FTP   E-Mail   بازگشت

 

 

   
فهرست

جستاري در فقه ارتباطات؛ مفهوم شناسي غناء در فقه شيعه[1]

محمد سعيد مهدوي کني٭

 

چكيده : آيا اسلام غناء ( آوازخواني) را مطلقاً منع كرده است؟ اگرچنين نيست چه نوع غنائي منع شده است؟ چه عاملي غناء را به يكي از مبهم ترين موضوعات فقهي تبديل كرده است؟ آيا راهي براي برون رفت ار اين ابهام وجود دارد؟ نويسنده تلاش كرده است تا در اين مقاله نشان دهد اجمال در حكم غناء ناشي از ابهام در مفهوم آن بوده سپس به ريشه يابي علل اين ابهام در ادلة شرعي مي پردازد و بدنبال آن براي يافتن راه حل اين مشكل پيشنهادهايي ارائه مي كند.

 

واژه هاي كليدي :  فقه ارتباطات (رسانه) ، فقه هنر،  غناء  (آواز خواني)، حجيت لغت و عرف

 

مقدمه

«و لقد آتينا داود فضلاً يا جبال اوبي معه والطير» (سبا/10)

برخي از اسلام شناسان معتقدند نگاه اسلام به هنر (به معني رايج آن), زيبايي شناسي و حس زيبايي خواهي انسان نگاهي چندان مثبت نيست ؛ حتي بعضي پا را فراتر گذاشته و اسلام را مخالف هنر دانسته اند و ديدگاههاي اسلام را در مورد داستان سرايي, بذله گويي, تقليد, شعر, آوازخواني (غناء), موسيقي, نقاشي, مجسمه سازي, رقص, تردستي, تزيين مساجد, جلوه گري با زيباييهاي جسمي (يا هرگونه چيزي كه به تحريك جنسي بيانجامد) و... را دليل بر ادعاي خود بر مي شمرند.

برخي از روشنفكران اسلامي با توجه به تاثيري كه از فرهنگ مدرن يافته اند- كه در آن هنر, پس از دورة رنسانس نوعي تقدس يافته است- با حرارت فراوان از اسلام دفاع كرده و تلاش كرده اند تا آنجا كه مي شود پاره اي از ديدگاههاي اسلام را توجيه كنند و آنجا كه در توجيه فرو مانده اند, مشكل را ناشي از تفاسير غلط مفسران از منابع ديني و جمود فقيهان و متكلمان قلمداد كرده و به خاطر آن از جهان پيشرفته معذرت خواسته اند. در سنت جوامع اسلامي نيز به اندازه كافي دست آويزهايي براي ايراد چنين حملاتي وجود دارد (جبهه بنديهاي عرفا در مقابل فلاسفه, متكلمان در مقابل اين دو و همچنين فقها و صوفيان در برابر هم از جملة اين دست آويزها است).

اين گروه متفكران با آن كه خود را مسلمان و مدافع دين مي دانند, معلوم نيست چرا اصول ثابت يا موضوعه خود را از خارج دين مي گيرند و تلاش مي كنند تا دين خدا را با آن منطبق سازند.

واقع اين است كه نه ديدگاهي كه اسلام را در مقابل هنر معرفي مي كند كلام مستدل و محققانه اي بيان مي كند و نه كساني كه به توجيهاتي اين چنين در همسازي اين دو دست مي زنند. البته تقليل گرايي برخي و انفعال ديگران در برابر غير مسلمانان، نبايد ما را از علتهاي پيدايش چنين برداشتهايي غافل نمايد؛ مواردي مانند اجمال كلمات علماي دين طي اعصار قرون در خصوص موضوعات فوق الذكر- غنا, موسيقي, شعر و... - تلاش ناكافي فقهاي معاصر براي تبيين اين اجمال گوييها و وجود پاره اي از نظرات متعصبانه و غير محققانة برخي كه به نيت دفع بدعت ها و متجدد مآبي ها, امور را تقليل داده ؛ رخصتهاي شرع را محدودة احتياط و محدودة احتياطها را حرمت قلمداد كرده اند.

ريشه يابي اجمال و ابهام در بيان نظر اسلام در باب مسائل مذكور, خود نيازمند بررسي عميقي مي باشد؛ سؤالهاي چندي را بايد پاسخ داد آيا برخي از ادله شرعي بدست علما نرسيده است؟ آيا اهميت ساير مباحث به دليل نياز بيشتر مردم به آنها, فرصت كمتري را براي تفحص در خصوص اينگونه مسايل براي فقها باقي گذارده است؟ يا تفاوتهاي اجتماعي و فرهنگي جوامع اسلامي و غرب - به عنوان يك فرض-، بي توجهي يا كم اهميتي عمومي و سنتي مردمان مناطقي كه اسلام در آنها گسترش يافته به مقولة هنر, چنين پيامدي را در برداشته؟ يا زخمي كه بر پيكرة اسلام و مسلمانان از اين ناحيه (هنر و هنرمندان ) وارد آمده است, مانع از رشد مقولة هنر گرديده؟ (مواردي چون فساد و پوسيدگي دربار اموي و عباسي كه بر اموري مانند آواز و موسيقي و رقص سخت مشغول شدند و تمدن اسلامي را رو به اضمحلال بردند, شكست مسلمانان در اندلس و عقب نشيني اسلام از اروپا درپي رواج اموري اين چنين و...). شايد هم بحث ساده تر از اينهاست؛ اجمالي كه ما امروز احساس مي كنيم ناشي از تعدد و تفاوت مصاديقي است كه هنر در دنياي امروز نسبت به گذشته يافته است؛ آنچه قبلاً روشن فرض مي شد امروز مبهم به نظر مي رسد.

مناسب ترين اقدام دراين مجال, تلاش در جهت تبيين موارد مجمل است. نه توجيه هاي به اصطلاح علمي, عقلي و عرفي در همسازي دين و هنر مي تواند اين اجمال را برطرف كند و نه جمود يا عمل به احتياط (چگونه مي توان در همة مسايل اجتماعي عمل به احتياط كرد. تكليف كسي كه آلات موسيقي مي فروشد چيست؟ آيا  حاكم اين آلات را ضبط نموده و بشكند يا او را مالك بداند و معاملة اين آلات را مشروع؟) هر دوي اين روشها پاك كردن صورت مساله است و نه حل آن. اسلام براي تببين احكام خود راههايي بيان كرده است و بايد از آنها بهره برد و محدودة شرع را ترسيم نمود و ديدگاه اسلام را در خصوص موضوعات مختلف فهميد و از اين هم نبايد ابايي داشت كه در نتيجة اين بررسيها, اسلام سينه به سينة هنر  بايستد يا بر عكس آن را امضا نمايد. چرا كه اصالت نه با وجود آنچه امروزه هنرخوانده مي شود است  و نه با عدم آن؛ اصالت از آن دين خداست وبس.

مسالة آواز و آوازخواني (غناء)[2] يكي از موضوعات هنري است كه بسيار مورد توجه فقها قرار گرفته و بحثهاي نسبتاً طولاني در كتب فقهي و حتي رسائل مستقلي را به خود اختصاص داده است اما همچنان در ميان فقها به عنوان ضرب المثل «ابهام در موضوع» باقي مانده است.

ابهام در مسالة غناء از حكم آن نيست  و تقريباً همه فقهاي شيعه- بجز چند تن مانند فيض و محقق سبزواري – به صورت اجمال مي پذيرند كه غناء حرام است, آنچه معركة آراست تعيين محدوده موضوع اين حكم  مي باشد به عبارت ديگر اين كه مفهوم و تعريف غناء چيست؟ و به دنبال آن ضابطه براي تعيين مصاديق غنايي كه محكوم به حكم حرمت است چه مي باشد؟

غناء يك «حقيقت شرعيه» نيست بلكه مانند بسياري از موضوعات شرعي ديگر فهم آن را به عرف واگذار كرده اند. در واقع آنچه ابهام دارد, فهم عرف است از موضوعي بنام غناء (آوازخواني) نه ادلة شرعيه.

در اين مقاله تلاش كرده ام  با جمع آوري آرا و اقوال فقهاي شيعه در مورد موضوع غناء و دسته بندي آنها به سؤالهاي اساسي در اين باب پاسخ گويم . اگر چه پاره اي سؤالها جنبة عمومي داشته و اختصاصي به موضوع غناء ندارد ولي براي دستيابي به نتايج مطلوب ناگزير از طرح آنها مي باشم.البته طرح اين مباحث عام امكاناتي را فراهم مي آورد تا از آنها در ساير موارد مشابه (ابهام در موضوعات عرفي اي كه موضوع احكام شرع قرار گرفته است)بهره برداري كرد. در ابتدا مفهوم غناء در لغت نامه ها بررسي كرده و با نشان دادن ابهام و حتي تعارض موجود در آنها, بحث كوتاهي در خصوص ميزان و نوع حجيت آراي لغويان در مسايل شرعي ارائه كرده ام . در ادامه تعريفهاي فقهاي شيعه از غناء ذكر كرده  سپس با استفاده از كلمات خود فقها به بررسي  مهم ترين آنها پرداخته و در پايان نيز جمعبندي و پيشنهاد خود را در خصوص موضوع بحث مطرح نموده ام.

