|
|
صفحه اصلي
اخبار جستجو پست الترونيك فهرست |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
يافته
هاي ارتباطات ميانفرهنگي در كاريكاتورهاي مطبوعات ايران
راجع به واقعه 11 سپتامبر و وقايع بعدي دكتر مهدي محسنيانراد* چكيده: روز جمعه 14 سپتامبر 2001، پس از 22 سال، براي اولينبار در نماز جمعه تهران به حرمت كشتهشدگان حادثه تروريستي 11 سپتامبر، فرياد
“مرگ بر امريكا” برنخاست و اين رويداد نمادي از تأثير سنگين اين واقعه در افكار
عمومي ايرانيان بود. اما در كنار اين سنتشكني 22 ساله در همان ابتداي واقعه يك سؤال اساسي در افكار عمومي ايجاد شد:“چه
كسي اين كار سنگين و عظيم را انجام داده است؟” و هنگامي كه خبر متهم شدن
افغانستان به گوش مردم رسيد، سؤال دوم مطرح شد كه مگر ممكن است ملتي ضعيف و
ستمديده چنين كار عظيمي را انجام داده باشد؟ جوامع مشرق زمين تحت تأثير رويارويي غرب
ـ بويژه در قرن نوزدهم- با آنها و تفاوت تكنولوژي و امكانات آنها با خود، آموختهاند كه به اعمال غرب با ترديد نگاه كرده
و ميان نيت واقعي غربيها با نيت ظاهري آنان تفاوت قايل شوند و
نيت واقعي را به كمك تأويل حدس زنند. اگر در قرون گذشته، چنين تأويلهايي را در
شعر متجلي مي كردند، اكنون در كاريكاتور نشان مي دهند. واژگان كليدي: ارتباطات ميان فرهنگي- كاريكاتور- يازده
سپتامبر2001- مطبوعات ايران روز جمعه 14 سپتامبر 2001 پس از 22 سال،
براي اولين بار در نماز جمعه تهران به حرمت كشتهشدگان حادثه تروريستي 11 سپتامبر، فرياد
“مرگ بر آمريكا” برنخاست و اين رويداد نمادي از تأثير سنگين اين واقعه در افكار
عمومي ايرانيان بود. اما در كنار اين سنتشكني 22 ساله و همدردي رسمي رييس جمهوري
ايران با ملت آمريكا، همان ابتدا يك سؤال اساسي در افكار عمومي ايجاد شد: “چه
كسي اين كار سنگين و عظيم را انجام داده است؟” و هنگامي كه خبر متهم شدن
افغانستان به گوش مردم رسيد، سؤال دوم مطرح شد كه مگر ممكن است ملتي ضعيف و
ستمديده چنين كار عظيمي را انجام داده باشد؟ (حضور ديرينه 5/1 ميليون افغاني
مهاجر در ايران مبناي تصور ايرانيان از افغانستانيهاست.) جوامع مشرق زمين تحت تأثير پيشينه
رويارويي غرب ـ بويژه در قرن نوزدهم با آنها و تفاوت تكنولوژي و امكانات آنها با
خود ـ آموختهاند كه به اعمال غرب با ترديد نگاه كرده و ميان نيت واقعي غربيها با نيت ظاهري آنان تفاوت قايل شوند و
نيت واقعي را به كمك تأويل حدس زنند. از سوي ديگر بر اساس يك سنت ديرينه در
ايران، در طول تاريخ چند هزارساله اين كشور، شعرا و نويسندگان هميشه در مقابل
منابع قدرت، سخن خود را به استعاره و تمثيل بيان ميكردهاند. روايت تاريخي زير نمونهاي از آنهاست: سال 1000 ميلادي، محمود غزنوي به جانشيني
پدر به سلطنت رسيد. در آن روزگار سرزمين ايران وسيعتر از امروز و افغانستان نيز بخشي از آن
بود و محمود، شهر غزنه را پايتخت كرد كه اكنون قسمتي از خاك افغانستان است
(افغانستان در سال 1857 از ايران جدا شد) سلطان محمود غزنوي در سال 1308 ميلادي،
در اوج قدرت، بر هندوستان لشكر كشيد و ضمن استيلا بر آن سرزمين، بتهاي موجود در بتكده سومنات را سرنگون و
با ثروت بسيار به ايران بازگشت، به اين ترتيب مقامات كشور به شاه لقب “بتشكن” دادند (پازادگاد، 1350، ص 104). در
همان زمان شاعر مشهوري به نام ناصرخسرو ميزيست كه در عمر 85 ساله خود 30 هزار بيت
شعر سرود (معين، 1362، ص 2094) او در آن زمان در شعري كاريكاتوروار، بدون اشاره
به شاه گفت آنكس كه عازم هند شده و خواسته است در راه خدا جنگ كند،نه در راه
دين كه در راه دستيابي به طلا و نقره سفر كرده است. (آنكه به هند روان شد، يعني كه
غازيم/ از بهر سيم و زر نه ز بهر غزا شده است.) (صلبي، 1364، ص 82) البته پس از
آن، بخشي از سالهاي عمر شاعر به آوارگي و رنج سپري شد و شايد علت آنكه از 30
هزار بيت شعر او، يازده هزار بيت باقي مانده همين باشد. حدود يكهزار سال پس از آن شعرناصرخسرو،
مجله گل آقا از مجلات طنز ايران، در مورد انگيزه لشكركشي آمريكا به افغانستان
حرفي مشابه او زد و نوشت: « بن لادن قسمتي از جاده ابريشم است، از طريق آن ميتوان خود را به ولايت ازبكستان راند.»
(گل آقا 3/8/80 شماره 518، ص 4) ولي او نيز مانند بسياري از ديگر انديشمندان و
هنرمندان مشرق زمين توانست شعري كاريكاتور گونه را درباره انگيزه جنگطلبي حمله يك ابرقدرت به كشوري ديگر پس
از يكهزار سال به گوش ما نيز رساند. علاوه بر اين ميتوان آثار مستقلي را يافت كه صرفاً بر
طنز متمركز شده است مانند كتاب دلگشا اثر عبيد زاكاني (وفات 1322 ميلادي) و يا
كتاب لطايف و الطوايف مولانا فخرالدين علي صفي (وفات 1522 ميلادي). (بنا به
تحقيق علي اصغر حلبي، در ادبيات ايراني ميتوان 209 واژه يافت كه در حوزه طنز (makery) كاربرد دارد.
