FTP   E-Mail   بازگشت

 

 

   
فهرست

محورهاي كلي ممنوعيت رسانش پيام

دكتراحمدعلي قانع*

 

چكيده: تتبعات نويسنده نشان مي دهد عنوان كتب ضلال در منابع فقهي مصداقي (و يا نشانه اي ) است براي هر گونه پيام كه توليد و انتشار آن از نظر عقل يا نقل (فطرت يا شريعت) ممنوع باشد. در اين مقاله درصدد آنيم محورهاي كلي و يا مصاديق اصلي پيام هاي ممنوع را از منابع اسلامي شناسايي كرده تا راه تشخيص مصاديق جزيي را هموار نماييم. با استقرايي كه انجام شد هشت محور كلي را به عنوان مصاديق اصلي پيام ممنوع معرفي مي كنيم:

 

1. افتراء و كذب بر خدا و پيامبران و امامان (عليهم السلام) افتراء و كذب بر افراد عادي و تحريف كلام هر دو گروه. 2. ايجاد ياس و نوميدي از رحمت خدا و نيز اطمينان خاطر بخشيدن نسبت به مكر و عذاب الهي 3. افشاي اسرار فردي و جمعي و حكومتي. 4. تحريك جنسي و تحريض بر بي بند و باري شهواني. 5. انكار و كفر نسبت به ضروريات و اصول و احكام ثابت ديني. 6. دشنام و سب و توهين نسبت به خدا و بندگان او. 7. ترويج مكاسب محرمه همانند سحر و كهانت و شعبده. 8. به كارگيري شيوه مغالطات.

 

واژه هاي كليدي:  پيام ممنوع. كتب ضاله. رسانش پيام. اسلام.

 

مقدمه:

آنچه در اين مقاله مي آيد نه يك كار محض فقهي است كه هدف از آن استنباط حكم يا تنقيح موضوع باشد و نه در مقام عرف عام هستيم تا مصاديق جزيي يك حكم را براي عمل خود شناسايي كنيم بلكه سعي داريم نقش يك كارشناس فقه را ايفا نموده و با نگاهي كه به فتاواي فقهاي عظام داريم مصاديق كلي پيامهاي حرام و ضاله را معرفي كنيم. ادعا نداريم با استقراي تام توانسته ايم همه محورها را شناسايي كنيم اما اين ادعا را داريم كه با توجه به توسعه حوزه فعاليت هاي رسانه اي در كشور جاي اين گونه رويكردها تا حدودي خالي بوده و لذا ضروري مي نمايد تا پژوهشگراني با استفاده از فتاواي مشهور بزرگان، انواع و اقسام پيامها (صوتي، تصويري و ) را جمع آوري كرده و حكم هر كدام را بيان كنند. اگر شيوه اي كه در اين مقاله به كار بسته شده مورد تاييد مسئولان مربوط قرار گيرد اميد است گامي باشد براي پژوهشهاي بعدي تا به احتياج و نيازي كه جامعه ما به طور طبيعي و به صورت جدي با آن مواجه است، پاسخ مثبتي داده شود.

پس از استقراي مواردي از پيامهاي ممنوع، آنها را در محورهاي كلي تري درجه بندي كرده و مباحث مشابه را كنار هم آورده و به صورت زيرمجموعه هاي يك محور ارائه داده ايم.

1ـ كذب

اين محور خود داراي مصاديقي مي باشد كه عبارتند از:

الف ـ افترا بر خداوند و اولياء او (عليهم السلام):

خداوند بزرگ در آيات فراواني، افتراء بر خود را از جمله كارهاي ظالمانه و بلكه بالاترين ظلمها معرفي مي كند: و كيست ستمكارتر از آن كسي كه به خدا دروغ بست يا آيات خدا را تكذيب كرد؟ هرگز ستمكاران را رستگاري نخواهد بود. (انعام/21) و نيز آيات آل عمران/93، نساء/ 49، اعراف/36، يونس/16، هود/17 و ...)

و در برخي آيات، از كساني كه از پيش خود مطلبي را آورده و آن را به خدا نسبت مي دهند، انتقاد مي كند: پس واي بر كساني كه از پيش خود چيزي نوشته و به خداي متعال نسبت مي دهند تا به بهاي اندك (و متاع ناچيز دنيا) بفروشند واي بر آنها از اين نوشته ها و آنچه از آن بدست آرند. (بقره/ 78)

و در برخي ديگر از آيات ،كساني را كه حلال خدا را حرام كرده و فرزندان خود را مي كشند خاسر و سفيه و ضال معرفي مي كند: البته آنها  كه فرزندان خود را به سفاهت و ناداني كشتند زيانكارند و بي بهره از آنچه خدا روزيشان كردچون افترا به خدا بستند سخت گمراه شدند و هدايت نيافتند. (انعام/139)

برخي افراد كه در همه زمينه هاي علوم معتقد به مراجعه به متخصص هستند در ارتباط با دين شناسي، همگان و از جمله خود را بدون داشتن تخصص، لايق اظهارنظر مي دانند و هر چه را كه به ذهنشان مي رسد بر قرآن و سنت حمل نموده و آن را به دين نسبت مي دهند، اين مسئله (عدم رجوع به متخصص و اظهارنظر پيرامون دين از روي هوا و هوس) ريشه بسياري از ضلالتها و گمراهي هاست. و بسياري از اظهارنظرهايي كه امروزه، پيرامون احكام فقهي از جمله حجاب زن، قصاص، ديات، ارتداد و ... صورت مي گيرد از طرف كساني است كه تخصص لازم براي افتاء و اظهارنظر در دين را ندارند و اينها مشمول آيات ذكر شده و رواياتي همانند روايت زير هستند:

امام رضا(ع) از پدران گراميش از اميرمؤمنان(ع) از رسول اكرم (ص) كه فرمود:

هر كس با نداشتن علم فتوي دهد، فرشتگان آسمانها و زمين او را لعنت مي كنند. (مجلسي، 1403 ق، ج2، ص 115).

در حديث ديگري حضرت امام صادق (ع) به مجموعه اي از شرايط لازم براي صدور فتوي اشاره دارند، توجه فرماييد:

فتوي دادن جايز نيست جز براي كسي كه از راه صفاي باطن و اخلاص در عمل و حجت و برهان الهي در همه حال از خداوند كمك بخواهد. كسي كه فتوي دهد حكم كرده و حكم بدون اذن خدا و حجت و برهان او صحيح نيست و كسي كه بدون ديدن خبري حكم دهد، نادان است و به ناداني خود گناه كرده، مؤاخذه مي شود. پيامبر(ص) فرمودند: پرجرأت ترين شما بر صدور فتوي، پرجرات ترين شما بر خداي متعاليد. آيا مفتي نمي داند كه او ميان خدا و بندگانش واسطه شده، و ميان بهشت و دوزخ قرار گرفته؟! و اميرمومنان  به يك نفر قاضي فرمودند: آيا ناسخ و منسوخ را مي شناسي؟ گفت: نه، آيا بر مقصود و امر خداوند در آيات قرآن اشراف داري؟ گفت: خير، پس هلاك شدي و هلاك كردي. (همو، ص 121)

از ديگر زيرمجموعه هاي اين بحث، رد احاديث معصومين (ع) بدون دليل و مدرك كافي است. اگر چه يكي از راههاي تشخيص صحيح از سقيم حديث، عرضه آن بر قرآن است، اما از آنجا كه خود قرآن داراي محكمات و متشابهات، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقيد و ... بوده لذا هر روايتي را به هر آيه اي نمي توان عرضه نمود و صحت و سقم آن را تشخيص داد و خود اين كار تخصص لازم را مي طلبد و از طرف ديگر احاديثي داريم كه نسبت به رد صريح حديث هشدارهاي تندي داده است. به برخي از آنها توجه كنيد:

از امام باقر (ع) يا امام صادق (ع) نقل شده كه فرمودند: حديثي را كه بر شما خوانده شود، تكذيب نكنيد چه بسا حديث حقي باشد و آنگاه شما خدا را در بالاي عرش او تكذيب كرده ايد. (مجلسي، 1403ق، ج2، ص 186). و در برخي احاديث در صورت ترديد، ما را امر به توقف نموده اند: (همو،ص189)

ب ـ ترويج بدعت در دين:

از ديگر موارد افتراء بر خدا و رسول ترويج بدعت (به معناي مصدري و نيز مفعولي) در دين است. تمام فرق اسلامي، بدعت را حرام مي دانند و در كتاب و سنت از آن نهي شده است. به طور خلاصه مي توان گفت بدعت عملي است كه داراي دو ويژگي باشد اول آنكه اصل و اساسي در شريعت نداشته و دوم آنكه به عنوان طريق شرعي وانمود گردد.

