|
|
صفحه اصلي اخبار جستجو
پست الترونيك فهرست
|
|
ارتباطات ميان فرهنگى (تاريخ، مفاهيم و جايگاه)
حسين رضى (×) چكيده:فرهنگ و
ارتباطات را مىتوان سنگ بناى جوامع انسانى برشمرد. در باره اين دو ويژگى جامعه انسانى - كه
وجه مميز انسان از ديگر موجودات است-،
بسيار بحثشده و تعريفهاى متعددى ارائه گرديده است. بررسى تعريفهاى ارائه شده از فرهنگ و ارتباطات باتوجه به ديدگاه ارتباطات
ميان فرهنگى و پيوستگى وهمراهى اين دو، در اين مقاله بررسى شده و ارتباطات ميان
فرهنگى به عنوان زير مجموعهاى از فرهنگ
و ارتباطات (هردو) مطرح گرديده است. اين مقاله ابتدا با نگاهى به تاريخ شكلگيرى مطالعات مربوط به ارتباطات ميان فرهنگى،
چگونگى شكلگيرى آن را به عنوان يك
رشته علمى و مستقل بررسى مىكند. پس از آن با تبيين و توضيح مفاهيم مورد نظر در اين حوزه، ويژگيها و تفاوتهاى هر يك بررسى مىشود.
در پايان، بحث از جايگاه ارتباطات
ميان فرهنگى در حال حاضر و ضرورت توجه بيشتر به آن در سطح علمى و اجرايى، به عنوان ابزارى براى پيشبرد اهداف انقلاب اسلامى
و زمينه ساز بيدارى اسلامى در سطح جهان
در ميان امت اسلامى، خواهد آمد. مقدمه
فرهنگ
وارتباطات، سنگ بناى جوامع انسانى به شمار مىروند. از آغاز خلقت و پيدايش انسان تاكنون، اين دو ويژگى
همراه جامعه انسانى و نوع انسان بوده
و وجه مميز او از ديگر موجودات قلمداد شده است. در باره اين دو مفهوم، بسيار بحثشده و تعريفهاى زيادى ارائه گرديده است. در
باره فرهنگ، بيش از صد تعريف كه - هر
يك از ديدگاهى خاص به اين پديده نظر دارد-، ارائه شده است. انديشمندانى فرهنگ را روش زندگى گروهى از مردم دانستهاند، كه از يك نسل
ديگر از طريق آموختن منتقل مىشود Weaver, 1996b,p.1) . اين تعريف به
گونهاى كلى و اجمالى، حدود و مفهوم فرهنگ را بيان مىكند. اما چنانچه بخواهيم به
ارائه دقيق اين تعريف با ذكر جزئيات بپردازيم، مىتوان گفت كه فرهنگ، روشزندگى گروهى
ازمردم مىباشد كه در برگيرنده الگوهاى
رايج تفكر و رفتار شامل: ارزشها، اعتقادات، قواعد رفتار، نظام سياسى، فعاليت اقتصادى و مانند آن است، كه از نسلى به نسل
ديگر از طريق آموختن- و نه از راه
توارث زيستى- انتقال مىيابد ، Kuper, 1958 p.178) .شايد جامعترين و مانعترين تعريف از فرهنگ، ويژه تايلر باشد. وى به سال 1871م
در كتاب خود با نام فرهنگ ابتدايى،
فرهنگ را اين گونه تعريف كرد (روح الامينى، 1372، صص17-18): «فرهنگ، مجموعه
پيچيدهاى است كه شامل: معارف، معتقدات، هنرها، صنايع، فنون، اخلاق، قوانين، سنن و بالاخره
تمام عادات و رفتار و ضوابطى است كه
فرد به عنوان عضو، از جامعه خود فرا مىگيرد، و در برابر آن جامعه وظايف و تعهداتى را برعهده دارد.» ويژگى مشترك
اين تعريفها، انتقال و فراگيرى فرهنگ از نسلى به نسل ديگر است، كه فرد آن را به عنوان عضوى از
اجتماع مىآموزد و فرا مىگيرد. بدين ترتيب، فرهنگ محصول حيات جمعى و زندگى اجتماعى
است، كه براساس آن جامعه انسانى پايه ريزى مىشود، و شكل مىگيرد و در طول زمان ونسلها
دستخوش تغييراتى نيز مىگردد. البته،
فرهنگ در عين ثبات، نوعى دگرگونى و نوآورى دراز مدت و آهسته را در خود دارد. از اين رو، برخى محققان فرهنگ را توليد وباز توليد
اجتماعى احساس، معنا وآگاهى دانستهاند O|Sullivan, 1994, p.68) . اما اين توليد
و باز توليد به گونهاى است كه ثبات
و يكپارچگى فرهنگ حفظ مىشود، و نوعى پديده ثابت در حال تغيير -كه همواره نامحسوس مىنمايد- مشاهده مىشود. به همين دليل، برخى
معتقدند كه فرهنگ حوزه معنايى است
كه حوزههاى توليد(اقتصاد) و روابط اجتماعى (سياست) را وحدت مىبخشد O|Sullivan, 1994,p.68) .اين ديدگاه،
به فرهنگ مفهومى عام وكلى مىدهد. در اين تعريف، فرهنگ معنابخشى زندگى انسان بويژه بخش
اجتماعى آن را برعهده دارد، و انسان را از اجزاى پراكنده و جزئيات متفرق حيات امروزى،
به نوعى وحدت مىرساند. همه تعريفهاى
مذكور، به گونهاى عمومى ديدگاههاى گوناگون درباره فرهنگ را ارائه مىدهد. اما چنانچه بخواهيم
به طور تخصصى وعملىتر فرهنگ را تعريف
كنيم - كه به بحث اين مقاله نيز نزديكتر باشد-، مىتوان گفت كه فرهنگ در حوزه دانش، هر آنچه را كه از طريق ارتباط متقابل
آموخته- مىشود، در برمىگيرد (ساروخانى 1370، ص 165). در اين تعريف، به
جنبه ارتباطات نيز توجه شده است. اين تعريف به نوعى همان ديدگاههاى قبلى، اما با بيانى جديد وعلمىتر
است، و توجه را به حوزه ارتباطات جلب
مىكند. يكى ديگر از
تعريفهاى مناسب براى فرهنگ در مطالعه ارتباطات ميان فرهنگى، تعريف ذيل است (مولانا،1376): «فرهنگ عبارت است از
زندگى وعادات روزمره افراد، كه به زندگى اجتماعى تسرى پيدا مىكند.» تعريف ديگرى
از فرهنگ كه مفهومى انسان شناسانه را بيان مىكند، به وسيله ادوارد هال مطرح شده است. وى در
اين باره معتقد است Moon,1996,p.71) : «فرهنگ عبارت است از:
اطلاعات به اشتراك گذارده شده به همراه روشهاى به اشتراك گذارده شده در باره رمزگذارى، ذخيره
سازى و بازيابى آن اطلاعات.» حال، ضرور
مىنمايد كه با نگاهى به تعريفهاى ارائه شده براى ارتباطات، به روشن شدن اين مفهوم و حوزه مطلوب در
اين مقاله، كمك كنيم. در زمينه
ارتباطات نيز تعريفهاى گوناگونى ارائه شده است. برخى
محققان به گردآورى بيش از صد تعريف و ذكر نمونههاى بسيارى از آن، در آثار خود پرداختهاند (محسنيانراد،1369، صص37-65).اما يكى
از مناسبترين و بهترين تعاريف ارائه
شده - كه تا حدى جامع و مانع است و در ارتباطات ميان فرهنگى نيز مىتوان از آن استفاده كرد-، تعريف ذيل است
(محسنيانراد،1369، ص57): «ارتباط، عبارت است
از: فراگرد انتقال پيام از سوى فرستنده براى گيرنده، مشروط بر آنكه در گيرنده پيام،
مشابهت معنا با معناى مورد نظر فرستنده پيام ايجاد شود.» اين تعريف به
عناصر ارتباط: پيام، فرستنده و گيرنده، و فراگرد بودن ارتباط و معنا در ارتباطات توجه دارد.
اين ويژگيها در ارتباطات ميان فرهنگى
كاربرد بسيار دارد، و لازم استبه آن توجه شود. حال، بايد ديد چگونه مىتوان فرهنگ و ارتباطات را يكجا مطالعه كرد و جنبهها يا
حوزه مشترك هر دو را بررسى نمود. همانگونه كه
ملاحظه شد، فرهنگ وارتباطات هر دو فراگردند، و يك ضرورت انسانى به شمار مىروند Prosser, 1978, p.336) . يعنى، هر دو
به نوعى پويايند، و
هيچ جامعه انسانى را بدون اين دو پديده نمىتوان تصور كرد. بنابراين، آنچه در واقعيتبيرونى و در زندگى اجتماعى انسان
مشاهده مىشود، به صورتى به هم پيوسته
و در هم تنيده است. اما براى مطالعه و تحقيق، اجزاى فرهنگى و اجزاى ارتباطى متفاوت را مىتوان تجزيه كرد تا معلوم شود چگونه
درون و ميان فرهنگها به كنش متقابل مىپردازد. فرهنگىترين
خصوصيات فرهنگى، ارزشها و جهتگيريهاى ارزشى است كه به طور ارتباطى از طريق: عقايد، افكار، تصورات
قالبى، اسطورهها، پيشفرضها، الگوهاى
فكر و عادات، انتقال مىيابد prosser,1978, p.341)
. بنابراين، فرهنگ بدون ارتباطات
دوام و بقا نمىبايد و ارتباطات بدون فرهنگ از محتوا و پيام بىبهره مىماند; كه نتيجه آن نابودى هر دو است. همچنين،
بحث از تقدم و فرهنگ بر ارتباطات يا
برعكس، همانند بحث از تقدم مرغ بر تخم مرغ يا برعكس است. از اينرو، هابرماس آغاز فرهنگ را ارتباطات مىداند (مولانا،1376).