معناي لغوي «غناء»

آنچه تحت عنوان «غناء» در شريعت داراي يكي از احكام پنج گانه مي باشد به چه معناست؟ يكي از راههايي كه براي پاسخگويي به چنين پرسشي معمولاً انتخاب مي شود مراجعه به آراي لغت شناسان و كتابهاي لغت مي باشد. در اين رابطه سه سؤال را بايد پاسخ دهيم :

الف- معناي لغوي «غناء» چيست؟

ب- آيا آنچه در كتابهاي لغت آمده مبين معناي اين لفظ است؟

و سؤال ديگري با توجه به فضايي كه در آن بحث مي كنيم يعني فقه پيش مي آيد:

ج- آيا استفاده از معناي لغوي و مراجعه به لغت شناسان در تبيين موضوعات شرعي موجه و حجت مي باشد؟ (يك بحث اصولي)

الف ) غناء در لغت نامه ها

1ـ «غناء صوت است» (مصباح المنير)

2ـ «غناء از جنس صوت است» (العين و مقياس اللغه)

3ـ «غناء صوت است همچنين غني يغني غناء : آواز خواند» ( جمهره اللغه)

4ـ «كسي كه صدايش را بلند كند, به آن صدا غناء گويند» ( همان)

5ـ «هر كسي كه صوتش را بلند كند و آن را پي در پي ادا كند, نزد عرب چنين صوتي غناء است.» ( نهايه و لسان العرب)

6ـ«غناء زينت دادن (تزيين) صوت است.» (همان)

7ـ«غناء كشيدن (مد) صوت است.» ( همان)

8ـ «غناء زيبا كردن (تحسين) صوت و لطافت بخشيدن (ترقيق) به آن است.» ( نهايه به نقل از شافعي)

9ـ «غناء صوتي است كه كشيده شود و زيبا باشد و در گلو چرخانده شود ( ترجيع).» ( قاموس)

10ـ «غناء ايجاد طرب در صوت است.» ( مصباح المنير)

11ـ «غناء بر وزن كساء, آنچه از صوت كه به وسيلة آن طرب ايجاد شود.» (قاموس محيط, لسان العرب والمنجد و مجمع البحرين)

12ـ «غناء كشيدن صوت را گويند كه مشتمل بر غلت (ترجيع) طرب انگيز باشد.» ( مصباح المنير)

13ـ «غناء از اقسام (يا از جنس) سماع است.» ( صحاح)

14ـ «غناء [در فارسي معادل مي باشدبا ] آوازخوش.»(منتهي الارب)

15ـ «غناء همان است كه عجم آن را دوبيتي, سرود, پسته و آوازخواندن مي نامد.»(صحاح )

16ـ « اغنيه (به ضمن الف و تشديد ياء) همان سرود است و جمع آن (اغاني) است و تغنيه به معني سرود گفتن است.»(صحاح)

17ـ «غناء آنچه در فارسي به آن خوانندگي مي گويند.»(صحاح)

در تعريف 10, 11, 12 از اصطلاح طرب (تطريب يا اطراب) استفاده شده است كه خود نيازمند توضيح مي باشد كه ذيلاً معناي آن را در چند لغت نامه ذكر مي كنيم.

1ـ «طرب به معني خفتي (سستي) است كه از شدت سرور يا حزن در انسان ايجاد مي شود»( صحاح و لسان العرب و مجمع البحرين)

2ـ طَرب: در اثر شادي يا اندوه و حزن به رقص يا به اضطراب درآمد. طرب: به آوازخواني و طرب پرداختن. طرب في صوته: چهچه زد و صدا را در گلو غلتانيد, كشيد و زيبا گردانيد»( المنجد)

3ـ «طرب خفت ناشي از سرور يا حزن است.»( اساس البلاغه)

4ـ «تطريب در صوت: كشيدن و زيبا كردن آن است.»( صحاح و مجمع البحرين)

5ـ «تطريب در صوت: كشيدن و غلتاندن آن در گلو است.», «در صوتش طرب ايجاد كرد يعني صدايش را در گلو چرخاند و آن را كشيد.»( مصباح)

6ـ «بعضي طرب را در فرح و شادي مختص دانسته و برخي به تحسين صوت معنا كرده اند.»( قاموس المحيط)

ب) بررسي معاني لغوي

معاني يك تا هشت شامل اصواتي مي شود كه مسلماً از مصاديق غناء نمي باشد يا به تعبير منطقي مانع اغيار نيست (مثلاً سخنراني خطيب چيره دستي كه گاه صداي خود را مي كشد و گاه صدايش را بلند مي كند و گاه آن رابا لطافت خاصي بيان مي كند).[3] معنايي كه قاموس ذكر كرده (شماره9) نه جامع است و نه مانع چرا كه پاره اي از آوازها نه ترجيع دارد و نه مد و برخي از مدها و ترجيعها وجود دارند كه غناء نيستند.[4] همانگونه كه پيامبر (صلي  الله    عليه وآله وسلم) فرمود:«اقراوا القرآن بالحان العرب و اصواتها و اياكم و لحون اهل الفسق و اهل الكبائر, فانه سيجيء بعدي اقوام يرجعون القرآن ترجيع الغناء و النوح و الرهبانيه...»[5]

قرآن را با آواز و صوت عرب بخوانيد و از آواز اهل گناه و معصيت دوري كنيد بدرستي پس از من مردماني خواهند آمد كه قرآن را با چرخش غناء و نوحه گري و به طريقه راهبان مي خوانند.

در اين روايت پيامبر (ص) «ترجيع» را به سه دسته از خواندن نسبت مي دهند:

غناء, نوحه گري و آواز راهبان

معناي شماره ده و يازده تعريف جامع و مانع نيست. جامع نيست چرا كه بعضي از انواع غناء نه تنها سستي آور نيست بلكه كاملاً محرك است (مثل آوازهاي حماسي و رجز)و در مقابل, مانع نيست چرا كه هر صدايي كه سستي آور باشد غناء نيست.[6] براي مثال صداي دلفريب معشوق عشوه گري براي عاشقش.

معناي شماره دوازده, معناي مشهوري است كه در كلمات فقها به آن زياد استناد شده است و در بحث بعدي به آن خواهم پرداخت ولي عجالتاً بگويم كه آن هم, جامع و مانع نيست. معاني بعدي هم كه از جنس ترجمه از عربي به فارسي است و معادل يابي و نه بيان معنا. در يك كلام, معاني ذكر شده در لغت نامه ها, شرح  الاسم است يا حداكثر بيانگر بخشي از اوصاف و قيود لازم در تعريف غناء.[7]

ج) حجيت آراي لغوييان و معناي لغوي

ديدگاه فقها در مورد استفاده از كلمات لغويان در فهم موضوعات شرعي به دو دسته تقسيم مي شود:

الف) كساني كه معتقدند آراي اهل لغت به منزله شهادت يا روايت است و حاكي از عرف.(حسيني عاملي،بي تا، ص50 و نراقي،1273،ص17)

ب) كساني كه معتقدند آراي لغوييان در موضوعات شرعي حجت نبوده و نمي تواند مورد استناد قرار گيرد و بر فرض حجيت, به عنوان آراي اهل نظر و خبره قابل بررسي است. زيرا وظيفه لغوي جدا سازي معاني الفاظ از يكديگر است و نه تبيين عرف يا تعريف دقيق.[8]

مطابق نظر اول, اگرچه بسياري از تعاريف و معاني كه توسط اهل لغت ذكر شده دچار اشكالهايي است اما مي توان با جرح و تعديل آنها سعي كرد و اميد داشت كه به يك تعريف دقيق يا حداقل به يك قدر متيقن از موضوعات شرعي و فقهي دست يافت و از جمله آنها موضوع «غناء». اما مطابق ديدگاه دوم, كلمات لغوييان حداكثر راهنما و ارائه طريقي است كه مي تواند در مسير دستيابي به معنا و مفهوم موضوعات شرعي كمك نمايد. خصوصاً آن كه آراي لغوييان در بسيار موارد قابل جمع نيست و با هم تعارض دارد (مانند همين لفظ غناء). اگر ايشان تلاش هم كرده باشند كه عرف را دريابند نه لزوما فهم آنها يكي خواهد بود و نه آنچه ايشان بدان مراجعه كرده اند عرفي واحد و يگانه است. (بياد داشته باشيم زمان تدوين كتب لغوي مشهور بعضاً با هم چند قرن فاصله دارد.)

مفهوم غناء در كلمات فقهاي شيعه

فقيه اولاً و بالذات با احكام شرعيه سرو كار دارد اما به جهت ضرورت تعيين متعلق احكام (موضوعات) مباحثي را در خصوص معنا و محدوده موضوعات شرعيه طرح مي نمايد. پاره اي از اين عناوين از جانب شارع ، وضع يا نقل گرديده اند ( نقل شرعي مانند صلاه و حج ) و پاره اي از آنها عرفي بوده ولي به جهت پيچيدگي موضوع يا تفصيلي كه شرع در وضع احكام آن قائل شده است, فقيه نيازمند تعرض و بررسي موضوعات شرعي مي گردد. اينجاست كه فقيه نيازمند علم اللغه نيز مي شود و مهارت در اين علم نيز به عنوان مقدمه اجتهاد لازم مي گردد. فقيه لغوي نيست اما به جهت وظيفه اش وارد آن مي شود. به اين ترتيب مي توان دليل تفكيك مباحث لغوي و مباحث موضوع شناختي را توسط فقها درك كرد چرا كه فهم موضوعات به علم لغت نيز احتياج دارد اما اين به معني تساوي مباحث لغوي و موضوع شناسي فقهي نيست.

