نقش رئيس جمهور
در اجراي قانون اساسي
دكتر محسن
اسماعيلي
چكيده:
قانون اساسي بيان گر آرمان هاي يك ملت است و به همين دليل اجراي
آن خواست كلي آنان به شمار مي رود. مسئوليت تحقق اين خواسته در اصل 113 قانون
اساسي جمهوري اسلامي ايران بر عهده رئيس جمهور نهاده شده است؛ اما گسترة اين
مسئوليت تا چه اندازه است و در برابر اين وظيفه، رئيس جمهور از چه اختياري
برخوردار است؟
بررسي
تاريخي و سير تصويب اصل ياد شده و مقايسه آن با قانون اساسي فرانسه، نشان مي
دهد كه نويسندگان قانون اساسي، در اين زمينه اقتباس از ديگران داشته اند و به
رغم پيش بيني «مسئوليت اجراي قانون اساسي» براي رئيس جمهور، اختيارات و ساز و
كارهاي متناسب با آن را تبيين نكرده اند.
از اين رو
در اين باره دو نظريه اصلي وجود دارد؛ نظريه اي كه دامنه اين مسئوليت را به همه
قوا و نهادهاي حاكميت تعميم مي دهد و نظريه اي ديگر كه آن را محدود به حوزه قوه
مجريه مي كند.
مقاله حاضر
در صدد است تا ضمن «بررسي تاريخي و حقوق تطبيقي» به ديدگاهي اصولي درباره
چرايي و چگونگي تدوين اصل يكصد و سيزدهم دست يابد و سپس به تبيين و نقد نظريه
هاي گوناگون در خصوص «مسئوليت اجراي قانون اساسي در اصل 113» بپردازد.
واژه هاي
كليدي:
رياست جمهوري، قانون اساسي، تفكيك قوا، حكومت.
مقدمه
طبق اصل يكصد و
سيزدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران «مسئوليت اجرا» ي اين قانون بر عهدة
رئيس جمهور است. اما قلمرو اين مسئوليت تا كجا و لوازم حقوقي آن چيست؟
در پاسخ به اين
پرسش كه مبنايي براي تعيين اختيارات رئيس جمهور نيز هست، نظريه هايي كاملاً
متفاوت ابراز شده كه به رغم نگاهي كه هر كدام از آنها به واقعيت دارد، نتوانسته
اند ساز و كاري متناسب با ساختار قانون اساسي و ساير اصول آن ارائه نمايند.
به نظر مي رسد
براي يافتن پاسخي در خور ابتدا بايد نگاهي به مباني و سير گذشت تاريخي اصل 113
داشت و سپس به تحليل و نقد نظريه هاي پيرامون آن پرداخت. قسمت هاي اول و دوم
عهده دار اين هدف ها است.
الف. بررسي
تاريخي و حقوق تطبيقي
چرا اصل يكصد و
سيزدهم قانون اساسي به صورت فعلي تصويب شده است؟ پيشنهادها و متن هاي اوليه چه
بود و چرا در جريان تدوين قانون اساسي در سال 1358 و نيز بازنگري آن در سال
1368 دگرگون شد؟ براي پاسخ به اين سؤالات نخست به بررسي «سير تصويب اصل 113 و
مباني آن» و نيز «دلايل بازنگري و حذف مسئوليت تنظيم روابط قواي سه گانه»
خواهيم پرداخت.
اول. سير
تصويب اصل 113 و مباني آن
در پيش نويس
قانون اساسي ، به عنوان اصل 75 ، پيشنهاد شده بود كه «رئيس جمهوري بالاترين
مقام رسمي كشور در امور داخلي و روابط بين المللي و اجراي قانون اساسي است و
تنظيم روابط قواي سه گانه و رياست قوه مجريه را به عهده دارد .»
