اهميت آيين
بودا در دنياي مدرن
دکتر موريموتو
اشاره:
دكتر »كوسه ئي
موريموتو« راهب اعظم معبد»تودائي جي«، متولد 1934در ژاپن است. وي در سال 1975
از دپارتمان تاريخ دانشگاه كيوتو فارغ التحصيل شده و از سال 1960 تا 1962 در
دانشگاه قاهره به تحصيل در علوم اسلامي پرداخته است.
آقاي موريموتو
پس از بازگشت به ژاپن، در سال 1969 موفق به دريافت درجه دكتري ادبيات از
دانشگاه كيوتو شد.
تحقيقات او
درباره تاريخچه اجتماعي _ اقتصادي قرون اوليه اسلامي است.
از جمله
كتابهاي او مي توان به نظام مالي مصر در قرون اوليه اسلامي، ترجمه ژاپني
مقدمه ابن خلدون و سفري در جست وجوي حقيقت اشاره كرد.
همچنين بيت
المال در دوران حكومت عباسي، مباحثات مسلمانان در خصوص فتح مصر به دست اعراب و
ديوان ها به منزله دفاتر ثبتي حقوق بگيران حديث در دوران اسلامي از جمله مقالات
موريموتو است.
وي در تاريخ 27
بهمن 81 با حضور در دانشگاه امام صادق عليه السلام به سخنراني در جمع دانشجويان
و استادان پرداخت كه چكيده اي از آن تقديم حضورتان مي شود.
در اين مجال
ما بايد به عنوان مقدمه، پرسشهايي از قبيل مدرن چيست؟ و بوديسم چيست؟ را به طور
معمول مطرح كنيم. اما تعريف اين دو واژه، احتمالاً مشاجره اي غير ضروري را سبب
مي شود كه ارتباطي به موضوع بحث ما ندارد. بنابراين، ما در اين بحث موقتاً و
صراحتاً مدرن را چون دوره اي تعريف مي كنيم كه با حمله تروريست ها به
ايالت متحده در 11 سپتامبر 2001 پايان مي يابد. از سوي ديگر، پاسخگويي به اين
پرسش كه بوديسم چيست؟ به دليل ابهام موضوع، كار دشواري است. بوداييان، باورهاي
گوناگوني درباره دين خويش دارند و گاهي حتي در اين باره، با آموزه هاي پرسش
انگيزي روبرو مي شويم. اين ابهام به اين دليل است كه بوديسم در جريان تاريخ
دراز آهنگش، تحولات نظري گوناگوني را به خود ديده است. افزون بر اين بوديسم غير
از هندوستان در ميان ملل مختلف گسترش يافته و با سنتهاي ديني و فرهنگي آن ملتها
در هم آميخته است. بوديسم مثلاً در ژاپن كه ريشه در فرهنگ ژاپني دارد، در وهله
نخست، ديني بود كه پشتيباني معنوي طبقه حاكم در نيمه قرن ششم را بر عهده گرفت.
بعد از دو قرن، برخورداري از حمايت دولتي، بوديسم به شش فرقه مختلف منشعب شد،
اما در 1200 سالي كه سپري شده، بوديسم دستخوش چند دستگي هايي شد، به طوري كه
امروزه داراي 28 فرقه است كه هر كدام نيز آموزه هاي خاص خود را دارند.
به اين ترتيب،
تعريفي كه از بوديسم در اينجا ارائه مي شود گستره معنايي محدودي دارد، يعني
تنها آموزه هاي بودا يا گفتمان مبتني بر كتب مقدس بودا را شامل مي شود. در مارس
2001 دولت وقت افغانستان، طالبان، مجسمه هاي بزرگ بودا را در باميان منهدم كرد،
آنها با اين عمل خود ايده گفت و گوي تمدن ها را كه مورد حمايت سازمان ملل بود
چون آرماني دور از واقع تخريب كردند و اين به روشني نشاني از حملات تروريستي
مصيبت بار 11 سپتامبر به ايالت متحده بود.