ذيلاً ديدگاههاي فقها را در مورد مفهوم غناء بررسي و تلاش خواهم كرد به اين سوالها پاسخ بگويم:

الف ـ مفهوم و تعريف «غناء» نزد فقهاي شيعه چيست؟

ب ـ آيا آنچه در كتابهاي فقهي در اين مورد آمده مبين مفهوم غناء مي باشد؟

الف) تعريفهاي فقها از غناء[9]

1ـ غناء صداي طرب انگيز است.

2ـ غناء كشيدن صدا, به همراه ايجاد طرب (به وسيله صدا) مي باشد.

3ـ غناء كشيدن صدايي است كه داراي غلت (ترجيع)مي باشد. (غلت و كشش صدا, غناء مي باشد).

4ـ غناء صدايي است كه داراي غلت (ترجيع) طرب انگيز مي باشد.

5ـ غناء صداي مشتمل بر كشش و غلت است كه طرب انگيز مي باشد (غناء كشش صدايي است كه داراي غلت طرب انگيز مي  باشد).

6ـ غناء آن چيزي است كه در عرف, به آن غناء مي گويند.

7ـ غناء آن چيزي است كه اهل فن (موسيقي) به آن غناء مي گويند.

8ـ غناء خواندن آواز به روش سرود و داستان سرائي است (خواندن آواز به صورتي كه آن را سرود مستانه گويند).

9ـ غناء آوازي را گويند كه مخصوص مجالس لهو و لعب (خوشگذراني) است.

10ـ غناء غلت صدا را گويند به صورتي كه انسان را از ذكر خدا باز دارد و با نواي (معمول) نزد خوشگذرانان و گناهكاران همراهي داشته باشد. (غناء نوعي از غلت صداست كه متناسب مجالس عياشي و وقت گذراني است).

11ـ غناء كشش و غلت صوت است به گونه اي خاص كه طرب  انگيز و متناسب مجالس لهو, اختلاط زن و مرد و عياشي است.

12ـ غناء صوت لهوي است (يعني آوازي كه از روي لهو التذاذ از قوه شهويه بيرون آيد) كه آن را سرود و خوانندگي گويند (نظر به كيفيت صوت). اگرچه به واسطه بودن آن در قرآن و مرثيه, آن را خوانندگي نگويند و مطرب نباشد.

13ـ غناء صداي انسان است كه قابليت ايجاد طرب را براي معمول مردم دارد. آن هم به اين علت كه بين اجزاء آن, تناسب برقرار است.

14ـ غناء صداي انسان است كه لطافت زيبايي ذاتي دارد. (اگر چه اين زيبايي ناشي از عوامل ديگر چون: زيبايي الفاظ و زبان و لهجه خواننده باشد) و همچنين قابليت ايجاد طرب را براي معمول مردم, داراست؛ به اين علت كه بين اجزاء آن تناسب برقرار است.

15ـ غناء صوت لهوي است (آوازي كه از روي لهو و التذاذ از قوه شهويه بيرون آيد) اعم از آن كه در عرف عجم به آن سرود و خوانندگي بگويند يا نگويند و اگر چه مشتمل بر طرب نباشد.

ب ) نقد و بررسي برخي از تعاريف

از مجموع پانزده تعريف فوق الذكر, چند مورد آن كه از اهميت بيشتري برخوردار است بررسي مي گردد. بحث در خصوص اين موارد تا حد زيادي, قابل تعميم به تعريفهاي مشابه آنها مي باشد. ابتدا به تعريف شماره 5 مي پردازم كه مشهورترين تعريف, نزد متقدمين و متاخرين از فقها مي باشد و تلفيقي است از بسياري از معاني لغوي و شبيه به تعريف قاموس و مصباح المنير مي باشد.

1) نقد و بررسي تعريف شماره 5

منطقيان مي گويند كه تعريف بايد خالي از الفاظ مبهم باشد. در اين تعريف از لفظ «مطرب» استفاده شده است كه به نظر بعضي مفهوم آن مبهم است. ابهام اين لفظ به دو چيز بر مي گردد:

الف) در بيان معناي لغوي «طرب» گفته شد كه معمول لغويان آن را به معني «سستي كه از (شدت) سرور يا حزن در انسان ايجاد مي شود» دانسته اند. سؤال اين است كه چه ميزان از شادي و غم در يك فرد پديد آيد تا «مطرب» بودن صادق باشد؟ اكثر فقها در اين خصوص سكوت كرده و آن را به عرف واگذار كرده اند.[10]

ب) برخي از لغويان براي «طَرَب» معنايي متفاوت از «اطراب و تطريب» ذكر كرده اند «الطرب: سستي است كه از شدت سرور يا حزن در انسان ايجاد مي شود.» «التطريب في الصوت: كشش, غلت و زيبا سازي است.» (صحاح) و مي دانيم كه لفظ «مطرب» كه در تعريف آمده اسم فاعل از «اطراب» است.

بعضي از فقها نيز پيرو اين دسته از لغويان, معاني متفاوتي براي مصدر ثلاثي مجرد و ثلاثي مزيد قائل شده اند به اين ترتيب سؤال اين خواهد بود كدام معنا در تعريف غناء مد نظر بوده است؟ البته اكثريت فقها به چنين تفاوتي قائل نيستند.[11]

ج) ابهام ديگر از اينجا ناشي مي شود كه منظور از «اطراب» در تعريف, طرب فعلي است يا شاني؟براي توضيح بيشتر بايد بگويم: ممكن است كه صفت مطرب را به دو گونه از اصوات و آوازها نسبت دهيم: اول آن دسته از اصوات يا آوازهايي كه در آنها «اطراب» تحقق يافته و سستي را در شنوندة خود ايجاد مي كند و دوم آن كه اگر چه طرب در شنونده محقق نشده ولي شرايط ايجاد طرب فراهم است و اگر مانع موجود (مثل عدم انس شنونده با هارموني يا ريتم هاي خاص و يا اضطراب او) بر طرف گردد, بلافاصله طرب ايجاد مي شود. نوع اول را طرب «فعلي» و نوع دوم را طرب «شاني» گويند.

فعليت خود نيز بر دو گونه تفسير مي شود:

الف) فعليت كامل: كه صوت موجود طرب را در هر فردي ايجاد كند.

ب) فعليت اجمالي: يعني معمول مردم در اثر شنيدن آن صوت به طرب مي آيند.[12]

اگر در تعريف, طرب فعلي منظور نظر باشد, بسياري از آوازها پس از تكرار زياد براي شنوندگانشان ديگر طرب انگيز نخواهند بود (خصوصاً اگر فعليت را هم فعليت كامل بدانيم كه ديگر دايره غناء بسيار محدود مي شود و به قول اصوليين تخصيص اكثر لازم مي آيد.) به نظر مي آيد كه اكثر فقها به شاني بودن «اطراب» معتقد مي باشند و پاره اي از فقها مثل مقدس اردبيلي هم كه فعليت را مد نظر قرار داده اند به اين دليل بوده است كه آنها اين تعريف را تعريف «غناي حرام» دانسته اند و نه مطلق غناء و گفته اند كه ادله حرمت غناء بيش از «اطراب» فعلي دلالت نمي كند.[13]

د) با فرض اينكه در «اطراب» شانيت ملاك است نه فعليت, ابهام بعدي طرح مي شود و آن اينكه حدود شانيت كجاست؟ به عبارت ديگر چه چيز را بايد مانع فعليت طرب دانست؟ چه مقدار از مقتضيات اطراب موجب تحقق عنوان شانيت اطراب مي باشد؟ آيا خشونت و ضخامت صوت (مثلا) هر چند همراه تناسب اصوات باشد, موجب شانيت طرب مي شود و آيا مي توان صرف خشونت و ضخامت را مانع فعليت دانست؟ همانگونه كه مرحوم آل الشيخ در رساله خود در باب غناء بدان معتقد است يا برخلاف آن, راي امام خميني (قدس سره) را بپذريم كه كلام آل الشيخ را رد كرده و صرف تناسب صوت را موجب شانيت اطراب ندانسته است يا به عكس آيا مي توان صوت زيبايي را كه رعايت تناسب در آن نشده است, به دور از شانيت اطراب دانست؟ آنگونه كه مرحوم آل الشيخ گفته است. آيا مانع فعليت طرب, تدريجي بودن   ايجاد طرب در نفس انسان به وسيله صوت است؟ مثل مسكرات كه مقدار كم آن سكرآور نيست؛ آنگونه كه امام خميني (قدس سره) در كتاب مكاسب محرمه براي توضيح شانيت اطراب مثال مي زند.[14]

در مجموع مي توان گفت اين تعريف راه به جايي نمي برد چرا كه آنها كه قائل به فعليت در طرب مي باشند بسياري از مصاديق عرفي غناء را از آن خارج مي كنند و آنها كه به شانيت قائل شده اند در پيچ و خم بيان حدود شانيت به همان نقطه آغازين بحث مي رسند زيرا ابهام شانيت طرب كمتر از ابهام «غناء» نيست.در نهايت اينگونه تعاريف باز،  از ابهام اوليه چيز زيادي نمي كاهد.

