|
|
صفحه اصلي
اخبار جستجو پست الترونيك فهرست |
|
بررسي اثرات سياست يكسان
سازي نرخ ارز بر تورم، مابهالتفاوت نرخ ارز رسمي و بازار سياه و نرخ ارز واقعي
در ايران
دكتر كاظم ياوري* مترجم: مصعب عبداللهي** چكيده: مقاله حاضر به تحليل دو سياست يكسان سازي نرخ ارز و
سياستهاي ارزي پس از آن در ايران ميپردازد. عليرغم اينكه سياست يكسانسازي نرخ
ارز در سال 1372 در جهت صحيح بود، ولي عدم هماهنگي بين سياست ارزي و ديگر سياستهاي
كلان از مهمترين عوامل شكست اين سياست محسوب ميشود. سياست يكسانسازي نرخ ارز
در اين سال مابهالتفاوت نرخ ارز بازار و نرخ ارز رسمي را كاهش داد ولي اين كاهش
به قيمت افزايش نرخ تورم تمام شد. براي به حداقل رسانيدن هزينه تورمي سياست
يكسانسازي نرخ ارز بايد قبل از اجراي اين سياست، اصلاحاتي در ساختار بودجة دولت
به وجود ميآمد. اين مقاله همچنين نشان ميدهد كه حركت نرخ ارز واقعي مبتني بر
بازار در اقتصاد ايران گوياي تغيير در شرايط بنيادين اقتصاد بوده است و اين
واقعيت را نشان ميدهد كه مسؤولين اقتصادي در مواجهه با نرخهاي دورقمي در دو
دهه گذشته، ميبايست نوعي انعطافپذيري در نظام ارزي ايجاد مينمودند. مقاله
نشان داده است كه هر چند آثار سياست يكسانسازي نرخ ارز در سال 1381، در آينده
مشخص خواهد شد، ولي نگرانيهاي جدي وجود دارد كه افزايشهاي شديد در بودجه دولت در
اين سال نهايتاً باعث از بين رفتن آثار مثبت اين سياست بر اقتصاد كشور شود. واژگان كليدي: يكسان سازي نرخ ارز- نرخ ارز واقعي - سياستهاي ارزي 1ـ مقدمه در فروردين ماه سال 1381 دولت ايران تمام
نرخهاي ارز رسمي را يكسان نمود و نرخ ارز جديدي كه به نرخ ارز بازار سياه بسيار
نزديك بود، جايگزين ساخت. در سال 1372 دولت، يك بار ديگر، اقدام به يكسانسازي
نرخ ارز كرده بود، اما اين سياست هرچند سياست درستي بود، ظاهراً به شكست
انجاميد. از آن پس تا فروردين 1381 يك سيستم ارز چندگانه با نرخهاي كاهش ارزش
شده، [1]
جايگزين نرخ ارز واحد شد. اهداف اصلي دولت از يكسانسازي نرخ ارز در سال 1372و
1381 عبارتند از: كاهش هزينه هاي اداري نظام ارزي چندگانه، اتكاء بيشتر به نرخ
ارز تعيين شده در بازار و افزايش صادرات غير نفتي. همچنين يكسانسازي نرخ ارز
به عنوان گامي ضروري در راستاي اجراي اصلاحات ديگر اقتصادي و برنامههاي توسعه
اقتصادي بعد از جنگ، به حساب ميآيد. به نظر ميرسد اولين سياست يكسان سازي
نرخ ارز در سال 1372 براي يك دورة كوتاهمدت در جهت كاهش ما به التفاوت نرخ ارز
رسمي و بازار سياه[2]
و افزايش صادرات غير نفتي موفق بود. با اين وجود، اين موفقيت از اواسط سال 1372
به مخاطره افتاد، زماني كه نرخ ارز رسمي در بازار سياه بطور روز افزوني شروع به
كاهشِ ارزش نمود، و از نرخ ارز رسميِ به اصطلاح يكسان شده، فاصله گرفت. درست در
همان زمان، نرخ تورم در اقتصاد افزايش يافت، بطوري كه كاهش ارزش واقعي[3]
كه براي تشويق صادرات غير نفتي مورد نياز بود، از ميان رفت. به نظر ميرسد دومين
سياست يكسان سازي نرخ ارز، با سياستهاي ديگر اقتصاد كلان و با وضعيت ذخيره ارزي
بانك مركزي ايران، سازگارتر و هماهنگتر باشد. ولي بايد آثار اين سياست بر تورم،
مابهالتفاوت نرخ ارز رسمي، بازار سياه و نرخ ارز واقعي مورد بررسي قرار گيرد. هدف ما در اين مقاله تحليل آثار سياست
يكسان سازي نرخ ارز 1372 بر تورم، مابهالتفاوت نرخ ارز رسمي و بازار سياه و نرخ
ارز واقعي در ايران ميباشد، تا از اين رهيافت، آثار سياست يكسان سازي نرخ ارزِ
1381 را پيشبيني نمائيم. اين مقاله در مجموع شامل بخشهاي زير ميباشد. بعد از
مقدمه، در بخش دوم به بررسي نظريه يكسان سازي نرخ ميپردازيم. در بخش سوم
تاريخچه نقدينگي در بازار سياه ارائه ميگردد. در بخش چهارم اين مقاله، شاخصهاي
نرخ واقعي و ما بهالتفاوت نرخ ارز رسمي و بازار سياه را معرفي و تحليل
مينمائيم. دربخش پنجم،به تحليل تورم ميپردازيم. بخش ششم و نهايي مقاله، شامل
نتيجهگيري ميباشد. 2ـ يكسان سازي نرخ ارز: مروري كوتاه بر نظريه تحليل نظري يكسان نرخ ارز غالباً در كنار
تحليل نظري نظامهاي ارزي دوگانه مطرح ميشود كه دراين نظامها يك نرخ ارز رسمي
به همراه يك نرخ ارز بازار سياه وجود دارد. مدل«جريان موجودي[4]»،
چارچوب زير بنايي تحليلهاي نظري را فراهم ميكند.. بر اساس اين مدل،
مابهالتفاوت نرخ ارز رسمي و بازار سياه بطو رهمزمان توسط شرايط بازار سرمايه و
حساب جاري بازار سياه [5]تعين ميشود. در مدل «جريان موجودي»،[6]
ارزهاي خارجي بعنوان سرمايه مالي محسوب ميشود و مجموعة اوراق بهادارِ[7]
افراد نقش مهمي در تعيين مابهالتفاوت نرخ ارز رسمي و بازار سياه دارد[8]. سياست يكسان سازي نرخ ارز از زواياي
گوناگوني،چه به لحاظ نظري و چه تجربي،
مورد بحث قرار گرفته است. دو مسئله مهم و مربوط به هم، درباره پيامدهاي
سياست يكسان سازي نرخ ارز وجود دارد. اولين مسئله مربوط به تعارض[9]
«كارائي-تورم» ميباشد[10].