چنانكه پيداست متن پيشنهادي بدون در نظر گرفتن ساختار حكومت اسلامي و مبتني بر
اين پيش فرض بود كه رئيس جمهوري بالاترين
مقام رسمي كشور است .از آنجا كه درپيش نويس ياد شده سخني از« مقام رهبري» و
«ولايت فقيه» به ميان نيامده بود چنين پيشنهادي طبيعي و مشابه با كشورهايي است
كه بر اساس نظام رياستي، همه اختيارات مهم را در رياست جمهوري متمركز مي كنند .
به همين جهت طبق پيش نويس مذكور «توشيح قوانين با رئيس جمهور است...»[1]، و «رئيس جمهور حق دارد در مهلت
توشيح، مصوبات مجلس شوراي ملي را كه بر خلاف قانون اساسي يا اصول مسلم و احكام
شرعي مي بيند، با ذكر دلايل خود براي اصلاح و بررسي مجدد آن به مجلس باز
گرداند» (اصل 84 پيشنهادي) ، «نخست وزيررا انتخاب مي كند.» (اصل 87 پيشنهادي) ،
«مي تواند از راه همه پرسي انحلال مجلس شورا را به تصويب ملت برساند » (اصل 89
پيشنهادي) ، «اعلام عفو عمومي» (اصل 90 پيشنهادي) كند، «فرماندهي كل
نيروهاي نظامي با رئيس جمهور است» (اصل 93 پيشنهادي) ،« اعلان جنگ و متاركه آن
و پيمان صلح پس از تصويب مجلس شوراي ملي با رئيس جمهور است ...» (اصل 95
پيشنهادي) و از همه مهم تر اينكه «حكم انتصاب رئيس ديوان عالي كشور و روساي شعب
و مستشاران و دادستان كل كشور به امضاي رئيس جمهور صادر مي شود و ساير احكام به
امضاي وزير دادگستري مي رسد» (اصل 140 پيشنهادي). طبق اين پيش نويس ، اگرچه قوه
قضائيه مستقل است ، امّا «رئيس جمهور ضامن استقلال آن است» (اصل 127 پيشنهادي)
؛ همانگونه كه هر سه قوه « بايد هميشه مستقل از يكديگر باشند و ارتباط ميان
آنها بر طبق اين قانون بوسيله رئيس جمهور بر قرار گردد.» (اصل 16 پيشنهادي).
تركيب نويسندگان اين پيشنهاد،[2] (كيهان، 6/6/1358) تحصيلات آنان و نيز
مطالعه تطبيقي در قوانين اساسي كشورهاي ديگر ترديدي باقي نمي گذارد كه الگوي
مورد نظر اين پيشنهاد دهندگان نظام سياسي فرانسه بوده و تلاش وافري داشته اند
تا همه نهادها و اختيارات آنان را همانند آن كشور سازمان دهي كنند. مقايسه
جايگاه و وظايف پيشنهادي رئيس جمهوري اسلامي ايران با جايگاه و وظايف رئيس
جمهور در قانون اساسي فرانسه در اين باب بسيار نكته آموز خواهد بود . اين
مقايسه نشان مي دهد كه ذكر مسئوليت اجراي قانون اساسي براي رئيس جمهور تقليدي
از ماده 8 قانون اساسي فرانسه است ؛ همانگونه كه ساير اختياراتي كه از اصول
متعدد پيش نويس نقل شد ، عيناً در قانون اساسي آن كشور وجود دارد.
ناگفته پيداست
كه در جريان تدوين نهايي قانون اساسي جمهوري اسلامي متن پيشنهادي مذكور دچار
تغييراتي شد . با تصويب اصل پنجم «در زمان غيبت حضرت ولي عصر ’’عج الله تعالي
فرجه‘‘
در جمهوري اسلامي ايران ولايت امر و امامت بر عهده فقيه عادل و با تقوي ، آگاه
به زمان ، شجاع ، مدير و مدبر است» و به همين دليل ديگر «رئيس جمهوري بالاترين
مقام رسمي كشور» به شمار نمي رود.[3]
با توجه به
همين نكته بود كه خبرگان و نمايندگان مجلس بررسي نهايي قانون اساسي جمهوري
اسلامي ايران ، متن پيشنهادي را با تغييراتي به عنوان اصل يكصد و سيزدهم
اينگونه به تصويب رساندند:
«پس از مقام
رهبري رئيس جمهور عالي ترين مقام رسمي كشور است و مسئوليت اجراي قانون اساسي و
تنظيم روابط قواي سه گانه و رياست قوه مجريه را جز در اموري كه مستقيماً به
رهبري مربوط مي شود ، بر عهده دارد .»