واژههايي مانند
هزل (facetiae) ، هجو (satire)، بذله گويي (witticism) شوخي (jollity)، لطيفه (joke)، تمسخر (derision)، پردهدري (immodesty) و … (حلبي، 1364، صص 180-96) طنز در تاريخ طولاني ايران جايگاه رفيعي
داشته و حتي به وسيله استاداني خاص تدريس ميشده است، آنچنانكه ابوالعبر (وفات 864
ميلادي)به عنوان معلمي كه هزل تدريس ميكرده، معرفي شده است (حلبي، 1364، ص 70)
و هزل ابزاري تربيتي محسوب ميشده است. اصليترين سبكهاي كاريكاتور غير تصويري در ايران كهن،
هزل و هجو بوده است. هجو داراي نقد گزنده بوده و در آن ريشخند وجود دارد در حالي
كه هزل خندهدار است و
در ظاهر براي خندانيدن است اما در اصل اهداف ديگري دارد كه رسوا كردن بديهاي پنهان و تربيت، نمونه هايي از آنهاست
(حلبي، 1364، صص 46-35) آنچنانكه سنايي شاعر متوفي به سال 1130 ميلادي ميگويد ”هزل من هزل نيست، تعليم است“ و يا
مولوي شاعر مشهور متوفي به سال 1273 ميلادي ميگويد هزل تعليم است، آنرا جد شنو (حلبي،
1364، صص 51-50) شيوههاي هزل و هجو در ادبيات كهن ايران، گاهي
تحقير برهنگي، نوع پوشاك، شباهت به حيوان، دگرگون كردن اشياء و الفاظ (با روش
جناس ـpun
يا play on words)
تخريب ارزشها و
نمادها، ستايشهاي اغراق آميز و نامعقول، اقتباسهاي معكوس و طنزگونه از اشعار جدي و از
اين قبيل بوده است (حلبي، 1364، صص75-62) سال 1837، اولين روزنامه ( كاغذ اخبار
ميرزا صالح شيرازي) در ايران منتشر شد، اما هزل و هجو سنتي منابع قدرت در ايران،
حدود 70 سال ديرتر از آن سال به مطبوعات راه يافت. زيرا تا سال 1905، عملاً يا
مطبوعات ايران متعلق و يا وابسته به دربار بودند و يا اينكه زير سلطه شديد
سانسور دولتي قرار داشتند. با وقوع انقلاب مشروطيت در سال 1905 و
تشكيل اولين پارلمان در ايران، ابتدا طنز مكتوب و متعاقباً در فاصلهاي كوتاه، طنز تصويري يا كاريكاتور وارد
مطبوعات ايران شد. به اين ترتيب ميتوان گفت كه چاپ كاريكاتورهاي سياسي در مطبوعات
ايران پيشينهاي 96 ساله دارد. اولين كاريكاتورها در هفته نامهاي به نام آذربايجان چاپ شد. اين نشريه
در شهر تبريز در شمال ايران با سرمايه ميرزا حاج آقا بلوري منتشر گرديد كه در
شماره اول آن سه كاريكاتور چاپ شد. (صدر هاشمي، 1364، ج 1، ص 107) نشريه
آذربايجان از نشريه روسي ملانصرالدين ايده ميگرفت كه انتشار آن از يك سال قبل
در يكي از شهرهاي روسيه تزاري (تفليس) آغاز شده و نسخههايي از آن به ايران نيز ميرسيد (مدير اين نشريه بعدها پس از انقلاب
روسيه چند سال در ايران اقامت كرد و ملانصرالدين را طي سال هاي 1921 تا 1922 در
تبريز منتشر نمود - شجاعي طباطبائي، 1371، ص 8) كاريكاتورهاي نشريات حاج آقا بلوري، از
همان ابتدا به افشاگري هاي سياسي پرداخت. در تصوير شماره 1 كه مربوط به سال 1907 و به نقل از دومين روزنامه
ميرزا حاج آقا بلوري است، مربوط به واقعيت عكس العمل افكار عمومي به خروج وليعهد
از تبريز است. لازم به توضيح است كه در آن دوران، سنت
بر اين بود كه شاه در تهران و وليعهد او در فاصلهاي حدود يكهزار كيلومتر، در شهر تبريز
اقامت ميكرد. در
سال 1906 پس از فوت مظفرالدين شاه، وليعهد او محمد علي ميرزا، تبريز را ترك كرد
و روز 17 دسامبر وارد تهران شد. متعاقباً دو كاريكاتور در روزنامه حشرات الارض
چاپ شد كه در كاريكاتور اول، مردم در دو طرف خيابان با افسردگي و گريه و زاري
شاهد خروج وليعهد از تبريز هستند و در كاريكاتور دوم به محض دور شدن وي از
تبريز، مردم از شادي به رقص و پايكوبي پرداختهاند (كاريكاتور از حشرة الارض، نقل از
ساهر، 1377، صص 46-45) طي سالهاي بعد هر گاه سلطه و اقتدار
حكومت در ايران افزايش مييافت، كاريكاتورهاي مطبوعات از موضوعات سياسي دورتر
و هر گاه اقتدار مذكور كاهش مييافت، كاريكاتورها سياسيتر و گزندهتر ميشد. با شروع جنگ جهاني دوم، اگر چه ايران
اعلام بيطرفي كرده
بود، اما مداخلة كشورهاي ديگر در اوضاع ايران شكل واضحتري به خود گرفت بطوري كه سال 1941 قواي
ارتش انگليس از جنوب و ارتش شوروي از شمال وارد خاك كشور شدند. دو سال بعد در
نوامبر 1943، روزولت، استالين و چرچيل براي تشكيل كنفرانس درباره ادامه جنگ وارد
تهران شدند. در آن سال كاريكاتوري در روزنامه باباشمل چاپ شد كه جزء اولين
كاريكاتورهايي است كه آمريكا، يكي از سوژههاي آن است (کاريکاتور شماره 2) در اين
كاريكاتور، روزولت با كلاه سيلندري پرچم آمريكا، جلوتر از چرچيل و استالين به
ملاقات يك زنداني آمده است كه به صورتي فرسوده، ناتوان و فقير پشت ميلههاي زندان، زير نور كمي كه از يك چراغ
كوچك نفتي ايجاد شده، بر روي زمين نشسته است. اين چراغ روي ظرفي قرار گرفته كه
علامت بريتيش پتروليوم (شركت انگليسي
انحصاري استخراج نفت ايران) بر روي آن حك شده است. در اين كاريكاتور در كنار در
ورودي زندان، بر روي يك تابلو، مشخصات زنداني به اين صورت آمده كه نام زنداني
“ايران” مدت زنداني “نامحدود” اتهام
“ضعف”. زير تابلو، محكوميت زنداني اينگونه توصيف شده كه او محكوم است كه علاوه
بر مدت زندان، يك عمر، هر گونه دخالت نارواي مقامات خارجي و داخلي را تحمل
نمايد. در همين نشريه بعدها كاريكاتور ديگري چاپ
شد (کاريکاتور شماره 3) كه روزولت از آمريكا و چرچيل از انگليس
در يك صحنه خيمه شببازي، به بهانه خطر كمونيسم، خندان، نخ عروسكهاي ايران، تركيه، پاكستان، سوريه،
اندونزي و اعراب را در دست دارند. در اين كاريكاتور عروسك ايران با انگشت خود
علامتي را نشان ميدهد كه حاكي از استهزاء قدرت است (كاريكاتور از بابا شمل، نقل از ساهر،
1377، صص 152-151) پيشبيني كاريكاتورهاي حاوي مداخله نارواي
مقامات خارجي در آينده ايران در اوت 1953 به وقوع پيوست و كودتايي بر عليه حكومت
دكتر محمد مصدق، نخستوزيري كه نفت ايران را ملي اعلام كرده بود انجام شد.