مابهالتفاوت نرخ ارز رسمي و بازار سياه غالباً بعنوان يك ماليات غير مستقيم بر
صادرات محسوب ميشود. از يك سو، كاهش در مابهالتفاوت نرخ ارز رسمي و بازار سياه
با افزايش صادرات و افزايش كارائي در تخصيص منابع كل اقتصاد همراه است. از سوي
ديگر، زماني كه دولت، خريدار ويژه ارزهاي خارجي از بخش خصوصي است، مابهالتفاوت
نرخ ارز رسمي و بازار سياه، منبع درآمد غير مستقيم براي دولت ميباشد. درصورت
نبود ابزارهاي مالياتي جايگزين، يكسان سازي نرخ ارز منجر به كاهش درآمد عمومي
خواهد شد. اگر دولت هم بخواهد مخارج واقعي قبلي خود را حفظ كند، بايد به چاپ
اسكناس اقدام نمايد و كسري بودجه را به روشهاي تأمين مالي تورمزا درمان كند.
تعارض «كارائي-تورم» تلويحاً بيان ميدارد كه يك سياست يكسان سازي موفق، ضرورتاً
همراه اصلاح مالي و سياست پولي انقباظي است. روشن است اگر دولت خود فروشنده ويژه
ارز به بخش خصوصي باشد، سياست يكسان سازي نرخ ارز، مابهالتفاوت نرخ ارز رسمي و
بازار سياه را بدون تورم بالا، كاهش خواهد داد. تأثيرات بلند مدت يكسان سازي بر نرخ ارز
واقعي، دومين مسئله مهم مطرح است. اينكه آيا يكسان سازي مستلزم كاهش ارزش واقعي
و مداوم بخش قابل مبادله است يا نه، تا حد زيادي به نظام ارزي رسمي بعد از
يكسانسازي و سياستهاي پولي و مالي همراه آن، بستگي دارد. هم چنين، اگر
مابهالتفاوت نرخ ارز رسمي و بازار سياه
بطور پيوسته بعد از سياست يكسان سازي افزايش يابد، كاهش ارزش واقعي بوجود آمده
در ابتداي يكسانسازي نرخ ارز، از بين خواهد رفت. سياست يكسان سازي با ثبات،
محتاج انتخاب نظام ارزي مناسب است. فشار كسري مالي و سياست پولي انبساطي مداوم
با سياست يكسان سازي كه در راستاي ثابت كردن نرخ ارز است، سازگار نيست. در اين
وضعيت، نظام ارزي ثابت خزنده يا نظام
ارزي شناور مديريت شده بر نظام ثابت نرخ ارز برتري دارد. دولت بايد براي سياست
يكسان سازي در يك نظام ثابت نرخ ارز بر دنبال كردن سياستهاي پولي ومالي انقباضي
متعهد شود. ناسازگاري ميان سياست يكسان سازي ارز و ديگر سياستهاي كلان، دليل
شكست اين سياست بوده است. از يك طرف، انتظار ميرفت كه سياست يكسانسازي، قيمت
نسبي كالاهاي غير قابل مبادله را به نفع كالاهاي قابل مبادله تغيير دهد. از طرف
ديگر، چون سياست يكسانسازي، نرخ تورم بالايي را به وجود ميآورد، كاهش ارزش
واقعي يكسان سازي از ميان خواهد رفت و نياز بيشتر به كاهش ارزش رسمي احساس خواهد
شد. چرخه تورم و كاهش ارزش ادامه مييابد مگر اينكه دولت گام جدي به سوي اصلاحات
مالي و سياستهاي پولي انقباضي بردارد. 3-تاريخچه بازار سياه ارز در ايران: پس از كاهش و كميابي جدي ارز در سال 1338
(1959) و فراواني مجدد آن در تابستان 1339(1960)، بازار سياه ارز در پول ايران ـ
ريال ـ بطور گستردهاي بوجود آمد. اين اتفاق با بحرانهاي اقتصادي-سياسي در ايران هم زمان بود. مبادلات غير قانوني طي
دورههاي فشار و تنش، در سالهاي بعدي، براي يكماه 3 ميليون ريال تخمين زده شده
است.[11]
مهارت بانك مركزي در كاهش حجم مبادلات بازار سياه مؤثر بود، اما اين كار با
افزايش دادن ارزهاي خارجي در بازار صورت گرفت. از اوايل سال 1342 (1967) عليرغم
وجود مبادلات بازار سياه ارز، ولي اين بازار تغيير ماهيت داد و مبادلات آن بطور
رسمي در بازار آزاد و در ميان صرافانِ بازاري رواج يافت. در اوايل سال 1349
(1970) دوباره هر دلار آمريكا معادل 80 ريال معامله شد. كاهش ارزش دلار آمريكا
در نيمه دوم سال 1350 (1971) نيز، هيچ اثري بر رابطه غير رسمي ريال بادلار،
نگذاشت. نوسانات نرخ ارز، ميان سطح 77 ريال براي سال 1352 (1972) و سطح 79 ريال
براي دي ماه سال 1352 (1973) محدود گشت. هرقدر اريكه قدرت شاهنشاهي، متزلزلتر ميشود، ارزش
ريال هم بيشتر تضعيف ميشد. در شهريور سال 1357(1978) فرار سرمايهها در يك هفته
به 50 ميليون دلار رسيد.در سال 1358 (1980) بازار سياه ارز، بسيار فعال شد. چون