لزوم تغييرات فوق به گونه اي در نظر خبرگان آشكار بوده است كه مباحثه و اختلافي
پيرامون آن صورت نگرفته و بلافاصله نتيجه گرفته مي شود كه «اين اصل را مي
توانيم به راي بگذاريم چون سر راست هم هست» (صورت مشروح مذاكرات...، 1364، ص
1209) و در نهايت با يك راي مخالف و دو راي ممتنع در مقابل 54 راي موافق به
تصويب مي رسد. (صورت مشروح مذاكرات...، 1364، ص 1209)
دليل افزوده
شدن قيد «پس از مقام رهبري» و «جز در مواردي كه
مستقيما"به رهبري مربوط مي شود» نياز به توضيح ندارد.
حذف
عبارت «در امور داخلي و روابط بين المللي» نيزبه آن جهت بوده كه «اينها همه
داخل قوه مجريه است و روابط بين المللي جزو وزارت امور خارجه
است.» (صورت مشروح مذاكرات...، 1364، ص 1209) امّا به نظر مي رسد باقي نهادن
ساير قسمت ها و تصويب آنها ، بدون هر بحث وگفت وگو ، چندان هم پذيرفتني و
مناسب نبوده است ؛ گر چه در داوري خود نبايد شرايط و اوضاع و احوال ويژه آن
زمان و ضرورت مربوط براي پايان تدوين قانون اساسي را ناديده انگاشت.
نگاهي به جدول مقايسه
جايگاه و مسئوليت هاي رئيس جمهور در قانون اساسي فرانسه، متن پيش نويس و
نيز متن نهايي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران, قبل و بعد از بازنگري سال 1368
, به روشني اقتباس ناموزون و غير متناسب از قانون اساسي فرانسه را نمايان مي
سازد.
|
جدول مقايسه جايگاه و مسئوليت هاي رئيس جمهور |
|
عنوان |
قانون اساسي
فرانسه1958 |
پيش نويس
قانون اساسي
ج.ا.ا. |
قانون اساسي
ج.ا.ا.
مصوب1358 |
قانون اساسي
ج.ا.ا. پس از
بازنگري1368 |
|
عالي ترين مقام رسمي كشور |
ماده 5 |
اصل 75 |
---- |
---- |
|
نصب و عزل عالي ترين مقام قضايي |
ماده 65 |
اصل 140 |
---- |
---- |
|
انحلال مجلس پس از رفراندوم |
ماده 12 |
اصل 89 |
---- |
---- |
|
توشيح يا بازگرداندن قوانين مصوب مجلس |
ماده 10 |
اصل 83و84 |
---- |
---- |
|
عفو مجرمان |
ماده 17 |
اصل 90 |
---- |
---- |
|
فرماندهي كل قوا |
ماده 15 |
اصل 93 |
---- |
---- |
|
ااعلان جنگ (پس از تصويف مجلس) |
ماده 35 |
اصل 95 |
---- |
---- |
|
ضامن استقلال قوه قضائيه |
ماده 64 |
اصل 127 |
---- |
---- |
|
تنظيم ارتباط ميان سه قوه |
ماده 5 |
اصل 16 |
اصل 113 |
---- |
|
رياست قوه مجريه |
ماده 8و9 |
اصل 75 |
اصل 113 |
اصل 113 |
|
مراقبت براجراي قانون اساسي |
ماده 5 |
اصل 75 |
اصل 113 |
اصل 113 |
تحليل تاريخي و
انتقادي اصل 113،گر چه در جاي خود آموزنده و براي تفسير و تحليل آن
راهگشاست،امّا به هرحال ما هستيم و متن موجود. اكنون وظيفه آن است كه با
در نظر گرفتن آن پيشينه و وضع موجود، اصل 113 (همانند هر اصل ديگر) به گونه اي
تفسير شود كه از سويي هيچ قسمت آن لغو و بيهوده ، به نظر نرسد و از سوي ديگر به
بهانه عمل به عبارتي از يك اصل، شالوده قانون اساسي و دهها اصل ديگر به هم
ريخته نشود.