بنابراين، مىتوان فرهنگ و ارتباطات را به گونهاى غير قابل تجزيه، به هم پيوسته
دانست. اين دو از طريق ارتباطات، درون محيط و زمينه فرهنگى ماو هر زمان كه ما به
ارتباطات ميان فرهنگى با طبيعت ميان فردى يا ارتباطات درون فرهنگى با طبيعت جمعى
مىپردازيم،به هم پيوستهاند. بنابراين، ارتباطات ميان فرهنگى، به عنوان زير مجموعهاى از
فرهنگ و ارتباطات در مىآيد Prosser, 1978,
P.336) . در اينجا، اين دو حوزه به گونهاى كامل و ملموس به
هم مىپيوندند و حوزه جديدى را بنا مىنهند كه
ضرورت آن در عصر جديد به گونهاى اساسى احساس مىشود. از اين رو، درباره اهميت مطالعه
ارتباطات ميان فرهنگى، مىتوان گفت كه آن همانند يك دانش به ما يارى مىدهد تا جهان اطرافمان
را بشناسيم، و همچون علوم انسانى
به ما كمك مىكند تا خود را بشناسيم. همچنين، ارتباطات ميان فرهنگى مىتواند از طريق: تجارت، حكومت، آموزش ومهارتهاى زبانى و
تمام حوزههايى كه سرانجام به تماس ميان فردى مربوط مىشود، به ما كمك كند Rohrlich, 1987, pp.127-128) . به بيان ديگر، ارتباطات ميان فرهنگى ابتدا موجب توجه به
جهان اطراف، فرهنگهاى ديگر وشناخت آنها
مىشود اين شناخت كمك مىكند تا خود رانيز بهتر بشناسيم، زيرا مفهوم خود و ديگرى، در توجه به وجوه مشترك و تفاوتها نهفته
است. همچنين، ابزار و شيوههايى كه امكان ارتباط با اين فرهنگها را ايجاد مىكند و
مسائلى را كه مىتواند به عنوان موضوعات
مطلوب دو طرف در اين ارتباط مورد توجه قرار گيرد، براى ما روشن مىكند. در اين مقاله،
ابتدا با نگاهى به تاريخ شكلگيرى مطالعات مربوط به ارتباطات ميان فرهنگى، چگونگى شكلگيرى
آن به عنوان يك رشته علمى و مستقل بررسى
مىشود. پس از آن، مفاهيم مورد نظر دراين حوزه مطالعه مىگردد، و ويژگيهاى و تفاوتهاى هر يك بررسى مىشود. سرانجام، بحث از
جايگاه ارتباطات ميان فرهنگى در حال حاضر و ضرورت توجه بيشتر به آن در سطح علمى و
اجرايى-به عنوان ابزارى براى پيشبرد اهداف انقلاب اسلامى و زمينهساز بيدارى اسلامى در
سطح جهان و در ميان امت اسلامى- خواهد
آمد. تاريخ شكلگيرى
يكى از
جنبههاى مهم در بررسى واقعيتهاى موجود در جامعه انسانى، توجه به تاريخ شكلگيرى آن واقعيت است.
رويكرد تاريخى مىتواند ضمن بيان زمينهها،
ضرورت و نوع شكلگيرى آن، در فهم تغييرات وتحولات به وجود آمده و مسير طى شده تا زمان حاضر و نيز شناخت واقعيت فعلى، يارى
رساند. با توجه به
مطالب پيشگفته، فرهنگ و ارتباطات به عنوان دو جزء جدايى ناپذير در زندگى اجتماعى انسان، همواره در
تاريخ حيات بشرى وجود داشتهاند. از
اينرو، ارتباطات ميان فرهنگى به عنوان زير مجموعهاى از اين دو، در طول تاريخ وجود داشته است. اما قبل از اين، هيچگاه رشته
مطالعاتى مشخصى در اين زمينه به وجود نيامده بود
Rohrlich, 1987, p. 123) .بنابراين بحث از شروع اين رشته، در واقع بحث از موجوديت آن به عنوان رشتهاى مطالعاتى با
ويژگيهايى است كه آن را از ديگر رشتهها
و حوزههاى مطالعاتى نشاندار مىكند. اغلب محققان
مرحله آغازين حوزه ارتباطات ميان فرهنگى را از موسسه خدمات خارجى و كارهاى ادوارد هال مىدانند Moon,1996,p.71) .اما بيان دقيقتر آن است كه ارتباطات ميان فرهنگى تا جنگ جهانى دوم
وجود نداشت. البته در سالهاى 1930م
و 1940م، اين اصطلاح به وسيله مردم شناسان به كار مىرفت. از آنجا كه نحوه برخورد با فرهنگها و مردم ديگر براى سياستمداران
مهم بود، مردم شناسانى همچون: مارگارت
ميد و روث بنديكت، به بررسى ملل ديگر و بحث از «شخصيت ملى»
national character) پرداختند; كه با استقبال فراوانى در آن زمان
روبرو شد. در زمان جنگ دوم جهانى
اين بحثبه طور مفصل مطرح گرديد، و واشنگتن پايتخت مطالعات بين فرهنگى شد. پس از جنگ دوم براى اداره جهان كه به دست آمريكا
افتاده بود، لازم آمد- براساس اصل چهار
ترومن - براى مقابله با كمونيسم،به كشورهاى ديگر كمكهاى فرهنگى و فكرى شود. از اين رو، در مؤسسه خدمات خارجى در وزارت خارجه
آمريكا در سالهاى 1940م و 1950م براى تربيت نيروهايى كه به سرعت و در دورهاى كوتاه مدت
بتوانند با تواناييهاى به دست آمده
به كشورهاى ديگر اعزام شوند، پايههاى رشته ارتباطات ميان فرهنگى گذاشته شد (مولانا،1376). بنابراين، مردم شناسان اين بحث را
از سال 1930م آغاز كردند. اما شكلگيرى
آن به عنوان يك رشته علمى مستقل، به سالهاى پس از 1940م و كارهاى ادوارد هال بر مىگردد. به بيان دقيقتر، اصطلاح فرهنگ -
آنگونه كه امروزه در ميان دانشمندان
ارتباطات ميان فرهنگى رواج دارد- ناشى از شرايط خاص تاريخى بويژه دهه 1940م و فعاليت ادوارد ت.هال در مؤسسه خدمات
خارجى .با تاسيس اين مؤسسه - با عبارت اختصارى:"
Foreign Service Institute) " FSI - ادواردهال
مردم شناس به اين مؤسسه رفت
و از پايهگذاران اين رشته شد (مولانا،1376). هر چند ايجاد اين رشته و شروع مطالعات مربوط به آن را در اين سالها مىدانند،
اما اين امر به معناى به ثمر نشستن اين مطالعات و ظهور ادبيات خاص اين رشته، طى اين
سالها نيست. زمان زيادى لازم بود تا
اين مطالعات به صورت متون و آثار مكتوب و مدون چاپ شود; به طورى كه بجز يكى دو اثر در سالهاى دهه 1960م، تقريبا هيچ متن بلندى
درباره جنبههاى نظرى ارتباطات ميان فرهنگى تا سالهاى دهه 70م وجود نداشت Prosser, 1978, p.335) . همچنين، در
زمينه مطالعات موردى
وحتى پراكنده- كه ممكن بود به عنوان مقاله چاپ شود-، اين امر ديده مىشد. به طور مثال، ملاحظه مىشود كه در دهه 50م
سه مقاله، در دهه 60م شش مقاله و در
دهه 70م پنجاه و دو مقاله درحوزه ارتباطات ميان فرهنگى در نشريات تخصصى ارتباطات منتشر شد Moon,
1996, p.72) . از مطالعه و بررسى مطالب پيشگفته چنين برمىآيد كه اين مطالعات به طور تدريجى وآرام شكل گرفت، و در
دهه 70م به حد قابل ملاحظهاى رسيد.