مرحوم علامه مجلسي ضمن نقل حديثي از رسول اكرم (ص) در خصوص ضلالت بودن هر نوع بدعت و اينكه هر ضلالتي رو به آتش دارد (...الا و كل بدعه ضلاله و كل ضلاله ففي النار) مي گويد: بدعت، هر راي يا حكم يا عبادتي است كه شارع آن را نفرموده نه به صورت خاص و نه در ضمن حكم عام. بنابراين مي توان سخن كساني را كه به تبعيت از عامه (اهل تسنن) بدعت را همانند احكام خمسه، پنج قسمت كرده و داراي پنج حكم مي دانند، سخن باطل دانست. (همو، ص 264).

ج ـ ترويج قياس در دين:

از ديگر موارد افتراء بر خدا و رسول، قياس در دين است و ترويج اين مطلب از جمله ترويج پيام هاي گمراه كننده محسوب مي شود. همانند مسئله بدعت، فهم دقيق و كامل اين آفت نيز تحقيق مفصلي را مي طلبد كه ما در اين جا به ذكر يك حديث اكتفا مي كنيم:

ابوحنيفه بر امام صادق (ع) وارد شد حضرت فرمودند: شنيده ام كه در احكام دين قياس مي كني. گفت بلي فرمود: قياس نكن اولين كسي كه قياس كرد، شيطان بود كه گفت: خدايا تو مرا از آتش آفريدي و آدم را از خاك. او ميان آتش و خاك مقايسه كرد. اگر ميان نوريت آدم و نوريت آتش مقايسه مي كرد مي فهميد كه چقدر ميان اين دو و نور فاصله است. (همو، ص 288).

د ـ افترا و كذب بر افراد عادي:

اين زيرمحور را به فروعي همچون: وعده دروغ، خبر دروغ، قسم دروغ، شايعه پراكني و ...  تقسيم مي كنيم:

1ـ وعده دروغ: وعده دروغ حرام است. خداوند صادق در قرآن كريم مي فرمايد:

الا اي كساني كه ايمان آورده ايد چرا چيزي به زبان مي گوييد كه در مقام عمل خلاف آن مي كنيد اين عمل كه سخني بگوييد و خلاف آن كنيد، بسيار سخت خدا را به غضب مي آورد. (صف/2-3)

اگر چه برخي از مفسران، مورد توبيخ را با توجه به سياق آيات بعدي در ارتباط با تخلف از وعده دادن براي ثبات و پايداري در جنگ مي دانند. (همو، ج19، ص 287) اما همه مفسران و فقها، و از جمله مفسر مورد نظر، اتفاق دارند كه اوامر و نواهي و بطور كلي احكام الهي تنها به موارد شأن نزول تعلق ندارند و به عبارتي مورد مخصص نيست و احكام الهي از قبيل قضاياي حقيقيه هستند نه قضاياي خارجيه، بنابراين همان گونه كه آيه شريفه، فرد يا افراد متخلف از جنگ در زمان پيامبر(ص) را مورد توبيخ قرار مي دهد، هر مورد وعده دروغ و غيرمطابق بودن قول و فعل را شامل مي شود. در هر حال، در حرمت دروغ ترديدي نيست و وعده دروغ نوعي دروغ است و در حرمت آن ترديد روا نباشد. حال اگر رسانه اي به دروغ بودن وعده اي واقف باشد و در عين حال آن را نشر دهد، او از باب اضلال مردم و تعاون بر اثم، مرتكب كار حرامي شده است، مگر اينكه رسانش او داراي فايده اي بالاتر از اضلال باشد، مثلاً نشر وعده دروغ فرد، شخصيت او را به مردم معرفي كرده و فايده اين معرفي، از ضرر اضلال نشر وعده دروغ كمتر نباشد.

2ـ خبر دروغ، در حرمت خبر دروغ ترديدي نيست لذا به پاره اي از فروع اين بحث مي پردازيم:

دروغ منقول حرام است، اگر انسان بداند مطلبي دروغ و خلاف واقع از كسي شنيده شده، نقل آن مطلب حتي با اسناد به گوينده قبلي، مشكل قبح كذب را از بين نمي برد مگر آنكه دروغ بودن مطلب را خود اعلام نمايد كه در اين صورت نه تنها مرتكب حرامي نشده كه روشنگري نموده و ديگران را نيز از تبعات گمراه شدن بوسيله اين خبر دروغ برحذر داشته است. وجود مبارك پيامبر اكرم (ص) اين مطلب را درمورد روايت بيان فرموده اند اما چه بسا بتوان مفاد حديث را به هر نوع خبري سرايت داد:

هر كسي از من حديثي را روايت كند در حالي كه مي داند حديث از من نيست او از جمله دروغگويان است. (مجلسي، 1403، ج2، ص 158).

هر انساني بايد در تعالي خود و جامعه خود نقش داشته باشد لذا وظيفه دارد همانند يك صافي و فيلتر، دروغها را نگه داشته و حقايق را انتقال دهد، نقل هر خبري بدون رعايت اين نكته، بي توجهي به وظيفه مسئول بودن نسبت به ديگران است: «كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته» به حديث ديگري در اين مورد توجه بفرماييد:

اميرمؤمنان (ع) به حارث همداني مي نويسد: هر چه شنيدي براي مردم نگو و الا دروغگو خواهي بود و هر چه مردم به تو گفتند، رد نكن و الا نادان خواهي بود. (همو، ص 260).

در صورتي كه نقل كننده نسبت به كذب و صدق مطلبي شك داشته باشد زماني حق انتقال آن را دارد كه شاك بودن خود را اعلام نمايد و الا براساس آيه شريفه: هرگز آنچه را بدان علم و اطمينان نداري، دنبال مكن. (اسراء/36)، اين كار صحيح نيست.[1] همينطور است دروغ گفتن به قصد مزاح و شوخي ، چه اگر شوخي يا مزاح بودن آن را به واسطه قرينه اي اعلام نكند، مخاطب به اشتباه مي افتد و احتمال صدق آن را مي دهد مگر مواردي كه گوينده يا نويسنده يا كتاب او خود قرينه شوخي بودن مطلب باشند، مانند مجلات فكاهي. البته در مورد جواز يا عدم جواز دروغ شوخي ميان فقها، اختلاف نظر است. (زيبايي نژاد، 1375 ش، ص 129).

همچنين در پاره اي از روايات از كذب «مفترع» نهي شده است، امام صادق (ع) مي فرمايد: از كذب مفترع بپرهيزيد. پرسيدند كذب مفترع چيست؟ فرمودند: اينكه كسي حديثي (مطلبي) به تو بگويد و تو آن مطلب را به عنوان اينكه از فرد ديگري شنيده اي نقل كني.

بنابراين انسان نه تنها وظيفه انتقال مطلب صادق را دارد بلكه جزئي از خبر صدق، معرفي از منبع و گوينده آن است چرا كه در پاره  اي از موارد با شناختي كه انسانها از منابع خبر (راويان خبر) دارند؛ صحّت و سقم آن را بهتر تشخيص مي دهند.