بي شك ,مسئوليت
اودر قبال اجراي قانون اساسي در حوزه رياستش بر قوه مجريه پذيرفتني است؛چه آنكه
«اعمال قوه مجريه...از طريق رئيس جمهور و وزرا است» (اصل40) و طبق اصل يكصد و
سي و چهارم «رياست هيات وزيران بارئيس جمهور است كه بر كار وزيران نظارت دارد
وبا اتخاذ تدابير لازم به هماهنگ ساختن تصميم هاي وزيران و هيات دولت مي پردازد
وبا همكاري وزيران , برنامه و خط مشي دولت را تعيين و قوانين را اجرا مي كند .»
و به موجب اصل يكصدو سي وهفتم «هر يك از وزيران مسئول وظايف خاص خويش در برابر
رئيس جمهور … است.» قانون اساسي در اصل 136 بالاترين ضمانت اجرا را نيز براي او
در نظر گرفته و تاكيد كرده است كه «رئيس جمهور مي تواند وزرا را عزل كند.»
امّا نهادن بار
«مسئوليت اجراي قانون اساسي» در همه قوا به عهده رئيس جمهور با هيچ يك از دو
قاعده مذكور سازگار نيست . اولا" رئيس جمهور ابزار و ضمانت اجراهاي لازم براي
«اجراي» قانون اساسي در ساير قوا را در اختيار ندارد . حداقل ابزار لازم در اين
خصوص نظارت بر عملكرد آنهاست كه در قانون اساسي ، بويژه پس از بازنگري
سال 1368 ، براي او پيش بيني نشده است . دخالت و اقدام عملي او در حيطه
ساير قوا نيز چنان با استقلال قوا منافات دارد كه با هيچ توجيهي قابل چشم پوشي
نيست.
حتي طرفداران
جدّي نظريه مسئوليت گسترده كه تلاش كرده اند تا شأن عالي ترين مقام رسمي بودن
پس از رهبري را دليلي براي خود تلقي كنند ، به ناچار اعتراف كرده اند كه اين
مسئوليت گسترده تا جايي است كه آسيبي به اصول كلي و از جمله تفكيك و استقلال
قوا وارد نسازد .
اين نكته جالب
توجه است كه طبق ماده 14 قانون تعيين حدود وظايف و اختيارات رياست جمهوري ، «در
صورت توقف يا عدم اجراي اصلي از اصول قانون اساسي رئيس جمهور در اجراي وظايف
خويش براي اجراي قانون اساسي به نحو مقتضي عمل مي نمايد …» ، امّا
نويسندگان مزبور چاره اي جز اين نديده اند كه عبارت عام «به نحو مقتضي اقدام مي
نمايد» را مقيد به «در نظر گرفتن قواعد و مقررات مربوطه» كنند (مهرپور، 1380، ص
59) آنان گفته اند :
«مسلما" دور از
احتياط است كه بگوييم اگر بر رئيس جمهور با بررسي هاي دقيق و لازم ثابت شد ،
قانوني كه به مرحله اجرا گذاشته شده يا حكمي كه از سوي دادگاه صادر شده ، با
نقض اصل يا اصولي از قانون اساسي توام بوده است ، بتواند با استفاده از عنوان
عام اقدام مقتضي موضوع ماده 14 ، دستور متوقف شدن اجراي قانون يا حكم صادره از
دادگاه را بدهد» (همان، ص 60)
ثانيا" اعطاي
اين مسئوليت در ساير قوا به رئيس جمهور با قاعده دوم نيز ناسازگار است . زيرا
يقينا" نمي توان رئيس جمهور را به استناد عدم اجرا يا نقض اصل يا اصولي از
قانون اساسي در مجلس شوراي اسلامي يا يكي از محاكم دادگستري مورد بازخواست ،
استيضاح و يا حتي سئوال و تذكر قرار داد ؟!
