفع چنين احتياجاتي باشند. البته اين فرض نيز در شفاعت صحيح امكان پذير نيست. در هر حال جا دارد با توجه به معناي صحيح شفاعت و نقش شفيع، معنا و مفهوم ديگري براي اين نوع توسلات و شفاعت خواهي ها جستجو شود.

اما علامه طباطبايي درباره نحوه تأثير شفاعت رأي ديگري دارد: شفيع هنگامي كه شفاعتي را به محضر حاكم مي برد بايد چيزي را بهانه و واسطه قرار دهد كه به راستي در حاكم اثر بگذارد و واقعاً موجب ثواب بنده يا خلاصي گناهكار از عذاب شود. هرگز شفيع از حاكم نمي خواهد كه مولويت خود يا بندگي عبد را لغو نمايد يا از آن صرف نظر كند. او حتي از حاكم چنين درخواستي ندارد كه از حكم اولي خود دست بردارد يا تغييري در آن ايجاد كند. وي حتي خواستار لغو آن حكم در خصوص اين فرد نيز نيست. بلكه شفيع با معتبر دانستن همه اين جهات، اوصافي از حاكم را مطرح ساخته و با تمسك به آنها بخشش بنده گناهكار را مي خواهد و يا به صفاتي در آن عبد كه اقتضاي رأفت او را دارد و يا صفاتي در خود شفيع و رابطه نزديكي كه با مولي دارد تمسك مي كند و پس از آن از مولي درخواست گذشت از بنده گنهكار را مي كند. به اين ترتيب، عاملي از عوامل رفع عقاب بر عامل ديگر كه سبب ايجاب آن بوده حكومت و غلبه پيدا مي كند. (طباطبايي، ج 1، ص 241-240) به هر صورت فرد گناهكار با وساطت شفيع از اينكه مورد عقوبت بشمار آيد خارج مي شود نه آنكه مصداق حكم عقاب باشد ولي حكم در مورد وي اجرا نگردد كه در آن صورت نشانه تضاد يا تعارضي در حكومت مطلقه الهي خواهد بود.

بهره مندان از شفاعت

صدرالمتألهين در ميان مباحث مربوط به معاد فصلي خاص را به بيان طوايف مردم در روز قيامت اختصاص مي دهد. وي اهل آخرت را در سه گروه مقربون، سعداء (اصحاب اليمين) و اشقياء (اصحاب الشمال) جاي داده است. بي شك او در اين بحث از آيات سوره واقعه (56-7) الهام گرفته است. وي پس از بيان اجمالي اين سه گروه، انسانها را در موقف حساب در دو صف جدا قرار مي دهد: گروهي كه از ابتدا وارد بهشت شده و از نعمتهاي آن بي حساب بهره مند مي شوند و گروه ديگري كه اهل عقاب بوده و وارد جهنم مي شوند. هر يك از اين دو گروه اقسامي دارند به شرح زير:

اهل بهشت كه در اين گروه سه دسته قرار مي گيرند: «مقربون»، در معرفت و تجرد كامل هستند و به جهت تنزه آنها و رفعت مقام از مشغوليتهاي ناشي از حساب و كتاب، بي هيچ تأملي و بي حساب وارد بهشت شده اند؛ جماعتي از «اصحاب اليمين»، اين گروه عملاً به سوي معصيت و سيئات نرفته اند و هرگز در دوران زندگي خود فسادي نداشته اند. اين ها نيز به علت صفا و پاكي ضميرشان و سلامتي فطرتشان از آلودگي هاي معاصي و به جهت طاعاتشان بدون حساب داخل بهشت مي شوند؛ «صاحبان نفوس ساده»، اين طايفه صحيفه اعمالشان از هر دو نوع حسنات و سيئات خالي است و حالت امكاني دارند، خداوند با رحمت و فضل خود آنها را از عذاب سوء حفظ مي كند. ايشان نيز بي حساب وارد بهشت خواهند شد.

اهل عقاب كه در چند گروه زير قرار دارند: «كفار محض» كه صحيفه اعمالشان از حسنات و عمل صالح خالي است و بي حساب وارد جهنم مي شوند؛ گروهي كه برخي از حسنات را انجام داده اند وليكن خود آنها را حبط نموده اند؛ گروه ديگري كه هم اعمال صالح و هم سيئات دارند. از نظر ملاصدرا تنها اين گروه مورد حسابرسي قرار مي گيرند. ايشان نيز دو گروه اند: گروهي كه در موقف حساب در مورد آنها حسابرسي دقيق انجام مي شود زيرا خود آنها در معاملات دنيايي شان با مردم هيچ مسامحه اي نمي كردند و گروه ديگري كه در دنيا بر مردم آسان مي گرفتند و در قيامت نيز بر آنها سخت نمي گيرند (صدرا، اسفار، ج 9، ص 306-305)