بعدها در اسناد منتشر شده از سوي وزارت امور خارجه آمريكا و سازمان CIA مشخص شد كه آن
كودتا از طريق تزريق دلار ميان عدهاي مزدور در تهران به ثمر رسيده است. مجله چلنگر نيز
در همان روزهاي كودتا در كاريكاتوري (کاريکاتور شماره 4) نشان داد كه چگونه در اين كاريكاتور نخست وزير مصدق به
هشدار ملت براي برخاستن از رختخواب و ممانعت از حمله سگها بيتوجه است. (كاريكاتور از چلنگر، نقل از
ساهر، 1377، ص 172) طي سالهاي1953 (كودتاي آمريكائي در
ايران) تا 1979 (وقوع انقلاب اسلامي)، اگر چه روابط شاه با آمريكا بسيار نزديك و
دوستانه بود، اما مطبوعات هر گاه فرصتي مييافتند، عملكرد جهاني آمريكا را نقد مينمودند. به عنوان نمونه ميتوان به كاريكاتوري اشاره كرد كه در دوره
رياست جمهوري جانسون در مجله توفيق چاپ شد (کاريکاتور شماره 5). اين كاريكاتور از خبري ايده گرفت كه به موجب آن
جانسون هر روز تنها با سگ خود گردش ميكند و به مسايل مختلف ميانديشد. در كاريكاتور نشان ميدهد كه جانسون به سگ خود ميانديشد و سگ او به ويتنام! سال 1979، با وقوع انقلاب اسلامي،
مطبوعات متعددي كه پس از سقوط شاه و معلق شدن موقت قانون صدور امتياز، شروع به
انتشار نموده بودند، مملو از كاريكاتورهايي بر عليه آمريكا شدند. به عنوان مثال
در يك كاريكاتور (کاريکاتور
شماره 6) كه
8 روز پس از پيروزي انقلاب چاپ شد سربازان ارتش شاه را در حال تيراندازي به
انقلابيون نشان ميداد كه مانند عروسكهايي كوكي بودند كه روي ابزار كوك آنها، پرچم آمريكا
حك شده بود. (مهدوي، 16/12/57، ص 4) در ماههاي بعد، خبرهاي مربوط به نظرات
مقامات آمريكا نسبت به انقلاب اسلامي سبب خلق كاريكاتورهاي ديگري شد. به عنوان
مثال شش ماه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در يك نشريه طنز، كاريكاتوري چاپ شد كه
شاه فراري ايران را نشان ميداد كه در كنار كارتر، برژنف، بگين و سوموزا ايستاده
و هر كدام تابلويي در دست و شعارهايي بر عليه اقدامات دولت انقلابي ايران ميدهند. در اين ميان، شعار مشترك آمريكا و
اسرائيل، ابقاي سلطنت پهلوي در ايران بود (کاريکاتور شماره 7) (دخو، 1358، ص 1). اما ميتوان گفت كه شاخصترين كاريكاتوري كه نمادي از پيامد
انقلاب اسلامي بود، (کاريکاتور
شماره 8)
كاريكاتوري بود كه تمامي نقشه ايران را تبديل به يك مشت به سوي عموسام در حال
فرار از ايران نشان ميداد (رضايي، 1358، ص 95). طي 20 سال اخير، رانده شدن كامل آمريكا
از حوزه تصميمات داخلي ايران سبب شد كه كاريكاتورهاي با سوژه آمريكا، جايگاه
مهمي در مطبوعات ايران نداشته باشد. تا روز 11 سپتامبر سال 2001 وقتي حمله
تروريستي به مركز تجاري نيويورك به وقوع پيوست، به وقت ايران بايد شبي ميگذشت تا اولين روزنامههاي پس از واقعه منتشر شود. به اين ترتيب
صبح روز دوازدهم سپتامبر، روزنامههاي ايران مانند مطبوعات تمامي كشورهاي
ديگر جهان شگفتزده، خبر اول خود را به اين واقعه عجيب اختصاص دادند. در آن روز، مطبوعات ايران به دليل ديدگاههاي سياسي متفاوتي كه نسبت به آمريكا
دارند (موضوع دوري يا نزديكي با آمريكا يكي از موارد اختلاف جناحهاي سياسي چند سال اخير ايران است) به
واقعه روز قبل آن سوي كره زمين نيز نگاه متفاوتي كردند. اگر روزنامههاي ايران را به سه دسته: 1)مطبوعات
طرفدار رئيس جمهور خاتمي، 2)مطبوعات مقابل ديدگاههاي ايشان (جناح راست)و گروه سوم
(مطبوعات ميانه) تقسيم كنيم، تفاوت نگاه آنها در تيترهاي صفحه اول روزنامههاي 12 و 13 سپتامبر به شرح جدول شماره
يك ديده خواهد شد. جدول شماره 1ـ تيترهاي اول 11 روزنامه در
روزهاي 12 و 13 سپتامبر
ادامه جدول شماره(1)
همانگونه كه ملاحظه ميشود، مطبوعات طرفدار رئيس جمهور خاتمييا
طرفدار اصلاحات، ضمن همدردي با آمريكا، ابعاد فاجعه را در تيتر آورده و اهميت
موضوع را در سطح يك بحران جهاني نشان دادند. از آن سو، مطبوعات جناح راست كه
نماينده انقلابيون اصيل دهه 1980 ايران هستند، شليك به قلب آمريكا، فرو ريختن
آمريكا و تبديل شدن آمريكا به جهنم و مخفي شدن سران آن كشور در پناهگاه را مبناي
تيترهاي اول خود نمودند. در روز دوم، مطبوعات طرفدار رئيس جمهور
خاتمي، به تيترهاي غير مستقيم روي آورده، ابهام در خبرها، ابهام در واكنش آمريكا
و محكوميت جهاني و عمومي تروريسم ـ نه تروريستهايي خاص ـ را تيتر كردند. در واقع روز دوم،
تيترهاي مطبوعات طرفدار رئيس جمهور خاتمي به تيترهاي مطبوعات جناح ميانه نزديكتر شد. اما از آن طرف مطبوعات جناح راست،
آسيبپذير و
پوشالي بودن اقتصاد آمريكا و متهم بودن عوامل داخلي آمريكا را تيتر زده، ضمن
آنكه آنها نيز به مطبوعات جناح خاتمي نزديك و تروريسم را بطور عام نفي كردند. به اين ترتيب در روز دوم، هر سه گروه
مطبوعات ايران علاوه بر اشتراك در نفي تروريسم، ابهام در واقعه، را مورد توجه
قرار دادند. موضوعي كه در ماههاي بعد نيز سوژه بسياري از مقالات و كاريكاتورها شد
بطوري كه چهار روز پس از واقعه، دو كاريكاتور با ايده مشابه در دو روزنامه جناح
راست چاپ شد كه در هر دو، عموسام با ذرهبين روي جاي پاي خود دنبال رد پاي
تروريستهاي 11
سپتامبر ميگشت (کاريکاتور شماره 9 و کاريکاتور شماره 10). قبل از كاريكاتورهاي فوق، اولين
كاريكاتور مطبوعات جناح راست، فرداي روز واقعه در صفحه 14 روزنامه تندروي جناح
مذكور (كيهان) چاپ شد. كاريكاتوري كه فهم آن مستلزم آگاهي از فرهنگ بومي ايران
بود. در اين كاريكاتور (کاريکاتور
شماره 11)
مركز تجارت جهاني بر اساس ابزاري به نام قبلهنما، به عنوان قبله (جهتي كه نمازگزاران
رو به آن نماز ميخوانند) براي آمريكاييها و نظام سرمايهداري معرفي شده و جمعيتي را نشان ميداد كه به دود باقي مانده از آن نگاه
كرده و از يكديگر ميپرسند قبله كجا رفت؟ فرداي آن روز همان روزنامه، كاريكاتوري چاپ
كرد كه از شباهت نزديك واژه موش به فارسي و بوش استفاده شده و نشان ميداد كه پرزيدنت بوش در سوراخ موشي كوچكتر
از سوراخ مجاوري كه موشي واقعي از آن به بيرون سر كشيده بود در حال اولدورم و
بولدورم (يك اصطلاح ضربالمثلي در فرهنگ ايراني براي تهديدهاي توخالي) است (کاريکاتور شماره 12). همان روز، روزنامه ديگر جناح راست
(رسالت) در صفحه اول خود كاريكاتوري چاپ كرد كه عموسام با چهرهاي زشت، كلاه سيلندري خود را با نماد
پرچم آمريكا بر سرداشت كه از آن دود بلند شده بود. اولين كاريكاتور مطبوعات جناح خاتمي، دو
روز پس از واقعه، در صفحه آخر روزنامه نوروز چاپ شد (کاريکاتور شماره 13) كه نه تنها در آن تحقيري انجام نشده
بود، بلكه حاكي از نوعي همدردي بوده و مجسمه آزادي را نشان ميداد كه پشت به برجهاي دوقلو در حال گريه است. سه روز بعد، همان روزنامه براي اولين بار
كاريكاتور بزرگي را در نيمه اول صفحه اول روزنامه چاپ كرد كه ظاهر آن فاقد هر
گونه نقد و حتي كاملاً حاكي از همدردي بود. كاريكاتور نشان ميداد كه مجسمه آزادي در يك فضاي دودآلود،
غمگين است و كودكي او را دلداري ميدهد. (کاريکاتور شماره 14) اين براي اولين بار بود كه در 23 سال
پس از انقلاب، در صفحه اول يك روزنامه جدي و سياسي در ايران كاريكاتوري به آن
اندازه كه تقريباً يك چهارم صفحه را پوشانده بود چاپ ميشد. آن روز فقط برخي متوجه شدند كه آن
كودك، همان حنظله، سمبل كاريكاتورهاي ناجي علي، كاريكاتوريست شهيد فلسطيني است.