2ـ لغت يا عرف؟

بحث ميان دو دسته تعريف است: تعريفي كه ريشه در لغت و كلام لغويان داردـ كه تعريف شماره 5 از نظر بسياري  از فقها كامل ترين آنها است ـ و تعاريفي كه متوجه عرف مي باشد ـ كه تعريف شماره 6 خلاصه همه اين دسته از تعاريف مي باشد. ذيلاً دلايلي كه هر دسته براي نظر خود ارائه كرده است و رديه هاي گروه مقابل ذكر مي شود:

1ـ اولين شيوه طرفداران تعريف مشهور (تعريف شماره 5) براي اثبات نظر خود, استفاده ا زشهرت مي باشد. حتي بسياري از ايشان پا را از اين هم فراتر گذاشته و ادعاي اجماع نموده اند. برخي از طرفداران حجيت عرف نيز معتقدند عرف هم به اين تعريف دلالت دارد (مانند محقق حلي و علامه حلي).(حسيني عاملي،بي تا،ص51، آل بحرالعلوم، بي تا، ص18)[15]

در رد اين دليل (شهرت يا اجماع) به كلمات بزرگاني از فقها استناد شده است كه اين تعريف را نپذيرفته اند (كساني مانند شهيدثاني, مقدس اردبيلي و....) چرا كه عرفاً معناي غناء رااعم از اين تعريف مي دانند.[16] ا ي بسا طرفداران تعريف مشهور هم به عرف مراجعه كرده اند و آن را پذيرفته اند اما عرف زمان ايشان با زمانهاي بعدي تغيير كرده است.

ميرزاي شيرازي بااستناد به روايتي ـ روايت عبدالاعلي ـ مي گويد كه بسياري از اصوات به كيفيت تتابع خود باعث طرب مي شوند نه مد و ترجيع. پس ادعاي شهرت يا اجماع بر تعريف مشهور اولاً بي پايه است.[17] ثانياً در بحث معاني الفاظ اگر اجماعي خلاف عرف حاصل شود مردود است. اين دسته معتقدند اگر به خوبي به كلمات علمايي كه به تعريف مشهور قائل شده اند نگاه شود روشن مي گردد مبناي پذيرش اين تعريف, انطباق تعريف مشهور با عرف بوده و نه پذيرش آن از سوي لغويان.[18]

طرفداران لغت و تعريف شماره 5 در پاسخ رديه فوق مي گويند: اين كه گفته شده است تعريف جامع نيست به دليل پذيرش معناي نادرست براي كلمه «طرب» مي باشد (سستي كه ...) اين بحث در صفحات قبلي ذكر شد.[19]

2ـ قائلين به حجيت عرف چنين استدلال مي كنند كه رجوع به عرف قاعده اي كلي است. به قول صاحب دلائل الاحكام, در يك استقراء از تفاسير فقها در مورد موضوعات شرعي, معلوم خواهد شد كه عمل به اين قاعده طريقة اصحاب مي باشد. قاعده اين است كه: «زماني كه در شرع براي لفظي اصطلاح خاصي وضع نشده, بايد براي فهم آن به عرف مراجعه كرد.» چرا كه اولاً سيرة عقلا بر اين قاعده منطبق است و ثانياً اگر مرجع, عرف نباشد باب تفهيم در شرع بسته خواهد شد. در مورد غناء هم اين قاعده جاري است چرا كه هيچ اصطلاح خاصي در شرع براي غناء وضع نشده و در لغت نيز حقيقت غير عرفي براي غناء ذكر نشده است(نجفي،1300،ص100) و اگر هم در لغت ذكر شده بود عرف عام بر آن مقدم بود.[20]تفاوت در معاني ذكر شده در مورد غناء از باب تفاوت در ادراك عرف است.

اما مخالفين حجيت عرف مي گويند در خاص بحث از غناء, اجماع علما بر تعريف مشهور نياز به رجوع به عرف را منتفي مي كند. اما به طور كلي عرف نمي تواند مبناي تفسير و فهم معاني باشد چرا كه مبهم است. اولاً كه ضابطه اي براي فهم عرف وجود ندارد.[21] ثانياً كدام عرف, عرف زمان صدور ادله و اخبار يا عرف امروز. اگر عرف امروز ملاك باشد آيا احتمال حدوث و تفاوتش با عرف زمان صدور وجود ندارد؟(نجفي،1300،ص101) ثالثاً اگر عرف امروز باكلام لغويان تعارض هم داشته باشد رجحان باقول لغويان است چرا كه به زمان صدور ادله نزديك ترند و با دقتي كه در لغت شناسي داشته اند كلامشان از عرف بي ضابطه به مراتب دقيقتر است. (نجفي،1300،ص101)

طرفداران عرف پاسخ مي دهند كه اولاً تعريف مشهور اجماعي نيست كه بحث آن ذكر شد؛ ثانياً عرفي كه منظبط نيست عرف عوام است و مقصود بسياري از فقها از عرف خاص مي باشد (عرف اهل فن) كه عرفي قانونمند است.(نجفي،بي تا،صص46-47) ثالثاً اصلي در مباحث الفاظ مطرح است كه اشكال تعدد عرفها را مردود مي داند. اين اصل مي گويد: «تا زماني كه دليلي بر تغيير معاني و عرف زمان خاصي وجود ندارد, آن را مشابه با ساير زمانها مي دانند.» چرا كه اگر اين اصل پذيرفته نشود باب تفهيم و تفهم بسته خواهد شد. كوتاه زماني پس از صدور هر كلامي, احتمال آن وجود دارد كه مراد گوينده غير از اين باشد كه فهميده مي شود.(نجفي،1300،ص101) رابعاً كلمات لغويان در باب معناي غناء مجمل و متعارض است و نمي توان به آن تكيه و استدلال كرد. مقتضاي تعارض تساقط يا مرجح است. مرجح نيز شهرت است؛ شهرت در باب الفاظ, مشهور نزد مردم ياهمان عرف عام است و اگر مبناي تساقط رابپذيريم, ديگر دليلي نخواهد ماند كه با عرف معارضه نمايد.(نجفي،1300،ص101-102)

3ـ دومين شيوه اي كه طرفداران تعريف مشهور براي اثبات نظر خود بكار برده اند بهره برداري از «قدرمتيقن» مي باشد. آنها مي گويند اگر نمي توان هيچ يك از تعاريف غناء را تعريف كامل و درست دانست ولي مي توان به قدر متيقني از آنها دست يافت كه همانا تعريف مشهور مي باشد.[22] از آن جهت كه غناء يك موضوع فقهي است مي توان احكام را بر اين محدودة قدر متيقن بار كرد و در خارج آن از اصل برائت و استصحاب برائت اصليه بهره برد.

بر حجيت اين قدر متيقن نيز از دو راه استدلال شده است: اول اگر فرض كنيم غناء يك حقيقت شرعيه است اما از آن جهت كه اين حقيقت بدست ما نرسيده و براي ما مجمل است, مي توان به قدر متيقن از غناء در تعيين موضوع احكام ذي ربط بسنده كرد. اما راه دوم اين است كه غناء را يك لفظ بدانيم, نه يك عنوان فقهي. در اين صورت  مي توانيم از اصل «عدم اندراج غير قدر متيقن در حقيقت و معناي الفاظ» بهره بريم و به قدر متيقن اكتفا نماييم. تمسك به قدر متيقن, ما را از تشويش عرف نيز نجات مي دهد. (نجفي،1300،ص101)

در رد اين استدلال مي توان گفت اولاً چرا قدر متيقن را بايد از كلمات لغويان استخراج كرد بلكه مطابق اصل, عرف مبناي آن است. ثانياً اصل «عدم اندراج...» معلوم نيست از كجا آمده است؛ نه مبناي عقلي دارد و نه شرعي.

4ـ در يك جمعبندي بايد پذيرفت كه عرف چندان با قاعده و مشخص نيست. اما تمسك صرف به عرف خاص كه مورد ادعاي صاحب جواهر مي باشد, هم راه حل اين مشكل نيست چرا كه به نوع ديگر, عدم انضباط و ابهام, در عرف خاص هم وجود دارد. تشتت آراي اهل فن در اين باب گواه صدق اين مدعاست. علاوه بر اينكه با اضافه كردن قيد خاص (و نه عام) به دنباله عرف, صاحب جواهر توجيهي را ارائه مي دهد كه اغلب قائلين ارجاع به عرف به آن راضي نيستند. چرا كه منظور از ارجاع به عرف, ارجاع به وجدان و زبان متفاهم عموم است و منظور از «رجوع به عرف» در قاعده كلي ـ كه به آن استناد شد ـ همان عرف عام است. همانطور كه بعضي از فقها صراحتاً قيد عام را به دنبال كلمه عرف بكار برده اند.

اما علي رغم چنين ابهامي باز هم مرجع تعيين و تحديد معاني, عرف «عام» است, زيرا خطابات عام, مفاهيمي را در بر مي گيرد كه عامه آن را مي فهمند. اگر چه بعضي از اين مفاهيم, محدوده صد در صد مشخص و متمايزي نداشته باشد. همانطور كه ذكر شد «رجوع به عرف» يك قاعده كلي عقلايي است و اختلافات كلمات لغويين و فقها را در معناي غناء, بايد ناشي از همين ابهام در عرف دانست. هر كسي آنچه را كه از مصاديق غناء مي شناخته يا در زمانش, بيشتر به ذهن متبادر بوده, به عنوان تعريف غناء عرضه كرده است (و اين در صورتي بود كه وي توان رسيدن به يك تعريف كلي از ميان اصناف مختلف غناء را داشت.)