لابد اعطاي
«مسئوليت» بدون «مسئوليت» پاسخگويي نيز پذيرفتني نيست .
به اين ترتيب
«مسئوليت اجراي قانون اساسي» در ساير قوا ، اگر واقعا" به معناي «مسئوليت»،
آنهم براي «اجرا» باشد ،امري غير قابل تطبيق با قانون اساسي و معيارهاي كلي علم
حقوق است. امّا از سوي ديگر ، چنانكه گفته شد ، به هر حال اين عبارت در اصل 113
وجود دارد ، آيا نمي توان راهي انديشيد تا حتي الامكان هم به اطلاق اين عبارت
عمل شود و هم محذورات فوق الذكر پيش نيايد ؟ چنانكه ديديم همه اختلاف نظرها
مبتني بر اين بود كه رئيس جمهور مسئول «اجراي» قانون اساسي باشد و لذا همه بحث
ها بر سر محدوده آن بود.
نتيجه گيري
به نظر مي رسد
يكي از راههاي ميانه ، در تقدير گرفتن «نظارت» در عبارت مذكور و تغيير محل بحث
از محدوده اين مسئوليت ، به جاي مفهوم آن است . به عبارت ديگر آيا نمي توان گفت
رئيس جمهور مسئول نظارت بر اجراي قانون اساسي در همه قوا است و نه مسئول اجراي
آن ؟ اين وجه جمع با واژه «پاسدار... قانون اساسي» مذكور در اصل 121 و با
برداشت مفسررسمي قانون اساسي ، يعني شوراي نگهبان ، نيز قابل انطباق است . زيرا
آنچه شوراي نگهبان ، بويژه با تائيد مواد 13 تا 16 قانون وظايف و اختيارات
رياست جمهوري پذيرفته است چيزي فراتر از نظارت و بازرسي نيست و حتي اخطار و
تذكر به قواي ديگر هم مي تواند منافاتي با استقلال آنها نداشته باشد؛ زيرا اين
اين اخطار و تذكر دخالت و اقدام عملي در حوزه اختيارات قواي مقننه و قضائيه را
تجويز نمي كند . نهايتا" و بر فرض اختلاف نظر جدي رئيس جمهور با قواي ديگر بر
سر مفاد قانون اساسي ، موضوع مي تواند با تفسير آن توسط مرجع رسمي ( شوراي
نگهبان ) و يا با تصميم و اقدام رهبري به عنوان «حل اختلاف و تنظيم روابط قواي
سه گانه» خاتمه يابد . ( اصول 98 و 110 قانون اساسي )
به اين ترتيب :
1- ظاهر اصل
113 در حد امكان محفوظ مانده است .
2- استقلال قوا
و ديگر قواعد و اصول قانون اساسي آسيب نديده است .
3- مرجعي
قانوني براي نظارت بر اجراي قانون اساسي وجود خواهد داشت تا با كشف و بازرسي و
پيگيري ، اقدام لازم ، اخطار و تذكر ، اعلام آمار براي استمداد از افكار عمومي
و بالاخره گزارش به عالي ترين مقام كشور ضمانتي براي اجراي قانون اساسي فراهم
آورد . فقدان چنين مرجعي در قانون اساسي به معناي يك خلأ مهم خواهد بود.
تنها ايراد
احتمالي بر اين نظر مي تواند مخالفت آن با اصل عدم حذف به شمار آيد كه طبيعتا"
با قرائن فوق به راحتي مي توان از اين اصل لفظي چشم پوشيد و بالاتر اينكه
آن را در چنين جايي با وجود مشكلات جدي تر در پذيرش ساير نظريه ها حجت ندانست.
يادداشت ها:
1- اصل 83 پيشنهادي. براي ديدن متن
پيش نويس قانون اساسي، ر. ك : صورت مشروح مذاكرات مجلس بررسي نهايي
قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ،اداره كل امور فرهنگي و روابط عمومي
مجلس شوراي اسلامي ، چاپ اول 1364 ، ج 4 ، ص 3 – 22 .