اما بسياري آن را نفهميده و انتشار چنين كاريكاتوري، آن هم در آن حد از برجستهسازي را نشانهاي از همدردي با آمريكا دانسته و در تماس
خود با روزنامه مذكور از آن گله كردند، ضمن آنكه روزنامه جناح مقابل (كيهان) نيز
در شماره فرداي آن روز، كاريكاتوري را در صفحه 14 چاپ كرد كه در تيتر آن به
كاريكاتور روزنامه نوروز اشاره شد ولي مجسمه آزادي را نشان ميداد كه لباس خود را كثيف كرده است و چند
نفر براي تميز كردن، به او كمك ميكنند (کاريکاتور شماره 15). اين بار روزنامه نوروز مجبور شد در يك
توضيح 600 كلمهاي كه در صفحه آخر چاپ شده بود، يادآوري كند كه آن كودك، نمادي مشهور از
كودك فلسطيني است كه آواره، فقير و مصيبت ديده به عيادت مجسمه آزادي، بزرگ،
ثروتمند و مرفه آمده، اما اين بار قصه دگرگون شده است و اوست كه مجسمه ناتوان،
فرسوده و مستأصل آزادي را تسلي ميدهد و ميگويد: «من سالهاست كه چنينم و هيچ كس به اندازه من
از تروريسم و خشونت صدمه نديده است». در اين مقاله نويسنده مطلب توضيح داد كه
كاريكاتور مذكور نشان از ذوق زدگي گروهي در حمايت از آمريكا نيست بلكه همدردي با
انسان هايي است كه مورد تعرض گروهي تروريست قرار گرفتهاند. روزنامه نوروز در انتهاي مقاله خود
توجه خوانندگان را به كاريكاتور روزنامه رقيب سياسي خود ـ كاريكاتور شماره 13 ـ
جلب كرده و ضمن انتقاد از آن، پرسيده كه آيا چنين كاريكاتوري با تعاليم ديني و اعتقادي ما
سازگارتر است و نماينده فرهنگ ديني و ملي ماست يا كاريكاتور كودك فلسطيني در
مقابل مجسمه آزادي (حيدري، 1380، ص16). روزهاي بعد، جناح راست، كاريكاتورهاي خود
را تندتر كرد، به عنوان مثال خرابهاي را نشان داد كه حروف مركز تجارت جهاني(WTC) آن به هم ريخته و
در نتيجه حرف T
در بالاي خرابه، همچون صليب باقي مانده و حروف WC در پايين نشسته بود. (کاريکاتور شماره 16) و يا در كاريكاتوري ديگر پرزيدنت بوش
را با تاج سلطنتي نشان ميداد كه منحني عقل او به پايينترين ميزان سقوط كرده است (کاريکاتور شماره 17). از آن سو روزنامههاي جناح آقاي خاتمي نيز كاريكاتورهاي
انتقادي خود را شروع كرده و در يك كاريكاتور كه روز 17 سپتامبر چاپ شد، نشان ميدادند كه بوش پدر، صفحه پاياني كتاب جنگ
سرد را تمام كرده و بوش پسر در كنار او كتاب جنگ عليه تروريسم را آغاز كرده است.
(کاريکاتور شماره 18) و در كاريكاتوري ديگر كه فرداي آن روز
چاپ شد نشان ميداد كه طناب سگ CIA،
در جستجوي تروريستها، به دور پاي عموسام پيچيده است. (کاريکاتور شماره 19). به اين ترتيب روزنامههاي سياسي هر دو
جناح، در دهمين روز حمله تروريستي 11 سپتامبر، توافقي كه درباره ابهام واقعه در
تيترها داشتند در كاريكاتورها نيز جاي داده و در اين موضوع نيز به توافق رسيدند
كه جنگ با تروريستها، واقعاً جنگ با تروريستها نيست. در همين روزها بود كه اولين شماره پس از
رويداد 11 سپتامبر مجله هفتگي گل آقا ـ مهمترين مجله هفتگي طنز ايران ـ منتشر
شد. اين شماره از مجله، سه كاريكاتور مرتبط با 11 سپتامبر در صفحات داخلي خود
چاپ كرده بود. در يك كاريكاتور «مظنون بودن بن لادن» را دسيسه ميان مقامات
آمريكا نشان ميداد و در كاريكاتور ديگر، فرمانده ارتش آمريكا را نشان ميداد كه از يك پيرمرد فقير و درمانده
افغاني سراغ ساختمان WTC
افغانستان را ميگيرد (کاريکاتور
شماره 20) و
در سومين كاريكاتور، خبري را از خبرگزاريها نقل كرده كه در آمريكا كودكي با سبيل
بلند متولد شده و كودك را با كلاه عموسام و سبيلهاي بلند ترسيم كرده كه همراه با نقلي از
او كه در فرهنگ ايراني نمادي از يك لمپن زورگو است. عملاً جنگطلبي ميكرد (کاريکاتور شماره 21). در مورد مجله گل آقا كه كليه
كاريكاتورهاي مرتبط با واقعه 11 سپتامبر طي سه ماه بعد، مبناي تحليل محتواي
مقاله حاضر شد بايد گفت اگر چه مجله مذكور، از نشريات طرفدار رئيس جمهور خاتمي
محسوب ميشود، ولي
مدير مسؤول آن، به دليل شخصيت مستقل خود در ميان دولتمردان ايران داراي احترام
خاصي است به طوري كه در ميهماني افطاري كه هر سال برگزار ميكند افرادي مانند رئيس مجلس، معاون رئيس
جمهور بسياري از وزرا و نمايندگان مجلس و به علاوه برخي از مقامات جناح راست نيز
شركت ميكنند (گل
آقا، 22/9/80، صص7-6). ( مجله گل
آقا از آبان 1381 بنا به تصميم مدير مسؤول مجله- كيومرث صابري فومني- و بدون
مشخص شدن علت تعطيل شد. با تشكر از ايشان كه در همان زمان، اجازه انتشار
كاريكاتورهاي مورد بحث در مقاله حاضر را براي اينجانب –
محسنيان راد- ارسال داشتند.) در بررسي كاريكاتورهاي 11 سپتامبر 2001
تا ژانويه 2002 مجله گلآقا، 94 كاريكاتور به دست آمدكه مرتبط با واقعه 11
سپتامبر و پيامدهاي بعدي آن از جمله حمله آمريكا به افغانستان و سقوط طالبان
بود. جدول شماره 2 و نمودار شماره 1 نشان ميدهد كه مساحت كاريكاتورهاي مجله گلآقا در هفته سوم (اوج متهم كردن بن لادن
و طالبان و تهديد به انجام عمليات نظامي در افغانستان) هفته هفتم (سقوط طالبان و
آغاز جستجو در ميان كوهها به دنبال بن لادن)، و هفته يازدهم (نظامي گري
سنگين ارتش آمريكا در افغانستان و عدم دستيابي به بن لادن) افزايش يافته و به
تدريج از هفته سيزدهم تنزل كرده به طوري كه در هفته پانزدهم تعداد كاريكاتورهاي
مذكور به صفر رسيد. جدول شماره 2ـ تغييرات تعداد و سطح زير
چاپ كاريكاتورهاي مرتبط با 11 سپتامبر طي 16 هفته پس از واقعه (تا آغاز سال
2002) در مجله گل آقا
تحليل محتواي كاريكاتورهاي يكساله مجله
گل آقا حاكي از آن است كه در 76 درصد از آنها ابتدا تيتر يك خبر جدي چاپ شده و
سپس موضوع به صورت طنز، تصوير شده است.