ملا صدرا در ساير كتابهاي خود ضمن اشاره به گروههاي مختلف مردم، به شفاعت و كساني كه مشمول شفاعت قرار مي گيرند، اشاره مي كند. در تفسير آيت الكرسي هنگامي كه به آيه «من ذا الذي يشفع عنده الا باذنه» (بقره، 255) مي رسد مردم را از نظر عاقبت و به حسب سرانجامشان در گروههاي ششگانه زير قرار مي دهد:

صدرالمتألهين همه گروههاي مردمي را محتاج شفاعت پيامبر اكرم(ص) مي داند (همانطوري كه آنها در دنيا هم به هدايت و راهنمايي او نيازمند بودند). البته وي بلافاصله يادآور مي شود كه گر چه همه اين اصناف محتاج شفاعت هستند وليكن در مورد برخي از آنها شفاعت پذيرفته نمي شود و تنها درباره بعضي از ايشان شفاعت مفيد و مؤثر است. (صدرا، تفسير القرآن، ج 4، ص 139-138)

علامه طباطبايي درباره گروهي كه شفاعت در مورد آنها جريان مي يابد با استناد به آيات قرآني اثبات مي كند كه تنها آن گروه از اصحاب يمين كه گناهان كبيره شان تا قيامت باقي مانده و با توبه يا اعمال صالح از ميان نرفته است، مشمول شفاعت هستند. (طباطبايي، ج1، ص 257-256).

علاوه بر آنچه علامه طباطبايي از آيه ياد شده استفاده كرده است، مي توان مطالبي را به صراحت يا به طور تلويحي از آن نتيجه گرفت : يك - اصحاب يمين هنگام اين گفتگو در بهشت مستقر هستند و در گروي اعمال خويش قرار ندارند. دو - از گفتگويي كه ميان بهشتيان و اهل دوزخ رخ داده مي توان دريافت كه وجود چنين اوصافي مانع از بهره برداري اين گروه از شفاعت شفيعان الهي شده است. سه - چنين صفاتي در افرادي كه با شفاعت شفيعان به بهشت وارد شده اند وجود نداشته است. چهار - از اين آيه حتي بطور تلويحي مي توان استفاده كرد كه اصحاب يمين و بهشتيان بعضاً گناهاني داشته اند نه آنكه اصلاً در رهن نبوده باشند. ايشان بر خلاف مقربين مؤمناني هستند كه به مدد شفاعت از رهن خارج شده اند. اين گروه از مؤمنان گناهكار كه بواسطه گناهان خود در رهن بوده اند هم اكنون به بركت شفاعت از آن رهن بيرون مي آيند. در مقابل اين گروه اصحاب الشمال قرار دارند كه هم بدهكار بوده اند و هم به جهت آنكه شرط شفاعت را واجد نبوده اند هميشه در بدهكاري مانده اند. (رك: جوادي آملي، ج 4، ص 260-259)

از مقايسه بيان صدرالمتألهين و گفتار علامه طباطبايي آشكار مي شود كه آنچه از سوي ملاصدرا به عنوان مبناي اين تقسيم بندي مطرح بوده تنها فعل انسانهاست و لذا در اين ميان، آن گروهي را كه برخي از حسنات را انجام داده و سپس آن را حبط و نابود ساخته اند، اهل جهنم و شايسته عذاب مي شمارد. در حالي كه از نظر علامه طباطبايي اين گروه با آنكه فاقد اعمال صالح هستند، امكان دارد داراي ذات سعيد و مؤمني باشند. لذا در مورد ايشان، فشارهاي دنيوي و برزخي، فشار قبر، هول قيامت و سرانجام شفاعت شفيعان مي تواند آنها را از جهنم رهانيده و به بهشت وارد نمايد. از نظر علامه آنچه اهميت فوق العاده دارد آن است كه ذات فرد خبيث و شقي نباشد. از اين رو علامه طباطبايي در بحث اقسام نفوس تقسيم كاملا متفاوتي ارائه مي دهد:

از نظر علامه طباطبايي با تكرار عمل، حالات و هيئتهاي نفساني انسان به ملكاتي (خوب يا بد) مبدل مي شوند. آثار ملكات مثبت تماماً وجودي بوده و نتايج و تبعات ملكات منفي اموري عدمي و شر مي باشند. نفس سعادتمند به جهت آثاري كه دمادم از خود بروز مي دهد ملتذ است و نفس شقي به علت آثارش متألم مي باشد. اين حكم در مورد نفوسي است كه از نظر ذات و فعل يك جهت دارند. اما اگر كسي از نظر ذات سعيد بود و از نظر فعل شقي يا بر عكس، چطور؟ وي اعتقاد دارد در صورتي كه كسي ذاتاً سعيد باشد و داراي عقايد حقه باشد و در اثر گناهانش هيأت و احوال زشت و پستي در او ايجاد شده باشد، از آنجا كه صورتهاي جديد با ذات او سازگاري ندارد و ماندن آن هيأت در نفس او سري است و بنا بر برهان عقلي امور قسري و غير طبيعي دوام ندارند؛ بنابراين، چنين نفسي در دنيا يا آخرت طهارت ذاتي خود را باز مي يابد. در مقابل، نفس شقي كه بطور عاريتي هيأت خوبي در اثر اعمال صالح به خود گرفته دير يا زود آن صورتهاي صالح را از دست مي دهد. آن كساني كه در زندگاني دنيايي هيچ فعليتي كسب نكرده و ناقص و ضعيف از دنيا مي روند مصداق مرجون لامرالله هستند.(طباطبايي، ج1،ص278-277)

وي سپس بر اساس تشكيك وجود و مراتب كمالي برخي از موجودات را ناقص و برخي را كامل و شهيد و برخي را متوسط مي داند. برخي از نفوس كامله از قبيل انبياء (ع) و مخصوصاً آن كه همه درجات كمال را پيموده و به همه فعلياتي كه ممكن بوده رسيده واسطه مي شود بين مبدأ فيض و علت هاي مادون، تا آنها نيز هيئت هاي شقيه و زشتي را كه بر خلاف ذاتشان در نفوس ضعيفشان پيدا شده، زايل سازند و اين همان شفاعت است. (همان، ص 279)

درباره صاحبان نفوس ساده ملاصدرا معتقد است خداي متعال با فضل و رحمت خود آنها را از عذاب حفظ مي كند ولي علامه طباطبايي در اين گروه كساني را قرار مي دهد كه نه در ناحيه سعادت و نه در جهت شقاوت به فعليت نرسيده اند و هنگام مفارقت نفوس از بدن، ضعيف و بالقوه هستند. علامه ايشان را مرجون لامر الله مي داند كه پروردگار متعال در مورد ايشان حكم خواهد كرد.

حدود كارآيي شفاعت

اينك پرسش مهم ديگري درباره ميزان تأثير شفاعت قابل طرح است: آيا شفاعت تنها موجب از بين رفتن آلودگي گناهان مي شود؟ يا علاوه بر آن ممكن است سبب نيل به حسنات و حتي در مواردي ترفيع و ارتقاء درجات معنوي فرد شود؟ در پاسخ بايد گفت برخي از اقسام شفاعت حتي مي تواند به ارتقاء درجات فرد بينجامد. مثلاً شفاعت «توبه» و «ايمان» در رفع عذاب تمامي گناهان، حتي شرك مؤثر است و طبعاً به درجات معنوي فرد افزوده مي شود. شفاعت «عمل صالح» در محو بعضي از گناهان مؤثر است. (طباطبايي، ج1، ص 263)

استاد مطهري درباره كاربرد و تأثير شفاعت هاي اخروي اعتقاد دارد شفاعت رهبري شفاعتي است كه شامل نجات از عذاب و نيل به حسنات و حتي بالا رفتن درجات مي باشد و قسم ديگر شفاعت اخروي، شفاعت مغفرت، شفاعتي است كه تأثير آن در از بين بردن عذاب و پاك شدن گناهان است و حداكثر مي تواند سبب وصول به حسنات شود. (مطهري، ص 268)

علاوه بر آنچه بيان شد ميزان تأثير و كارآيي شفاعت از جهت ديگري نيز قابل بررسي است. بنا بر نظر اكثر دانشمندان اسلامي شفاعت اولياء الهي شامل افراد مؤمني مي شود كه مرتكب گناهان كبيره شده اند. چنانچه پيش از اين ملاحظه كرديم شفاعت در صورتي كه به چنين افرادي تعلق بگيرد موجب رفع عذاب اخروي ايشان مي شود. در عين حال گروهي به نام وعيديه از فرقه كلامي معتزله معتقدند صاحبان كبائر حتماً به دوزخ وارد شده و در آن مخلد خواهند بود. از نظر اين گروه شفاعت اصلاً شامل حال گناهكاران و صاحبان كبائر نمي شود، بلكه تنها كساني مشمول شفاعت هستند كه خود مستحق ثواب و پاداش بوده اند و با شفاعت منافع و ثوابهاي اخروي ايشان بيشتر مي شود. برخي از كتابهاي كلامي به عقايد وعيديه اشاره و آن را مورد نقد قرار داده اند. (طوسي، ص 33) از نظر علامه حلي اگر شفاعت تنها براي ازدياد منافع و ثواب باشد آنگاه كه ما با صلوات فرستادن بر پيامبر اكرم(ص) براي او از خداي متعال رفعت درجات درخواست مي كنيم در اين حال بايد شفيع او بشمار آييم. در حالي كه چنين كاري مسلماً شفاعت نيست زيرا مقام معنوي شفيع بايد از مشفوع له (مورد شفاعت) بيشتر و بالاتر باشد تا بتواند شفاعت او را نزد مولي كند. پس از اين جا نتيجه مي گيريم كه شفاعت تنها و منحصراً براي ازدياد ثواب و پاداش نيست. (طهراني، ج 9، ص 304) خواجه طوسي در مقام رد عقايد وعيديه براي آنكه اثبات كند شفاعت درباره رفع عذاب هم به كار مي رود به روايتي از پيامبر(ص) اشاره مي كند كه فرمود «ادخرت شفاعتي لاهل الكبائر من امتي» (همان، ص 331)