2- تهيه كننده نخستين پيش نويس قانون
اساسي ، دكتر حسن ابراهيم حبيبي است . ايشان در گفتگوي مفصلي با
روزنامه كيهان خاطرات و نظرات خود را در اين زمينه بيان كرده است ( ر.
ك : روزنامه كيهان ، روزهاي 6 و 10 و 11 شهريور ماه 1358 ) . كيهان به
عنوان پيش درآمد اين گفت گو ، وي را چنين معرفي كرده است : دكتر حسن
حبيبي از حقوقدانان و جامعه شناسان مي باشد كه امام در مدت اقامت در
پاريس تهيه پيش نويس قانون اساسي را به ايشان محول نمود و طرح تنظيمي
ايشان يكي از منابع متن پيشنهادي به مجلس خبرگان است .
از سوي ديگر گفته مي شود كه دكتر حبيبي
نيز با مشورت دكتر ناصر كاتوزيان ، احمد صدر حاج سيد جوادي و فتح الله
بني صدر طرحي را در اين مورد تهيه كرد . پس از پيروزي انقلاب اين طرح
در جلسات شوراي طرحهاي انقلاب با رياست دكتر يدالله سحابي بررسي شد و
پس از تغييراتي تصويب گرديد.
3- ياد آوري اين نكته ضروري است كه تهيه
كنندگان پيش نويس هم با اصل ولايت فقيه مخالفتي نداشته اند. دكتر حبيبي
در مصاحبه ياد شده تأكيد مي كند كه «امام خميني به عنوان مرجع و مجتهد
علي الاطلاق و به عنوان رهبر انقلاب داراي ولايت شرعي هستند.» (روزنامه
كيهان ، همان تاريخ) با اين حال بيان اين موضوع به صورت اصلي از اصول
قانون اساسي از نظر آنان ضرورت نداشته است . اين نكته در جريان تصويب
اصل پنجم مورد تصريح قرار گرفته است . ( ر . ك : صورت مشروح مذاكرات
مجلس بررسي نهايي قانون اساسي، ج 1 ، ص 375 ) .
4- آيت
الله خامنه اي، همان ، ص 975. بخشي از متن استدلال
چنين است :
«يك احتمال اين است كه به ذهن ما هميشه
مي آمد كه تنظيم روابط قوا يعني اينكه قوه مقننه يك قانوني را براي قوه
مجريه جعل مي كند بعد به وسيله رئيس جمهور اين قانون به قوه مجريه
ابلاغ مي شود يا فرض بفرمائيد كه تصويب نامه هاي دولت را كه شامل همه
امور مي شود اگر خلاف قانون بود ، گاهي به مجلس و گاهي به دستگاههاي
ديگر مربوط مي شود اين مشخص مي كند كه خلاف قانون هست يا نيست و
ابلاغ مي كند يعني در حقيقت تنظيم روابط قواي سه گانه
يك بيان ديگري است از همان مكانيسم معمولي ارتباطات سه قوه بنا بر آنچه
كه در قانون اساسي ذكر شده يعني هيچ چيز اضافي نيست اين يك احتمال كه
خوب اگر مراد اين باشد اين براي رئيس جمهور هست و ذكرش هم خيلي لزومي
ندارد اصلا" هيچ توضيحي و تبييني در مورد وظايف رئيس جمهور نيست
اصلا" يك چيز زائدي است .