قدرت دولت در پاسخگويي به تقاضاي ارز در سطح نرخ رسمي كاهش يافته بود. افزايش
مابهالتفاوت نرخ ارز رسمي و بازار سياه و فعاليتهاي رانت جويانه، از تبعات مهم
آن بود. با شروع جنگ ايران و عراق در سال 1359
(1980) و كاهش شديد صادرات نفت، پول ايران تحت يك فشار مضاعف قرار گرفت. در بهار
سال 1362(1983) هنگامي كه برخي از كنترلهاي ارزي برداشته شد، بهبودهايي نيز در
اين بازار به وجود آمد. هرچند كه دوباره در سال 1363 (1984) روند ماهيانه كاهش
ارزش، كار خود را از سر گرفت و در پايان سال، ارزش هر دلار به 622 ريال رسيد. پس
از آن بهبودهاي جزئي به وقوع پيوست، ولي در پايان تيرماه سال 1367(1988)، ارزش
ريال سقوط مارپيچي خود را دنبال و كاهش بيسابقه جديدي را به ميزان هر دلار 1343
ريال ثبت كرد. در مرداد ماه همان سال، به دليل پايان جنگ ايران و عراق، بهبودهاي
سريعي به وقوع پيوست و هر دلار به ميزان 647 ريال معامله شد. اما واحد پول ايران
روند كاهش ارزش خود را دنبال كرد، تا اينكه در اسفندماه سال 1371(1993) (يك ماه
قبل از زمان سياست يكسان سازي نرخ ارز)، هر دلار 1447 ريال به خريد و فروش رسيد.
در فروردين ماه سال 1372(993) بانك مركزي
ايران تمام نرخهاي ارز رسمي را يكسان كرد و يك نرخ ارز جديد را كه به نرخ ارز
بازار سياه بسيار نزديك بود، جايگزين نمود.[12]
نرخ ارز رسمي در عرض شش ماه تقريباً به نرخ آزاد بازار سياه رسيد. در اواسط سال
1372 (1993) دوباره نرخ رسمي بازار سياه در مقابل نرخ رسمي كاهش ارزش داد. بر
همين اساس، بانك مركزي ايران چندين بار نرخ ارز رسمي را تعديل كرد تا
مابهالتفاوت نرخ ارز رسمي و بازار سياه درحداقل ممكن نگه داشته شود. با اين
وجود، تفاوت ميان دو نرخ بطور مداوم بيشتر و بيشتر ميشد. در ارديبهشت ماه
سال1374(1995)، ارزش ريال در اين بازار به پائينترين سطح خود در سالهاي پس از
انقلاب، يعني هر دلار 5118 ريال رسيد. در پايان ارديبهشت ماه سال 1374(1995)،
بانك مركزي ايران دوباره به نظام ثابت نرخ ارز روي آورد، و يك نرخ پايهاي را
براي همه مبادلات و يك نرخ صادراتي را براي صادرات غير نفتي اعلام نمود.
فعاليتهاي بازار سياه ممنوع گشت و «پيمان سپاري ارزي صادرات[13]»
دوباره اجباري شد. بانك مركزي بطور عملي به نظام ارزي چندگانه بازگشت و سياست
يكسان سازي علي رغم اينكه نرخ رسمي را بطور فوق العادهاي كاهش ارزش داده بود،
آشكارا با شكست مواجه كرد. در فروردين ماه سال 1380(2002) به دليل
افزايش فوقالعاده درآمدهاي نفتي در دو سال گذشته و همچنين ثبات به وجود آمده در
نرخ ارز بازار سياه، دوباره بانك مركزي
را به فكر يكسان سازي نرخهاي ارز رسمي انداخت. به نظر ميرسد بانك مركزي با درس گرفتن
از گذشته خود، دقت فراواني نسبت به تبعات سياست يكسان سازي جديد نرخ ارز داشته
باشد، بويژه بايد تاثيرات اين سياست را بر تورم و كسري بودجه كنترل كند. سياست
يكسان سازي جديد نرخ ارز، رانت ارزي را براي همه بخشهاي عمومي و شبه عمومي
متوقف و تمام يارانههاي ارزي دولت را به بخشهاي اقتصاد، بر حسب پول داخلي،
شفاف ميسازد. اگر چه به نظر ميرسد سياست يكسانسازي
نرخ ارز 1380(2002)، اميدوار كنندهتر است، و هماهنگي بيشتري با ديگر سياستهاي
كلان اقتصادي دارد، اما هنوز دربارة افزايش بسيار زياد بودجه مالي دولت در
سالهاي 1381 و 1382، نگرانيهايي وجود دارد، اين مسئله مشخص نيست كه افزايش
بودجه تنها ناشي از سياست يكسانسازي نرخ ارز بوده يا برنامههاي ديگر دولت نيز
درآن نقش داشته است. در سال 1381، بودجه شركتهاي دولتي، نظام بانكي، و شركتهاي
وابسته به دولت در حدود 50 درصد رشد داشته است. اين عمل ممكن است اثرات مثبت
سياست يكسان سازي نرخ ارز را از بين ببرد. اثرات سياست يكسان سازي نرخ ارز 1381 بر
تورم، مابهالتفاوت نرخ ارز رسمي و بازار سياه و نرخ ارز واقعي هنوز مشخص نيست.