شرط تأثير شفاعت

بر اساس تحليل نظرات علامه طباطبايي، شفاعت تنها درباره اصحاب يمين صورت مي پذيرد. پرسشي كه هم اكنون فرا روي ماست درباره شرط يا شرايطي است كه موجب برخورداري گروهي از اصحاب يمين از شفاعت شفيعان مي شود. خداي متعال هنگام توصيف فرشتگان، ضمن تعظيم و بزرگداشت مقام ايشان درباره شفاعتي كه از سوي فرشتگان درباره برخي ها صورت مي پذيرد اظهار مي دارد كه «آنها تنها درباره كسي كه مورد رضايت باشد شفاعت مي نمايند.» علامه طباطبايي معتقد است از آنجايي كه «ارتضاء» در آيه ياد شده مقيد به هيچ قيدي نشده و خداوند معلوم نساخته است كه اين افراد چه اعمالي دارند و نشانه هاي آنها را ذكر نكرده است پس مي توان گفت مراد از «مرتضي» بودن آنها آن است كه خداي متعال دين آنها را پذيرفته باشد و ايشان دين مورد پسند خدا را داشه باشند. به عبارت ديگر، خدا دين آنها را پسنديده است و كاري به اعمال آنها ندارد. (طباطبايي، ج1، ص 259-258) بر اساس اين آيه شفاعت بر محور رضايت حق است و «مرتضي» بودن يا از نظر دين و معتقدات فرد است و يا بر حسب اعمال و رفتار او. اما اگر كسي اعمالش مورد رضايت حق باشد ديگر نيازي به شفاعت مصطلح كه رافع عذاب جهنم است ندارد، زيرا تنها حسنات و اعمال خير مرتضاي حق هستند. از اين رو «مرتضي» در آيه ياد شده هرگز نمي تواند در باب اعمال باشد. اگر فردي از اصحاب يمين دين خدا پسند داشته باشد، گرچه گاهي مرتكب كبائر شده است وليكن به جهت خدا پسند بودن دين او، احياناً مورد شفاعت قرار مي گيرد. (رك: جوادي آملي، نسيم، ج 4، ص 258-257) در آيه اي ديگر كساني كه قبلاً از خداي متعال عهدي گرفته اند مالك شفاعت شمرده شده اند. چنين كساني بر خلاف ساير مجرمان به سوي جهنم سوق داده نمي شوند. مطابقه آيه اخير ممكن است مجرمي از شفاعت بهره مند شود و از عذاب جهنم نجات يابد. از نظر قرآن كريم آتش جهنم براي دو گروه مقرر گرديده است: كسي كه نه ايمان آورده و نه عمل صالح كرده است و آن كه با وجود ايمان اعمال خير و صالحي انجام نداده است. گروه دوم با آنكه اهل ايمان هستند ولي مجرم بشمار مي آيند (طباطبايي، ج 1، ص 259). بنابراين مومنيني كه داراي عمل صالح نيستند گر چه دين حق دارند ولي شايسته جهنم هستند مگر آنكه شفاعتي شامل حال آنها شود و به بركت ايمان و اعتقاد از آتش نجات يابند.