بررسى اين حوزه در سالهاى پس از دهه 70م، نشان مىدهد كه در دو دهه گذشته، حوزه مطالعات ارتباطات ميان فرهنگى و بين فرهنگى
به گونهاى رشد كرده، كه از كتابهاى
انگشتشمار به حدود بيش از 500متن و حداقل دو مجله معتبر رسيده است Weaver,1996a, p.XV) . اين امر
نشاندهنده توجه متخصصان فرهنگ وارتباطات به اين حوزه در سالهاى اخير، و كاربرد فراوان آن در روابط ميان
ملتها وفرهنگهاست. از آنجا كه
پيدايى هر رشته جديد علمى نتيجه رشد آن حوزه از علوم، انباشت اطلاعات و ادبيات مربوط به آن حوزه
است كه در نهايتبه استقلال آن حوزه
مىانجامد، لذا مىتوان گفت كه ارتباطات ميان فرهنگى نيز نتيجه تلاش دانشمندان حوزههاى مختلف بويژه مردم شناسى و انسانشناسى
فرهنگى است; هر چند كوششهاى روان شناسان،
جامعه شناسان، زبان شناسان و دانشمندان علوم سياسى را در اين باره نبايد ناديد گرفت. به اين ترتيب، در زمانى كه انسان
شناسان فرهنگى همچون: دل هايمس، اتل آلبرت، كليفورد گيرتز، روى واگنر و ادوارد هال،
مطالعه در ارتباطات را به عنوان جزئى
اساسى در مطالعه فرهنگ به حساب مىآوردند، متخصصان ارتباطات ميان فرهنگى با توجه دقيق به كارهاى انسانشناسان فرهنگى آن را در
مطالعات خود در حوزه روابط ميان ارتباطات
و فرهنگ جدىتر گرفتند Prosser, 1978,
p.335) . دليل اين امر آن است كه بسيارى از مسائل مورد علاقه دانشمندان حوزه
ارتباطات ميان فرهنگى، به نوعى توسط انسانشناسى فرهنگى بررسى مىشد. تا آن زمان، اين
حوزه يگانه رشتهاى از علومانسانى
بود، كه فرهنگهاى جوامع ديگر را مطالعه مىكرد. از اين رو، نتايجحاصل از مطالعات اين حوزه، در ارتباطات ميان فرهنگى
كاربرد داشت و به عنوان دستمايهاى براى تحقيقات بيشتر به آن توجه مىشد. به همين
دليل، برخى ادعا كردهاند تا زمانى كه برنامههاى دانشگاهى هنوز متخصصان ارتباطات
ميان فرهنگى را تربيت نمىكند، انسانشناسى
فرهنگى شايستگى آن را دارد كه در تربيت چنين متخصصانى نقشى مهم برعهده گيرد Prosser,
1978,pp.335-336) . البته، اين مطلب در زمانى بيان شده است كه
هنوز ارتباطات ميان
فرهنگى به عنوان يك رشته مشخص با ويژگيهاى مخصوص به خود، مطرح نشده و در سطح دانشگاهى به وجود نيامده است. طرح اين
مطلب، بيانگر ارتباط نزديك ميان دو حوزه انسانشناسى فرهنگى و ارتباطات ميان فرهنگى،
و تاثير و تاثر آن دو از يكديگر است. اهميت كار
ادوارد هال نه تنها از جهتبنيانگذارى تحقيقات علمى در حوزه ارتباطات ميان فرهنگى مهم مىنمايد،
بلكه از جهت وسعت، دقت و مدت فعاليت
وى، قابل توجه است; به گونهاى كه تحقيقات كنونى درحوزه ارتباطات ميان فرهنگى، متاثر از كارهاى او است. او در كارش به
اصولى توجه كرد، كه هم اكنون نيز در اين حوزه مهم شمرده مىشود. بررسى كارهاى انجام
شده هال وتحقيقات كنونى، ارتباط ميان
كار وى و تحقيقات جارى ارتباطات ميان فرهنگى را در موارد ذيل نشان مىدهد Moon,1996, p.72) : «1. مقايسه
فرهنگهاى ملى به جاى تاكيد بر يك فرهنگ 2. حركت از تحليل
كلان به تحليل خرد 3. تاكيد بركنش
متقابل ميان اعضاى فرهنگهاى گوناگون 4. ارتباطات به
عنوان امرى الگويى، آموختنى وقابل تحليل 5. استفاده از
تجربيات ميان فرهنگى زندگى واقعى به عنوان ابزار آموزش 6. استفاده از
زبان شناسى توصيفى 7. مخاطبانى وسيع
براى تربيت ميان فرهنگى» براى اولين
بار، ادواردهال به اكثر اين موارد - به عنوان اصول تحقيقات علمى دراين حوزه همچون رويكردى جديد
- توجه كرد، كه نتايجبسيار جالبى به
بار آورد. هم اكنون نيز در اكثر مطالعات مربوط به اين حوزه، به اين اصول با ديده اعتماد و احترام نگريسته مىشود. نقش مؤسسه
خدمات خارجى و وزارت خارجه آمريكا در راه اندازى مطالعات مربوط به اين حوزه و ايجاد امكانات لازم
براى اين مطالعات، موجب شد اين رشته
در ابتدا از جهت دانشگاهى رشد نكند، بلكه از جهتسياستگذارى مطرح شود. سپس، با جذب استادان در سيستم، ادبيات، تئوريها و نظريات
گرد آمد، و سرانجام به ايجاد اين رشته
انجاميد. دلايل توجه سياستگذاران آمريكايى به اين حوزه، عبارت بود از (مولانا،1376): «1. لزوم شناخت
فرهنگهاى ديگر، براى استفاده از آن در تغيير سرنوشت جنگها به نفع نيروهاى خودى 2. توجه به
ويژگيهاى فرهنگى كشورهاى ديگر، براى ارائه كمكهاى فرهنگى و فنى به آنان براساس اصل چهار ترومن 3. توسعه روابط
آموزشى ميان آمريكا و ديگر كشورها، و برخورد با مشكلات فرهنگى وسياسى اعزام وپذيرش دانشجو 4. توجه به مسئله
و عامل فرهنگ و روابط فرهنگى در سياستگذارى خارجى آمريكا- علاوه برسياست واقتصاد- و موفقيت در
بيرون آوردن آن از انزواى وزارت خارجه
و پيشىگرفتن در اين امر بر اروپاييها 5. دخالتهاى نظامى
آمريكا در مناطق مختلف دنيا و پايگاههاى ايجاد شده در آن مناطق 6. توجه به عوامل
اقتصادى به منظور توسعه تجارت جهانى و بينالملل و اولويت و برترى آمريكا در گرفتن بازار
دنيا و نياز به بازاريابى 7. گسترش مهاجرت
از كشورهاى ديگر به آمريكا 8. تاسيس
رشتههاى جديد همچون روزنامه نگارى در دهه 60م، در اثر ادغام بخش ارتباطات دانشكدههاى سخن در
دانشكدههاى ارتباط جمعى و در هم آميختن ارتباطات فردى و جمعى به جاى رشتههاى قديمتر
همانند: سخنورى، تئاتر و موسيقى»اين رشته در سطح جهانى نيز با توجه فزايندهاى روبرو
شد. در دهه 70م با انتشار روز افزون
متون، مقالات، نشريات و مجموعههاى تخصصى، تهيه برنامههاى دانشگاهى و تشكيل كنفرانسهاى تخصصى در باره ارتباطات ميان فرهنگى،
اهميت ارتباطات ميان فرهنگى بيش از پيش آشكار شد. سرانجام، سازمانهاى گوناگونى همچون:
انجمن ارتباطات بينالملل، سازمان
ارتباطات گفتارى، جامعه آموزش، تربيت و پژوهش ميان فرهنگى، بخش بينالملل سازمان آموزش روزنامهنگارى، و بسيارى دانشكدهها
ودانشگاههاى جديد، به اين امر از جنبههاى
مختلف و متنوع توجه كردند Prosser, 1978,
p.336) . نتيجه اين
توجه، از دو جهت قابل بررسى و مطالعه است: نخست، از جهت
كشورهاى كوچك و در حال توسعه، كه رشد مطالعات اين حوزهها و نتايجحاصل از آن، به درك متقال از
يكديگر كمك مىكند و زمينه ارتباطات
نزديك و گستردهترى را ايجاد مىنمايد. نمونه اين گونه ارتباطات، در همكاريهاى منطقهاى و جهانى ديده مىشود. دوم، از جهت
كشورهاى بزرگ وتوسعه يافته، كه همواره سعى در اعمال حاكميت و سلطه خود بر كشورهاى ديگر در سطح
جهان داشتهاند. مطالعات مربوط به اين
حوزه و نتايجحاصل از آن، همچون ابزارى براى خدمتبه منافع اين كشورهاست. حال اگر سير
مطالعه خود را در اين زمينه تا زمان حاضر ادامه دهيم، ملاحظه مىكنيم كه دو پيشرفت عمده، ويژگى
ارتباطات بينالملل و روابط ميان فرهنگى
در دهههاى اخير را شكل داده است: نخست، نظم
جديد جهانى ارتباطى و اطلاعاتى در حال شكلگيرى و جايگزينى با رژيم قبلى ارتباطات و اطلاعات است.
اين نظم به طور كلى از نظر جوهرى و شكلى با نظم مورد در خواست در دو دهه قبل تفاوت
دارد. دوم، از زمان
گزارش كميسيون مكبرايد در 1980م، جهان به دنبال يك نظم جديد فرهنگى است، كه حوزهاى فراتر
از مفهوم ساده اطلاعات و ارتباطات را
در برمىگيرد Mowlana, 1996,p.179) . اين دو تغيير،
نتيجه توجه بيش از پيش كشورهاى كوچك و در حال توسعه به مسئله فرهنگ، ارتباطات و ارتباطات ميان
فرهنگى است. از اينرو، ملاحظه مىشود
كه ارتباطات ميان فرهنگى همچون تيغى دو دم عمل مىكند. با آنكه ارتباطات ميان فرهنگى در ابتدا با نظر ومساعدت كشورهاى بزرگ
بويژه آمريكا و به منظور بهرهبردارى
از آن براى تامين منافع نامشروعشان رشد و نمو كرد، اما سرانجام موجب شد كه كشورهاى ضعيف به اين حوزه توجه نمايند، و از
همين ابزار براى مقابله با كشورهاى سلطهگر در حوزه فرهنگ و ارتباطات استفاده كنند. حوزه مفاهيم
شباهتهاو
تمايزهاى ميان ديدگاههاى دانشمندان و متخصصان حوزههاى گوناگون علوم بر سرمفاهيمى بظاهر مشترك،
موجبات نزديكى يا جدايى آنها را از
يكديگر در حوزههاى كار وتحقيق به همراه دارد. اين امر، بيانگر ديدگاه و رويكرد آنان به آن مسئله و تعيين كننده اهداف، نظريهها،
روشها و مسائل مورد نظر آنان در آن
حوزه است. دانشهاى جديد، كار خود را با تعريفى جديد از مفهومى قديم آغاز مىكنند. و اين، سرآغاز سلسلهاى از مباحث گوناگون
درباره اين تعريف است، كه سرانجام
رشتهاى جديد را پديد مىآورد. درباره مفهوم
فرهنگ و ارتباطات، تعريفهاى بسيار زيادى شده و هر رويكرد علمى از ديدگاهى خاص نظرى به آن كرده
است. بنابراين، در حوزههايى همچون ارتباطات ميان فرهنگى- كه با هر دو مفهوم سروكار
دارد-، پيچيدگى كار بسيار است. از اين
رو، بيان دقيق وارائه تعريفهاى مناسب از مفاهيم اين حوزه، لازم مىنمايد تا علاوه بر رفع ابهام و پيچيدگى بحث، موجبات طرح اين
رشته در ميان ديگر رشتههاى علمى فراهم
آيد، و رويكرد خاص اين حوزه- كه آن را از ديگر حوزهها متمايز مىسازد و به آن هويت مىبخشد - بيان شود. توجه به
فرهنگهاى ديگر درحوزه ارتباطات، نقطه آغاز اين بحثبه شمار مىآيد. در واقع، تنوع فرهنگى با طرح
ارتباطات مؤثر، پيوند فرهنگ و ارتباطات
را موجب شد تا ارتباطات ميان فرهنگى به عنوان حوزهاى مطالعاتى به وجود آيد Samovar, 1994,p.7) .