در قسمت بعدي، بطور مفصلتر به شاخص اين متغيرها، طيِ دورة قبل و بعد از انقلاب
خواهيم پرداخت،و روند و ناپايداري آنها
را مشاهده خواهيم كرد. اين امر به ما كمك خواهد كرد تا ديد بهتري نسبت به اثرات
آيندة سياست يكسان سازي نرخ ارز 1381(2002) بر اين متغيرها داشته باشيم. 4- مابهالتفاوت نرخ ارز رسمي و بازار سياه و نرخ
ارز واقعي: در جهان واقع، كم و بيش اقتصادهاي كوچك،
اقتصاد باز هستند. در اين اقتصادها نرخ ارز واقعي نقش محوري را در تعيين تخصيص منابع بويژه در بخش كالاهاي
قابل مبادله، بازي ميكند. بر اساس نظرية برابري قدرت خريد[14]،
نرخ ارز واقعي از فرمول زير بدست ميآيد: در اين فرمول تحولات متغيرهاي واقعي چون رشد بلند مدت
بهرهوري[18]،
جريان واقعي خروج سرمايه[19]،
رابطة مبادله[20]
و شرايط اقتصاد جهاني باعث تغيير شرايط زيربنايي عرضه و تقاضا در بخش واقعي
اقتصاد ميشود و نتيجتاً تغيير نرخ ارز واقعي را همراه دارد. طرفداران نظريه
برابري قدرت خريد (ppp)
معتقدند كه تعادل نرخ ارز واقعي ثابت است.[21]
نگرش نويسنده اينست كه نرخ ارز واقعي به متغيرهاي زيربنايي و مبنايي اقتصاد كه
ميتوانند در زمانهاي متفاوت تغيير كنند، بستگي دارد. انتخاب نرخ ارز رسمي هاشم پسران[23]
(1992) با استفاده از تحليل رگرسيوني، رابطة همبستگي مثبت و شديدي را ميان
مابهالتفاوت نرخ ارز رسمي و بازار سياه و قيمتهاي داخلي واردات[24]
بدست آورد. هم چنين بهمني اسكوئي[25]
(1993) بيان داشت: «ميتوان از نرخ ارز بازار سياه بعنوان معرف خوبي براي
قيمتهاي وارداتي حال و آينده و نيز براي قيمتهاي كالاهاي توليد شده داخل،
استفاده كرد. اين مطلب براي همه كالاها و خدمات، صرف نظر از اينكه هزينه
توليدشان در زمان حال باشد يا آينده، صادق است. هر زماني دلار بالا رود، در كنار
آن، قيمت تمام كالاهاي قابل مبادله و كالاهاي غير قابل مبادله هم افزايش
مييابد. » با در نظر گرفتن تمام اين دلايل، به نظر ميرسد نرخ ارز رسمي بازار
سياه نسبت به نرخ رسمي، براي بدست آوردن نرخ ارز واقعي مفيدتر باشد. نرخ ارز
واقعي بازار سياه با دقت بيشتري تغييرات اقتصاد ايران را براي دورههاي قبل و
بعد از انقلاب، منعكس ميكند. بعداً بيشتر به اين مطلب خواهيم پرداخت.
] شكل 1، نرخ ارز واقعي درايران[ شكل 1 شاخص نرخ ارز رسمي و بازار سياه را
براي دورة1381-1352 (2002-1973) نشان ميدهد. اين شكل آشكار ميسازد تا قبل از
سال 1357(1978)-زمان انقلاب اسلامي- هر دو نرخ بسيار نزديك هم حركت ميكردند،
ولي از آن زمان به بعد، هر دو نرخ شروع به دور شدن از يكديگر كردهاند. همچنين
نشان ميدهد دقيقاً از آغاز انقلاب، نرخ ارز واقعي بازار سياه كاهش ارزش دارد،
زيرا اقتصاد، تغييراتي را در متغيرهاي بنيادين خود مشاهده كرد، از جمله مهمترين
اين تغييرات، خروج فراوان سرمايهها [26]
و كاهش شديد درآمدهاي نفتي[27]
بود. عليرغم اينكه تغيير متغيرهاي كلان، ارزش
نرخ واقعي را كاهش داد، ولي دولت ايران نرخ ارز رسمي را در سطح قبل از انقلاب،
نگه داشت و به سهميه بندي گستردة ارزهاي خارجي دست زد. اين اقدام دولت باعث شد
ريال بر اثر فشار مداوم بازار، براي مدت طولاني در بازار رسمي، بيش اندازه كاهش
ارزش[28]
دهد. هر چقدر سهميه بندي ارزهاي خارجي شديدتر ميشد، در طيِ زمان شكاف ميان نرخ
ارز واقعي و نرخ ارز بازار سياه هم بيشتر شد. درست در همين زمان، اقتصاد با تورم
دو رقمي مواجه ميشود، تورمي كه با تغييرات نرخ ارز بازار سياه همخواني دارد.