از سوي ديگر, اگر چه اصل «تشابه ازمنه و عدم تعدد وضع» دليل بر تشابه عرف در زمانهاي مختلف مي باشد ولي بايد توجه داشت, اين اصول تا جايي كاربرد دارد كه خلاف آنها ثابت نشده باشد. افزون بر آن, اين اصول, كاربردي مي باشد و به طور قطع مبين حقايق نيست بلكه براي اين كه نظام ارتباطي محفوظ بماند, اين اصول مورد قبول واقع شده است. لذا مجال تحقيق در مورد معناي عرفي و متفاهم در عصر صدور روايات باز است. اميد كه چنين تحقيقي صورت گيرد.

پس بايد به عرف مراجعه كرد و آن را همان عرف زمان صدور خطابات دانست (مگر اين كه خلاف آن ثابت شود) و با تحقيق بيشتر, سعي در فهم و تميز بهتر معناي غناء در عرف كرد.

3ـ بررسي تعريفهاي شماره 10 تا 12

بعضي از فقها قدر متيقن حاصل از تعاريف عرفي و لغوي را با هم يكي دانسته اند (مانند مرحوم نراقي و تعريف او ـ تعريف شماره 10). ايشان معتقدند قدر متيقن از غناء «لحن خاصي است كه مخصوص اهل لهو و لعب است.»[23] اما في الواقع اين تعريف نه با تعاريف لغوي كاملاً منطبق است و نه با تعاريف عرفي. ميان لحن لهوي و غناء نسبت عموم و خصوص من وجه وجود دارد.(موسوي خميني،1366،ص203) آيا آنچه را امروزه در مجالس و لهو و لعب غربي تحت عناويني چون «رَپ» (Rap) خوانده مي شود مي توان مصداقي از همه تعاريف لغوي و عرفي غناء دانست؟

4ـ بررسي تعريف شماره 13

اين تعريف را مرحوم آل الشيخ (آيه الله محمدرضااصفهاني) در رساله خود تحت عنوان «الروضه الغنا في تحقيق معني الغناء» آورده است. ايشان استاد امام خميني (قدس سره) مي باشد و امام در مكاسب محرمه در بحث از غناء كلام استادشان را مفصلاً ذكر مي كنند و آن را تقريباً بهترين كلام در اين مقام مي دانند. نكته اصلي اين تعريف قيد «تناسب» است و حدي كه وي براي «طرب» ذكر مي كند يعني اسكار و زوال عقل. آل الشيخ هر ايجاد طربي را با صوت, غناء نمي داند. بلكه وجود تناسب ميان اجزاي آن ـ مانند آنچه در گامهاي موسيقي وجود دارد ـ را به همراه طرب, موجد غناء بر مي شمرد. .(موسوي خميني،1366، صص199-200) امام خميني (قدس سره) سه اشكال به اين تعريف وارد مي كنند:

1ـ حدي كه براي «طرب» ذكر شده است نه با عرف و نه با لغت سازگار است. ذكر اين نكته به تناسب مجال خالي از لطف نيست كه بر خلاف احكام مسكرات, علتي براي حرمت غناء در ادله شرعي ذكر نشده است.

2ـ آل الشيخ در توضيح تعريف خود مي گويد: «صوت متناسبي كه از فرد بد صدايي صادر شود غناست اگر چه طرب ايجاد نكند بلكه باعث نفرت شود.» اين گفته نشان مي دهد كه لزوماً طرب, ناشي از تناسب ميان اجزاي صدا نمي باشد و همچنان مشكل «طرب» و معناي آن باقي مي ماند.

3ـ ادعاي آل الشيخ به بازگشت همه تعاريف به اين تعريف قابل قبول نيست. [24]

بررسي تعريف شماره 14

امام خميني (قدس سره) پس از نقد فوق بر نظريه استادشان, به تعريف خود مي پردازند. .(موسوي خميني،1366،ج1،ص202) در واقع مطلب اين است كه اين دو تعريف را بايد نتيجه توجه فقها به عرف خاص (عرف اهل فن) دانست. اين دو تعريف در عين نزديكي به كلمات لغويان از دقت بيشتر فني برخوردار است. حال بايد ديد آيا امام (قدس سره) در تعريف خود از اشكالاتي كه به تعريف آل الشيخ وارد دانسته, دوري كرده يا به حل آن پرداخته اند. اشكال اول و سوم در كلام امام وارد نيست اما اشكال دوم به تعريف امام همچنان وارد است. گفته شد كه مبناي تعريف الفاظ, عرف است و عرف نه طرب را و نه قيد زيبايي صوت (و لو في الجمله) را از اجزاي ماهيت غناء نمي داند بلكه آن را از محسنات غناء محسوب مي نمايد.

نتايج بحث

1ـ فقيه قبل هر چيز در بحث از مفهوم و ماهيت غناء بايد به اين پرسش پاسخ دهد كه «آيا در شرع اصطلاح خاصي براي غناء وضع شده است؟» تا معلوم شود آنچه گفته مي شود در توضيح و توصيف يك «مصطلح يا منقول شرعي» است يا معناي عام عرفي يا خاص فني. اختلاف جمعي از متاخرين (كساني مانند مقدس اردبيلي, فيض كاشاني, محقق سبزواري, شيخ انصاري و پيروانش) در مساله غناء باسايرين, بر سر پاسخگويي به همين سؤال است.

2ـ هر لفظي كه در هر عملي مورد استفاده قرار گرفته است, اگر در آن علم به معناي خاصي استعمال نشده باشد, بي هييچ ترديدي مرجع تفسير و تبيين معناي آن عرف است.

3ـ از نظر اكثريت قريب به اتفاق فقها, عنوان غناء غير از موسيقي است همانگونه كه عرف و فن نيز اين مساله را تاييد مي كند.استفاده برخي هم از روايات حرمت لهو و لعب براي اثبات حرمت غناء به معني آن نيست كه آنها غناء و صوت آلات لهو (موسيقي) را يكي دانسته اند.

4ـ اختلاف تعاريف بسياري از فقها و كلمات لغويان امري روشن است و توجيهات ذكر شده در اين زمينه, تكلف و «تفسير بما لا يرضي صاحبه» مي باشد.

5ـ تفاوت تعاريف فقها را مي توان به يكي از چهار دليل ذيل الذكر منتسب نمود:

الف. آنچه تعريف كرده اند غناي محرم بوده است (موضوع حكم شرعي) نه مطلق غناء كه اين گروه از فقها بر سه دسته اند: آنها كه به دليل نزديكي به دورة حيات ائمه و عرف آن زمان آنچه موضوع حرمت قرار گرفته است را عيناً غناي عرفي معرفي نموده اند, آنها كه موضوع حرمت را همان غناي عرفي دانسته اما بنا به اصل «تشابه زمانها» عرف زمان خود و ائمه را يكي فرض كرده اند و گروه سوم كساني هستند كه در حالي كه به اصل «تشابه زمانها» اعتقاد ندارند و از روايات به جهت فهم عرف زمان صدور  بهره برده اند.

ب. مبنا قرار دادن لغت و نظر لغت شناسان براي تعريف و تفسير الفاظ.

ج. مبنا قرار دادن عرف (عام و بعضي خاص) براي تعريف و تفسير الفاظ. اين گروه از فقها نيز خود حسب اختلافي كه مورد محدوده و نوع عرف و پذيرش اصل «تشابه زمانها» وجود دارد به گروههاي مختلف تقسيم مي شوند.

6ـ تحقيق نشان مي دهد كه مبناي اصلي كار لغويان نيز عرف است. اختلاف در كلمات لغويان ناشي از اختلاف در فهم عرف يا اختلاف در عرفهاي مختلف (قبايل مختلف عرب در زمانهاي متفاوت) مي باشد يا قواعدي كه هر يك براي ترجيح معاني متعدد و انتخاب قول بهتر پذيرفته اند با هم متفاوت است. به هر حال در صورت دستيابي مستقيم به مرجع و منبع اصلي كه همانا عرف است مجتهد بايد بيش از هر چيز, منبع اصلي را مد نظر قرار دهد.

7ـ عرف ضابطه اي خاص ندارد (سماعي است نه قياسي) ـ حداقل در حد آگاهي هاي موجود. اگر لفظي كلي و مصاديق آن متنوع باشد و اين مصاديق حسب زمانهاي مختلف تحول يافته يا برخي از آن موارد متروك و برخي ديگر ابداع شوند, معناي چنين لفظي بيشتر دچار ابهام مي گردد و غناء از اينگونه الفاظ است. تحولات همين پنجاه ساله اخير در مصاديق غناء مي تواند روشن نمايد چرا اين لفظ تا به اين حد دچار ابهام است.

پيشنهاد:

مقاله به پايان خود نزديك مي شود. در حالي كه مسائل فراواني باقي است كه حل نشده و پرسشهايي كه پاسخ خود را نيافت. ولي فكر مي كنم اين آخرين سطور بتواند چند گره از مسئله را تا حدي بگشايد. لذا توجه خواننده گرامي را به آن جلب مي كنم.