در اين پيوند، به تقسيمبندىهاى رايج جهانى همچون دولت- ملتها، توجهاى نمىشود. از اين رو، نتيجه آن نيز
توجه اين حوزه به مسائل مورد نظر، فارغ
از اين تقسيم بندىهاست. بنابراين، در حوزه ارتباطات ميان فرهنگى و بين فرهنگى، موضوع فرهنگ در سطوح ارتباطات ميان فردى
وگروهى به طور مجزا از پديدههاى بينالمللى
و جهانى بحث مىشود; همان گونه كه ارتباطات ميان فرهنگى در جهانى بدون مرزهاى: سياسى، اقتصادى و تكنولوژيك صورت مىپذيرد Mowlana, 1996, p.200) . در اينجا، تفاوت ارتباطات ميان فرهنگى- به معناى عام-
با ارتباطات بينالمللى روشن مىشود.
از اين رو، مىتوان گفت كه ارتباطات بينالمللى در قالب دولت- ملتها و درون مرزهاى جغرافيايى و سياسى پديد مىآيد; در حالى كه
خاستگاه ارتباطات ميان فرهنگى در جهانى
بدون مرز است. برخى با تاكيد
بر تفاوت مخاطبان به عنوان عامل جدايى اين دو حوزه، معتقدند كه ارتباطات شامل فرستادن پيام ميان
افراد متعلق به يك فرهنگ (ارتباطات
ميان فرهنگى)، تا مبادله پيامهايى در سطح جهان- ميان فرهنگهاى مختلف - از طريق وسايل جديد ارتباطات از راه دور (ارتباطات
بينالمللى) مىشود Weaver, 1996, p.1) . در
اين بيان، تعلق عناصر ارتباطات (فرستنده، گيرنده و پيام) به يك فرهنگ مشخص يا تعلق آن به فرهنگهاى مختلف، وجه مميز ميان
اين دو حوزه است. ديدگاه ديگر،
بيان مىكند پس از آنكه ارتباطات ميان فرهنگى به عنوان رشته مطالعاتى مشخصى در آيد، مىتوان آن
را در ميان گروههاى سياسى به گونه "بين
الملل" و در ميان گروههاى فرهنگى به عنوان "ميان فرهنگى" مشاهده
كرد Rohrlich, 1987, p.123) . بنابراين
تعريف، ارتباطات بينالملل بحث از ارتباطات از ديدگاهى سياسى است، و ارتباطات ميان فرهنگى بحث از
ارتباطات از منظرى فرهنگى خواهد بود. از اين رو، فقط توجه و تاكيد بر هريك از اين دو
ديدگاه، ويژگى آن را مشخص مىسازد. در ديدگاه
ديگر، ارتباطات ميان فرهنگى به عنوان زير مجموعهاى از ارتباطات بينالمللى به شمار مىآيد.
در دانشگاههاى ژاپن و بسيارى از دانشگاههاى
آمريكايى، اين حوزه (ارتباطات ميان فرهنگى و بين فرهنگى) به عنوان بخشى از روابط بينالمللى يا ارتباطات بينالمللى محسوب
مىشود Weavre, 1996b,p.2) .شايد، دليل آن
را بتوان در تاريخ شكل گيرى اين حوزه از مطالعات در وزارتخارجه آمريكا، اهداف تعيين شده براى آن در زمان مذكور، و
رشد نكردن و توسعه نيافتن آن در حد
يك رشته مستقل دانشگاهى دانست. البته، ممكن استبا توسعه آن وتوجه بيشتر دانشمندان به اين حوزه، از اين وضعيتخارج شود. ديدگاهى ديگر-
كه مىتوان آن را شبيه ديدگاه اول و دوم، اما دقيقتر و كاملتر از آن دانست- ارتباطات ميان
فرهنگى را جزئى از ارتباطات جهانى مىداند،
كه مىتواند به طور مستقل مطرح شود. در اين نظر، ارتباط ميان فرهنگى جزئى از ارتباطات بينالمللى قلمداد نمىشود، زيرا در
ارتباطات بينالمللى واحدها انسانى نيست، شامل افراد وگروهها نمىشود، و در آن جهان
متشكل از ملتها يا دولت- ملتها فرض شده است (مولانا،1376) از اين رو، چنانچه ارتباطات
ميان فرهنگى به عنوان جزئى از ارتباطات
جهانى در نظر آيد، همعرض با ارتباطات بينالمللى- و نه زير مجموعه آن - قلمداد خواهد شد. و چنانچه آن را به طور مستقل
بيان كنيم، در اين صورت شاخهاى از ارتباطات، فرهنگ يا هر دو خواهد بود، ويژگيهاى يك
علم مستقل را دارد و از سطح ميان فردى
تا سطح جهانى را در برمىگيرد. مفاهيم مورد
نظر در اين حوزه، به دو دسته تقسيم مىشود: 1. مفاهيم اصلى،
كه بيشترين كاربرد را در اين حوزه دارد. مباحث
عمده اين حوزه در باره اين مفاهيم و ويژگيهاى آن است، كه عبارتند از: ارتباطات فرهنگى، ارتباطات ميان فرهنگى وارتباطات
بين فرهنگى. 2. مفاهيم فرعى،
كه برخى به انواع خاصى از مفاهيم اصلى توجه دارد، و برخى نتيجه فراگرد ارتباطات ميان فرهنگى
(به مفهوم عام) تلقى مىشود، همانند:
ارتباطات درون فرهنگى، تماس فرهنگى و برخورد فرهنگى. 1. مفاهيم اصلى
الف: ارتباطات
فرهنگى Cultural Communication) مقصود از
ارتباطات فرهنگى، فرايند تماس با فرهنگ ديگر است كه مىتواند به طور يك سويه يا دو سويه باشد. در حالت
اخير، داد وستد يا مبادله فرهنگى پديد
مىآيد (ساروخانى، 1370،ص 160). اين تعريف، ناظر
به ارتباط ميان دو فرهنگ است. در صورتى كه اين اصطلاح را مىتوان در حوزه ارتباطات با محتواى
فرهنگى يا در زمينه و بستر فرهنگى
يا در گفتمانى فرهنگى كه با عناصر، سوابق و جنبههاى فرهنگى جامعه سروكار دارد، به كار برد. در اين حالت، اين اصطلاح همعرض
با ارتباطات سياسى و ارتباطات دينى
خواهد بود كه هم در ميان اعضاى متعلق به يك فرهنگ و در درون آن، و هم در ميان اعضاى دو فرهنگ و بين آن دو، مىتواند قرار گيرد. ب: ارتباطات
ميان فرهنگى intercutural communication) اين مفهوم
رايجترين و شايد عامترين مفهوم و اصطلاح استفاده شده در اين حوزه است; به گونهاى كه بر كل رشته و
حوزه مورد مطالعه نيز اطلاق مىشود.
يكى از دلايل اصلى اين امر، سابقه تاريخى و شكلگيرى مطالعات مربوط به آن است. به دليل نياز آمريكا به اعزام كاركنان خود به
كشورهاى ديگر، مطالعات اين حوزه با
ارتباطات ميان فرهنگى آغاز شد كه علاوه بر تاثير عميق براين حوزه و شكلگيرى مطالعات بعدى، نام خود را نيز بر آن باقى گذارد.