اما آيا همه اصحاب يمين مشمول شفاعت مي شوند؟ علامه طباطبايي در اين باره اظهار مي دارد كه اصحاب يمين كساني اند كه از شفاعت بهره مند مي شوند. آنهايي كه از نظر دين و اعتقادات مرضي خدا هستند، خواه اعمالشان نيز مورد پسند خدا باشد و يا نه، اگر اصحاب يمين مرتكب گناه صغيره شده باشد، بدون نياز به شفاعت خدا آنها را مي آمرزد ولي اگر برخي از اصحاب يمين گناه كبيره كرده باشند و اين گناهان قبل از قيامت با توبه و حسنات ديگر از بين نرفته باشد شفاعت آن گناهان را مرتفع مي نمايد (همان، ص 258-257). لذا مي توان گفت در صورتي كه اصحاب يمين تا روز قيامت هنوز در گروي اعمال خود باشند در قيامت دير يا زود مشمول شفاعت مي شوند. به نظر برخي از بزرگان تمام كساني كه به خدا ايمان داشته و با رسول اكرم و اهل بيت او دشمني نداشته باشند مشمول شفاعت مي شوند. البته برخي افراد به خاطر سوابق نيكشان زودتر از اين رحمت الهي بهره مند مي شوند و برخي ديرتر. ولي سرانجام دريچه رحمت الهي بر آنان گشوده مي شود. (سبحاني، ص 397)

اما با اينحال تعاليم ديني گاه موانعي را بر مي شمارد كه براي هميشه فرد را از شفاعت محروم مي سازد. چنانچه مؤمنين و پيامبر هرگز حق آمرزش خواهي و استغفار براي مشركين را ندارند (توبه، 113) و گاه هم با شدت مي فرمايد اگر شما بر فرض براي كفار و منافقين هفتاد بار آمرزش بخواهيد خدا آنها را نخواهد بخشيد (توبه، 80) و گاه نيز پس از اشاره به اين مطلب مي فرمايد خدا هرگز فاسقان را هدايت نمي كند (منافقون، 6) برخي با تأمل در آيات و روايات و نصوص ديني، گروههايي را كه هرگز مورد شفاعت قرار نمي گيرند چنين برشمرده اند: كافر و مشرك؛ ستمگر؛ دشمن خاندان رسالت؛ كسي كه فرزندان رسول اكرم(ص) را آزار كند؛ منكر شفاعت؛ خائن؛ زناكار؛ آن كه به نماز اهميت نمي دهد و ... (سبحاني، ص 404- 397). آنچه در مورد برخي از اين گروهها قابل بررسي است آن است كه آيا اين افراد با وجود چنين صفاتي باز هم از اصحاب يمين به شمار مي آيند؟ يا آنكه وجود برخي از اين صفات در فردي خاص چون كفر و شرك حكايت از اين دارد كه وي از اصحاب شمال است؟ به عبارت ديگر، آيا همه اين گروهها تخصصاً از شفاعت محروم شده اند يا تخصيصاً ؟ از طرف ديگر تعاليم ديني برخي از كارهايي را كه موجب مي شود انسان زودتر و بيشتر و كاملتر مورد شفاعت قرار گيرد معرفي مي نمايد. (همان، ص 411-404) اين گونه نصوص به خوبي تأييد مي كند كه هم زمان شفاعت در مورد افراد گوناگون متفاوت است و هم آنكه شفاعت مراتبي دارد كه وضعيت فردي هر كس تعيين كننده نوع، زمان و مرتبه شفاعتي است كه به او تعلق مي گيرد.

طرح چند اشكال در موضوع شفاعت

يكي از مهم ترين گام هايي كه در مسير تحقيق و پژوهش پيرامون موضوع شفاعت بايد برداشته شود طرح و حل اشكالات معقولي است كه در اين باره به نظر مي رسد و يا از سوي ديگران مطرح شده است. البته برخي از اين ايرادها و اعتراضات به معناي نادرست و ظالمانه شفاعت وارد است و با توجه به معناي درست آن به سرعت مرتفع مي شود. برخي از اساسي ترين اشكالات در ادامه مورد بررسي قرار مي گيرد:

اشكال اول: اعتقاد به شفاعت مايه تجري و جرأت يافتن مردم بر معاصي است.

در نگاه ابتدايي اين سخن معقول به نظر مي رسد، زيرا اگر خداي متعال و اولياي الهي به مردم وعده شفاعت دهند و رهبران ديني هم آن را براي مردم تبليغ نمايند، كاملاً طبيعي است كه مردم بر معصيت تجري پيدا كنند و به هتك حرمت احكام الهي تشويق گردند. لذا گر چه ظاهر برخي از آيات و نصوص ديني مؤيد شفاعت است ولي براي آنكه مردم بر معصيت جرأت نيابند، اين گونه نصوص لازم است مورد تأويل قرار گيرند.