يادآور مي شود بحث ما پيرامون حرمت اصل گناهاني مثل دروغ و امثال آن نيست، بحث ما پيام ممنوع است و به مناسبت معرفي محورهاي ضلالت به بحث «حرمت دروغ» رسيديم و با مفروض  گرفتن حرمت آن مي گوييم ايجاد، نشر و پخش و بطور كلي رسانش هر پيام (نوشته يا گفته) دروغ به وسيله هر رسانه اي از جمله انتقال پيامهاي ضاله محسوب شده و حرام مي باشد.

هـ ـ تحريف كلام ديگران

اگر چه در دو بحث قبلي (افتراء بر خدا و كذب بر مخلوق) مي توانستيم پيرامون تحريف كلام ديگران (خدا يا خلق او) مطالب خود را بياوريم اما به خاطر اهميت بحث، و لزوم معرفي پاره اي از مصاديق آن، زير محور مستقلي براي آن باز مي كنيم:

اصل حرمت تحريف كلام غير، به حرمت كذب بازگشت دارد و ما در اينجا پس از مفروض گرفتن حرمت آن مي گوييم هر پيامي كه به گونه اي سخن ديگران را تحريف نموده به طوري كه معناي آن سخن را آن طوركه القا شده، انتقال ندهد، پيام ممنوع و حرام است. حال درجه حرمت آن به درجه و ميزان تحريف و نيز به ارزش و اهميت كلام و نيز شخصيت و شأن صاحب كلام بستگي دارد.

دستگاههاي پيام رساني شرعاً و عقلاً موظفند پيام ديگران را بدون تحريف و تخريب معني به ديگران انتقال دهند و در صورت تحريف مخل به معني، پيام آنها ممنوع و كار آنها حرام خواهد بود. حال چه سخن خدا و معصومين عليهم السلام باشد و چه سخن انسانهاي عادي . البته كلام خدا ( قرآن كريم ) و كلام  معصومان (ع) ممكن است علاوه بر تحريف لفظي، در معرض تحريف معنوي نيز قرار گيرد و افرادي بدون تغيير دادن لفظ، معاني و تفاسيري از آن داشته باشند كه مقصود خداوند حكيم يا معصوم عليه السلام نباشد. در زمان حضرت اميرمؤمنان علي (ع)  و هنوز مدت مديدي از حضور رسول خدا (ص) نمي گذشت، آنقدر تحريفات معنوي قرآن و سنت را فرا گرفته كه حضرت به خداوند بزرگ از جهل و ناداني مردم زمان خويش شكايت مي كند:

به خدا شكايت مي كنم از گروهي كه با جهل و ناداني زندگي مي كنند و بر ضلالت و گمراهي مي ميرند، متاع و كالايي كسادتر و بي قدر تر از كتاب خدا در ميان ايشان نيست موقعي كه به درستي خوانده تغيير و تبديلي در آن ندهند و متاعي رايج تر و گرانبهاتر از آن نيست هر گاه تحريف و تغيير در آن داده شود و ... (فيض الاسلام، 1392 ق، ص 72).

نقل ناقص كلام ديگران، انتخاب و يا گلچين كردن قسمتهايي از آن، بزرگ كردن يك قسمت و بي اهميت جلوه دادن قسمتهاي ديگر و ... از ديگر موارد تحريف كلام يك گوينده يا نويسنده تلقي مي شود.

حضرت امام (قدس سره الشريف) در همين زمينه اهل مطبوعات را توصيه به رعايت اين نكته و دوري از غش و تقلب در كار مي نمايد: بايد توجه كنيد كه روزنامه اي تيترش چيزي باشد كه محتوايش آن طور نباشد نه به آن تندي كه در تيتر است و نه آن عظمت، اين غش است. درست مثل كاسبي كه روي متاعش چيز خوب مي ريزد و آخرش فاسد است و اين حرام است و اگر تيتر با محتوا نخواند غش است كه شما با قلم هايتان مي كنيد. (موسوي خميني، 1361 ش، ج8، ص 444)

2ـ ايجاد يأس از رحمت خدا و امن از عذاب او:

يكي ديگر از محورهاي كلي پيامهاي ممنوعه، عبارت است از ايجاد يأس و نااميدي در دل افراد و نقطه مقابل آن يعني جري ساختن و همه را از عذاب و قهر خدا در امان دانستن. به احاديثي در اين مورد توجه فرماييد:

پيامبر اكرم (ص) فرمودند: خداوند مايوسان را در روز قيامت سياه روي برمي انگيزد و به آنها گفته مي شود: اينها از رحمت خدا مايوس شده اند. (مجلسي، ج2, ص 55).

و امير مؤمنان علي (ع) در معناي داناي دين مي فرمايد:

فقيه به معناي واقعي اش كسي است كه مردم را از رحمت خدا مأيوس نكند و آنان را نسبت به عذاب او ايمن نسازد (بي خيال نگرداند.) (نهج البلاغه تبويب صبحي الصالح، كلمات قصار/90).

يأس و قنوط از رحمت خداوند متعال از گناهان كبيره به شمار مي رود.(موسوي خميني، 1402ق، ج1، ص 274)و خداوند بزرگ تنها كافران را مأيوسان درگاه رحمت خود معرفي مي كند: از رحمت بي منتهاي خدا نوميد مباشيد كه جز كافر هيچ كس از رحمت او نوميد نمي شود. (يوسف/87) و كسي كه به خداوند ايمان دارد هميشه اميد به رحمت و خير از طرف او دارد و ياس از درگاه او حاصل نمي شود مگر آنكه انسان اعتقاد به يكي از سه مطلب زير داشته باشد: يا خداوند را ناتوان از كمال و يا ناآگاه از اشياء و يا غيركريم و بخيل نسبت به كرم خود بداند و اعتقاد به هر يك از سه مطلب ياد شده موجب كفر است. (جزيري، غروي، مازح، 1419ق، ج5 ص 671).

در مقابل گناه كبيره يأس و نوميدي از رحمت خدا، گناه كبيره امن از عذاب او قرار دارد ( موسوي خميني، همان، جزيري، همان) و خداوند بزرگ جز قوم زيانكار، كسي را ايمن از مكر و عذاب خود نمي داند: آيا از مكر خدا (يعني آزمايش و مجازات او) غافل و ايمن گرديده اند كه از آن البته كسي غافل نشود مگر مردم زيانكار. (اعراف/99)

نويسندگان و گويندگاني كه با تفكيك آيات و روايات، آيات و احاديث غضب و عذاب الهي و عقاب و حدود و قصاص و جهاد... را به كناري نهاده و تنها سراغ آيات پذيرش توبه و آيات رحمت و مغفرت مي روند، كاري جز ايجاد «الامن من مكرالله» انجام نمي دهند و طبيعي است اگر عكس اين كار صورت گيرد، آن كار ايجاد «اليأس من روح الله» خواهد بود. نمونه هايي از اين دو تفكر و عملكرد در ميان برخي از اهل قلم وجود دارد كه گاه از باب غفلت و بي توجهي و گاه از روي عناد و سركشي و «نومن ببعض و نكفر ببعض» در ايجاد يكي از دو كبيره نامبرده سهيم مي شوند.