اگر كاهش شديد ارزش واقعي[29]،
اتفاق افتاده بخاطر انقلاب را ناديده بگيريم، طي دورة بعد از انقلاب، همانطور كه
شكل 1 بطور واضح نشان ميدهد، شاخص نرخ ارز واقعي بازار سياه در مقايسه با شاخص
نرخ رسمي، بسيار باثباتتر بوده است. اين شكل تقريباً، نظريه برابري قدرت خريد
را براي اقتصاد ايران در بلند مدت تاييد ميكند.بنابراين نتيجه ميشود نرخ ارز
واقعي بازار سياه، بسيار بهتر وضعيت كلان اقتصادي را بطور اعم و شوكهاي رسمي و
واقعي را بطور اخص، نشان ميدهد. در فروردين ماه سال 1372(1993)، اولين
سياست يكسان سازي نرخ ارز به اجرا درآمد كه يكي از نتايج آن، كاهش ارزش بيش از
اندازة نرخ ارز واقعي رسمي و منطبق شدن آن بر نرخ ارز بازار سياه بود. (به شكل 1
نگاه كنيد) اگر چه يكسان سازي نرخ ارز، سياست درستي بود، اما اين سياست هم دير
اجرا شد و هم به همراه سياستهاي تثبيتي پولي و ماليِ مناسب نبود. همانطور كه در
قسمت نظري توضيح داده شد، سياست يكسان سازي نرخ ارز، قيمتها و نرخ ارز رسمي
بازار سياه را افزايش داد. همچنين اين سياست اثر نامشخصي بر نرخ ارز واقعي
داشت. شكل 1 نشان ميدهد يكسان سازي نرخ ارز در سال 1372 (1993) بخاطر تشويق
صادرات غير نفتي، نرخ ارز واقعي بازار سياه را براي كوتاهمدت، كاهش ارزش داده
بود. در اواسط سال 1372 (1993)، سياست
يكسانسازي نرخ ارز به سمت يك بينظمي حركت كرد و فشار واقعي آن بر بودجه عمومي
آشكار گرديد. نتايج و اثرات مثبت سياست يكسان سازي، بخاطر عدم همراهي انظباطي
پولي و مالي، از ميان رفت. بدهي دولت به نظام بانكي 60 درصد رشد كرد و دوباره
نرخ ارز رسمي در بازار سياه نسبت به نرخ رسمي جديد كاهش ارزش داد. به دنبال كاهش درآمدهاي نفتي و آغاز
گستردة سفتهبازي در بازار ارزهاي خارجي، دولت نرخ ارز را دوباره ثابت كرد. و
محدوديتهاي قانونياي را براي صادرات غير نفتي به اجرا درآورد. اين واقعيت از
شكل 1 قابل استخراج است. سياست يكسان سازي نرخ ارز نتوانست هيچگونه تغيير
چشمگيري را بر نرخ ارز واقعي داشته باشد. همچنين دوباره اين مطلب را كه
سياستهاي كلان اقتصادي نميتوانند تغييري بر نرخ ارز واقعي در بلند مدت داشته
باشند، تاييد كرد. بطور خلاصه ميتوان اينگونه نتيجه گرفت كه يكسان سازي نرخ ارز
در سال 1372، سياست درستي بود، ولي اين سياست در كنار اصلاحات ضروريِ ساختار بودجه عمومي نبوده است. شكل 1 همچنين نشان ميدهد در خلال زمان،
تا سال 1380(2002) كه دومين سياست يكسان سازي نرخ ارز به اجرا درآمد، شكاف ميان
نرخ ارز واقعي بازار سياه و نرخ رسمي افزايش داشته است. به نظر ميرسد به دليل
اينكه در اين دوره شكاف ميان اين دو نرخ كاهش يافته و صندوق ذخيره ارزي وضعيت
بهتري دارد، بانك مركزي چندان از اثرات جانبي سياست يكسان سازي نرخ ارز 1380
نگران نيست. اينكه آيا دوباره شكاف ميان نرخ ارز واقعي بازار سياه و نرخ رسمي
افزايش مييابد يا نه، از يك طرف به سياستهاي پولي و مالي و از طرف ديگر به سياست
ارزي، بطور فراواني وابسته است. هنگامي جريان سرازير كردن پول به اقتصاد از
ناحيه ارزهاي خارجيِ بيثباتي حمايت شود، ثابت بودن نرخ ارز رسمي، براي دورة
طولاني، لاجرم شكاف ميان نرخ ارز بازار سياه و نرخ رسمي زياد خواهد كرد. مابهالتفاوت نرخ ارز رسمي و بازار سياه
آينه تمام نماي شكاف ميان نرخ ارز واقعي بازار سياه و نرخ رسمي است. شكل 2 مابه
التفاوت نرخ ارز رسمي و بازار سياه را براي دورة 1380-1352 ( 2002-1973) نشان
ميدهد. بخاطر كمبود ارزهاي خارجي و سوء مديريت
كلان اقتصادي بطور اعم و سياست غير منطقي نرخ ارز بطور اخص، بازار سياه ارز طي
دورة بعد از انقلاب، بسيار فعال شد. درنتيجه مابهالتفاوت نرخ ارز رسمي و بازار
سياه از ابتدا دوره تا زمان يكسان سازي نرخ ارز 1372(1993)، بيش از 2000درصد رشد
كرد. بالا بودن مابهالتفاوت نرخ ارز رسمي و بازار سياه نشان ميدهد، سياست
يكسانسازي نرخ ارز چه فشار سنگيني را بر اقتصاد كشور از طريق تورم و كسري بودجه
دولت وارد آورده است، فشاري كه شش ماه بعد از شروع سياست يكسان سازي در فروردين
ماه 1372، بطور عملي ظاهر گشت. دولت در زمان كوتاهي پس از انقلاب، نرخ ارز رسمي
را تغيير داد، زيرا متغيرهاي بنيادين اقتصاد تغيير كرده بودند، در نتيجه فشار
وارد بر سياست يكسان سازي نرخ ارزِ 1372 نيز كاهش يافته. در بسياري از سالهاي پس
از انقلاب، حركت ميان قيمت و مابهالتفاوت نرخ ارز رسمي و بازار سياه، هماهنگ
صورت گرفته است، اين مطلب نشان ميدهد هرگونه مقاومتٍ دولت در مقابل سياست كاهش
ارزش بيفايده بوده است. علاوه بر اينكه نظام ارزي سهميه بندي در راستاي
برآوردن اهداف اقتصادي شكست خورد، اهداف اقتصادي كه از اين سياست انتظار ميرفت.