(مانند كاريكاتور شماره 21 كودك سبيل دار) و 24 درصد بقيه بدون ارجاع به
تيتر خبري چاپ شده است (مانند كاريكاتور شماره 17ـ سقوط عقل جورج بوش) (جدول
شماره 3). 72 درصد كاريكاتورهاي مورد بررسي از نوع
هجو تصويري (حاوي نقد گزنده و ريشخند) و 28 درصد به گونه هزل تصويري (افشاگري و
رسواسازي) بود. آسيبپذير بودن قدرت در آمريكا و قرار گرفتن
حكومت آن كشور در حالت استيصال با سهمي معادل 38 درصد بيشترين تعداد
كاريكاتورهاي هجو را شامل شده و افشاگري درباره روابط ديرين آمريكا با بن لادن و
اينكه او ساخته آمريكاست با سهمي معادل 16 درصد بيشترين كاريكاتورهاي هزل را تشكيل داده
است. جدول شماره 3ـ منبع محتواي كاريكاتورهاي
مرتبط با 11 سپتامبر در سه گروه مطبوعات ايران
سوژه اصلي 3/72 درصد كاريكاتورها،
آمريكا،5/24 درصد افغانستان و 2/3 درصد ساير موضوعات بوده است. سوژه حدود نيمي از
كاريكاتورها (8/46 درصد) آمريكا ـ با سه نماد پرزيدنت بوش، عموسام و مجسمه آزادي
ـ 1/19 درصد ارتش آمريكا و 4/6درصد، ملت آمريكا بوده است. در ميان كاريكاتورهاي با سوژه افغانستان،
سهم بن لادن 9/14 و طالبان 6/9 درصد بوده است. درواقع ميزان كاريكاتورهايي كه
سوژه اصلي آن آمريكا بوده سه برابر كاريكاتورهايي است كه سوژه آن افغانستان بوده
است. (جدول شماره 4). كاريكاتورهاي مورد بررسي براي برقراري
ارتباط با مخاطب از تصوير و كلام ـ هر دو ـ استفاده كردهاند. از اين نظر 1/26 درصد از 111 كاريكاتور صرفاً از تصوير استفاده و به
شيوه ارتباط غيركلامي عمل كرده. 5/50 درصد از ديالوگهاي مكتوب استفاده نموده،
6/12 درصد در متن از نوشته راهنما استفاده
كرده و 8/10 درصد حاوي هر سه جنبه بوده است (جدول شماره 5). اگر كاريكاتورهاي مورد بررسي را به عناصر
تصويري تجزيه كنيم، 23 عنصر تصويري، 97 درصد عناصر كاريكاتورها را تشكيل ميدهد. (جدول شماره 6) به عنوان مثال آتش و
دود يكي از 23 عنصر مذكور است. از اين عناصر، چهار عنصر نشانههاي واضحي از آمريكاست: بوش، عموسام،
مجسمه آزادي و پرچم آمريكا. در واقع تصوير پرزيدنت بوش، بيشترين عنصر تصويري
كاريكاتورها بوده است به طوري كه در 41 درصد آنها تصوير يا نشانهاي از او ديده ميشود. در اين كاريكاتورها كوشش شده با
ترسيم گوشهايي بسيار
بزرگ براي او، وي فردي احمق و ابله نمايش داده شود. در برخي از كاريكاتورها در
لباس كابوي و يا كلانتر سنتي فيلمهاي وسترن (کاريکاتور شماره 22) و در يك كاريكاتور به صورت كلانتر
دهكده جهاني نمايش داده شده است. علاوه بر اين او را گاهي ميتوان به صورت يك پادشاه، يك نظامي سرتا
پا مسلح، نوازندهاي كه آهنگ جنگ را ميخواند (کاريکاتور شماره 23) يك اسير جنگي طناب پيچ شده (کاريکاتور شماره 24) و يا يك رئيس جمهور با لباس رسمي و
كراوات اما پريشان و مضطرب ديد. عمو سام در 5/8 درصد كاريكاتورها حضور دارد. در
يك كاريكاتور (کاريکاتور
شماره 25) كلاه
او به صورت تركيبي از برجهاي دوقلو و پرچم آمريكا درآمده كه مورد حمله
هواپيماست. در كاريكاتوري ديگر از سوي FBI به عنوان متهم 11 سپتامبر دستگير شده است (کاريکاتور شماره 26). مجسمه آزادي در 3 درصد كاريكاتورهاي مجله
گل آقا حضور دارد. در يك كاريكاتور، او به شدت ترسيده و تعدادي سگ نگهبان را
براي محافظت از خود نگهداشته است (کاريکاتور شماره 27) و در كاريكاتوري ديگر، با الهام از خبر
احتمال دخالت صدام در ماجراي 11 سپتامبر، مجسمه آزادي به شكل صدام نمايش داده
شده است (کاريکاتور
شماره 28). پرچم آمريكا در 4/2 درصد كاريكاتورها
ديده ميشود و اغلب
به صورت قسمتي از لباس عمو سام ترسيم شده است. سه عنصر اصلي ديگر، نظاميان آمريكا،
اسلحه سبك و اسلحه سنگين است به طوري كه در 32 درصد كاريكاتورها، نظاميان آمريكا
حضور دارند. ضمن اينكه در 25 درصد كاريكاتورها اسلحه سبك و 19 درصد انواع اسلحه
سنگين ديده ميشود. نظاميان آمريكايي اغلب به صورت افرادي
چاق و خشمگين نشان داده شدهاند كه نيروي فيزيكي آنها به مراتب بيشتر از نيروي
فكري شان است. مخاطب گاهي آنها را در بيابانهاي افغانستان در حال حفر صدها چاه براي
يافتن بن لادن ميبينند (کاريکاتور
شماره 29) و
زماني با تسليحات نظامي عظيم، در افغانستان به شدت عقب
مانده، در جستجوي برجهاي دوقلو افغانستان هستند تا به تلافي، آنها را
نابود كنند. ( كاريكاتور 20) نظاميان در كاريكاتورها افرادي هستند كه تاريخ
زندگيشان از باتلاق هندوچين شروع و تا باتلاق كره، ويتنام و خليج فارس ادامه و
اكنون در آستانه ورود به باتلاقهاي افغانستان است و آنها اكنون نگران آن هستند
كه اين جنگ نيز به اندازه جنگ ويتنام به طول انجامد. جدول شماره 4ـ سوژههاي اصلي طنز در كاريكاتورهاي مرتبط با
11 سپتامبر در مجله گل آقا
جدول شماره 5ـ سهم كاريكاتورهاي مرتبط با 11 سپتامبر سه
گروه مطبوعات ايران
در يكي از كاريكاتورها كه روي جلد گل آقا
چاپ شد، ارتش عظيمي ديده ميشود كه با پشتيباني انواع سلاحهاي سنگين و به
فرماندهي كلانتر بوش كه روي لباس او جمله كلانتر دهكده جهاني نوشته شده، جلوي در
ورودي كوچك غار بن لادن كه پلاك شماره 13 را دارد گير كردهاند. در اين كاريكاتور، بن لادن از درون
غار تاريك به بوش پيغام ميدهد كه اگر مردي بيا داخل، ضمن آنكه غار داراي
تابلويي است كه ورود هر گونه خرس را ممنوع اعلام كرده است. (کاريکاتور شماره 30) در واقع در اكثر كاريكاتورها، نظاميان
در هر درجه نيز افرادي مطيع و ابله نشان داده شدهاند. بن لادن و مقامات طالبان از ديگر عناصر
تصويري موجود در كاريكاتورهاست كه به ترتيب در 21 و 7 درصد كاريكاتورها حضور
دارند. بن لادن در يك كاريكاتور در حال بازي قايم موشك با بوش است (کاريکاتور شماره 31) در كاريكاتوري ديگر در حال جنگي نابرابر
با اوست (کاريکاتور
شماره 32)
در يك كاريكاتور، با پشت خميده و لباس مندرس و فقيرانه به او اطلاع داده ميشود كه حسابهايش در بانكهاي سوئيس بسته شد (کاريکاتور شماره 33) و در كاريكاتوري ديگر، او را در كابل
پس از طالبان و در زير ميزي ميتوان ديد كه در صف مرداني كه براي اصلاح ريشهاي خود ايستادهاند، تقاضاي نوبت ميكند. (کاريکاتور شماره 34) در يك كاريكاتور، جاي گوسفندهايي را
گرفته كه بوش براي آنكه از بيخوابي نجات پيدا كند قرار است در خيال خود آنها را
بشمارد. (کاريکاتور
شماره 35)
در كاريكاتوري ديگر، خبري نقل شده كه بن لادن داراي 10 بدل هست و تنها تفاوت بدلها، وجود خالهاي مادرزادي در پشت آنهاست. در اين
كاريكاتورها بوش با ذرهبين در جستجوي خال مورد نظر روي بدن بدلهاي بن لادن است. (کاريکاتور شماره 36) در كاريكاتوري ديگر اطلاعيهاي چاپ شده كه مفقود شدن اسامه بن لادن
43 ساله را اعلام و تقاضا ميكند كه خانواده او را مطلع و مژدگاني دريافت دارند.