استفاده از اصول لفظي و اصول عملي, شرايط و مقدماتي دارد كه به سادگي نمي توان پاي آنها را به ميان كشيد. بعضاً به نظر مي رسد كه فقها به دلايلي كه بر ما مجهول است, بدون تحقق شرايط و مقدمات لازم, اين اصول را جاري كرده اند و مثلاً در همين بحث, در تعيين مفهوم و معناي غناء, اندكند كساني كه دشواري  بررسي عميق و همه جانبه معناي كلمه غناء را بر خود هموار كرده اند.[25] طبيعي است كه سايرين بلافاصله, اصالت تشابه ازمنه و عدم تعدد عرف را پيش كشيده باشند.[26] آيا يك تحقيق واقعي, در حد مقدرات انجام شده است كه مشخص كند: عرف زمان صدور ادله, با عرف امروز يكي است؟ و آيا كلمه غناء اصطلاح خاصي نزد اهل فن (عرف خاص) بوده است و عامه اين اصطلاح را از آنها گرفته است (مانند بعضي از مصطلحات طبي: صفرا و سودا و ...)؟ و اگر چنين است آيا عامه در استعمالات خود در مبناي مورد نظر تغييراتي داده اند (مثلاً توسعه يا تضييقي قائل شده باشند؟) و اگر تغييرات داده اند, آيا اين معناي جديد را نوعي تسامح و مجاز مي دانند يا حقيقت؟

اگر مردم اين معناي جديد عرفي را, نوعي مجاز بدانند, بايد حكم كرد كه براي درك معناي حقيقي اينگونه عناوين شرعي, حتماً به عرف خاص مراجعه شود؛ يعني عرف اهل فن (همانگونه كه بعضي از فقهاي متقدم چون صاحب جواهر به آن حكم كرده اند.) و در غير اين صورت, در همه حال بايد ملاك عرف عام باشد. البته حكم رجوع به عرف عام به طور مطلق چندان مشكل را حل نمي كند, زيرا عرف عام, ملاكها و ضوابط مشخصي ندارد و مجتهد را در وادي نظر و فتوا و مقلد را در وادي عمل و تعيين مصداق, دچار مشكل خواهد كرد.

فقيه نمي تواند با گفتن اينكه تعيين مصاديق با مقلد است, خود را از اين ابهام خلاص كند چرا كه موضوعاتي چون غناء تنها در يافتن مصاديق دچار مشكل نيستند (شبهه مصداقيه) بلكه مشكل اصلي آنها, ابهام در معنايشان مي باشد.(شبهة مفهوميه) لذا اين وظيفه مجتهد است كه تدبيري بيانديشد و در جهت وضوح نسبي و قانونمند كردن چنين موضوعاتي اقدام كند.

در اين مورد راهي به نظر مي رسد كه شايد به وسيله آن بتوان عرف را مد نظر قرار داد اما آن را تا حدودي منضبط و قانونمند ساخت. به اين ترتيب كه علي رغم ابهامات موجود, بعضي از مشتركات در جزئياتي كه عرفاً مصداق موضوع مورد نظر محسوب مي شوند, شناسايي كرد. دست يابي به اين مشتركات مي تواند ملاكهايي را جهت شناسايي ساير مصاديق و همچنين محدوده و معناي اين موضوع به دست دهد. البته رسيدن به چنين ملاكهايي از عهده عامة مردم خارج است. مي توان گروهي متشكل از متخصصان زبان شناسي, ادبيات, تاريخ, علوم اجتماعي و صاحبان علم يا فن مربوطه (مثلاً در مورد غناء, موسيقيدانان) تشكيل داد كه با بررسي اطلاقات عرف, عواملي كه در اكثر مصاديق مشترك است را  شناسايي كرده و به عنوان ملاك عرضه نمايند.

البته اگر ملاكها جنبة تخصصي داشته باشد (كه قاعدتاً امور كليه چنينند) عامه از درك آن نيز عاجز خواهند بود. در اين صورت باز اين متخصصين فن هستند كه بايد جزئياتي را كه مشتبه مي باشند شناسايي و به صدق عنوان مورد نظر بر آنها حكم كنند. (مثلاً در مورد غناء مي توان مجمعي از متخصصين ياد شده, داشت كه با بررسي امور مشتبه, آنها را از هم تفكيك كند.)

اگر منظور كساني كه براي فرار از عدم انضباط عرف عام به عرف خاص متوسل شده اند (چون صاحب جواهر), ترتيب فوق باشد, مشكلي نخواهد بود. ولي اگر مراد ايشان تبيين و تفسير موضوعات, صرفاً به وسيله متخصص علوم و فنون و ارائه يك نظريه تخصصي بدون در نظر گرفتن عرف عام باشد قابل قبول نيست. زيرا دليل قاعده رجوع به عرف در عناوين شرعي اين است كه چون مخاطبين ادله شرعي, عامة مردم مي باشند لذا اگر شرع, خود اصطلاح خاصي در اين رابطه وضع نكرده باشد, نشانگر آن است كه از معاني متفاهم عرفي سود جسته است. اين دليل, رجوع به عرف عده خاصي از مردم (عرف خاص) را در بر نمي گيرد.

به اين ترتيب هم مرجعيت عرف عام براي تفسير و تبيين موضوعات و عناوين شرعي (كه براي آنها اصطلاح خاصي توسط شرع وضع نشده است) حفظ مي شود و هم بعضي ابهامات كه در معنا و تعيين مصداق, در عرف عام موجود است, بر طرف مي گردد. نكته ديگر آن كه اجراي اصول لفظيه و عمليه جايگاه واقعي خود را خواهد يافت. چرا كه تحقيق در مورد عرف زمان صدور ادله و تغييرات احتمالي آن در طول ساليان از دو نتيجه خالي نيست يا تحولات عرف شناخته مي شود كه ديگر مشكلي نخواهد ماند و يا به دليلي كه بر تغيير و تحول در معناي عرفي طي ساليان دلالت كند دست نخواهيم يافت كه در اين صورت وقت اجراي اصل تشابه ازمنه و عدم تعدد وضع مي باشد. و از تحقيق در مورد ملاكهاي اطلاقات عرف عام به سه نتيجه مي توان دست يافت يا ملاكهايي يافت مي شود و به وسيله آن مي توان همه مصاديق را شناسايي كرد كه مشكلي نخواهد ماند و يا چنين ملاكهايي بدست مي آيد ولي امكان رفع ابهام را از همه مصاديق فراهم نمي آورد و يا اصلاً ملاكي بدست نمي آيد كه در اين دو حال وقت اجراي اصول احتياط و يا برائت توسط مجتهد و تعيين تكليف مكلفان خواهد بود.

در واپسين عبارات اجازه مي خواهم از چارچوبه فقهي رايج فراتر روم و اين مساله را طرح نمايم اگر طرح فرضية نرسيدن پاره اي از ادله شرعي يا اهتمام نسبتاً كمتر فقها به پاره اي مباحث را در اجمال و ابهام موضوعاتي همچون غناء روا ندانيم؛ آيا مي توان احتمال داد در اين مجمل گوئي هاي شارع حكمتي نهفته است؟ شارعي كه در باب طهارت و تخلي, اطعمه و اشربه تا بدين حد دقيق و مشروح احكام ـ حتي مستحبات و مكروهات ـ خود را بيان كرده, چرا بيان بعضي از موضوعات تا بدين حد به اجمال گذرانده است؟

آيا نمي توان احتمال داد در اين اجمال مصلحتي است كه اهل حجيت (قانونمداران جهنم گريز) با تمسك به كليت (واجتنبوا قول الزور) (حج / 30 ) به پرهيز از مصاديق مسلم لهو و لعب بسنده كنند و اهل رضا (رضوانطلبان و مؤمنان) به شمول (عن اللغو معرضون) به پرهيز از هر آنچه او نمي پسندد (و حتي مشتبهات امور) كمر همت بندند تا (ما جعل عليكم في الدين من حرج) (حج / 78 ) و (كلم الناس علي قدر عقولهم) (پيامبر(ص)) مصداقي ديگر يابد كه هدايت الهي چون باران رحمت باريد (فسالت اوديه بقدرها)(رعد/17 )

 

يادداشت ها:

 



٭ عضو هيأت علمي دانشکدة معارف اسلامي و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق(ع)



[1] - مقالة حاضر در سال 1371 نوشته شده و در سال 1381 باز نگري شده است.

[2]- بايد توجه داشت شرعاً و عرفاً (غناء) غير از موسيقي مي باشد اگر چه پاره اي از ادله اي كه به آنها بر حرمت غناء و موسيقي استناد شده يكي است مثل ادلة حرمت لهو و لعب.

[3]- برهان الفقه ص 17 / مصباح الفقاهه, صص 310-309/ مفتاح الكرامه, ج 4, ص 50/ مستند الشيعه, صص 30-29 و صص 37-36/ تحقيق الدلائل, ص 290/ مشارق الاحكام, صص 147-146/ المكاسب للشيخ, ج 3, ص 194/ تعليقه علي المكاسب, ميرزا علي ايرواني نجفي, صص 31-30/ غايه الآمال, ص 110.

[4] - برهان الفقيه, ص 8/ شرح ارشاد, ص 310.