همچنين، فساد و فعاليتهاي رانت جويانه در اقتصاد كشور نيز افزايش يافت،
همانگونه كه مسئولين عالي رتبه ايران هم به اين واقعيت اعتراف دارند.
]شكل2، مابهالتفاوت نرخ ارز رسمي و بازار
سياه در ايران[ شكل2 نشان ميدهد مابهالتفاوت نرخ ارز
رسمي و بازار سياه، آشكارا در سال 1372 به دليل سياست يكسان سازي نرخ ارز كاهش
يافته، اما در خلال زمان، روند صعودي خود را حفظ ميكند. سياست يكسان سازي نرخ
ارز 1380(2002) تقريباً، به مابهالتفاوت نرخ ارز رسمي و بازار سياه و بخشهاي
اقتصادي را اهميت نميدهد. بخشهاي اقتصادي كه فرض شده، احتياجات ارزي خود را بر
حسب نرخ ارز رسمي جديد تامين ميكنند. شكل بطور واضح نشان ميدهد كه بودجه دولت،
اقتصاد را تحت تأثير قرار ميدهد. به نظر ميرسد حفظ انظباط پولي و مالي در
آيندة نزديك ، براي دولت كار بسيار دشواري باشد. اگر چه دولت به خاطر قيمت بالاي
نفت، از ذخيرة ارزي خوبي برخوردار است، ولي به نظر ميرسد نرخ ارز بازار سياه
تنها در آيندة نزديك ثبات خود را حفظ كند. افزايش آشكار بودجه دولت بويژه بودجه
شركتهاي دولتي، در مورد اثرات آيندة سياست يكسانسازي بر اقتصاد كشور،
نگرانيهايي را بوجود ميآورد. بودجه دولت در پايان سال شمسي (اسفند 1381) 50
درصد رشد داشت. اين نگراني وقتي جديتر و واقعيتر ميشود كه به اين مطلب توجه
كنيم كه دولت براي ايجاد اشتغال بيشتر براي نسل جوان، بيش اندازه تحت فشار است و
اشتغال زايي تنها با بودجه و پول بسيار زياد بدست ميآيد. به طور خلاصه ميتوانيم بگوييم هر دو شكل
1و2 آشكارا نشان ميدهند در دورة پس از انقلاب، سياست يكسان سازي نرخ ارز تا قبل
از سال 1372-زمان سياست يكسان سازي اول- سياستي نامعقول و ناسازگار با مقتضيات
متغيرهاي بنيادين اقتصاد بوده است. نتيجة ديگر اينكه سياست يكسان سازي نرخ ارز
1372 به نحو بدي طراحي شده بود، زيرا اين سياست از ناحيه تثبيتهاي پولي و مالي،
حمايت و پشتيباني نشد، تثبيتهايي كه اثرات مثبت يكسان سازي را بر نرخ ارز واقعي
و مابهالتفاوت نرخ ارز رسمي و بازار سياه حفظ ميكردند. اثرات سياست يكسانسازي
1380 هنوز در راه است. به نظر ميرسد اثرات مثبت اين سياست بر مابهالتفاوت نرخ
ارز رسمي و بازار سياه ادامه يابد به شرط اينكه اقتصاد با هيچ گونه شوك كاهش
قيمت نفت يا نا اطميناني سياسي كه باعث خروج سرمايه و بينظمي در بازار ارز
شود، رو به رو نگردد. 5-تحليل تورم: شكل 3 نرخ تورم فصلي را در ايران براي
دورة 1380-1352 (2002-1973) نشان ميدهد. آنچه كه از اين شكل درك ميشود اين
واقعيت است كه نرخ تورم پس از انقلاب بطور متوسط از نرخ تورم بعد از انقلاب
بالاتر بوده است. شكل نشان ميدهد اقتصاد ايران تا قبل از سال 1357 (1979) ـ
زمان انقلاب اسلامي ـ با تورم بالايي مواجه بوده، كه دليل آن اولين شوك نفتي
1974(1353) و افزايش تقاضاي داخلي بود. نرخ تورم فصلي در دورة دوم سال 1353 به
سطح 9/6 درصد افزايش يافت
]شكل3- تورم در ايران[ شكل 3 نشان ميدهد در تمام طول دوره، نرخ
تورم فصلي هيچگاه از 10 درصد بالاتر نرفته، مگر در دوره اول و دوم سال 1372
يعني زماني كه فشار يكسان سازي نرخ ارز بر روي بودجه عمومي و در نتيجه عرضه پول
بوده است. نرخهاي تورم فصلي در اين دو دوره به ترتيب 1/13 درصد و 5/19 درصد
بوده، ولي نرخ تورم فصلي در دورة سوم 1372 به سمت عدد دو رقمي طبيعي و حاد خود كاهش يافت. به نظر ميرسد
سياست يكسان سازي نرخ ارز در بسيار كوتاه مدت تأثيرگذار بوده، البته اگر قيمت
نفت و قيمت نسبي كالاهاي قابل مبادله نسبت به كالاهاي غير قابل مبادله ثابت