اين اطلاعيه به امضاي بوش پدر، بوش پسر، كلينتون و ساير وابستگان است (کاريکاتور
شماره 37). نگاه كاريكاتوريست هاي ايراني به طالبان
نگاهي منفي است. به عنوان مثال در يكي از كاريكاتورها، طالبان را نشان ميدهد كه بر روي گياه خشخاش كه مبناي مواد
مخدر ميباشد،
نشسته است (کاريکاتور
شماره 38). در كاريكاتورهاي مورد تحليل، حيوانات يكي
ديگر از عناصر تصويري است كه در 16 درصد كاريكاتورها آمده است. در يك كاريكاتور،
حيوان، تنها عنصر تصويري است (کاريکاتور شماره 39) در اين كاريكاتور با الهام از خبر
خبرگزاريها كه بن
لادن شبها با اسب
حركت ميكند و
روزها در غارميخوابد. كاريكاتوريست بر مبناي يكي از قصههاي سنتي ايران بز زنگولهپا را نشان ميدهد كه به فرزندانش توصيه ميكند كه اگر بن لادن آمد در را باز نكنند. در برخي كاريكاتورها، حيوان عنصر اصلي
است مانند كاريكاتوري كه رؤساي آمريكا، انگليس و اسرائيل از طريق برجها، در حال زنداني كردن كبوتر صلح هستند
(کاريکاتور شماره 40) و در برخي از آنها، حيوان عنصر حاشيهاي است. مانند كاريكاتوري كه بابا نوئل
سوار بر سورتمهاي كه دو گوزن آن را ميكشند، گرفتار جستجوي FBI شده كه از سر ناچاري ميخواهند او را به جاي بن لادن بازداشت
كنند (کاريکاتور
شماره 41) و
يا كاريكاتور ديگري كه بوش و پاول همراه با عدهاي كابوي، سوار بر فيل (نماد حزب جمهوري
خواه) در تعقيب بن لادن خندان در كوههاي هندوكش هستند. در ادامه راه، كلينتون سوار بر
الاغ (نماد حزب دموكرات) ايستاده و پاول به كلينتون ميگويد كه چون بالا رفتن از گردنه براي فيل
مشكل است، اجازه دهد كه با الاغ بروند و پاول به بوش ميگويد ازش بپرس «خرت به چند». (کاريکاتور شماره 42) (اصطلاح خرت به چند در اينجا يك كار
زيبا از نوعي جناس است كه از يك سو مفهوم ظاهري آن در اين كلمه آن است كه اگر
قيمت مناسب است، به جاي اجاره، الاغ خريداري شود و از سوي ديگر در فرهنگ ايراني
اين جمله هنگامي به كار ميرود كه مي خواهند ناقابلي فرد را در مقابل دسته يا
گروهي برسانند (لغتنامه دهخدا). بررسي كاريكاتورها حاكي از آن است كه در
16 درصد از آنها، ـ از جمله كاريكاتوري كه به آن اشاره شد ـ فهم كاريكاتور به
دليل به كارگيري جناس و همچنين اختلالات ارتباطات فرهنگي دشوار است (جدول شماره
7). نمونه بارز آن همان كاريكاتور شماره 40 ميباشد كه اگر مخاطب غير آمريكايي، نمادهاي
احزاب در آمريكا را نشناسد و مخاطب غير ايراني، مفهوم ضمني اصطلاح «خرت به چند»
را نداند، به خوبي پيام را دريافت نخواهد كرد. نمونه ديگر كاريكاتور شماره 11
است كه اگر غير مسلمان، مفهوم ضمني واژه قبله به معني اوج آرمان، الگوي اصلي،
كاخ آرزوها و از اين قبيل را نداند نيز به خوبي كاريكاتور را نخواهد فهميد. در همان 16 درصد، ميتوان هم كاريكاتورهايي را يافت كه فهم
كاريكاتور منوط به تسلط به زبان فارسي و
انگليسي است و هم كاريكاتورهايي كه فهم و درك آن وابسته به شناخت هر دو فرهنگ
است. به عنوان مثال واژه بوش هم ريتم با واژهاي است كه زبان فارسي براي موش به كار ميرود. يا واژه WTC و WC و يا چرخ چاه سنتي ايراني كه
براي حفر قنات استفاده ميشده يا قصه بز زنگولهپا در داستانهاي كهن ايراني، يا اصطلاح زيرخاكي براي اشياء
عتيقه، جدول شماره 6ـ عناصر تصويري موجود در كاريكاتورهاي
مرتبط با 11 سپتامبر در مجله گل آقا از آغاز تا ژانويه 2002
يا مشابهت واژه اصلاحات با اصلاح ريش و
اصلاحات در نظام سياسي (کاريکاتور شماره 43) و يا آگاهي از آنكه مخملباف كارگردان
ايراني علاوه بر فيلم سفر قندهار، فيلم ديگري به نام توبه نصوح ساخته است. اين اصطلاح در كاريكاتوري به كار
رفته، با الهام از اين خبر كه به درخواست بوش، فيلم ايراني سفر قندهار به
كارگرداني محسن مخملباف براي وي نمايش داده شد. در اين كاريكاتور، بوش در حالي
كه فيلم را ديده و ميخواهد سالن را ترك كند به او پيشنهاد ميشود كه اگر اجازه دهد، از همان كارگردان،
فيلم ديگري به نام توبه نصوح نمايش داده شود. (توبه نصوح به معناي توبه خالصانه
و بيبازگشت
است) (كاريكاتور 44). جدول شماره
7ـ اختلالات مربوط به ارتباطات ميان فرهنگي در فهم پيام كاريكاتورها
در بررسي ضرايب همبستگي في ناشي از تقارن
عناصر تصويري بيست و سه گانه كاريكاتورها و مدل ترسيم شده از آن، (نمودار شماره
2) ديده ميشود كه تصوير
بوش (دايره 9) با سه عنصر تصويري ديگر در تقارن است. نظاميان آمريكايي (دايره
10)، مقامات غير نظامي آمريكا (دايره 11) و بن لادن (دايره 14). از آن سو دايره
10 خود با دو دايره 7 و 8 (اسلحه سبك و سنگين) در تقارن است. ضمن آنكه اسلحه سبك
(دايره 7) با طالبان (دايره 15) تقارن دارد و مقامات آمريكايي با مجسه آزادي
(دايره 5) و رسانهها (دايره19) در تقارن هستند. در مدل مذكور، يك تقارن مانند مثلث با
ضريب همبستگي بسيار بالا ميان تصوير برجها، (دايره 1) آتش و دود (دايره 2) و عمو
سام يا بخشي از لباس عمو سام (دايره 3) وجود دارد. مثلث ديگري مربوط به تقارن
هواپيماي تروريستها (دايره 6)، زنان و مردان آمريكايي (دايره 12) و مقامات طالبان (دايره
13) است. دايره 16 (زنان و مردان افغاني) و 21 (حيوانات) بطور مستقل و بدون
تقارن در كنار دواير كوچك ديگر ديده ميشوند. سواي عناصر تصويري، كاريكاتورها از نظر
عناصر مفهومي نيز بررسي و ده عنصر به دست آمد كه 95 درصد كاريكاتورها را در بر
ميگرفت. طبق
جدول شماره 8، مخاطب 40 درصد كاريكاتورهاي مورد تحليل، پيامي با محتواي استيصال
و درماندگي مقامات و يا ارتش آمريكا را دريافت ميكرد. در 27 درصد كاريكاتورها احمق و بيارزش بودن مقامات آمريكائي ـ در هر سطح ـ
21 درصد ابهام در اصل واقعه، 20 درصد كيستي و عملكرد بن لادن و طالبان، 17 درصد
جنگ طلبي و صلح ستيزي نفع طلبانه آمريكا، 13 درصد ترس و افسردگي در مقامات و
مردم آمريكا، 5/8 درصد اجراي جنگي نابرابر و نامردانه، 8 درصد نفي طالبان، 3
درصد فقر و درماندگي افغانيها و 5 درصد ساير موضوعات بود. به موجب نمودار شماره 3، در 5/24 درصد
كاريكاتورهاي مجله گل آقا چهار تقارن دو عنصري ميان عناصر مفهومي كاريكاتورها
ديده ميشود.