علامه طباطبايي در پاسخ به اين اشكال دو جواب مختلف ارائه كرده اند. (ج 1، ص 252-250) پاسخ نقضي: اگر اين ايراد بر موضوع شفاعت وارد باشد بايد عين همين اشكال بر همه آياتي كه در آنها به نحوي وعده آمرزش ملاحظه مي شود هم وارد شود. بنابر برخي از اين آيات مغفرت الهي شامل تمامي گناهان منهاي شرك است و البته شرك و كفر و نفاق نيز در صورت توبه بخشوده مي شوند. مگر چنين آياتي انسانها را تشويق به گناهان صغيره يا كبيره مي كند؟ هر پاسخي كه در چنين مواردي داريد مي تواند درباره مسأله شفاعت نيز ارائه گردد.

پاسخ حلي: وعده شفاعت در صورتي مي توانست به تجري مردم در ارتكاب گناهان بينجامد كه در نصوص ديني هم نوع گناهان مورد شفاعت تعيين شده باشد و هم افرادي كه از شفاعت بهره مي برند معين شود و هم آنكه انسان بداند در چه موطني از وي شفاعت مي كنند. (رك : جوادي آملي، ج 4، ص 271-270) به عبارت ديگر، حتي اگر بر فرض شفاعت نصيب كسي شود تنها پس از موقف حساب كه تكليف مردم براي ورود به بهشت يا جهنم معلوم مي شود امكان پذير است. قبل از چنين زماني قرار است چه حوادث ناگواري براي فرد گناهكار پيش آيد؟ هنگام ارتحال، در قبر، برزخ، قيامت كبري، شرم حضور در محضر اولياي الهي و...؟ بر فرض شفاعت در پايان نصيب گناهكار شود ولي چه كسي مي تواند اين سختي ها و مرارت ها را تحمل كند؟ به علاوه گناهان نيز آثار تكويني خاصي دارند كه اين آثار در دنيا دامنگير انسان مي شود. برخي از معاصي در طول حيات دنيوي نعمتهاي الهي را تغيير مي دهند. امام علي(ع) در دعاي كميل برخي از اين آثار دنيايي را چنين بر مي شمارند: «اللهم اغفر لي الذنوب التي تهتك العصم. الهم اغفر لي الذنوب التي تنزل النقم. اللهم اغفر لي الذنوب التي تغير النعم. اللهم اغفر لي الذنوب التي تحبس الدعاء ...» براي فرد عاقل و واقع بين بسياري از اين آثار همچون عذاب هاي اخروي دردآور و مولم است. بي شك حتي اگر آن عذاب اخروي سرانجام با وساطت شفيعي مرتفع گردد ولي جبران خسارت هايي كه وي در دنيا از ناحيه هر يك از اين گناهان ديده است امكان پذير نيست. لذا هيچ انسان خردمندي به صرف وعده شفاعت مرتكب گناه نمي شود. چنين وعده نامتعين و غير قطعي تنها مي تواند روحيه رجاء و اميدواري را در انسانها ايجاد نمايد.

به اين ترتيب مي توان دريافت كه چرا در نصوص ديني، موارد شفاعت و گناهاني كه در نظر است مورد شفاعت قرار گيرند معلوم نشده است. تعيين دقيق گناهان مورد شفاعت و اشخاصي كه مشمول شفاعت قرار خواهند گرفت، با تربيت ديني كه مرادش پرورش افرادي منزه و صالح است سازگاري ندارد. خداي متعال ضمن تأييد كلي شفاعت با بيان مبهم و غير دقيق شرائط شفيع و گناهان مورد شفاعت و... خواسته است هيچ كس درباره بهره مندي خود از شفاعت اولياء الهي مطمئن نباشد. لذا بايد گفت اعتقاد به شفاعت تنها اميد آفرين است نه آنكه كسي با تكيه بر آن به خود جرأت ارتكاب گناهان را بدهد. آيات اميد آفرين نيز در قرآن كريم فراوان است. از جمله آيه اي كه در آن وعده داده اند در صورت پرهيز از گناهان كبيره، برخي از معاصي صغيره مورد آمرزش قرار مي گيرد. در مورد چنين آياتي نيز انسان خردمند هرگز به خود جرأت و اجازه ارتكاب گناهان كوچك را نمي دهد، زيرا هيچ كس نمي تواند اطمينان داشته باشد به طور كامل از كبائر اجتناب كرده است. لذا شرايطي كه پذيرش شفاعت موكول به وجود آنهاست هرگز براي انسان قابل احراز نيست. چنين آياتي تنها مي تواند انسان را از غرق شدن در ورطه نااميدي نجات دهد و در او شعله اميدي روشن گذارد.

البته با توجه به آنكه مطابق برخي از روايات و نصوص ديني، اصحاب يمين، همگي دير يا زود از آتش نجات مي يابند، برخي از آنها اصلاً وارد جهنم نمي شوند و برخي ديگر موقتاً به جهنم رفته و سپس نجات مي يابند، به نظر مي رسد براي مسلمانان دون همت و سست ايمان همين حكم كلي تجري آور است. از اين رو به نظر مي رسد، لازم است درباره آن تعميم و حكم كلي تأمل و تحقيق بيشتري صورت پذيرد.