3ـ استفاده از «مغالطات» جهت گمراه كردن مردم:

هنگامي كه حضرت اميرمؤمنان سخن خوارج نهروان را شنيد كه «نيست حكمي مگر از جانب خدا» فرمود: سخن حقي است كه از آن اراده باطل مي شود. آري نيست حكمي مگر از جانب خدا و لكن آنها مي گويند: امارت و رياست (در بين خلق) مخصوص خداوند است... منتظر حكم خدا در مورد شما هستم... (فيض الاسلام ص 125)

از شيوه ها و راههايي كه منحرفان و منحرف سازان در انتقال پيام گمراه كننده، از آن بهره مي گيرند، استفاده از مغالطات لفظي و منطقي است تا با آن مطلب ناحقي را حق جلوه داده و خواننده خود متوجه اين نكته نشود. كاري كه متأسفانه برخي از نويسندگان و مدعيان دانش و بيان در نوشتجات خود از آن بهره جسته اند و البته گاه ممكن است شخصي حقيقت جو، بدون توجه و قصد، دچار مغاطله شود. برخي از مغالطات را كه به حسب استقرا از كتاب هاي مختلف يافته ايم و به عنوان شيوه اي جهت انتقال پيام ضلال (كه خود اين شيوه، نوعي ضلال است)، به كار مي رود عبارتند از: مغالطه ناشي از حذف، مغالطه اشتراك لفظي يا مغالطه عدم تكرار حد وسط، مغالطه مصادره به مطلوب، مغالطه «وضع ماليس بعله، عله» مغالطه توسل به شعر، مغالطه توسل به سخنان بزرگان، مغالطه فحاشي و توهين، مغالطه ادعاي بداهت , مغالطه واگذاري استدلال بر مخالف، مغالطه سنت گريزي، مغالطه به ناحق ترساندن ديگران از نتايج يك سخن يا ديدگاه، مغالطه آي دزد، مغالطه تكيه بر گمانها و اوهام، مغالطه فضاي مغالطه.[2]

 4ـ افشاي اسرار

افشاي اسرار (اسرار اشخاص حقيقي يا حقوقي، اسرار گروهها و اجتماعات و اسرار مختلف سياسي، اقتصادي، نظامي يك كشور اسلامي و ...) از ديگر محورهاي پيام ممنوع محسوب مي شود. همان طور كه كتمان حقايقي كه ابراز آنها لازم است، از گناهان شمرده مي شود، عكس اين مطلب يعني افشاء مطلبي كه نه تنها ابراز آن لزومي ندارد بلكه باعث ايجاد ضرر مادي يا معنوي بر فرد يا افراد يا ... مي شود حرام است.[3] تا ضرورتي نباشد انسان حق ندارد با آشكار كردن اسرار پنهان مردم، اسباب هتك آبرو و لكه دار كردن شخصيت اجتماعي آنان را فراهم سازد و شايد نهي خداوند بزرگ از تجسس در امور شخصي از باب مقدمه بودن براي همين امر و يا تعاون بر همين امر باشد. (حجرات/ 12)

و گاه لزوم كتمان اسرار و يا حرمت اظهار آن بدين جهت است كه شنونده و يا شنوندگان قدرت تحليل آن مطلب را نداشته و به گمراهي مي افتند. حضرت اميرمؤمنان(ع) در خطبه اي  به برخي فضائل خود اشاره مي كند، مي فرمايد:

سوگند به خدا اگر بخواهم خبر دهم هر مردي از شما را كه از كجا آمده و به كجا مي رود و جميع احوال او را بيان كنم مي توانم، ولي مي ترسم درباره من به رسول خدا(ص) كافر شويد. (فيض الاسلام، ص 564).

همانطور كه ملاحظه مي كنيد، حضرت به خاطر خوف از كفر برخي از امت و اينكه حضرت را از رسول خدا برتر بدانند، از بيان حقايقي به عنوان اسرار صرف نظر مي نمايد.

گاه كتمان اسرار به خاطر آن است كه درصورت اظهار، دشمنان از آن سوء استفاده كرده و ضربه خود را وارد مي سازند. در برخي از احاديث كه ائمه اطهار(ع) امر به كتمان اسرار خود نموده اند (علاوه بر وجه قبلي يعني عدم ظرفيت مردم)، خوف از دشمنان نادان مدنظر است. به برخي از اين گونه احاديث توجه فرماييد:

اسحاق بن عمار از امام صادق (ع) روايت كرد كه حضرت آيه شريفه: چون دست از عصيان و ستمكاري برنداشتند,به آيات خدا كافر گشتند و پيامبران را به ناحق كشتند و ديگر بار به خشم و قهر خدا گرفتار شدند. (بقره/61) را تلاوت فرمودند و گفتند: به خدا قسم (مستقيماً) آنها را نكشتند بلكه احاديث آنها را پخش كردند و ديگران از اين راه پيامبران را كشتند.

گاه عدم حفظ اسرار منجر به بروز رفتارهايي از مردم شده كه به گونه اي براي جامعه مضر خواهد بود.

حفظ اخبار جنگ و خبرهايي كه نشر آن باعث برانگيخته شدن آشوبهاي داخلي مي شود و يا وحدت ملي را از بين مي برد؛ از ديگر موارد اسراري است كه لازم است مكتوم بماند و افشاء آنها حرام است.

يكي ديگر از مسائل قابل توجه در اين محور كه مورد ابتلاي جامعه نيز است خريد و فروش و يا دسترسي به اطلاعات سري اقتصادي است كه از اين راه افراد خاصي يك شبه به گنج هاي قاروني دست مي يابند كه براي اجتناب از طولاني شدن مقاله از شرح و بسط مطلب پرهيز مي كنم.

5 ـ تحريض بر بي بند و باري

خداوند بزرگ به همراه خلق آدم، زوج او را نيز آفريد و ميان آنها محبت برقرار كرد و نيازمندي روحي و جسمي را در وجود هر كدام به عنوان وسيله اي جهت علاقه بيشتر و نيز ادامه نسل انسان قرار داد. (البته اين مسئله در مورد تمام حيوانات و گياهان  وجود دارد.) مسئله غريزه جنسي از نيازهاي طبيعي همه افراد بشر بوده و خداوند خالق، پاسخي مناسب براي آن فراهم نموده است. ما در اين مقوله درصدد اثبات اين نيستيم كه براساس عقل و شرع، لازم است ارضاي اين غريزه از راهها و كانالهاي شرعي و قانوني اش صورت گيرد چرا كه اين مطلب را به نوعي بديهي مي دانيم.

ولي به مناسبت معرفي محورهاي پيام ممنوع بايد بگوييم كه، با توجه به آيات و روايات و فتاوي فقها و حكم عقل و وجدان، هر پيامي كه به گونه اي انسان را به سوي حرامي از اين نوع تحريك و تشويق كند، ممنوع و حرام است. حال تفاوتي ندارد كه پيام جنبه توصيفي يا تجويزي، گفتاري يا ديداري و يا ذكر مراكز فعال در اين حوزه ها از باب توسعه و ترويج آنها و يا حتي ورود به حريم خصوصي افراد باشد. خلاصه كلام آنكه دقت نظر شارع در اين زمينه متوجه حرمت و منع انتقال پيامي است كه به نوعي عفت عمومي را تضعيف نمايد. براي مثال قرآن كريم به جاي نهي «لاتزنوا» مي فرمايد «لاتقربوا الزنا» و در روايات از خلوت يك زن و مرد اجنبي در اتاق نهي شده و سومي آنها شيطان معرفي گرديده است. اينها  نشان دهنده آن است كه شهوت در حكم نوعي از پيام مي تواند ظهور و بروز يابد كه نبايد به محدوده آن نزديك نشد و الا در صورتي كه تحريك جنسي صورت گيرد و جامعه در دام آن بيفتد، رها شدنش تنها به عنايت خاص خداوند متعال امكان پذيرخواهد بود.