بيشترين تقارن (ضريب 3/0) مربوط به كيستي و عملكرد بن لادن و طالبان (دايره 10)
و ابهام در اصل واقعه (دايره 3) است. پس از آن، سه تقارن با ضريب 2/0 وجود دارد
كه بزرگترين آنها تقارن استيصال مقامات و ارتش آمريكا (دايره 4) و احمق و بيارزش بودن مقامات آمريكائي (دايره 5)
است. ميان حمله به برجها و ترس و افسردگي در آمريكاييها (دواير
1و2) و جنگ طلبي و صلح ستيزي نفع طلبانه آمريكا و ساير موضوعات (دايره 6 و 10)
نيز تقارن در حد ضريب 2/0 ديده ميشود. اجراي جنگ نابرابر (دايره 7)، نقد و نفي طالبان
(دايره 9) و فقر و درماندگي افغانيها (دايره 8) فاقد تقارن با عناصر مفهومي ديگر است. در مجموع ميتوان گفت كه كاريكاتورهاي مورد بررسي طي
4 ماه پس از واقعه 11 سپتامبر به نفي هر دو طرف تخاصم ـ آمريكا و طالبان ـ
پرداخته اما شخص بن لادن را يك توهم و ابزار دست پرورده آمريكا دانسته و كل
ماجرا را به صورت فرصتي براي نفع طلبي آمريكا نشان داده است. جدول شماره 8ـ عناصرمفهومي در كاريكاتورهاي مرتبط با
11 سپتامبر در مجله گلآقا
نمودار
شماره 2- تقارن عناصر تصويري كاريكاتورهاي مورد بررسي نمودار
شماره 3 – تقارن عناصر مفهومي كاريكاتورهاي
مورد بررسي در اينجا اين سؤال مطرح است كه خوانندگان
و بينندگان كاريكاتورهاي 11 سپتامبر در نشريات ايراني، تا چه حد به همان دريافتي
دست يافتهاند كه ما
دريافت و كدگذاري كرده و هر دوي اينها تا چه حد با نيت و قصد كاريكاتوريست مشابه
بوده است؟ در اين مورد ال.ام كارل در تحقيقي كه سال
1970 انجام داد به اين نتيجه رسيد ـ كه احتمال آنكه مخاطبان يك كاريكاتور از
كاريكاتور همان فهمي را بنمايند كه نيت و قصد كاريكاتوريست بوده بسيار كم است و اصولاً نميتوان دو مخاطب يك كاريكاتور را يافت كه
پس از ديدن يك كاريكاتور واحد، به فهمي كاملاً مشابه يكديگر دست يافته باشند. به
همين دليل او كاريكاتور را يك پديده «چند معني» (Polysemic)
ناميده است. (Carl,1970,pp39-45) محسنيان راد در تعريف ارتباط، شرط برقراري
ارتباط را مشابهت معني ميان معني مورد
نظر فرستنده با معني متجلي شده در گيرنده ميداند و ميگويد اگر معني متجلي شده در گيرنده پيام
را ‘M و معني موردنظر
فرستنده را M
فرض كنيم، موفقترين ارتباط هنگامي است كه/M ‘M مساوي يك و ناموفقترين وقتي است كه مساوي صفر باشد. او در
آزمايشات متعدد به اين نتيجه رسيد كه /M
‘M چه در ارتباطات
ميان فردي و چه رسانهاي، چه با محتواي پيامهاي كلامي و چه تصويري، در اكثر موارد
كمتر از يك است.(MohsenianRad,
1993, p 332) محسنيان راد و امير چوپاني در تحقيقي كه
سال 1995 بر روي معني متجلي شده از مشاهده 27 كاريكاتور ترسيم شده به وسيله 10
كاريكاتوريست ايراني در ميان 261 نفر زن و مرد با ميانگين سن 30 سال و ميانگين
تحصيلات 14 سال انجام دادند رابطه ‘M بر M را در ميان نمونه مورد بررسي دنبال كردند. براي
اين منظور از 10 كاريكاتوريست مورد بحث، مقصود، نيت و يا معني مورد نظر آنان
سؤال شد، سپس مشابه همان سؤال از بينندگان كاريكاتور كه در سه دسته: الف) آناني
كه تحصيلات دانشگاهي هنري داشته و ب) آنهايي كه تحصيلات دانشگاهي غير هنري داشته
و ج) افرادي كه تحصيلات دانشگاهي نداشتند تقسيم شده بود مطرح گرديد. در آزمايش انجام شده هر بار كه پاسخ
بيننده كاريكاتور مشابه پاسخ كاريكاتوريست بود نمره يك، در صورتي كه فقط،
بازخواني تصوير ميشد و يا پاسخي تا حدي مشابه داده ميشد نمره قراردادي نيم و اگر سكوت ميكرد و يا ميگفت نميفهمم و يا پاسخي متفاوت ميداد نمره صفر داده ميشد. نتيجه به دست آمده ضمن آنكه نتايج
قبلي را تأييد ميكرد و نشان ميداد كه استنباط مخاطبان از كاريكاتورها مشابه نبوده، نكات
جديدي را نيز نشان داد. در اين تحقيق معلوم شد: 1- هيچ يك از 27 كاريكاتور نتوانسته بود در برقراري
ارتباط به رابطه ‘M
بر M بيش از
667/0 دست يابد. 2-توان دستيابي به ‘M بر M 27
كاريكاتور مورد آزمايش با يكديگر كاملاً متفاوت بود به طوري كه نمره تواناترين
آنها هيجده برابر نمره كمتوانترين آنها بود. 3- به نظر ميرسيد كه كاريكاتورهايي كه عناصر تصويري و
مفهومي آنها به فرهنگ ايراني نزديكتر است نمره بيشتري به دست ميآورد آنچنانكه كاريكاتوري كه نمره 667/0
را به دست آورده بود مربوط به كاريكاتوري بود كه در آن يك ماهي قرمز را در داخل
تنگ بلور سفيد هفت سين (بخشي از سنت عيد باستاني ايراني) نشان ميداد كه در خيال خود به دريا ميانديشد. 4-احتمالاً كاريكاتورهاي سياه و سفيد شلوغ كه پر از
هاشور و عناصر تصويري هستند در برقراري ارتباط ناتوانتر از كاريكاتورهاي با خطوط ساده ميباشند. (در دستهبندي 27 كاريكاتور به سه دسته ساده، تا
حدودي شلوغ و شلوغ، به ترتيب 34/0، 29/0 و 15/0 به دست آمد.) 5-احتمالاً برخي از كاريكاتوريستها در برقراري ارتباط با مخاطب موفقتر از ديگران هستند. (نمره آثار 10
كاريكاتوريست با يكديگر تفاوت داشت به طوري كه نمره موفقترين آنها 7 برابر ناموفقترين آنها بود.) 6-تحليل واريانس يك عاملي حاكي از آن است كه نمره
مشابهت معني كاريكاتورهاي بيست و هفت گانه در آزمايش ميان تحصيل كردگان دانشگاهي
در زمينه هنر، تحصيل كردگان دانشگاهي غير هنر و تحصيلكردگان غير دانشگاهي تفاوت
معنيداري
ندارد. (928/0=f)
(جدول شماره 9). در واقع به نظر ميرسد كه تواناييهاي ارتباطي كاريكاتوريست، همراه با
مشابهتهاي فرهنگي
ميان عناصر تصويري و عناصر مفهومي به كار برده شده در كاريكاتور با فرهنگ مخاطب
بيش از هر عاملي دستيابي به مشابهت ميان نيت كاريكاتور و دريافت مخاطب مؤثر است