[5] - اصول كافي, ج 2, ص 616/ بحار, ج 89, ص 190/وافي, ج 3, جزء 5, ص 267.

[6]- غنيه الطالب, ص 149/ غايه الآمال, ص 99/ هدايه الطالب, ص 67/ المكاسب للشيخ, ج 3, ص 194/ تعليقه علي المكاسب, ميرزا علي ايرواني نجفي, ص 31/دلائل الاحكام, ص 99.

[7] - مستند الشيعه, ج 2 ص 17/ مشارق الاحكام , ص 147.

[8]-  به يادداشتهاي (1) تا (5) مراجعه شود.

[9]-  مآخذ تعريف ها :

تعريف شماره 1- مشارق الاحكام, ص 146

تعريف شماره 2- معالم الدين في فقه آل يس, ج 2, كتاب الشهادات, المقصد الاول: صفات الشاهد, الخامس : العداله

تعريف شماره 3- قواعد الاحكام, كتاب القضاء و الشهادات, المقصد التاسع : في الشهادات, الفصل الاول : صفات الشاهد, الرابع : العداله/ غنائم الايام: ص 567.

تعريف شماره 4- الشرح الصغير في شرح مختصر النافع, ج 2, ص 11/ منهاج الهدايه الي احكام الشريعه, كتاب المكاسب, المهنج الثاني,هدايه : يحرم الغناء

تعريف شماره 5- شرايع الاسلام, كتاب الشهادات, صفات الشهود, الخامسه/ ارشاد الاذهان, كتاب القضاء و الشهادات, المقصد الثالث: في الشهادات, المطلب الاول : في الصفات, الفصل الاول : الشروط العامه, الامر الرابع : العداله/ رياض المسائل, ج 2, كتاب التجاره, الفصل الاول : فيما يكتسب به, المحرم منه, نوع الخامس : المحرمه, التكسب بالاعمال المحرمه/ مشارق الاحكام, ص 148/ شرح قواعد (شيخ علي) : كتاب المتاجر, المحظور منها/ الروضه البهيه, ج3, ص 212 / مسالك الافهام, ج2, ص 403 / مفتاح الكرامه, ج 4, كتاب المتاجر, صص 52 ـ 50 / جامع المقاصد, ج 4, ص 23/ برهان الفقه, ج 4, كتاب التجاره, صص 18- 17/ الشرح الصغير, ج 2, ص 11/ شرح الارشاد الاذهان, كتاب المتاجر, ص 8/ تحرير الكلام, ج 2, ص 209/ تحقيق الدلائل ،ص 290 / رساله عمليه (حاج ملا علي كني) كتاب معاملات, مطلب اول: در مطلق تجارت, فصل : در تقسيم تجارت, پنجم: تجارت حرام.

تعريف شماره 6- الروضه البهيه, ج 3, ص 212/ مسالك الافهام, ج 2, ص 403 و ج 1, ص 166/ جواهر الكلام, ج 22, ص 46 و 67/ المكاسب, ج 3, ص 214 و194/ انوار الفقاهه,كتاب الشهادات, صفات و شروط الشاهد و هنا امور, سادسها : العداله و هنا امور, خامسها : الغناء/ غنائم الايام, ص 567/ شرح الارشاد, كتاب المتاجر, ص 8/ دلائل الاحكام, ص 101/ مناهل, بعد از كتاب وديعه و عقوق والدين, جلمه من الاحكام المتفرقه, منهل الغناء العاشر : اختلاف العلماء في تفسير الغناء / جامع الشتات, كتاب المتفرقات, سؤال از غناء/ الحدائق الناضره, ج 18, ص 101/ شرح الاصول (محمد صالح مازندراني) / لئالي الكلام,كتاب التجاره: الاول : فيما يكتسب به, فالمحرم, النوع الرابع : ما هو محرم في نفسه/ رساله عمليه (حاج ملا علي كني), همان / رسالة عمليه نجم الهدايه, باب هفتم : در بيان مسائل تجارت, مطلب اول, قسم پنجم, نوع چهارم/ التنقيح الرائع, ج 2, ص 11/ منهاج الهدايه: كتاب المكاسب, المنهج الثاني: في ما يحرم الاكتساب به, هدايه : الغناء/ كفايه المحصلين, ج 1, ص 171/ الشرح الصغير, ج 2, ص 11/ تحقيق الدلائل, ص 290 و 291.

تعريف شماره 7- رسالة عملية سبيل النجاه, ص 223.

تعريف شماره 8- جامع عباسي, باب نهم : تجارت, مطلب اول ،فصل اول : اقسام تجارت, قسم پنجم: نوع نهم و باب شانزدهم : قضاوت و شهادت, مطلب سوم: فصل اول : شروط گواهي دادن, شرح پنجم : عادل بودن, گناهان كبيره: سيزدهم.

تعريف شماره 9- جامع عباسي, حاشية مرحوم صدر, باب نهم : تجارت , مطلب اول, فصل اول : اقسام تجارت, قسم پنجم, نوع نهم/ مستند الشيعه, ج 2, كتاب المكاسب, في بيان ماهيه الغناء.

تعريف شماره 10- مناهج المتقين, ص 206/ مشارق الاحكام, ص 147.

تعريف شماره 11- وسيله النجاه , سيد ابوالحسن اصفهاني مع تعاليق آيه الله  العظمي گلپايگاني ج 2, صص 6-5/ تحرير الوسيله, ج2, ص 7, مسئله 13.

تعريف شماره 12- وسيله النجاه (رساله عمليه محمد حسيني تبريزي كوه كمره اي), ص 119/ ذخيره الصالحين (رسالة عمليه آيه الله العظمي سيد عبدالله شيرازي), ص 13, مسئله 20/ سبيل النجاه (رساله عمليه آيه الله العظمي شهاب الدين المرعشي النجفي) , ص 223/ منهاج الصالحين (رسالة عمليه آيه الله العظمي حكيم), ج 2, ص 6, مسئله 17.

تعريف شماره 13- المكاسب المحرمه (امام خميني), ج 1, ص 198 به نقل از شيخ محمد رضا آل الشيخ- الشيخ محمد تقي اصفهاني- كه در رساله مستقلي در مورد غناء ذكر كرده است. اين رساله در مجله نور علم, دوره دوم - شماره چهارم , صص 130-124, تحت عنوان: «رساله الروضه الغناء» به چاپ رسيده  است.

تعريف شماره 14- المكاسب المحرمه (امام خميني) , ج1, ص 202.

تعرف شماره 15- ذخيره العباد (رسالة عمليه آخوند خراساني) , ص 192/ ذخيره العباد (رساله عمليه سيد عبدالهادي الحسيني الشيرازي), ص 196/ رساله سؤال و جواب, (رساله عمليه سيد ابوالحسن اصفهاني), ص 113/ رساله عمليه (محمد تقي حائري شيرازي), ص 104/ رساله في صيغ العقود و الايقاعات (رساله عمليه محمد يوسف استر آبادي), ص 27. تذكر : اين رساله توسط شيخ انصاري مورد تاييد واقع شده است.

[10] - مفتاح الكرامه, ج 4 صص 51-50/ المكاسب للشيخ, ج 3, صص 206-202/ برهان الفقه، ص 18 / المكاسب المحرمه, امام خميني, ج 1, ص 201/ هدايه الطالب, ص 68/ شرح الارشاد, همان.

[11] - مفتاح الكرامه, ج 4 ص 50 / المكاسب للشيخ, ج 3, صص 213-202/ هدايه الطالب, صص 70-68/ غايه الآمال, ص 102/ تعليقه علي المكاسب,ميرزا علي ايرواني, ص 31.

-[12] المكاسب للشيخ, ج 3, صص 201-198 و 214/ هدايه الطالب, ص 68 و ص 70.

-[13] بلغه الطالب, ج 1,  115/ تعليقه علي كتاب المكاسب, محمد تقي شيرازي, صص 94-93/غنيه الطالب, ج 1,ص 143/ دلائل الاحكام, ص 102/غايه الآمال, ص 310/ المسالك, ص 101/ شرح الارشاد, همان/ المكاسب المحرمه, امام خميني, ج1, صص 202-119/ الروضه البهيه, ج1, ص 166/ مجله نور علم, دوره دوم, شماره چهارم, صص 130-129/ المكاسب للشيخ, ج 3, صص 202-201/ هدايه الطالب, ص 68/ تعليغه علي كتاب المكاسب, محمد تقي شيرازي, ص 49.

[14] دلائل الاحكام, ص 102/ شرح الارشاد, همان/ المكاسب المحرمه, امام خميني, ج 1, صص 202-119/ مجله نور علم, همان.

[15]- مفتاح الكرامه, ج 4, ص 51/برهان الفقه, همان

[16]- به مستندات تعريف شماره 6 مراجعه شود/ برهان الفقه, همان / غايه الآمال, ص 99/ دلائل الاحكام, صص 101-100/ مناهل, همان / شرح الارشاد, همان/ شرح الاصول, مولي محمد صالح مازندراني/ مسالك, ج 2, ص 403 و ج 1, ص 166/ مفتاح الكرامه, ج 4, ص 51/ الحدائق الناضره, ج 18, ص 101/ لئالي الكلام, كتاب التجاره, الاول, النوع الرابع/ رسالة علميه نجم الهدايه, همان/ كفايه المحصلين, ج 1, ص 171/ تحقيق الدلائل, همان.