6 ـ انكار و كفر نسبت به ضروريات و اصول و احكام ثابت دين

هر گونه پيامي كه يك يا چند مورد از ضروريات دين را انكار كند (كه طبعاً انكار او بي دليل است) پيام گمراه كننده و ممنوع به شمار مي رود و فرقي نمي كند ضروري دين، جزء عقايد ديني (يعني اصول دين) و يا احكام ديني (يعني فروع دين) باشد. در سالهاي نخست انقلاب، هنگامي كه جبهه ملي با صدور اعلاميه اي از مردم و گروههاي سياسي خواسته بود عليه لايحه قصاص ـ كه آن را ضد انساني خوانده بود ـ راهپيمايي كنند حضرت امام خميني (ره) در يك سخنراني عمومي فرمودند: «در تمام طول سلطنت رضاخان و محمدرضا يك همچون جسارتي به قرآن كريم نشد. به طور صريح مردم را دعوت كردند به اين كه مسلمان ها بياييد و .............. آيا مراجع اسلام، علماي بلاد اسلام بايد اين مطالب را گوش كنند و هيچ صحبتي نكنند؟! ساكت باشند در مقابل سبّ قرآن كريم؟! ساكت باشند در مقابل كسي كه حكم ضروري اسلامي منصوص در كتاب خداي تبارك و تعالي را غيراسلامي بخواند؟!» (موسوي خميني، 1361، ج15، ص 12).

همچنين مطالبي كه با اعتقادات ثابت شده دين در تضاد باشد، از جمله پيامهاي ضال و ممنوع محسوب مي شود، مرحوم شيخ انصاري به نمونه هايي از اين كتب اشاره نموده اند.(انصاري ، 1415 ه.ق ،ج1،ص237). از جمله آنها مي توان به موارد زير اشاره داشت:

اثبات عدم عدالت خداوند و عدم عصمت پيامبران (عليهم السلام) و بطلان امامت امامان (ع) (حسيني شيرازي، بي تا، ج2، ص 196).

 از ديگر زيرمجموعه هاي اين محور، القاي شبهه در مورد مسائل ديني است. حضرت علي اميرمؤمنان (ع) در وجه بعثت رسول خاتم(ص) مي فرمايد: و گواهي مي دهم كه محمد(ص) بنده و فرستاده اوست. فرستاده او را با ديني كه شهرت عالمگير دارد و ... تا شبهات باطله را برطرف نموده و با مردم از روي برهان سخن گويد و ... (فيض الاسلام، ص 42).

بنابراين يكي از اهداف بعثت پيامبران (عليهم السلام) ثبات فكري اعتقادي و ديني مردم بوده، آنها با آوردن آيات و بينات درصدد ايجاد يقين و رفع شبهات بودند. لذا سخن و پيامي كه دائماً درصدد القاي شبهات و خراب كردن پايه هاي يقين مردم باشد، دقيقاً برخلاف جهت انبياء(ع) است. اين مومضوع با توجه به احاديث زير قابل تاييد است.

پيامبر اكرم (ص) فرمودند: كنار هر مدعي و دعوت كننده اي كه شما را از يقين به شك و از اخلاص به ريا و از فروتني به تكبر و از خيرخواهي به دشمني و از زهد به يقين و از طمع و حرص به زهد و از دشمني به خيرخواهي فرا مي خواند، نزديك نشويد. (مجلسي، ج2، ص 52).

آخرين موضوع در اين قسمت «كتمان حقايق» است. اگر چه در كتمان حقايق و پيام  حق، انتقالي صورت نمي گيرد، لذا نامگذاري آن به عنوان محور پيام ضال، شايد صحيح ننمايد؛ اما از رسانه اي كه وظيفه رساندن چنين پيامهايي را دارد،  اين انتظارهست كه از كتمان پيامهاي حق خودداري نكند. قرآن كريم در آيات متعددي از اين كار نهي كرده و در پاره اي از موارد كتمان كنندگان را لعن مي كند: آن گروه (اهل كتاب) كه آيات روشني را كه براي هدايت خلق فرستاديم، كتمان كرده بعد از آنكه براي هدايت مردم در كتاب بيان كرديم، پنهان داشتند، آنها را خدا و تمام جن و انس و فرشتگان نيز لعن مي كنند. (بقره/ 159)

لذا همانطور كه نگهداري كتب ضلال حرام است، ممنوع كردن كتب هدايت نيز حرام بوده، كاري كه برخي از گروههاي اهل تسنن نسبت به كتب اماميه انجام مي دهند. (تستري، 1364 ش، ج6 ،ص 34)

7ـ دشنام و سب و توهين نسبت به خدا و بندگان او

يكي ديگر از محورهاي پيام ممنوع در اسلام، توهين، دشنام(سبّ) و استهزاء نسبت به خداوند، اولياي او (پيامبران و امامان (عليهم السلام)) و علماي ديني و مردم عادي است. سخن خود را با آيه اي از قرآن كريم آغاز مي كنيم: و شما مؤمنان بر آنان كه غير خدا را مي خوانند، دشنام مدهيد، تا مبادا آنها هم از روي دشمني خدا را دشنام دهند و همچنين ما عمل هر قومي را در نظرشان زينت داده ايم، پس بازگشت آنها به سوي خداست و خدا آنان را به كردارشان آگاه مي سازد. (انعام/108)

مرحوم طبرسي حديثي را در تاييد و تشريح معناي اين آيه از امام صادق(ع) نقل كرده است.

از امام صادق (ع) در مورد اين سخن پيامبر(ص) كه شرك از حركت مورچه بر روي سنگ سياه در شب ظلماني مخفي تر است»سؤال كردند، حضرت فرمودند: مؤمنان بتهاي مشركان را دشنام مي دادند و در مقابل، مشركان معبود مؤمنان را ناسزا مي گفتند. پس خداوند مؤمنان را از اين كار بر حذر داشت تا كفار، معبود مؤمنان را دشنام ندهند. مؤمنان در جريان دشنام دادن (به نوعي با واسطه) به خداوند مشرك شدند. (طبرسي، 1408 ق، ج3، ص 537).

برخي از روايات منظور از سب خدا در آيه شريفه مطرح شده را سبّ ولي خداوند دانسته است: عياشي از عمر طيالسي نقل مي كند كه از امام صادق(ع) در مورد آيه شريفه مورد بحث سؤال كرد حضرت فرمود: اي عمر،  آيا ديده اي كه كسي خدا را دشنام دهد؟ گفت: فدايت شوم چگونه؟ فرمود: هر كس ولي خدا را دشنام دهد خدا را دشنام داده است. (بحراني، 1415 ق، ج2، ص 468).

در هر صورت آيه به انسان يك ادب ديني مي آموزد كه در سايه آن، مقدسات مجتمع حفظ و از اهانت و بدگويي در امان باشد و از هر نوع قول زشتي كه مقدسات ديني را به هر شكلي بدنام مي كند نهي مي نمايد. (طباطبايي، 1397 ق، ج3، ص 332).

مرحوم صاحب جواهر در مورد كسي كه پيامبر اكرم (ص) را سب كند مي گويد: هر كس پيامبر(ص) را دشنام دهد، شنونده (دشنام) مي تواند (بلكه بايد) او را بكشد و اين حكم اجماعي است و مخالفي ندارد. به علاوه نصوص فراواني در اين باره وجود دارد. (نجفي، 1981م، ج41، ص 432) همچنين (نك: سيد مرتضي، در ضمن سلسلة الينابيع الفقهيه، ج9، ص 21).

در كتابهاي تاريخي از جمله سيره نبوي ابن هشام، سخن از امر پيامبر اكرم (ص) است مبني بر كشتن برخي از كساني محدود كه به آن حضرت توهين و بي ادبي و جسارت، روا داشته و حضرت را هجو مي نمودند:

پيامبر اكرم(ص) امر فرمودند چند نفر را (كه اسامي آن ها را مشخص كرده بودند) بكشند اگرچه به پرده كعبه آويزان باشند. از جمله آنها عبدالله بن سعد همراه با دو كنيزش بودند. كه نامبرده كنيزان را وادار به هجو رسول الله (ص) كرده بود. (ابن هشام، 1410 ق، ج4، ص 41).