اما شايد براى آن، بتوان دو معناى عام
وخاص در نظر گرفت! اولى، شامل همه مفاهيم موجود در اين حوزه وكل رشته مىشود. و دومى، متعلق به مفهومى است كه در كنار مفاهيم ديگر
اين حوزه قرار مىگيرد، و ويژگيهاى
خود را دارد. اما در ميان تعريفهاى ارائه شده، نمىتوان به سادگى ميان اين دو معنا فرق گذاشت. ارتباط ميان
فرهنگى، ارتباط ميان مردمانى است كه ادراكات فرهنگى و نظام نمادين آن بحدى از يكديگر متمايز
است، كه پديدههاى ارتباطى را متفاوت
جلوه مىدهد Samovar, 1995, p.58) . براساس نظريه
ويور، روابط ميان فرهنگى به كنش متقابل انسانها از فرهنگهاى گوناگون مربوط مىشود. اين كنش
متقابل، هم در سطح ميان فردى و هم در سطح ملى صورت مىپذيرد. هنگامى كه افراد از
فرهنگهاى متفاوت با هم ارتباط برقرار مىكنند، روابط آنان مىتواند آكنده از فشار و
بىاعتمادى، و غير مفيد باشد Fischer, 1996,
p.XIV) . تعريف ديگر،
بيان مىكند كه مطالعات ميان فرهنگى شامل كنش متقابل واقعى افراد از فرهنگهاى مختلف مىشود;
همانند تحليل و تفسير وقايع به هنگام مذاكره و گفتگوى متخصص ژاپنى با متخصص آمريكايى Wearver, 1996b, p.2) . اين تعريف به كنش واقعى و رو دررو اشاره دارد، و به ارتباطات
ميان فرهنگى به معناى خاص اشاره مىكند. در باره توجه
بيشتر ارتباطات ميان فرهنگى به جنبههايى از فرهنگ، مىتوان گفت كه ارتباطات ميان فرهنگى شامل
تحقيق در باره عناصرى از فرهنگ مىشود
كه بيشترين تاثير را بركنش متقابل افراد متعلق به دو فرهنگ متفاوت در زمانى مىگذارد كه آنان در فضايى ميان فردى در كنار هم
قرار گيرن Samovar, 1994, p.7) . براين اساس،
به آن دسته از عناصر فرهنگى مؤثر بركنش متقابل در ارتباطات ميان فرهنگى توجه مىشود، كه وجوه اشتراك و افتراق دو فرهنگ را
در برگيرد. در حقيقت، دانشمندان ارتباطات
ميان فرهنگى براى فهم اين نكته تلاش مىكنند كه به هنگامى كه انسانها از فرهنگهاى مختلف با يكديگر ملاقات مىنمايند، به
كنش متقابل مىپردازند و سعى در حل مسائل خود از طريق روابط درونى مىكنند، چه اتفاقى
مىافتد Casmir, 1989,p.278) . يكى ديگر از
جنبههاى مورد مطالعه در ارتباطات ميان فرهنگى، توجه به امورى است كه زمينهساز اين نوع ارتباطات مىباشد
و آن را تسهيل مىكند. در بيشتر
موارد، ارتباطات ميان فرهنگى ميان "مشاركت كنندگان ارتباطى" رخ مىدهد
كه سهمى در مشاركت داشته باشند. دانشمندان،
هنرمندان و ورزشكاران از اين گروهند كه تخصص مشترك، سطح تحصيلى مشابه يا علاقهها و
انگيزههاى مشترك با همكاران خود در ديگر فرهنگها دارند Mowlana,
1997, p. 158) . بنابراين، هر چه مشتركات ميان دو طرف بيشتر باشد، سطح ارتباط و ميزان آن بالاتر خواهد
بود. تعريف ديگر،
بيان مىكند كه وقوع ارتباطات ميان فرهنگى هنگامى است كه پيام توليد شده در يك فرهنگ، بايد
در فرهنگ ديگر پردازش شود Samovar, 1994, p.7)
.با استفاده از اين تعريف و تعريفهاى پيشين، مشخص مىشود كه وجود دو فرهنگ و انتقال پيام از يك فرهنگ به فرهنگ ديگر،
ويژگى ارتباطات ميان فرهنگى است كه مىتواند اثرهاى گوناگونى داشته باشد. بنابر اين،
بررسى نوع فهم و دريافت مخاطب از پيام
ارسالى، و نيز مطالعه در باره آن، در حوزه تخصص متخصصان ارتباطات ميان فرهنگى است. به بيان ديگر، معانى توليد شده و متبادر شده
در ذهن دو طرف در ارتباطات ميان فرهنگى
و چگونگى هدايت، تنظيم و تسهيل اين ارتباطات، از وظايف دانشمندان ارتباطات ميان فرهنگى است. ارتباطات ميان
فرهنگى گونههاى متعددى دارد، كه برخى از آنها عبارتند از Samovar,
1995, pp.58-61) : ارتباطات ميان
نژادى interracial communication) : پيدايى اين نوع ارتباطات، هنگامى است كه پيام دهنده و
پيام گيرنده از نژادهاى مختلف باشند. اين
نوع ارتباطات ميان فرهنگى، مشكلاتى را از قبيل: پيشداورى نژادى، استفاده از قدرت به وسيله فرهنگ غالب و در نهايت جهتگيرى
قوانين حاكم و شكلگيرى يك نظام ارزشى
مبتنى بر نژاد در رسانهها و ديگر نهادهاى جامعه، در پىخواهد داشت. ارتباطات ميان
قومى Interethnic communication) : اين
نوع ارتباطات
زمانى به وجود مىآيد، كه مشاركت كنندگان درارتباط (ارتباط گران)، از يك نژاد اما از ريشههاى قومى مختلف با پيشينههاى
قومى گوناگون باشند. ارتباط ميان انگليسى
زبانان و فرانسه زبانان در كانادا، از اين گونه است. ارتباطات درون
فرهنگى Intracultural communication) : ارتباطات
ميان اعضاى يك فرهنگ واحد است. در بررسى
عناصر ارتباطات ميان فرهنگى، بايد به عناصر اجتماعى- فرهنگى توجه كرد كه در زمان برقرارى اين
نوع ارتباطات در هم مىآميزد، و به
صورت مجموعهاى واحد آشكار مىشود. عناصر اجتماعى
فرهنگى كه توان فراهم كردن زمينه ارتباط افرادى از فرهنگها و سابقههاى تاريخى متقاوت را
دارد، شامل: ادراكات، فرادگردهاى كلامى
و فراگردهاى غير كلامى است. همه اجزاى اين عناصر در ارتباطات ميان فرهنگى، به يكديگر نيازمند و وابستهاند. هر يك از اين عناصر،
از اجزائى خاص تشكيل شده است. ادراكات
شامل: عقايد، ارزشها، سيستمهاى نگرش، جهان بينى و سازمان اجتماعى است. فرادگردهاى كلامى، از زبان گفتارى والگوهاى تفكر
تشكيل شده است. فراگردهاى غير كلامى،
مشتمل بر رفتار جسمى، مفهوم زمان وكاربرد فضا مىباشد Samovar,
1995, pp. 66-73) . سرانجام، به
نظر مىرسد كه صرفنظر از معناى عام ارتباطات ميان فرهنگى، معناى خاص آن بيشتر به ارتباط در سطح
ميان فردى توجه دارد و مسائلى را كه
بين دو فرد از دو فرهنگ متفاوت در اين زمينه به وجود مىآيد- بويژه مسائل ذهنى و در فهم متقابل - بررسى مىكند. ج: ارتباطات
بين فرهنگى cross- cultural communication) اين مفهوم، از
مفاهيم بسيار رايج و متداول در اين حوزه است. از
اين نظر، مىتوان آن را پس از ارتباطات ميان فرهنگى، در رتبه دوم قرار داد. مطالعات بين فرهنگى، نوعى تحليل مقايسهاى است كه
به نسبيت فعاليتهاى فرهنگى نظر دارد.
اين روش كه بنيان آن در انسان شناسى اجتماعى و فرهنگى گذاشته شده است، به مقايسه ديدگاه ويژه فرد در مطالعات خود با
ديدگاههاى ديگر از فرهنگهاى ديگر مىپردازد O,Sullivan, 1994, p.67) . اين مفهوم، در
برگيرنده نوعى ديدگاه كلى نسبتبه
فرهنگ ديگر، بحث از ذهنيت كلى به فرهنگهاى ديگر يا مقايسه موضوع يا بخشى از دو فرهنگ با يكديگر است. در حقيقت، ارتباطات ميان
دو موضوع (با محتواى واحد) يا دو بخش
از دو فرهنگ يا دو
فرهنگ به طور كلى و مطالعه درباره آن است. بنابراين، مطالعات بينفرهنگى شامل مقايسه و تقابل فرهنگها- همانند
مقايسه ارزشها و راههاى ارتباط دو شخص
آمريكايى و ژاپنى با يكديگر - مىشود Weaver, 1996b, p.2)
. از آنجا كه
رويكردهاى مختلفى به جنبههاى گوناگونى از حيات اجتماعى و فرهنگى توجه دارند و ارتباطات بين
فرهنگى به مقايسه فرهنگها - به گونهاى موضوعى و كلى - مىپردازد، مشاهده مىشود كه
رويكرد بين فرهنگى - برخلاف رويكرد روان شناسانه - برتفاوتهاى اجتماعى در ميان مردم
تاكيد دارد Fischer, 1996, p.XIII) . نتايجحاصل از
اين مطالعات بيش از آنكه به متخصصان كمك كند، به افراد جامعه كه متعلق به فرهنگ ديگرند يارى
مىدهد تا بتوانند با آگاهى و توجه كامل، به تعامل با ديگران بپردازند و از هر گونه
پيشداورى و ذهنيت نادرست نسبتبه فرهنگهاى
ديگر برحذر باشند. بنابراين، هر قدر آگاهى ما درباره پويايى برخورد، تطابق و ارتباطات بين فرهنگى بيشتر باشد، هنگام زندگى،
كار و تحصيل در فرهنگ ديگر، مؤثرتر خواهيم بود Weaver,
1996a, p.XV) . با توجه به
تعريفهايى ارائه شده، مىتوان نتيجه گرفت كه ارتباطات ميان فرهنگى به جنبههاى شخصى، ذهنيات
افراد، دو طرف ارتباط در زمان برقرارى
ارتباط، و نيز بررسى راههاى تسهيل اين ارتباطات و رفع موانع و سوء تفاهمهاى احتمالى در زمان ارتباط توجه دارد. اما
ارتباطات بين فرهنگى به جنبههاى غير
شخصى، ذهنيات كلى افراد نسبتبه فرهنگهاى ديگر و افراد، موضوعات و مسائل متعلق به آن فرهنگها، به گونهاى كلى توجه مىكند. آنچه در واقع
و عمل اتفاق مىافتد، آن است كه واژههاى ارتباطات بين فرهنگى و ارتباطات ميان فرهنگى اغلب
به جاى يكديگر به كار مىروند، و به
عنوان حوزههاى تحقيق و پژوهش در روشهاى علمى گوناگون همانند، انسانشناسى، ارتباطات، روانشناسى اجتماعى و حتى آموزش
يامشاوره، محسوب مىشوند Weaver, 1996b, p.2)
. 2. مفاهيم فرعى
مفاهيم فرعى