رئيس جمهور
آمريكا، با اظهار اينكه اين حملات، گونه تازه اي از جنگ ميان تمدن ها و تروريست
است و شما بايد برگزينيد كه يا متحد ما و يا متحد تروريست ها باشيد، ملل جهان
را وادار كرد كه در يكي از دو طرف دوست يا دشمن قرار گيرند. او طالبان را كه به
رهبر تروريستهاي مهاجم به ايالت متحده پناه داده بود با تروريستها يكي دانست و
آنها را براي تسليم او تحت فشار گذاشت و هشدار داد كه در صورت امتناع از اين
كار افغانستان را بمباران خواهد كرد. در اين شرايط، رسانه هاي گروهي ژاپن
مصاحبه اي را با راهبه مشهور بودايي انجام دادند. او معتقد بود كه خشونت
متقابل خود سبب خشونت ديگري مي شود و زنجيره دشمني را بايد پاره كرد. ديدگاه
اين راهبه بر اساس اين پيام بوداست كه مي گويد: تنفر را با تنفر نمي توان از
بين برد، بلكه تنها راه مسالمت آميز از ميان برداشتن آن، پيش گرفتن بردباري
است. اين، حقيقتي جاودانه است. شايد او هرگز گمان نمي كرد كه صدايش به
آمريكائيان برسد و نيز مطمئن نبود كه ديدگاه او بتواند راه حلي براي
وضعيت پيش آمده باشد.
با اين همه او
اين وضعيت را جدي گرفت. تا آنجا كه دست به اعتراض زد و حتي چند روز روزه گرفت.
ممكن است بوداييان چنين گمان كنند كه بايد طالبان را بمباران كرد زيرا آنها
دشمن بارز بوداييان هستند و نمونه بارز آن را هم مي توان در ويران كردن مجسمه
هاي بزرگ بودا ديد كه بوداييان زماني كه در افغانستان مي زيسته اند بنا كرده
اند. با وجود اين، هيچ بودايي در ژاپن نبايد اين گونه بينديشد. البته ما
بوداييان از مشاهده تعارضات بي پايان ميان اسرائيل و اعراب در فلسطين، كه جز
زنجيره اي از انتقام جويي نيست، دل شكسته مي شويم. پس در كجاي اين دنيا بايد به
سراغ ايده با ارزش زندگي انساني رفت؟ ايده اي كه نه تنها در بوديسم بلكه در همه
اديان بر آن تأكيد شده است. درست است كه سرگذشت بشريت به معناي، سرگذشت جنگهاست
اما اگر به وضعيت امروزمان نظري بيندازيم نبايد به سادگي تن به جنگ دهيم. ما
همگي مي دانيم كه امروزه كره خاكي، مادر زمين، كه با گنجينه سرشارش روزي آدميان
را فراهم كرده است، بر اثر يورش تمدن مدرن انسانها رو به ويراني است. امروزه
ساختار جهان چنين پيچيده است كه ما به روشني نمي توانيم به اصطلاح جهان مسيحي،
جهان اسلام و امثال آن را از همديگر تفكيك كنيم. شماري از مسلمانان در
دنياي مسيحي چون اروپا و امريكا زندگي مي كنند. انسانهاي داراي نژادها، اديان،
خواسته هاي فرهنگي و عقايد سياسي گوناگون در حالي كه با مسايل فزاينده جهاني در
زمينه اقتصاد محيط زيست و جمعيت دست به گريبانند جامعه پيچيده اي را تشكيل داده
اند و در جستجوي هويت خويش بر روي اين كره جايگزين ناپدير، زندگي را سپري مي
كنند. به گمان من، زمان آن رسيده است كه با تغيير وجهه نظرمان بر تعارضات مربوط
به علائق ملي و اختلافات اديان غلبه كرده، در صدد جهان بيني هاي كلي و مشترك
ميان همه انسانها برآييم. به نظر من، در نظر گرفتن مطالب فوق در يكي از كتب
مقدس بودايي، به نام اوتمسكه (Avatamasaka) در زمينه فلسفه اساسي براي ساختن
چنين جهان بيني راهگشاست.