بحث ما در اين مقاله بحث حقوقي و قضايي نيست و در مورد ميزان و كيفيت مجازات جرايم سخن نمي گوييم اما از مجموع آنچه تاكنون نقل كرديم، حرمت و ممنوعيت سب و شتم و هجو به خدا و رسول خدا، اثبات مي شود. بنابراين هر نوشته و گفته اي كه دربردارنده يكي از اين موارد باشد، پيام ممنوع محسوب شده و حرمت نگارش و ديگر متعلقات و وجوب اتلاف آن ثابت است.

مرحوم صاحب جواهرپس از پرداختن به بحث سب پيامبر(ص) و بيان حرمت و مجازات اين گناه، مي نويسد: كلام و حكم در سب ائمه (ع) نيز همين گونه است و در اين مورد اختلافي وجود ندارد و در هر دو قسمت اجماع حاصل است. سپس ايشان رواياتي در اين زمينه نقل مي كند كه به عنوان نمونه يكي از آنها را مي آوريم:

راوي مي گويدبه امام صادق(ع)عرض كردم:در مورد كشتن ناصبي چه مي فرماييد؟ فرمودند:« ريختن خون او جايز است اما از عاقبت اين كار توسط تو بيم دارم....» ايشان در ادامه بحث از مرحوم شهيد ثاني نقل مي كند كه: ملحق ساختن بقيه پيامبران به اين حكم قوي است به خاطر اينكه كمال و عظمت آنها در دين اسلام بديهي بوده و دشنام به آنها ارتداد به شمار مي رود و صاحب رياض از غنيه در اين مورد نقل اجماع نموده است. ودر همين قسمت سپس مادر گرامي و دختر مكرمه نبي اكرم(ص) را در اين حكم ملحق مي سازد. (نجفي، 1981 م، ج41، ص 433).

نتيجه آنكه به طور كلي سب و شتم انسانها روش پسنديده اي نبوده و قرآن كريم مسلمانها را براي رسيدن به اهداف عاليه دين، امر به گفتار و كردار حسن و درست در مقابل گفتار و كردار قبيح و نادرست دارد: هرگز نيكي و بدي در جهان يكسان نيست هميشه بدي خلق را به بهترين عمل پاداش ده. (فصلت/ 34 و نيز مؤمنون/96، رعد/24، قصص/54). و درجاي ديگر از مسخره كردن و همزولمز ديگران و با القاب زشت ناميدن و ... نهي فرموده است: اي اهل ايمان، مومنان هرگز نبايد قومي قوم ديگر را مسخره كنند شايد آن قوم را كه مسخره مي كنيد، بهترين مؤمنان باشند... و هرگز عيبجويي نكنيد و بنام و لقب هاي زشت همديگر را نخوانيد... (حجرات/11)همچنين سيره و سنت معصومين (ع) نيز همين بوده است.  در كتابهاي فقهي بحثي تحت عنوان «هجاء المؤمنين» وجود دارد كه حرمت اين عمل را به استناد ادله كتاب و سنت به صورت مبسوط شامل مي شود.

مرحوم سيدعلي طباطبايي در كتاب خود مي گويد: از كارهاي حرام, هجاء مومنان است و آن عبارت است از بيان معايب آنها با شعر و علت حرمت آن پس از اجماع حكايت شده در كتاب منتهي المطلب، عموم ادله حرمت غيبت از كتاب و سنت است. خداوند مي فرمايد: برخي از شما برخي را غيبت نكنند (حجرات/12) و در حديث ديگري آمده است: هر كس هر آنچه را كه از مؤمن ديد و شنيد نقل كند، او از آنان است كه خداوند فرموده: «آنان كه دوست دارند مطالب ناپسند در ميان مؤمنان شايع شود، برايشان عذاب دردناكي است. (طباطبايي، 1412ق، ص 67).

دو نكته :

1ـ اگر چه رعايت احترام به مؤمنان لازم است اما در اين ميان، دانشمندان و علماي دين از ارزش بالاتري برخوردارند، امام صادق(ع) مي فرمايد:

هر كس دانشمند مسلماني را گرامي دارد روز قيامت خدا را ملاقات مي كند در حالي كه از او راضي است و هر كه دانشمند مسلماني را كوچك شمارد در حالي خدا را ملاقات مي كند كه از او در غضب وخشم است (مجلسي، ج2، ص 44).

و از آنجا كه علماي دين بيان كننده و مبلغ و مدافع احكام و عقايد دين هستند، دشمنان جهت سست كردن پايه هاي دين در جامعه، در آغاز به علماي دين حمله مي كنند و اگر موقعيت را مناسب ديدند به اصل و ريشه دين مي تازند.

2ـ توهين، هجو و شتم مؤمنان جايز نيست و در مقابل مدح و تعريف بي جا جهت جذب مردم نيز كاري ناپسند است. سيره و روش انبياء و اولياء و صلحاء اين بوده كه مصالح مردم را مي گفتند، نه آنچه باعث خوشايند آنها باشد. حضرت علي (ع) كه تجربه يك حكومت اسلامي دقيق و صحيح و موفق را به بشريت ارائه داد، در بسياري از خطبه ها مردم زمان خود را نكوهش و سرزنش مي كند، كه نمونه هاي آن خطب 34، 35، 36، 39 و 68 نهج البلاغه است.

8ـ مكاسب محرمه

يكي ديگر از محورهاي پيامهاي ممنوع، پيامي است كه يا خود مصداق يكي از حرامهاي معرفي شده در شرع باشد (همانند تشبيب) و يا مقدمه اي جهت انجام آن (همانند سحر). اما با فرض اينكه كسي اين مبنا را نپذيرد و براي مقدمه واجب يا حرام، وجوب يا حرمت شرعي قائل نباشد، از راه حرمت «اعانه بر اثم» حرمت و ممنوعيت پيامهايي كه (به صورت شفاهي يا كتبي و يا هر شكل ديگر...) اعانه اي باشد براي تحقق محرمات ثابت شده در نزد فقهاء، ثابت مي باشد. ما در اين نوشتار درصدد اثبات حرمت تك تك موارد نبوده و تنها براي نمونه مواردي از آنها را معرفي مي كنيم.

الف ـ سحر:

مرحوم شهيد ثاني در مسالك در تعريف آن مي فرمايد:

سحر، كلام يا نوشته يا ... است كه توسط آن ضرري بر غير وارد مي شود و از آن جمله است آنكه ميان زن و شوهر گرهي مي بندند تا بر آميزش توانا نباشند و يا ميان آن دو دشمني و عداوت مي اندازند و از آن جمله است به كارگيري فرشتگان يا اجنه و شياطين در پيدا كردن اشياء گمشده و غيره. يادگيري و ياددهي و كسب درآمد از طريق اين علم حرام است و حلال شمارنده آن كشته مي شود... مگر كسي كه براي دفع سحر اين علم را بياموزد كه كار او جايز است بلكه چه بسا واجب كفايي باشد. (شهيد ثاني، 1414ق، ص 128).

حرمت تعليم و تعلم و عمل سحر از مسائل مورد اتفاق فريقين بوده و در كتابهاي فقه عامه نيز حرمت آن ثابت است. (نك جزيري و ...، 1419 ق، ص 681).

ب ـ كهانت

عملي است كه در تعريف آن گفته اند با به كارگيري برخي از اجنه، به اخبار غيبي دسترسي مي يابند و اين به سحر نزديك است. (شهيد ثاني، 1414ق، ص 128). و در مورد حكم آن: در «ايضاح النافع» ياد دادن و يادگيري و به كارگيري آن حرام دانسته شده و اين حكم را اجماعي دانسته اند. و «مجمع البرهان» در تحريم اخذ اجرت بر آن خلافي نمي بيند و «كفايه» اين حكم را (تحريم كهانت را) اجماعي مي داند و ... (حسيني، بي تا، ص 74).