[17]- المكاسب المحرمه, امام خميني, ج 1, صص 103-202/ تعليقه علي كتاب المكاسب, محمد تقي شيرازي, ص 94.

-[18] برهان الفقه, همان/غايه الآمال, ص 99/مناهل,همان/شرح الارشاد,همان/شرح الاصول,مولي محمد صالح مازندراني/ مسالك, ج 2, ص 403/مفتاح الكرامه, ج 4, ص 51.

[19]- مفتاح الكرامه, ج 4, ص 51/ برهان الفقه, همان.

[20] - شرح الارشاد, همان / شرح الاصول (مولي محمد صالح مازندراني), همان / مسالك, ج 2, ص 403.

[21] - , برهان الفقه, همان/ مستند الشيعه, همان  مشارق الاحكام, ص 147/ غايه الآمال, ص 101.

[22]-  دلائل الاحكام, صص 101-100/ مستند الشيعه, همان / شرح الارشاد, همان/ مناهل, همان / برهان الفقه, همان / كتاب الشهادات, ج3, ص 96.

[23] - مستند الشيعه, همان/ مشارق الاحكام, صص 148-147/ المكاسب للشيخ, ج 30, صص 197-196 /دلائل الاحكام, ص 100.

[24]- المكاسب المحرمه, امام خميني, ج1, ص 202-200/مفتاح الكرامه, ج 4, ص 50.

[25]- اندك شمردن فقهايي كه به معناي غناء پرداخته اند نه از باب كوچك شمردن زحمات جمعي است كه به بسياري از ايشان در فهرست منابع اشاره شده است و نه از سر سهوالقلم يا گزافه گويي بلكه حاصل بررسي صدها عنوان كتاب و رساله خطي و چاپي در باب فقه و شرحهاي روايي و آيات الاحكام است.

[26]-  مقايسه كار تحقيقي كه روي عناوين و موضوعات باب عبادات انجام شده با عناوين ساير ابواب فقه, اين نكته را روشن مي كند كه به هيچ وجه توازني بين آنها در كار نيست. البته اهتمام بزرگان به ابواب مهمي مانند عبادات و قضا كاملاً قابل درك است و از طرف ديگر, شرايط حاكم بر عالم تشيع كه غالباً از داشتن يك حكومت شيعي ومستقل محروم بوده است, به خوبي اين عدم توازن را توجيه مي كند. ولي حداقل امروز نمي توان چنين توجيهاتي راپذيرفت بلكه سؤالهاي جامعه امروز كه بيشتر از ديگر ابواب فقه ناشي مي شود تا عبادات, فريادي است كه فقهاي عظام را به اين گونه مباحث فرا مي خواند.

منابع:

1ـ قرآن كريم

2ـ آل بحرالعلوم، علي، برهان الفقه، بي جا، بي تا

3ـ ابن قطان حلي، شمس الدين محمد،معالم الدين في فقه آل يس، بي جا، بي تا

4ـ اردكاني يزدي ، مرتضي، غنية الطالب في التعليقة علي المكاسب، قم ، بي تا، 1343

5ـ استرآبادي، محمد يوسف، رساله في صيغ العقود و الايقاعات، تهران،1277 ه.ق.

6ـ استرآبادي، محمد يوسف، رساله نجم الهدايه، تهران، 1262 ه.ق.

7ـ اصفهاني، ابوالحسن، رساله سئوال و جواب، بي جا، 1342 ه.ق.

8 ـ اصفهاني(آل الشيخ)،محمد تقي، رسالة الروضة الغناء ، مجله نور علم، دوره دوم، شماره 4، صص124-130

9ـ البحراني، شيخ يوسف،الحدائق الناضره، بيروت، دارالكتب الاسلاميه، بي تا

10ـ السيوري، مقدادبن عبدا.... ،التنقيح الرائع، قم، مطبعة الحكمه،1374 ه.ق.

11ـ الكركي(محقق)، علي بن الحسين،جامع المقاصد، قم، موسسه آل البيت، 1408 ه.ق.

12ـ انصاري(شيخ)، مرتضي، المكاسب المحرمه، نجف، جامعة النجف الدينيه ،1393 ه.ق.

13ـ بروجردي، علي اصغر، لئالي الكلام، بي جا، بي تا

14ـ تبريزي خياباني، محمد علي، كفاية المحصلين، تبريز، چاپخانه شعاري،1353 ه.ق.

15ـ توحيدي تبريزي، محمد علي، مصباح الفقاهه من تقرير بحث آيت ا.... الخويي، نجف، الحيدريه، 1374 ه.ق. 

16 ـ حائري شيرازي،محمد تقي، رساله عمليه، تهران، 1377ه.ق.

17ـ حسن بن شيخ، جعفر، انوار الفقاهه،بي جا، بي تا

18ـ حسيني شيرازي، سيد عبدالهادي، ذخيرة العباد، تهران، كتابفروشي اسلاميه، 1380 ه.ق.

19ـ حسيني عاملي، محمد جواد بن محمد، مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة،موسسه آل البيت

20ـ حلي(علامه)، حسن بن يوسف، ارشاد الاذهان، بي جا، بي تا

21ـ حلي(علامه)، حسن بن يوسف، قواعد الاحكام في معرفة الحلال و الحرام، قم، منشورات رضي، 1404ه.ق.

 22ـ حلي(محقق)،جعفربن حسن،شرايع السلام، منشورات الاعلمي،1389 ه.ق.

23ـ خراساني،ملا محمد كاظم، ذخيرة العباد، تهران،1329 ه.ق.

24ـ سيد علي، رياض المسائل، بي جا، 1292 ه.ق.

25ـ شهيد ثاني، مسالك الافهام، بي جا، بي تا،

26ـ شهيدي تبريزي، ميرزا فتاح، هداية الطالب،بي جا ،بي تا

27ـ شيخ علي، شرح قواعد، بي جا، بي تا،

28ـ شيرازي، سيد عبدا....، ذخيرة الصالحين، مدرسة الامام امير المومنين، 1398 ه.ق.

29ـ شيرازي،محمد تقي، تعليقه علي الكتاب المكاسب، تهران، 1333 ه.ق.

30ـ شيرازي، محمد كاظم، بلغه الطالب، بي جا، 1370 ه.ق.

31ـ شيخ بهائي، محمد بن حسين، جامع عباسي، بي جا، 1283ق.

32ـ طبا طبايي،محمد علي، مناهل، بي جا، بي تا.

33ـ طباطبايي حائري، مهدي، الشرح الصغير، قم، كتابخانه آيت ا.... مرعشي، 1409ه.ق.

34ـ طباطبايي حكيم، محسن، منهاج الصالحين، نجف، النعمان ،چاپ 15 ، بي تا.

35ـ فيض كاشاني، ملا محسن، الوافي،تهران، كتابفروشي اسلاميه،1375 ه.ق.

36ـ قمي(ميرزا)، ابو القاسم،غنائم الايام ، بي جا،1319  ه.ق.

37ـ قمي(ميرزا)، ابو القاسم،جامع الشتات، بي جا، 1310 ه.ق.

38ـ كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، بيروت ، دارصعب ،1401 ه.ق.

39ـ كني، حاج ملا علي، تحقيق الدلائل، بي جا، 1304ه.ق.

40ـ كني ، حاج ملا علي، رساله عمليه، تهران، 1282 ه.ق.

41ـ مازندراني، شيخ علي، شرح الاصول الكافي، بي جا، بي تا.

42ـ مامقاني، عبدا...، مناهج المتقين، قم، موسسه آل البيت، بي تا.

43ـ مامقاني(فاضل)، محمد حسن، غاية الآمال ، بي جا، 1317 ه.ق.

44ـ مجلسي، محمد باقربن محمد تقي، بحارالانوار،بيروت ، موسسة الوفاء، 1403 ه.ق.

45ـ مرعشي نجفي، شهاب الدين، سبيل النجاة ، قم ، مطبعة الحكمه، 1374 ه.ق

46ـ مقدس اردبيلي،شرح الارشاد الاذهان، بي جا، بي تا.

47ـ موسوي اصفهاني، ابوالحسن، وسيلة النجاة ، قم، چاپخانه مهر استوار، 1393 ه.ق.

48ـ موسوي خميني(امام)،روح ا.....، تحرير الوسيله، قم، جامعه مدرسين، 1366

49ـ موسوي خميني(امام)،روح ا.....، المكاسب المحرمه، بي جا، 1381 ه.ق.

50ـ موسوي خوئي، ابوالقاسم، منهاج الصالحين، بيروت، دارالزهرا، چاپ ببيستم

51ـ نجفي، محمد تقي بن محمد باقر، دلائل الاحكام ، بمبئي، دارالحكوميه، 1300 ه.ق.

52ـ نجفي، محمد حسن بن باقر، جواهر الكلام في شرح شرايع الاسلام، بيروت، داراحياء التراث العربي، چاپ هفتم

53ـ نراقي ،ملا احمد ، مستندالشيعه في احكام الشريعة ،تهران، 1273 ه.ق.

54ـ نراقي ،ملا محمد ، مشارق الاحكام ، بي جا، 1294 

 

نشريه مرکز تحقيقات دانشگاه امام صادق عليه السلام

 فصلنامه پژوهشي دانشگاه امام صادق عليه السلام / شماره 21 / بهار 1383