احتمال دوم اين است كه مراد از تنظيم
روابط همان ايجاد هماهنگي باشد كه غالبا" هم برداشت همين بوده. شما
حالاملاحظه بفرمائيد مقالاتي كه در نطق هاي پيش از دستور در اين چند
سال راجع به رئيس جمهور نوشته اند و همواره گفته اند كه رئيس جمهور
هماهنگ كننده سه قوه است بارها شنيده ايد و اين به گوش همه رسيده است
در حالي كه جمله «هماهنگ كننده» اصلا" در قانون اساسي نيست يعني برداشت
از تنظيم روابط اين بوده كه هماهنگ كنند... ايجاد هماهنگي فرضش در مورد
ناهماهنگي است بروز ناهماهنگي يا امكان ناهماهنگي كه اينجا گفتند مثلا"
رئيس جمهور ايجاد هماهنگي مي كند كه ما البته يك مقداري در جلسه روساي
سه قوه اينكار را مي كرديم ..... الان اين دومي در قانون اساسي جديد
جزو وظايف رئيس جمهور نمي تواند باشد . زيرا اين يك مقداري حالت فارغ
بودن از اجرائيات محض را لازم داشت كه در رئيس جمهور قبلي بود و الان
وجود ندارد.»
5- محمد مومن همان ، ج 3 ، ص 1365
: «اگر كلمه حل اختلاف اولش باشد و تنظيم روابط عطف بشود اين اطلاق را
از بين مي برد»
6- مقدمه
توجيهي لايحه تبيين اختيارات رئيس جمهوري.
7 -
يادآوري اين نكته سودمند است كه «رياست قوه مجريه» اصولا" شاني براي
رئيس جمهور نيست تا «در عرض» شان اصلي او قرار بگيرد . چنانكه گفتيم
رياست قوه مجريه مسئوليتي است كه قانون اساسي به عهده او نهاده است و
شان او تنها همين است كه پس از مقام رهبري عالي ترين مقام رسمي كشور
است .
ضمنا" احتساب اين شان به
عنوان «درجه نازله اي از رهبري» دقيقا" با مشروح مذاكرات شوراي
بازنگري قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران منافات دارد . در آنجا كه
دلايل تغيير در مسئو ليت تنظيم روابط قواي سه گانه را بررسي كرديم ،
ديديم كه افراد و گرايش هاي مختلف موجود در شوراي مذكور به صراحت و
تكرار اعلام كرده بودند كه باتغييرات به عمل آمده در قانون اساسي
«طبيعتاً او ديگر شان رئيس جمهور قبلي را ندارد»
8-
نكته جالب توجه آن است كه به رغم توجيهات مذكور ، نويسنده محترم اعتراف
مي كند كه باز هم «نمي توان از وي مسئوليت تمام عيار اجراي قانون اساسي
را متوقع بود.» اين نكته اي است كه در انتخاب راه حل نهايي مفيد خواهد
بود .
9-
اين احتمال به تنهايي قابل اتكا
نيست زيرا اولا" همين قيد در اصل 60 نيز تكرار شده و در آنجا فقط
سخن از اعمال قوه مجريه است . ثانبا" طبق اصل 121 سوگند رئيس جمهور
براي پاسداري از قانون اساسي مقيد نيست و ثالثا" بر فرض شك ، طبق
قاعده مشهور اصولي ، قيد مذكور در پايان چند جمله ، به جمله آخر بر
خواهد گشت.
منابع:
1-
روزنامه كيهان، شماره
هاي مورخ 6 و 10 و 11/6/1358.
2-
صورت مشروح مذاكرات شوراي بازنگري قانون
اساسي جمهوري اسلامي ايران، اداره
كل امور فرهنگي و روابط عمومي مجلس شوراي اسلامي، چاپ اول، 1369.
3-
صورت مشروح مذاكرات مجلس بررسي نهايي
قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، اداره
كل امور فرهنگي و روابط عمومي مجلس شوراي اسلامي، چاپ اول، 1364.
4-
قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران.
5-
قانون اساسي جمهوري فرانسه.
6-
مهرپور، حسين، رئيس جمهور و مسئوليت
اجراي قانون اساسي، انتشارات اطلاعات، چاپ اول، 1380.
7-
نجفي اسفاد، مرتضي و محسني، فريد،
حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، انتشارات بين المللي الهدي، چاپ
اول، 1379.
8-
هاشمي، سيد محمد، حقوق اساسي جمهوري
اسلامي ايران، ج2، مجتمع آموزش عالي قم، چاپ دوم، 1375.