در اين حوزه، بسيار متعدد و متنوعند. در بسيارى از موارد، اصطلاحات گوناگونى را براى بيان و توضيح
يك مفهوم يا مفاهيم بسيار نزديك به
يكديگر، ارائه كردهاند. در اين مبحث، به بيان تفصيلى وتوضيح برخى مفاهيم و اصطلاحات كه ارتباط بيشتر ونزديكترى با حوزه
ارتباطات ميان فرهنگى دارد، بسنده مىگردد،
و از ذكر امور ديگرى كه تا حدودى به حوزه جامعهشناسى فرهنگى مربوط مىگردد، خوددارى مىشود. الف:ارتباطات
درون فرهنگى intracultural communication) به اين مفهوم
در متون مربوط به اين حوزه، كمتر توجه شده است. البته،
مىتوان آن را به عنوان يكى از اقسام ارتباطات ميان فرهنگى به شمار آورد، كه ميان اعضاى يك فرهنگ خاص رخ مىدهد، اگر چه اين
اصطلاح مىتواند مبادله پيام ميان اعضاى
فرهنگ قالب را تشريح كند، اما معمولا به نوعى از ارتباطات اطلاق مىشود كه يك يا هر دو ارتباطگر (مشاركت كننده در ارتباط)،
عضويتى دو گانه داشته باشد samovar, 1995, p.59)
. ارتباطات درون
فرهنگى، به عنوان يك نظريه و مفهوم جديد در اين حوزه مطرح است. براى چنين ارتباطاتى مىتوان
سه ويژگى مهم را بر شمرد Moon, 1996, p.78) : «1. چارچوبى
مفهومى براى تحليل كنش در حد يك جامعه و منطقه جهانى به دست مىدهد. 2. نظريههاى
درون فرهنگى، پيوند ناگشودنى ميان الگوهاى ارتباطى و نيروهاى اجتماعى فرهنگى را توضيح مىدهد. 3. زمينهاى
مفهومى را براى مقايسههاى ارتباطات ميان فرهنگى بيان جوامع نامتجانس فراهم مىآورد.» ب: تماس
فرهنگى cultural contact) [ccontact] به معناى
برخورد و تماس، به هر نوع تاثير و عمل متقابل اجتماعى گفته مىشود (شعارى نژاد 1364،ص 95). تماس بين
فرهنگى به افراد توانايى مىدهد كه پيچيدگيهاى جامعه ديگر را در يابند، و با افراد متعلق به
فرهنگ ديگر نوعى همدلى به وجود آورند Mowlana, 1997,
p.157) . در بيان انواع
تماس فرهنگى و كنش متقابل بين فرهنگى، چهارده نوع تماس بين فرهنگى وجود دارد، كه ده نوع آن
مربوط به رفتن از كشور خود به كشور ديگر، و چهار نوع آن مربوط به كشور خود است Brislin, 1981, pp.8-10) : «1. دانشجويان
خارجى، كه در كشورى غير از كشورى كه مدرسه رفتهاند، درس مىخوانند. 2. بازرگانان و
تجار، بويژه آنان كه كارشان در شركتهاى چند مليتى است. 3. ديپلماتها كه
در سفارت كشور متبوع خود در كشور ديگر خدمت مىكنند. 4. مترجمان زبان،
كه در سازمانهاى بينالمللى كار مىكنند. 5. تكنسينها كه
در كشور ديگر با قراردادهاى دولتى كار مىكنند. 6. شركتكنندگان
در برنامههاى سازمان يافته، مانند گروههاى صلح7. افراد نظامى، همانند: مستشاران و وابستگان
نظامى كه به كشورهاى ديگر مىروند. 8. مهاجران، كه
دركشور ديگر اقامت دارند. 9. محققان و
پژوهشگران، كه در باره فرهنگهاى ديگر مطالعه مىكنند. 10. جهانگردانى كه
به سفرهاى كوتاه مدت مىروند. 11. اعضاى گروهى
قومى مشخص درون يك كشور، مانند سياهان 12. شركتكنندگان در
تماس درون قومى سازمان يافته، مانند كمپهاى درون قومى تابستانى يا اردوگاهها 13. اعضاى گروهى
قومى، كه از جانب حكومتبه حركتبه سوى سرزمين ديگر وادار شدهاند. 14. دانشجويانى كه
به عنوان بخشى از تحصيل، با اعضاى يك خانواده از يك گروه قومى زندگى مىكنند.» ج:تعارض
(برخورد) فرهنگى cultural conflict) [conflict] از واژهاى
لاتينى به معناى مبارزه كردن، برخورد و ضربهزدن، گرفته شده است. استفاده از واژه
هنگامى است كه دو يا چند نفر، يا دو يا چند گروه با يكديگر به هر دليل- مادى يا انديشهاى
- در ستيزند. كشمكش، حالتى از مبارزه
و تنازع را پديد مىآورد كه هر دوطرف نزاع به وسايلى دست مىيازند تا ديگرى را وادار به تسليم كند. كشمكشها به نسبت تعداد
ابعاد حيات، تعدد دارند (ساروخانى، 1370، ص 132). تعارض فرهنگى
عبارت است از مخالفت نيروهايى كه افراد يا گروههاى متعلق به دو فرهنگ متفاوت، با آنها برخورد
مىكنند (شعارى نژاد، 1364، ص 105). د: رقابت
فرهنگى cultural competition) رقابتبه دو
دسته كلى تقسيم مىشود: 1. رقابتبين
عناصر گوناگون يك فرهنگ با يكديگر، كه از آن به همنشينى درونى تعبير مىشود. 2. رقابت فرهنگها
براى بقا و نفوذ در يكديگر، كه مىتوان آن را در خانواده كنونى جهان ميان فرهنگهاى صنعتى و
غير صنعتى ديد كه به اشغال فرهنگى جهان
سوم و گاهى به امحاى فرهنگ آن مىانجامد (ساروخانى، 1370، ص 160). دو گونه اخير
را شايد بتوان زير مجموعه تماس فرهنگى و نوعى از آن به حساب آورد، كه به طور خاصى از حالت
مسالمت آميز خارج مىشود. در اين حالت، به مفهوم استعمار فرهنگى نزديك مىشويم كه مىتوان
آن را شكل حاد و پيچيدهاى از آنها
دانست. جايگاه و نقش
ارتباطات ميان فرهنگى در جهان كنونى
ارتباطات ميان
فرهنگى -به مفهوم عام-، شاخهاى از ارتباطات - به
طور مستقل - يا شاخهاى از ارتباطات جهانى است كه عهدهدار بررسى و مطالعه ارتباطات و روابط ميان دو فرهنگ، دو فرد از دو
فرهنگ و مانند آن است. در دو دهه اخير،
اين حوزه از دانش ارتباطات آنچنان پيشرفت نموده كه به عنوان رشتهاى جذاب، كاربردى و ضرور در عصر حاضر مطرح شده ومحققان و
دانشمندان زيادى را به خود جلب كرده است. اين حوزه با ماهيتى ميان رشتهاى كه برخاسته
از ويژگى دو بخش اصلى آن (فرهنگ و ارتباطات)
است، رشتههاى گوناگون علمى را براى پاسخگويى به مسائل و نيازهاى انسان جديد با خود همراه كرده است. فرهنگ - با توجه به
گستردگى و وسعت مفهومى خود كه به نوعى
شامل تمامى ابعاد زندگى انسان مىشود- و ارتباطات - در اين حوزه كه سطوح مختلف را در برمىگيرد-، ضرورت توجه انديشمندان و محققان
حوزههاى مختلف را به مباحث ارتباطات
ميان فرهنگى و توجه به رويكرد ميان رشتهاى براى توضيح و تشريح تمامى ابعاد خود را مطرح مىسازد. با توجه به
ماهيت اين حوزه و جديد بودن آن، تاكيد برمباحث پژوهشى بيشتر از مباحث ديگر است، و دانشمندان اين
حوزه در فهم و شناسايى مسائل گوناگون
در آن تلاش مىكنند. مطالعات كنونى درباره ارتباطات ميان فرهنگى، مسائل جهانى را در سه طريق معين: روندى، جوهرى و
اطلاعاتى دسته بندى مىكند Rohrlich,
1987,p.124) .بدين ترتيب، اين محققان تلاش مىكنند تا مسائل
جهانى رادر اين سه حوزه و
با رويكرد ميان فرهنگى بفهمند و توضيح دهند. برخى در پى توضيح ماهيت و جوهر
وقايع و مسائل،
عدهاى به دنبال شناسايى جريان و سير تحول و روند مسائل، و شمارى نيز در صد بيان و توصيف جريانها از ديدگاه اطلاعاتىاند. نتايج اين
تحقيق، به خود آگاهى انسان انجاميده و موجب شده است تا خود، ديگران و محيط خود را بهتر بشناسد، و
با شناخت ويژگيهاى فرهنگهاى ديگر بتواند
زمينههاى مساعد براى ارتباط مؤثرتر را دريابد. از آن جمله، در بيشتر تحقيقات حوزه ارتباطات ميان فرهنگى، نوعى همبستگى
ميان متغيرهاى فردگرا و زمينه بالا/
پايين (فرو/ فرامتنى) مشاهده مىشود. براساس اين مطالعات - كه بردادههاى پيمايشى استوار است-، فرهنگهاى فردگرا به ارتباطات
با زمينه پايين (فرو متنى) و فرهنگهاى
جمعگرا به ارتباطات با زمينه بالا (فرامتنى) تمايل دارد Agar,
1994, p.222) .با تبيين اين مسائل، مىتوان در حوزه سياستگذارى و
برنامهريزى به طور مفيدى
اقدام كرد، كه نتايج مطلوب به همراه داشته باشد. بدين ترتيب، جنبههاى كاربردى و تحقيقاتى ارتباطات ميان فرهنگى،
كاركردهاى با ارزشى دارند كه هر يك بر پايه ديگرى استوار است
Rohrlich, 1987, p.124) . تاثير و تاثر اين دو جنبه در يكديگر كاملا مشهود است; به گونهاى كه نيازهاى
واقعى و موجود در جامعه، بر تحقيقات تاثير مىگذارد و برآورده شدن آن نيازها، جهت و
نوع پژوهشها را مشخص مىسازد.و از سوى
ديگر، به نتايج اين تحقيقات درعمل توجه مىشود. اين امر را مىتوان از ابتداى تاسيس مطالعات مربوط به اين حوزه در مؤسسه خدمات
خارجى آمريكا و كارهاى ادوارد هال مشاهده
كرد. همانند هر
پژوهش ديگر، مطالعات اين حوزه نيز مباحث مختلفى را در بر مىگيرد، وبه جنبههاى گوناگونى تقسيم
مىشود. براساس يك
تقسيم بندى، اجزاى مهم براى مطالعه قوم نگارانه فرهنگ و ارتباطات، عبارت است از prosser, 1978, p.342) : پيامهاى
ارتباطى، مشاركت كنندگان
در ارتباطات (ارتباط گران)، رمز (كد)هاى زبانى و غيركلامى و كانالها يا رسانهها. اين تقسيم
بندى براساس عناصر ارتباطات صورت گرفته و بر اين فرض استوار است كه ارتباطات ميان فرهنگى، اساسا
يكى از انواع ارتباطات است كه همچون هر فراگرد ديگر ارتباطى از عناصرى تشكيل شده است.