اشكال دوم : وجود شفاعت بر خلاف سنتهاي تخلف ناپذير الهي است.

در آيات بسياري سخن از صراط مستقيم الهي و سنت تخلف ناپذير وي به ميان آمده است اين سخن بدين معناست كه در صورت صدور فرماني از ناحيه حق تعالي، آن حكم همواره و در مورد همگان به اجرا در آيد و هنگام عمل به آن هيچ استثنايي در كار نباشد. (طباطبايي، ج 1، ص 247-246). برخي در تقرير اين ايراد گفته اند: شفاعت موجب اختلاف در سنت الهي و تغيير آن مي شود زيرا امر از دو حال خارج نيست: يا آنكه به جهت رعايت عدل، شفاعت شامل همگان شود و عذاب از همه مجرمان برطرف گردد و يا آنكه شفاعت تنها شامل برخي از مجرمان گردد. در صورت اول گر چه اين امر با عدالت الهي منافاتي ندارد وليكن نقض غرض به شمار مي آيد. در صورت شمول شفاعت براي برخي از گناهكاران بايد گفت از آنجايي كه گناهان همه يكجورند و مجرمان نيز با هم تفاوتي ندارند و در خروج از منهاج عبوديت مشتركند اگر شفاعت تنها به برخي از آنها تعلق گيرد مي تواند به معني وجود اختلاف در فعل الهي و تغيير در سنت الهي باشد. لذا هيچگاه شفاعت تحقق نمي پذيرد. (طهراني، ج 9، ص 316)

در پاسخ به اين ايراد مي توان گفت از مجموعه آيات قرآني تنها مي توان دريافت كه سنت الهي تخلف ناپذير است ولي اين آيات بيانگر سنتهاي الهي نيستند. چرا تنها «عدل» سنت تغيير ناپذير الهي باشد و بر اساس آن خدا شفاعت هيچ كس را در مورد گناهكار نپذيرد؟ سنن الهي را بايد از اسماء حسناي او بدست آورد. هر يك از اسماء خداي متعال، مجراي سنتي از سنن اوست. خدا در عين منتقم بودن، غفار نيز هست. و حكمت خدا تعيين مي كند كه هر يك از اسمائش را در مورد چه كسي و با چه شرائطي به اجرا گذارد. از سوي ديگر چگونه مي توان ادعا كرد كه ميان گناهان و گناهكاران فرقي وجود ندارد؟ (رك: طباطبايي، ج 1، ص 248-247؛ جوادي آملي، ج 4، ص 267- 266)

اشكال سوم: پذيرش شفاعت از سوي خداوند مستلزم تغيير علم و اراده الهي است.

در جريان شفاعت، شفيع به نحوي موجب تغيير اراده مولا مي شود تا او بر خلاف آنچه از ابتدا اراده كرده است، كاري كند. بنابراين حاكم با پذيرش چنين شفاعتي ار اراده خود منصرف مي شود. در چنين مواردي از دو راه مي توان در حاكم تأثير كرد: اگر او عادل است شفيع تنها با توسعه دادن آگاهي هاي وي ممكن است كاري كند حاكم بر خلاف رأي نخست خود حكم كند. در صورتي كه وي ظالم باشد و با رابطه (و نه ضابطه) اراده خود را پيش مي برد محتمل است شفاعت افراد مقرب را درباره فردي بپذيرد. از آنجايي كه هم خطاي حكم و هم ظلم از خدايتعالي محال است لذا پذيرش شفاعت نيز ممكن نخواهد بود. (طباطبايي، ج 1، ص 249-248) به عبارت ديگر، شفاعت تنها در صورت قابل تغيير بودن علم و اراده مولا شدني و معقول است. حال آنكه خداوند متعال حاكمي است كه علمش ازلي و خطا ناپذير است و اراده اش نيز به جهت استناد به علم او، تغيير ناپذير. پس خداوند هر آنچه براي آگاهي بندگان لازم است (مانند تبشير و انذار، ارسال پيامبران و اتمام حجت و...) انجام داده است و از اين پس هر آن كس كه مرتكب سيئه اي شود شايسته جهنم است و اگر حسنه اي انجام دهد بهشتي خواهد بود. پس در محضر چنين حاكمي از هيچ شفيعي كاري ساخته نيست. در پاسخ اين شبهه كه در برخي از منابع تفسيري نيز مطرح شده است(مانند رشيد رضا، ج 1، ص 307) مي توان گفت علم و اراده خدا البته ازلي است ولي معلومات او دائماً تغيير مي كنند. او از ازل همه چيز را مي داند، به خوبي آگاه است كه چگونه معلومات متغير را تدبير كند. در مورد هر كسي خدا مي داند در چه زماني متولد مي شود، چه وقت به سن تكليف مي رسد، گاه معصيت مي كند و برخي از معاصي او را مستحق مجازات خواهد كرد.. البته درباره همو نيز مي داند كه يكي از اولياي الهي در مسير زندگي اش قرار مي گيرد و او را مورد لطف و عنايت خويش قرار داده و سپس آن ولي شفاعت آن فرد را نزد خدا مي كند و خدا خود اين وساطت را مي پذيرد. همه اين امور در صحنه علم الهي آشكار است. لذا با تحقق شفاعت و پذيرش آن از سوي حق تعالي در علم و اراده او هيچ تغييري صورت نمي گيرد. (رك: طباطبايي، ج 1، ص 250-249؛ جوادي آملي؛ ج 4، ص 270-268)