بماند. كه اين امر هيچگاه در اقتصاد ايران اتفاق نيفتاده است. تورم يكي از ويژگيهاي مهم اقتصاد ايران
است. اقتصاد ايران در معرض شوكهاي نفتي قرار دارد و اين شوكهاي نفتي نه تنها
بر GDP تاثير ميگذارند،
بلكه ساخت GDP[30] را هم تغيير ميدهند. از جمله اثرات
منفي شوك قيمتي نفت[31]
بر مؤلفهههايGDP
اينست كه تغييرات شاخص قيمت مصرف كننده(CPI)، بطور دقيق، مقدار تورم كل اقتصاد را نشان
نميدهد و همچنين نميتواند مقدار تغييرقيمت نسبي كالاهاي قابل مبادله نسبت به
كالاهاي غير نفتي قابل مبادله را معين سازد. به همين دليل در اين شرايط شاخص
تعديلGDP[32] بهتر ميتواند نسبت به شاخص قيمت مصرف
كننده، تورم اقتصاد را منعكس كند. براي اينكه صحت اين مطلب مشخص شود، مفيد به
نظر ميرسد نظري به شكاف ميان اين دو نرخ در اقتصاد ايران بيندازم.
]شكل4- [CPI% ,GDPDEF % شكل 4 نرخهاي تورم سالانه را نشان
ميدهد كه اين نرخها مبتني بر شاخص تعديل GDP و شاخص قيمت مصرف كننده (CPI) بدست آمدهاند.
با وجود اينكه هر دو نرخ كم و بيش روندي يكسان دارند، اما اختلافهايِ معنادارِ
قابل ملاحظهاي در زمان شوكهاي قيمتي نفت ميان آن دو مشاهده ميشود. در سال
1353 (1974)، شاخص تعديل CPI
تقريباً 60 درصد رشد داشته، در حالي كه شاخص قيمت مصرف كننده(GDP) كمتر از 20 درصد
افزايش نشان ميدهد. اين اختلاف مشخص ميسازد اولين شوك قيمتي نفت در سال 1353
(1974)، ساخت GDP
را تغيير داده است. سهم مخارج دولت در GDPبطور ناگهاني
افزايش يافت. در سالهاي اخير هم، اختلاف چشمگير و معناداري ميان آن دو شاخص
مشاهده ميشود. براي مثال در سالهاي 1379 و 1380، نرخ تورم مبتني بر شاخص قيمت
مصرفكننده به ترتيب 1/20 و 6/12 درصد بوده است، در حالي كه نرخ تورم مبتني بر
شاخص تعديل GDP براي همان سالها به ترتيب 1/30 و 7/28 درصد
بوده است. تغيير در عرضه پول براي آن سالها با نرخ تورم مبتني بر شاخص تعديل GDP همخواني بيشتري
دارد. اين اختلافهاي بسيار زياد به يكي از ويژگيهاي با اهميت اقتصاد ايران
اشاره دارد كه بيماري هلندي مينامند. درآمدهاي بادآوردة نفتي در سالهاي اخير،
جريان سرمايهگذاري را از بخش كالاهاي قابل مبادله كه قيمتهاي راكدي دارند به
سوي بخش كالاهاي غير قابل مبادله انتقال ميدهد و از نتايج اين امر، رشد
نامتعادل اقتصاد در سالهاي اخير است. بنظر ميرسد همين وضعيت براي سالهاي
آينده نيز ادامه داشته باشد، مگر اينكه شوك ناگهاني و منفي قيمت نفت و يا تشنج
سياسي، اقتصاد را بيثبات كند. آنچه از تاريخ گذشته ايران ميآموزيم اين واقعيت
است كه بيماري هلندي يكي از معضلات اقتصاد ايران است، عليرغم وجود چالشها و
ناكارآمديهاي اقتصادي و ساختاري فراوان ديگر، به نظر ميرسد هنوز اين بيماري
اهميت خود را حفظ كرده باشد. 6-نتيجه گيري: شكي نيست كه انقلاب اسلامي 1357 (1979) و
شوك قيمتي نفت 1353 (1974)، تغييرات بنياديني را در اقتصاد ايران به وجود
آوردند. اين تغييرات باعث شدند نرخ ارز رسمي بالاتر از سطح قبل از انقلاب قرار
گيرد. در حالي كه دولت ايران تمايل چنداني به پاسخگويي اين تغييرات بنيادين
نداشت، بازار سياه ارزهاي خارجي، بسيار فعال عمل كرد. از آن به بعد روند حركت
مابهالتفاوت نرخ ارز رسمي و بازار سياه با نرخ تورم دو رقمي همسويي پيدا كرد.
اين خود نشانگر اين واقعيت بود كه نرخ ارز واقعي بازار سياه در اقتصاد ايران
بهتر از نرخ ارز رسمي، متغيرهاي كلان اقتصادي را نشان ميدهد. كاهش ارزش بيش
اندازه نرخ ارز رسمي در يك نظام ارزي سهميه بندي، در بلندمدت ثابت نمانده است.