اما صرفنظر از سه نوع عنصر اصلى: پيام
دهنده، پيام گيرنده- كه در قالب مشاركتكنندگان در ارتباط بيان شده است- و پيام، عنصر ابزار يعنى رسانهها نيز به چشم
مىخورد كه در بسيارى از تحقيقات انجام شده در حوزه ارتباطات بويژه مبحث ارتباط جمعى، به
آن توجه شده است. نكته جالب توجه در
اين تقسيمبندى، توجه به رمزهاى كلامى و غيركلامى است كه در ارتباطات ميان فرهنگى بسيار مهم تلقى مىشود. در اين حوزه، اين
جنبه از فراگرد ارتباط بويژه در قالب
نمادها، معنا و مفهومى خاص به ارتباطات مىبخشد كه تاحدى آن را از ديگر حوزهها جدا مىكند. ديدگاه ديگرى
در حوزه مطالعات ارتباطات ميان فرهنگى، به مسائل و موضوعات اين حوزه توجه مىكند. در اين
ديدگاه، ماهيت ميان رشتهاى اين حوزه خود را نمايان مىسازد، و تبيين و تحليل اين مسائل
را با استفاده از دانشهاى گوناگون
عهدهدار مىشود. بر اين اساس، مسائل بحثشده درمطالعه ارتباطات ميان فرهنگى، عبارتند از prosser,
1978, p. 342) :اهميتشباهتها و تفاوتها، طبيعتبرخورد در فرهنگ و ارتباطات انسانى، كنترل فرهنگ و
ارتباطات، تاثير تكنولوژى برفرهنگ وارتباطات،
اهميت ثبات فرهنگى در مقابل تغيير و امپرياليزم فرهنگى در مقابل وابستگى. اين مسائل
بيانگر دغدغههاى انسان معاصر در اين حوزه از دانش است، و مسائل روز جهان را درصحنه جهانى- اعنايتبه
فرهنگ وارتباطات- نشان مىدهد. يكى از دلايل ظهور
و بروز مطالعات ميان رشتهاى، پيچيدگى وقايع، رخدادها و مسائل جهان معاصر وانسان جديد
است. محيط پر از رمز و راز جهان كنونى
به گونهاى است كه انسان معاصر با همه توانايى و دانش ظاهرىاش، از درك عميق و كامل آن عاجز مىماند و هر روز در پى يافتن راهى
نو براى تبيين آن است. چنانچه بخواهيم
در سطح جهانى وبينالمللى -بالاترين سطوح ارتباطات - براى شناخت جهان تلاش كنيم، بايد براى فهميدن اين محيط پيچيده آكنده از
وقايع قديم و جديد به مطالعه ارتباطات
بينالملل در زمينه و بستر مربوط به جنبههاى فرهنگى امور جهانى بپردازيم Mowlana, 1996, p.177) .اما اين
مطالعات نتايجى دوگانه به همراه خواهد داشت و صراحت و ابهامى دراين كاركرد از شناخت فرهنگ (مطالعه
ارتباطات بينالمللى در بستر فرهنگ) را
به همراه دارد كه عبارت است از سيستمهاى ارزشى و عقيدتى كه هم وحدت بخش وهم موجب تنوع است و محيطى را براى نهادهاى ملى،منطقهاى و
حتى جهانى پديد مىآورد Mowlana,1996,p.177)
.اين نقش دوگانه فرهنگ، در همه حوزهها مشاهده مىشود، كه- چنانكه در قبل نيز گفته شد -ناشى از ويژگيهاى آن
است. بدين ترتيب مطالعات ميان فرهنگى،
به شناخت و مقايسه سيستمهاى ارزشى و عقيدتى - كه اساس تشكيل جوامع و فرهنگها را پايه گذارى مىكند- منجر مىشود. اما
اين، آغاز مشكل ونقطه اساسى بحث است،
كه چگونه مىتوان با يك پيشينه فرهنگى خاص، به مقايسه فرهنگها پرداخت؟ اساسا، ابزار سنجش و مقايسه در اين حوزه چيست؟ و چنين
ابزارى برخاسته از كدام فرهنگ است؟ مرورى به نظريات ارائه شده در اين حوزه و توافق به
دست آمده در اين باره، نشان مىدهد
كه قضاوتهاى بين فرهنگى در باره ارزشها مشكل است، و يك ديدگاه اخلاقى نسبى - لااقل با محدويتهاى وسيع- توجيهپذير خواهد بود kuper,1985, p.177) . اين امر بيانگر ظرافت و دقت كار درحوزه ارتباطات ميان
فرهنگى است، و پژوهشگران را از هر گونه
بىاحتياطى در تحقيقات باز مىدارد. بدين ترتيب،
ارتباطات ميان فرهنگى در درون خود با چالشهاى ميان فرهنگى مواجه است، زيرا متخصصان از تطبيق
مناسب دادههاى مربوط به حوزههاى ديگر
مطالعاتى با نيازها و علاقههاى حرفهاى مخصوص خود، عاجزند. در واقع، ارتباطات ميان فرهنگى همانند نوعى "فرهنگ سوم"
قلمداد مىشود، كه نتيجه كنش متقابل ميان نمايندگان (صاحبان) روشهاى قديمتر دانشگاهى است casmir, 1989, p.278) .هر چند استفاده از روشها و نظريههاى گوناگون در تبيين
مسائل و موضوعات جهانى كنونى در حوزه
علوم انسانى واجتماعى امرى عادى و مقبول تلقى مىشود، اما در حوزه ارتباطات ميان فرهنگى گريزى از آن نيست و در حد يك ضرورت
مطرح است. از اين رو، نمىتوان با استناد
به يك ديدگاه، به تحليل مسائل اين حوزه پرداخت. حال، اگر به
صحنه جهانى نگاهى شود و با ديدگاهى انتقادى - و نه خوش بينانه- مسائل مطلوب در حوزه ارتباطات ميان
فرهنگى بررسى گردد، مشاهده مىشود
كه روابط ميان فرهنگى در زمينهاى اجتماعى - سياسى صورت مىگيرد كه درآن برخى گروههاى فرهنگى قدرت و سلطه بيشترى نسبتبه
ديگران دارند Fischer, 1996, p.XIII) .اين
امر موجب خواهد شد تا اين جريان حالتى يكسويه يابد، و انسانهاى مختار و آزاد را به مخاطبانى دستبسته و منفعل تبديل
سازد. به اين ترتيب، در جامعه جهانى كسانى كه به جاى قدرت نظامى سلطه اطلاعاتى و
سرمايه آماده در اختيار دارند، مسير جهان را تعيين مىكنند Brislin,
1981, p.19) . اين ويژگى از مختصات جهانى كنونى است كه قدرت نظامى جاى خود را به سلطه اطلاعاتى
واقتصادى داده است. در اين نظام، استعمار
قديم جاى خود را به استعمار نو سپرده و انسان را به گونهاى در اسارت آورده است، كه او خود را آزاد و مختار مىپندارد و به
خيال خود در اين آشفته بازار نقش ايفا
مىكند. وضعيت انسان در جهان امروز، همانند خاشاكى بر روى آب رودخانه است. چنين خاشاكى به خيال خود دست و پايى مىزند و در
حركت رودخانه نقش ايفا مىكند، در حالى
كه نقش واقعى او فقط نشان دادن مسير آغازين و فرجامين رودخانه است، و هيچ گونه نقشى در تعيين جهت، شدت جريان و هدف آن ندارد. توجه به نقش
رسانهها در اين زمينه نيز اهميت زيادى دارد، زيرا رسانهها به عنوان ابزار ايجاد و انتقال
فرهنگ تودهاى در جامعه جديد تودهاى مطرح مىباشد. از اينرو، رسانههاى تودهاى -در
كنار فرهنگ تودهاى و جامعه تودهاى-
ركن سوم حيات جوامع جديد در سطح جهان شمرده مىشوند. در مبحث قبل،
تعريفهايى از فرهنگ كه به عنوان تعريف مناسب در حوزه ارتباطات ميان فرهنگى ارائه شد، تا حدودى
ناظر به اين نوع فرهنگ بود. در اين نوع فرهنگ، ديگر بحث از فرهنگ عالى و توليدهاى
نخبگان فرهنگى به صورتهاى خاص مطرح نيست، بلكه فرهنگ به عنوان روش زندگى در همه
جنبهها مطرح است; هر چند اين انتقاد وجود دارد كه توليد فرهنگ تودهاى نيز به وسيله
نخبگانى از نوع جديد انجام مىشود. توجه به نقش
رسانهها، حكايت از اهميت توزيع محصولات فرهنگى -در
كنار توليد آنها- دارد. جهانى شدن رسانههاى جمعى به همراه جهانى شدن اقتصاد، در توليد و توزيع تلويزيون، ويدئو و ديگر محصولات