ابن عبدالقادر الرازي، محمد بن ابي بكر، مختار الصحاح، طبع 1، بيروت – لبنان، دارالكتب العلميه، 1414ق / 1994

ابن فارس بن زكريا، ابو الحسين احمد، معجم مقاييس اللغه، قم، مركز النشر، مكتب الاعلام الاسلامي، 1404

امين عاملي، سيد محسن(علامه)، كشف الارتياب في اتباع محمد بن عبدالوهاب، تحقيق: سيد حسن امين، طبع 3، بيروت، منشورات مكتبه الحرمين، ، 1382ق/ 1952م

ابن منظور الافريقي المصري، ابوالفضل جمال الدين محمد بن مكرم، لسان العرب، قم، نشر ادب الحوزه، 1405ق، /1363

جوادي آملي، عبدالله (آيت الله) ، تفسير قرآن كريم، قم، مركز نشر اسراء، 1378

الراغب، الاصفهاني، ابوالقاسم الحسين بن محمد، مفردات في غريب القرآن في اللغه و الادب و التفسير و علوم القرآن، تهران، مكتبه البوذرجمهري المصطفوي، 1373 ق

رشيد رضا، محمد ، تفسير القرآن الكريم الشهير بتفسير المنار، بيروت- لبنان، دار المعرفه، بي تا

زمخشري، عبدالقاسم محمود بن عمر، الكشاف عن حقايق التنزيل و عيون الاقاويل في وجوه التأويل، طبع 1، بي جا، دارالفكر للطباعه و النشر و التوزيع، 1403 / 1983

سبحاني، جعفر، شفاعت در قلمرو عقل، قرآن و حديث، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1354

صدر الدين شيرازي، محمد بن ابراهيم (ملاصدرا)؛ تفسير القرآن الكريم، جلد 3، تصحيح محمد خواجوي، طبع 1، قم، انتشارات بيدار، 1364

همو، تفسير القرآن الكريم، جلد 4، تصحيح: محمد خواجوي، قم، انتشارات بيدار، 1403/1361

همو، الحكمه المتعاليه في الاسفار العقليه الاربعه (اسفار)، طبع 3، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1981

طباطبايي، سيد محمد حسين (علامه)، ترجمه: سيد محمد باقر موسوي همداني، دفتر انتشارات اسلامي، 1363

طبرسي، الشيخ ابو علي الفضل ابن الحسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، طبع 1، دار احياء التراث العربي، 1406/ 1986

طوسي، نصير الدين (خواجه)، تجريد الاعتقاد (با شرح علامه حلي به نام كشف المراد) قم، مكتبه المصطفوي، بي تا

طهراني، محمد حسين حسيني (علامه)، معاد شناسي، چاپ 1، انتشارات حكمت، 1407 ق

محمدي الري شهري، ميزان الحكمه، طبع 1، مركز النشر – مكتب الاعلام الاسلامي، 1362ش / 1404 ق

مطهري ، مرتضي، دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1357

المنجد في اللغه و الاعلام، طبع 23، بيروت، دار المشرق

 نشريه واحد خواهران دانشگاه امام صادق عليه السلام

دوماهنامه علمي، پژوهشي خبري / سال هفتم / شماره 23 / دي و بهمن 1382

khahran@isu.ac.ir

 

آخرين تغييرات: 11 آذر ‌ماه 1388

ايران_تهران_دانشگاه امام صادق عليه السلام- ص پ 159-14655 - کدپستي: 1465943681 - تلفن 88094001 - دورنگار 88093484 - پست الكترونيکي: isu @ isu.ac.ir  - نشاني الكترونيكي: http://www.isu.ac.ir

Copyright © 2004 Web Master of ISU