هزينههاي سنگين اداري و فعاليتهاي رانت جويانه براي اقتصاد ايران،تنها نتايج
اين نظام ارزي بوده است. سياست يكسان سازي نرخ ارزِ 1372 جهت كاهش اين هزينهها
به اجرا درآمد، اما اين سياست در حفظ يك كاهش ارزش واقعي و قابل ملاحظه، موفق
نبود. سياست يكسان سازي در كاهش
مابهالتفاوت نرخ ارز رسمي و بازار سياه موفق بود، ولي بلافاصله در همان زمان
نرخ تورم بالايي را به وجود آورد كه تأثير سياست يكسانسازي را بر نرخ ارز واقعي
از ميان برد. سياست يكسان سازي در سال 1372، سياست درستي بود اما هماهنگي چنداني
با سياستهاي ديگر كلان اقتصادي بويژه سياستهاي مالي نداشت. دولت موظف بود
چندين اصلاحات ساختاري را در بودجه عمومي بطور اعم و در بودجه شركتهاي دولتي
بطور اخص انجام دهد. همچنين بانك مركزي بايد ذخيره ارزي مناسب براي حمايت از
نرخ ارز رسمي ميداشت. به نظر ميرسد سياست يكسان سازي نرخ
ارز 1380 با دقت بيشتري اجرا شده و دولت
و بانك مركزي نسبت به اثرات منفي اين سياست بر اقتصاد نگراني كمتري داشته باشد.
با وجود اين، افزايش بسيار زياد بودجه عمومي سالهاي اخير، نگرانيهاي را نسبت به
نرخ تورم و نرخ ارز واقعي در آينده نزديك به وجود آورده است. اگر چه ذخيرة ارزي
اقتصاد ايران در شرايط مناسبي قرار دارد، ولي آينده بسيار نامعلوم و نامطمئن
است. نرخ ارز واقعي در يك روند صعودي به
نفعِ بخشهاي غير قابل مبادله، به ويژه بخش ساختمان حركت ميكند. اقتصاد
نامتعادل در حال رشد است و بخشهاي تجاري خصوصي با ركود عميقي مواجهاند. اگر چه نرخ ارز رسمي جديد بسيار به نرخ
ارز بازار سياه نزديك است، ولي سياستهاي ارزي آيندة بانك مركزي، چندان معلوم و
مشخص نيست و سرمايهگذاران چشم انداز شفافي در اين زمينه ندارند. اگر نرخ ثابت
شده جاري بخواهد مستقل از رشد پول و كسري بودجه دولت حفظ شود، نرخ ارز واقعي در
چند سال آينده، كاهش ارزش بيسابقهاي خواهد داد و تاريخ دوباره تكرار خواهد شد.
اكنون كه بانك مركزي ذخيرة ارزي كافي دارد و نرخ تورم كاملاً تثبيت شده، وقت آن
است كه دولت به فكر انجام يكسري اصلاحات در بخشهاي تجاري و مالي همانند شركتهاي
دولتي باشد. |
||
* استاديار دانشكده اقتصاد دانشگاه امام صادق(ع)
** دانشجوي كارشناسي ارشد رشته معارف اسلامي و
اقتصاد دانشگاه امام صادق(ع)
[3]
-The real depreciation
[4]
-Stock-flow Model
[5] -حساب
جاري بازار سياه عبارتست از تفاوت ميان صادرات قاچاق و واردات قاچاق
Black market
current account
[6] در مورد
مدل «جريان موجودي» به منابع زير مراجعه كنيد:
Darnbusch (1983), Edwards (1989), Lizardo
(1987) and 1991 andPinto (1991).
در مورد نظريه بازار سياه و مشاهدات تجربي
به منبع زير مراجعه كنيد:
Agenor (1992)
[7]
-potfolio
[8] براي
جزئيات بيشتر به منبع روبرو مراجعه كنيد:
Pinto (1989)
[9]
-trade-off
[10] تاريخ و
آمار بازار سياه در اين قسمت، تا سال 1985 از world Currency
yearbook و بعد از سال 1985 از
Central
Bank of IRAN.I.R استفاده شده
است.
[11] نرخ ارز
رسمي قبلي هنوز براي كالاهاي يارانهاي چون دارو، گندم و غيره استفاده ميشود.
[13]
-»Export surrender rquirement.«
[14]
-Purchasing power parity theory.
[15]
-Real Exchange Rate.
[16]
-Appreciation(Depreciation).
[17] در مورد
تعريفهاي جايگزين براي نرخ ارز واقعي تعادلي به منبع زير مراجعه كنيد:
Williamson (1985),
pp 13-20.
[18]
-Long-termm Productivity growth.
[19]
-The underlying capital outflow.
[20]
-Term of Trade.
[21] بر اساس
كتاب “World Currency
Yearbook" سرمايه خارج
شده از ايران در ابتداي انقلاب اسلامي، 10 ميليارد دلار بوده است.
[22]
-Pinto.
[23]
-Pesaran.
[24]
-Domestic import prices.
[25]
-Bahmani-Oskooee.
[26] بر اساس
كتاب “World Currency
Yearbook" سرمايه خارج
شده از ايران در ابتداي انقلاب اسلامي، 10 ميليارد دلار بوده است.
[27] اگر چه
قيمت نفت در سال 1357 (1978) سه برابر شد، ولي درآمد نفتي ايران به سرعت كاهش يافت
جون توليد نفت ايران كاهش فوقالعاده كرده بود و اين تصميم ايران براي كاهش توليد
بود كه شوك قيمتي نفت سال 1678(1357) را بوجود آورده بود.
[28]
-Over valued.
[29]
-The huge real depreciation.
[30]
-Composition of GDP.
[31]
-Oil price shoch.
[32]
-GDP deflator