ج ـ شعبده بازي

شعبده حركات سريعي است كه افعال شگفت انگيزي را به دنبال دارد به طوري كه بر حس انسان ميان شناخت اشياء شبهه و التباس پيش آمده و ... (شهيد ثاني، 1414 ق، ص 129).

حضرت امام خميني (ره) و ديگر فقهاي عظام نيز اين عمل را حرام دانسته اند: بلكه شعبده به سحر ملحق شده يا اصلا خود آن است و حرام مي باشد. (موسوي خميني، 1402 ق، ج1، ص 498).

معرفي سه مورد از مكاسب محرمه، جهت نمونه ما را كفايت مي كند. هر پيامي (نوشته اي، گفته اي) كه يكي از اين امور حرام را تعليم داده و يا به گونه اي ترويج و تشويق نمايد آن گفته يا نوشته از باب «تعاون بر اثم»، حرمت داشته و ممنوع محسوب مي شود. از همين باب است انتقال محرماتي مثل: غيبت مؤمن، سخن چيني از مؤمن، علم قيافه شناسي، ساختن مجسمه، غناء، نوحه باطل، هجو مؤمنان، غش مخفي، تدليس آرايشگر، ربا، رشوه، قمار و ... (محقق حلي، 1409 ق، ج2، صص 7-4)

نتيجه گيري

1ـ با توجه به حرمت «غش بما يخفي» و نيز حرمت «تدليس ماشطه» راهي براي اثبات حرمت تدليس و خدعه هايي كه در تبليغات تجاري و يا انتخاباتي انجام مي شود باز مي گردد. اگر چه فقهاي عظام تصريح به اين مطلب ننموده باشند و صدور حكم و فتوي نيازمند دليل قاطع بوده و در دين خدا قياس (تمثيل منطقي) وجود ندارد. اما اگر اجازه تنقيح مناط داشته باشيم، بايد در حرمت و ممنوعيت اين امور ترديد نكنيم، آنگاه كه در ايام انتخابات، فردي با بيان ويژگي هاي دروغين از خود و يا الصاق عكسها و تصاوير كذايي ... مردم را فريب داده و از اين راه به هدف خود مي رسد و جاي يك فرد آگاه و متخصص و متعهد را مي گيرد و رأي او (و كساني مثل او) در سرنوشت يك امت و يك كشور تأثير مي گذارد، آيا مي توان گفت: كار اين شخص حرام نيست؟! آيا تبليغات تجاري كه به دروغ، كالايي غيراستاندارد را استاندارد جلوه داده و حتي در وصف كالا به گونه اي تبليغ مي كند كه مردم را به خريد آن سوق مي دهد و پس از خريد متوجه دروغ بودن تبليغات آن مي شوند، آيا نمي توان بر اين تبليغات عنوان تدليس محرم و بالاخره عنوان پيام ممنوع اطلاق نمود؟!

اگر به كتابهاي فقهي اوليه رجوع شود، تعداد احكامي كه واجبات و محرمات و ... را معرفي نموده اند بسيار اندك است با روشهايي مثل تنقيح مناط و يا بداهت، ناپسند و قبيح بودن امر در نزد شارع، فقهاي عظام حكم حرمت را براي بسياري از امور صادر نموده اند. نويسنده اگر چه خود را در مقام افتاء نمي داند، به ميزان فهم خود براي اين امور حرمت قائل است و اين امور را از حرامهاي بيّن مي داند كه به واسطه آن، افرادي يك شبه از جهت مالي و اجتماعي ره صدساله را طي مي كنند و افرادي ديگر به همين واسطه، در زمينه هاي مختلف متضرر مي شوند.

مطبوعات و ديگر رسانه ها نبايد به وسيله اي براي تبليغات بي پايه و شعارهاي بي محتوا و وعده هاي پوچ در هنگام انتخابات و ... تبديل شود، يكي از آفات مطبوعات (وديگر رسانه ها) ميدان دادن به تبليغات فريبنده است امري كه با حق مداري مطبوعاتي به شدت ناسازگاري دارد. امام علي(ع) كه روح بلند او چنين ترفندهاي حيله گرانه را برنمي تابد، در نكوهش تبليغات دروغين و هوچي گري هاي اصحاب جمل بياني بلند از خويش به يادگار نهاده است: حضرت علي (ع) در خطبه نهم نهج البلاغه مي فرمايد:

«مانند رعد صدا كرده ترسانيدند و مثل برق درخشيده از جا درآمدند و با اين جوش و خروش در وقت كارزار ناتوان و ترسان بودند و ليكن ما صدا نمي كنيم و نمي ترسانيم تا موقع عمل و تا نباريم سيل جاري نمي كنيم. حضرت در اين بيان تبليغات تو خالي دشمنان خويش را به رعد و برقي تشبيه مي كنند كه چه بسا اندك زماني گروهي را بترساند...» (سعيدي مهر، 1375 ش، ص 71).

اگر چه سخن حضرت در مورد تبليغات دشمن در زمان جنگ است، اما ماهيت آن با تبليغات خدعه گران اقتصادي و اجتماعي در زمان صلح تفاوتي ندارد و از جهت حكم شرعي مختلف نيست، اگر از بحث فقهي صرف نظر كنيم و به بحثهاي قانوني (كه آن هم ريشه هاي فقهي دارد) بپردازيم بايد بگوييم:

«اگر چه چاپ آگهي هاي تجاري و دولتي از حقوق مطبوعات (و ديگر رسانه ها) است اما در تنظيم و چاپ اين گونه آگهي ها، مكلف به رعايت نكات زير هستند:

الف. آگهي هاي تبليغاتي بايد با موازين شرعي و قانوني كشور منطبق باشد. ب. در آگهي هاي تبليغاتي ادعاي اثبات نشدني و مطالب گمراه كننده نبايد گنجانده شود. ج. آگهي  تبليغاتي نبايد محتواي گفتار يا تصاويري باشد كه براي اخلاق و معتقدات مذهبي و عفت عمومي توهين آميز باشد. د. تبليغاتي كه مروج فساد يا مخالف اديان رسمي و برخلاف عفت عمومي باشد ممنوع است. هـ. تعيين جايزه در مقابل تشويق به خريد و مصرف ممنوع است...» .[4]

2ـ در راستاي حرمت «تعاون بر اثم»، هر گونه تحريض و تشويق و ترغيب به انجام گناهاني مثل قتل، سرقت، غارت ,سوزاندن اموال عمومي يا خصوصي مردم، توصيف خمر و امثال آن، ... حرام مي باشد. آنچه در مورد گزارشهاي جنايي لازم است ذكر شود اينكه گزارشها بايد به منظور آگاهي دادن بيشتر به شهروندان در يادگيري مبارزه با جانيان و جنايات آنها و نيز عبرت دهي مردم جهت اجتناب از جنايات تهيه شود. متأسفانه بارها ديده شده كه در جرايد  ماجراي قتل، تجاوز، اعتياد، دزدي و ... موبه مو  ذكر مي شود؛ به گونه اي كه خواننده مي تواند كاملاً صحنه را تصور كند و در او ايجاد هيجان شده و احياناً برخي گزارشها به جاي عبرت دهي، نقش ياد دادن انجام جنايت را پيدا مي كند. اما در مورد سرنوشت مرتكبين يا اصلاً توضيحي داده نمي شود يا به طور خلاصه و كوتاه بدان مي پردازند و اين كار برخلاف شيوه قرآن است.

قرآن كريم هيچ گاه در نقل كفر و عصيان و دزدي و فساد و تجاوز افراد و امتها مسأله را باز نمي كند و به تشريح آن نمي پردازد چرا كه بيان جزئيات قبح آن را كم مي كند و زمينه وسوسه و اشاعه آن را افزايش مي دهد. بله در مورد عاقبت كساني كه دست به چنين كارهايي مي زنند بسيار هشدار مي دهد و شدت گرفتاري و رنج آنها را به تصوير مي كشاند. بسياري از مجرمان گفته اند كه دستمايه جنايت را از يك جنايتكار يا فيلم و گزارش جنايي گرفته اند. (فتحعلي، 1375 ش، ص 28).