صنعت فرهنگى نتيجه داده و نه تنها منجر
به يكسانى محصولات شده، بلكه يكسانى باز توليد برنامههاى خشونت آميز در طول مرزها را - فقط به اين دليل كه اين برنامههاى باز
توليدى گران نيست، و توانايى نفوذ
به درون حصارهاى بينفرهنگى را دارد- به همراه داشته است Mowlana,
1997, p.19) .اين امر، بيانگر ضرورت توجه به فرايند توزيع در
حوزه فرهنگ و ارتباطات است. از اينرو،
كنترل فرايند توزيع، مهمترين شاخص نحوه توزيع قدرت و ارزشها در يك نظام ارتباطى - خواه اين نظام يك جامعه جهانى، يك كشور
يا واحدهاى كوچكتر فرهنگى باشد- به
شمار مىرود (مولانا، 1371، ص131). در اينجا، طرح
ديدگاهى همه سونگر وهمگرا ضرور مىنمايد. بنابراين،
براى تبيين و توضيح اين وضعيت و محيط و پديدههاى بسيار پيچيده، نمىتوان بر ديدگاههاى سنتى و قديم تكيه كرد. عوامل موجود
در ضرورت دستيابى به يك ديدگاه همگراه در زمينه فرهنگ و وسايل ارتباط جمعى، عبارتند از: 1. بروز فرهنگ
جهانى مبتنى بر علم تكنولوژى 2. توسعه اقتصادى
جهان وتقسيم كار جديد 3. احياى مذهب
وبروز گرايش به هنجارهاى تازه فرهنگى 4. ظهور
كارگزاران فراملى 5. نقش دولت -
ملتها در توسعه ملى 6. توسعه
تكنولوژيهاى ارتباطى و اطلاعرسانى چنين نظريهاى
در برگيرنده متغيرهاى عمده ذيل خواهد بود: تكنولوژى،
فرايند توليد، فرايند توزيع، پيام فرهنگى، نظام سياسى و اقتصادى، و نظام فرهنگى و ارزشى (مولانا، 1371، ص137). در اين صورت،
مىتوان با بهرهگيرى از عوامل موجود تبيين پديدههاى ارتباطات ميان فرهنگى، ضمن توجه به
پيچيدگيهاى موجود، پاسخهايى كامل، همه جانبه، دقيق و راهگشا به اين مسائل داد. سرزمين ما با
فرهنگى غنى وريشهدار در طول تاريخ، همواره با فرهنگهاى ديگر در تعامل بوده است. آنچه موجب رشد و
بالندگى بيشتر اين فرهنگ خواهد شد،
مشاركت فعال دراين تعامل آگاهى از اين وضعيت وايفاى نقش در صحنه حساس جهانى خواهد بود. وجود گروههاى
مختلف: مذهبى، قومى ونژادى در كشور- با توجه به همسايگى آنان با گروههاى مشابه در كشورهاى همجوار-
اهميت توجه به ارتباطات ميان فرهنگى
را بيش از پيش آشكار مىسازد. از اين رو، غفلتيا تغافل دراين باره، مىتواند نتايج وعواقب وخيمى را از جهت فرهنگى و
سياسى همراه آورد. كلام آخر، در
باره نقش بسيار مهم دين و كاركرد آن در حوزههاى گوناگونى همچون: سياست، اقتصاد، فرهنگ و
در مجموع، همه جنبههاى حيات انسانى
در جهان كنونى است. در سالهاى اخير مذهب بويژه اسلام، نقشى اساسى در صحنه جهانى برعهده گرفته و علاوه بر ارائه ارزشها و
هنجارهاى جديد، قدرت خود را به عنوان نيرويى عظيم در حوزههاى مختلف نشان داده است.
انقلاب اسلامى ايران در جهان معاصر به عنوان مصداق كامل اين مدعا و نمونهاى بىبديل
از نقش و نيروى مذهب در ايجاد تغييرات
بنيادين درعرصههاى گوناگون حيات بشرى، خودنمايى مىكند. توجه به اهداف
والاى دين اسلام - كه از جمله آنها، آزادى و رشد و تعالى انسان در زمينه و بسترى مناسب و
حركتبه سوى كمال است - و ماهيت جهانى آن، ضرورت تبليغ دين و دعوت انسانهاى آزاده و
حقجوى جهان را به سوى آن، مطرح مىسازد.
از سوى ديگر، انقلاب اسلامى با آرمان مبارزه با استكبار، ستم وبىعدالتى، به صدور پيام خود در سطح جهان با هدف اتحاد همه
آزادگان جهان براى مبارزه با مستكبران
نياز دارد. اين نكات به همراه دقت نظر در مفاهيم جهان اسلام و امتاسلامى- كه در تعاليم اسلامى جايگاه والايى دارد -،تاكيدى
بر توجه بيش از پيش به حوزه ارتباطات
ميان فرهنگى خواهد بود. شناخت جوامع
ديگر و توجه به فرهنگهاى گوناگون، زمينهساز طرح مباحث مطلوب در ميان آنها مىشود. اين شناختبا
روشن كردن نقاط اشتراك و اختلاف، خاستگاه،
و اهميت و نقش اين نقاط در هر فرهنگ، به ما كمك خواهد كرد تا ضمن احترام به ويژگيهاى مهم، اصيل و خاص هر فرهنگ، بتوانيم با
تاكيد برنقاط اشتراك، اهداف عاليه
دين وانقلاب خود را عملى كنيم; زيرا عمل كوركورانه و بدون شناخت اگر نتيجه معكوس به بار نياورد، نتيجهاى نيز در پى ندارد و
بى ثمر خواهد بود. كتابنامه
1. آبركرامبى،
نيكلاس و استفن هيل، و برايان.اس. ترنر، فرهنگ جامعه شناسى، ترجمه: حسنپويان، تهران: انتشارات
چاپخش،1367 2. بيرو، آلن،
فرهنگ علوم اجتماعى، ترجمه: باقر ساروخانى، تهران: انتشارات كيهان، 1370 3. روحالامينى،
محمود، زمينه فرهنگ شناسى، تاليفى در انسان شناسى فرهنگى و مردم شناسى،تهران: انتشارات عطار،
1372 4. ساروخانى،
باقر،دايرةالمعارف علوم اجتماعى، تهران: انتشارات
كيهان، 1370 5. شعارى نژاد،
على اكبر،فرهنگ علوم رفتارى، تهران: انتشارات اميركبير، 1364 6. محسنيان راد،
مهدى، ارتباط شناسى، ارتباطات انسانى (ميان گروهى، جمعى)،تهران: انتشارات سروش،1369 7. مولانا، حميد،
گذر از نوگرايى، ترجمه: يونس شكرخواه، تهران: مركز مطالعات و تحقيقات رسانهها، 1371 8. همو، ارتباطات
ميان فرهنگى، دانشگاه امام صادق(ع)،1376 9. Agar,
Michael, " The Intercultural Frame ", International
Journalofintercultural Relations, 18, 1994, pp. 221-237 10. Brislin,
Richard W., Cross- cultural Encounters, Face- to -Face Interaction, Boston,
Allyn and Bacon, 1981 11. Casmir,
Fred L., Nobleza C. Asuncion-Land,"Intercultural communication Revisited:
conceptualization, paradigm Building, and Methodological Approaches
" , Communication Yearbook 12, sage,1989,pp.278-309 12. Fischer,
Nancy L., "Forword", in Gary R.,weaver,Culture, Communicat 13. Kuper,
Adam, Jessica Kuper, The Social ScienceEncyclopedia,London, 14. Moon,
Dreama G., "Concepts of Culture: Impilications for Intercultu 15. Mowlana.
Hamid, Global Communication in Transition, The End ofDiver 16. Ibid,
Global Information and World Communication, London, Sage,1997 17.
O|Sullivan, Tim, John Hartley, Danny Saunders, MartinMontgomeryand John
18. Prosser,
Michael H., "Intercultural Communication TheoryandResearch 19. Rohrlich,
Paul Egon, "Why Do We Study Intercultural Communication?" 20. Samovar.
Larry A., Richard E. Porter,Intercultural Communication:A 21. Ibid,
Communication Between Cultures, Belmont, Wadsworth, 1995 22. Weaver,
Gary R., "Preface" , in Gary R., Weaver,Culture, Communicat 23. Ibid,
"Communication and Culture",in, Gary R., WeaverCulture, |
||