به عبارت ديگرآزمايشات نشان داد كه در كاريكاتور، نقش مخاطب بسيار است. البته ميتوان تصور كرد كه احتمال دارد نتايج به
دست آمده از آزمايشات، با نتايج در شرايط طبيعي يكسان نباشد. در اين مورد بايد گفت كه از سالها پيش
اين نكته مطرح شده كه كاريكاتورها اين قدرت را دارند كه افرادي را گيرنده پيام
خود نمايند كه براي دريافت پيام، حداقل وقت را صرف ميكنند. مانند آن دسته از خوانندگان
مطبوعات كه صرفاً تيترها و تصاوير مطبوعات را دنبال ميكنند. (Streicher, 1965, pp1-23) اما سواي آن در
بسياري از مواردـ مخصوصاً هنگامي كه يك كاريكاتور جلب توجه يك خواننده را نموده
و او آن را براي ديگران بازگو و توصيف ميكند، زنجيرهاي ارتباطي شروع ميشود كه به آن زنجيره فانتزي (Fantasy Chain) و فرايند نمايشي
شدن (Process of dramating) ميگويند كه فرايند پيچيدهاي است كه طي آن مخاطب برانگيخته ميشود، به صداي بلند ميخندد و متعاقباً ديگران وارد ماجرا ميشوند و نوعي تعامل كلامي و غير كلامي
ميان آنان آغاز و در واقع عمل نمايشي كردن عقايد dramatizing) comments) شكل ميگيرد. بورمن و همكارانش، نمايشي كردن
عقايد را نوعي غنا در زبان خيالمند (rich in imaginative language)
دانسته و انجام آن را به شيوههايي توصيف كردهاند كه ميتوان در طنز كلامي و هم در كاريكاتور
يافت. شيوههايي مانند
جناس (puns)، احساس لطيف دو گانه (double entendres)، استعاره (figure of speech)، قياس (analogies)، لطيفه (anrcdot)، تمثيل (allegories) قصه معني دار اخلاقي (parable)، بذله (gag)، لودگي (jest)، ريشخند (quip)، حرف مفت (tale)، قصه من درآوردي
(yam)، داستان خيالي (legend) و روايت (narrative). (Borman, 1997,p255) بورمن در مورد تقارب و نزديكي نمادين
ميان افراد، نظريهاي را مطرح ميكند كه به صورت مخفف SCT يا تقارب
نمادين (Symbolic
Convergance Theory) مشهور است (Borman, 1972). به طور خلاصه ميتوان گفت كه SCT برداشتي از تلقي شيوه چند
مرحلهاي از
جريان اطلاعات است كه در مقابل مدل سنتي جريان دو مرحلهاي اطلاعات ـ همان نظريهاي كه در سال 1944، لازار سفلد مطرح كرد
شكل گرفته و تا حدودي مشابه جريان چند مرحلهاي (multistep) است كه جووت (jowett)
براي پروپاگاندا مطرح نموده است. به موجب اين نظريه به جاي آنكه حركت اطلاعات را
از رسانهها به
رهبران عقايد و آنگاه از آنان به عامه ـ آنگونه كه شرام گفته (Scheramm,1970) ـ و يا مانند
نظريه جووت از رسانهها به رهبران عقايد، از رسانهها به عامه، از رهبران عقايد به عامه، از
عامه به رهبران عقايد، (Jowett,
1992, p269) بدانيم بايد آن را به صورت جريان اطلاعات در همه
جهات ميان همه واسطههايي كه خالقان شبكه تار عنكبوتي (web)
از كنش متقابل ارتباطي ميشوند ديد. شبكهاي كه منتهي به يك بينش يكپارچه سخن
سنجانه (Unified Rhetorical
Vision) ميشود. (Benoiy, 2001, p380) بورمن ابتدا در نظريه SCT خود، فراگرد تقارب
نمادين را در دو سطح، مقوله فانتزي (Fantasy Themes) و بينش سخنسنجانه (rhetorical vision) مطرح كرده
است (Bormanr, 1972, pp369-407) ولي بعدها يك سطح
ميانه به نام گونههاي فانتزي (fantasy types)
بر آن افزود. اصليترين سطح، «مقوله فانتزي» (fantasy
theme) است كه در واقع حاوي پيام نمايشي شدهاي است كه آغازگر و جرقه زنجيره فانتزي
است. (bormann, 1994, p28)
مقولههاي فانتزي
يك تجربه مشترك و پرورش دهنده يك ادراك مشترك از حقيقت ميان اعضاي گروه است و در
ارتباطات كلامي ميتواند به اندازههاي مختلف باشد. مانند يك گزاره تنها، يك جمله يا يك
پاراگراف كامل گاهي ممكن است ميان يك گروه چنين مقولهاي بسيار كوتاه و حتي تبديل به يك سرنخ
نمادين (Symbolic cue)
شده باشد به گونهاي كه براي ديگران غير قابل فهم و براي اعضاي گروه واضح و روشن باشد.
(مانند همان اصطلاح خرت به چند در كاريكاتور شماره 41) دومين سطح، مربوط به «نوع فانتزي» است كه
به مثابه سناريويي ميماند كه مقولهاي فانتزي را در برگرفته است يا اسطورههايي است كه حاوي مقولههاي مذكور بوده و براي گروه آشنا و
شناخته شده است. سومين و بالاترين سطح، مربوط به بينش سخن
سنجانه است كه ضمناً انتزاعيترين سطح نيز محسوب شده و تقارب و همگرايي نمادين را
ممكن ميسازد. بينش
سخنسنجانه،
عبارت است از تجمع مقولههاي فانتزي و نوعهاي فانتزي به گونهاي كه آنها را يكپارچه و همباش مينمايد. (Bormann, 1994, p.281) در اين مورد،
بنوا بر توضيح بورمن افزوده و ميگويد: «سطح سخن سنجانه عبارت است از شعور و آگاهي
مشترك كه چارچوبي را براي تفسير رويدادها فراهم ميكند.» (Benoit,2001, p.380) به اين ترتيب ميتوان گفت كه اگر چه سهم كاريكاتوريست در
دستيابي به معني مشابه مورد نظر خود با معني متجلي شده در گيرندگان پيام بسيار
بالاست، ليكن منشأ سهم مذكور، آگاهي از مقولههاي مشترك فانتزي، تا حد دستيابي به سرنخهاي نمادين ميان خود و مخاطبان است. در
واقع عنصر اصلي براي نزديكي به‘M
بر M برابر يك، مقولههاي فانتزي مشترك ميان كاريكاتوريست و
مخاطبان يا سطح اول است. ضمن آنكه آگاهي از چارچوبهاي مشترك مربوط به تفسير رويدادها ميان
كاريكاتوريست و مخاطب (سطح سوم) نيز تأثير دارد. در كنار اين آگاهيها، به نظر ميرسد هنر كاريكاتوريست امكان بروز در سطح
دوم را دارد. همين پيچيدگي سبب ميشود كه بتوان گفت، نقش كاريكاتوريست به عنوان يك
ارتباطگر، مهمتر است تا به عنوان يك هنرمند. جدول شماره 9ـ نتيجه آزمايش سنجش ‘M بر M درباره 27
كاريكاتور از 261 نفر در سه گروه تحصيلكرده دانشگاهي هنر، غير هنر و غير تحصيلات
دانشگاهي
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||