رسانه هايي كه از اصول اخلاقي و معيارهاي اعتبارآور پيروي مي كنند هرگز در پوشش خبري مقولاتي همچون طلاق و جنايت , به ذكر جزئيات، آنهم با شيوه اي پرجاذبه نمي پردازند و به طور كلي پرداختن به خبرهاي خشونت آميز و جنسي را در دستور كار خود قرار نمي دهند. در موارد معرفي جاني فقط بايد به ذكر نام كوچك اكتفا كرد و در صورت چاپ عكس، عكس او را  مبهم انداخت تا در آينده اين شخص بتواند راهي براي اصلاح خود و زندگي سالم در اجتماع داشته باشد. (شكرخواه، 1379ش، ص 76).

3 ـ اگر به حقانيت اسلام و نظام اسلامي اعتقاد داريم، اگر اسلام را مكتب انسان ساز و اداره كننده انسان از مهد تا لحد در تمام صحنه هاي حيات مي دانيم , اگر «حلال محمد حلال الي يوم القيامه و حرامه حرام الي يوم القيامه»، و اگر « ديانت ما عين سياست ما و سياست ما عين ديانت ماست» ، اگر منبع هدايت ما قرآن كريم و روايات معصومان ) است، اگر قران كريم در آيات بيشماري از تكيه بر دشمنان دين، مسلمانان را بر حذر داشته، اگر تشبه به كفار حرام است، اگر عزت و سعادت مختص خدا و رسول و مؤمنان است و ... و اگر تهاجم فرهنگي يكي از برنامه هاي اصلي و اساسي دشمنان براي پوساندن انقلاب مقدس اسلامي از درون است؛ بنابراين پيامهايي كه در آنها به نوعي به مقدسـات ديني يا  اجتماعي  ما حمله شود حرام محسوب مي شود.

خلاصه كلام آنكه اگر اين مقاله توانسته باشد اين نكته را گوشزد كند كه دين مبين اسلام و فقه منور جعفري از راه اجتهاد پوياي سنتي مي تواند حكم هر رفتار و گفتاري را بيان نمايد و از جمله پيام هاي هدايت گر را از گمراه گر باز شناسد؛ به هدف خود نايل آمده است.

يادداشت ها:



* استاديار دانشكده الهيات و معارف اسلامي و ارشاد دانشگاه امام صادق(ع)



[1] - نك: سيدروح الله خميني، المكاسب المحرمه، پيشين، ج2، ص 51.

[2] - نك: خندان، علي اصغر، مغالطات، ( قم،دفتر تبليغات حوزه علميه ، چاپ اول، 1380ش)

[3] - نك: وسائل الشيعه، ج8، ص 608 باب تحريم اذاعة سرالمومن

[4] - آئين نامه تأسيس و نظارت بر نحوه كار و فعاليت كانونهاي آگهي و تبليغاتي مصوب 1358 به نقل از حميد مقدم فر، حقوق قانوني مطبوعات در ايران، رسانه، سال سوم شماره 3 مسلسل 11، ص 6.

 

 

فهرست منابع

1ـ انصاري، مرتضي، المكاسب، تحقيق و تعليق وشرح سيد محمدكلانتر قم: دارالكتاب، چاپ اول، 1410 ق.

2ـ انصاري، مرتضي، المكاسب، قم: لجنة تحقيق تراثنا الشيخ الاعظم، 1415 ق.

3ـ ابن هشام، السيره النبويه، بيروت: دارالخير، چاپ اول، 1410 ق.

4ـ بحراني، سيدهاشم، تفسير البرهان، قم: موسسة البعثه، چاپ اول 1415 ق.

5ـ تستري، شيخ محمد تقي، النجعه في شرح اللمعه، تهران: مكتبة الصدوق، چاپ اول 1364.

6ـالجزيري، عبدالرحمان و الغروي، محمد و مازح، شيخ ياسر، كتاب الفقه علي المذاهب الاربعه و مذهب اهل البيت(ع)، بيروت: دارالثقلين، چاپ اول 1419ق.

7ـحسيني شيرازي، سيد محمد، ايصال الطالب الي المكاسب. تهران: موسسه الاعلمي.

8ـحسيني عاملي، سيدمحمدجواد، مفتاح الكرامه في شرح قواعد العلامه. قم: موسسه آل البيت (عليهم السلام)

9ـ حلّي، علامه، تذكرة الفقهاء، مكتب الرضويه لاحياء الآثار الجعفريه. (چاپ قديم)

10ـ حلّي علامه، منتهي المطلب. تبريز: انتشارات حاج احمد، 1333. (چاپ قديم).

11ـ حلّي،علامه، نهاية الاحكام في معرفة الاحكام. قم: موسسه اسماعيليان،1410ق.

12ـ حلّي، محقق، شرايع الاسلام. قم: انتشارات استقلال 1409 ق.

13ـ خندان، علي اصغر، مغالطات، قم: دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه، چاپ اول، 1380.

14ـ الري شهري، محمد، ميزان الحكمه، تهران: مكتب الاعلام الاسلامي، چاپ دوم، 1367.

15ـ شهيد اول، الدروس الشرعيه، قم: موسسه النشر الاسلامي، 1412 ق.

16ـ شهيد ثاني، مسالك الافهام الي تنقيح شرايع الاسلام. قم: موسسة المعارف الاسلاميه، چاپ اول، 1414 ق.

17ـ طباطبايي، سيد علي، رياض المسائل (ط.ج). قم: موسسه النشر الاسلامي، 1412 ق.

18ـ طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، تهران: دارالكتب، 1397 ق.

19ـ الطبرسي، فضل بن الحسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، بيروت: دارالمعرفه، 1408 ق.

20ـ عاملي، حر، وسائل الشيعه، تهران، المكتبه الاسلاميه، 1403 ق.

21ـ فيض الاسلام، علي نقي، ترجمه و شرح نهج البلاغه، بي تا، 1392 ق.

22ـ الكركي، علي بن الحسين، جامع المقاصد في شرح القواعد، قم: موسسه آل البيت (عليهم السلام)، چاپ اول 1408 ق.

23ـ مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، الجامعه لدرر اخبار الائمة الأطهار، بيروت: دار احياء التراث العربي، چاپ دوم، 1403 ق.

24ـ مجله رسانه، فصلنامه مطالعاتي و تحقيقاتي وسايل ارتباط جمعي، تهران: نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي (معاونت امور مطبوعاتي و تبليغاتي).

25ـ مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها، رويكرد اخلاقي دررسانه ها، تهران: مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها، چاپ اول 1375. (مقاله هاي آقايان زيبايي نژاد، سعيدي مهر و فتحعلي در اين كتاب آمده است.).

26- مكارم شيرازي، ناصر، انوار الفقاهه، قم: مطبوعاتي هدف، چاپ اول، 1415 ق.

27- مهاجراني، سيدعطاء الله، استيضاح، تهران: انتشارات اطلاعات، چاپ چهارم، 1378.

28- موسوي خميني سيد روح الله، تحرير الوسيله، بيروت: دارالانوار، 1402 ق.

30-  موسوي خميني، سيد روح الله، صحيفه نور، تهران: مركز مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، چاپ اول، 1361 ش.

31ـ نجفي، شيخ محمدحسن، جواهر الكلام في شرح شرايع الاسلام بيروت: داراحياء التراث العربي، چاپ هفتم، 1981 م.

 

نشريه مرکز تحقيقات دانشگاه امام صادق عليه السلام

 فصلنامه پژوهشي دانشگاه امام صادق عليه السلام / شماره 21 / بهار 1383