معرفي معتزليان
معاصر
سعيده غروي
پژوهشگر
چكيده
پيدايش علم كلام در
تاريخ اسلام به دليل عوامل داخلي و خارجي بوده و همين عوامل همواره باعث پويايي
اين علم بوده اند. همراه با ظهور علم كلام به تناسب تعدد آراء و عقايد كلامي،
فرقه هاي متعدد و متكلمين زيادي ظهور كرده اند كه بعضي از آنها به لحاظ ارائه
عقايدي خاص و نيز تسلط به مباحث كلامي و توانايي پاسخگويي به شبهات مخالفين، از
اهميت ويژه اي برخوردارند. از جمله اين فرقه ها معتزله و از جمله متكلمين
برجسته ، قاضي عبدالجبار همداني است. وجه مميزه اين فرقه كلامي روي آوردن به
تفسير عقلاني آموزه هاي ديني، اعتقاد به آزادي اختيار انسان، عقيده به حسن و
قبح عقلي و اعتقاد به عينيت ذات و صفات خداوند مي باشد.
امروزه گروهي از نو
انديشان اسلامي، عمدتاً در كشورهاي عربي به اين جنبه مهم كار معتزله يعني
رويكرد عقلاني به مباني ديني توجه كرده و ضمن الگوبرداري از آن سعي در حل
مشكلات و معضلاتي دارند كه اسلام در مواجهه با مدرنيته با آنها روبرو شده است.
ظهور نومعتزليان همزاد با آراء و انديشه هاي محمد احمد خلف الله و پيروان او در
مصر مي باشد. حسن حنفي شاگرد احمد خلف الله، در ميان معتزليان معاصر تنها كسي
است كه به جمع آوري و بررسي آراء كلامي به صورت مدون و منسجم پرداخته است. لذا
مي توان آرا ء او را بعنوان نماينده معتزله جديد در مقايسه با آراء عبدالجبار
همداني بعنوان نماينده معتزله قديم قرار داد و از اين راستا به چگونگي رابطه
اين دو گروه معتزلي پي برد.
واژگان كليدي
سنت، عقل، اسلام
خواهي، تجدد خواهي، نو معتزليان
معرفي معتزليان
معاصر
معتزله نام آشنايي
در حوزه علوم و معارف اسلامي است و بـه فرقه كلامي اطلاق مي شود كه ويژگي عمده
آنان به كارگيري عقل در تفسير آموزه هاي كلامي و الهياتي بود و بدينسان ايشان
راه خويش را از تفكر اهل سنت و جماعت كه بيشتر نقل گرا بودند ممتاز مي ساختند.
معتزليان به رهبري كساني چون حسن بصري و انديشمنداني چون جاحظ و قاضي عبدالجبار
و به دنبال حوادث سياسي ـ اجتماعي و انديشه هاي جديدي كه در جامعه نو پاي
اسلامي پديد آمده بود در تاريخ اسلام ظهور كردند.
استفاده از شيوه
تأويل و عنصر مجاز در تفسير نصوص و نيز به كارگيري عقل در فهم معارف و علوم
اسلامي سرلوحه كار آنان بود. پيش زمينه هاي ظهور اين فرقه را مي توان در دو
دسته عوامل اصلي خلاصه كرد: يكي عوامل خارجي كه در نتيجه طرح و ورود انديشه هاي
غير اسلامي به جامعه مسلمانان و برخورد فكري آنان با عناصر بيگانه روي داد و دوم عوامل داخلي كه به دنبال درگيري هاي داخلي
بر سر مسأله خلافت پديد آمده بود (محمد صبحي، 1405ه، ج 1، ص 30-35).
از جمله فعاليت هاي
معتزليان در مقابله با چنين رويدادهايي توجه خاص به بحث هاي نظري بود. ايشان
ضمن توجه به جنبه هاي عملي و كاربردي دين اسلام در تمامي شؤون حيات فردي،
اجتماعي و سياسي تلاش وافري در جهت اثبات رابطه عقل و وحي از خود نشان دادند.
توجه خاص به دو اصل توحيد و عدل و ارائه دو آموزه اختيار در مقابل جبر و حسن و
قبح عقلي در مقابل حسن و قبح شرعي، از ابتكارات مهم معتزله است و در حقيقت مي
توان آن را عكس العملي در مقابل اوضاع فكري حاكم بر آن زمان دانست. عقيده به
جبر و قضا و قدر الهي اگر چه در ابتدا به منظور تعالي بخشيدن به ذات الهي و
اعطاي فاعليت مطلق او بر عالم مطرح و ترويج مي شد، ليكن به مرور زمان تبديل به
وسيله اي در دست حكام ظالم شد تا با استناد به دلايل ديني، اوضاع اسف بار مردم
را به خواست و مشيـّت الهي دانسته و بدين طريق بر آنها تسلط يابند (اشعري،
1369 ه، ص 1-2).
امروزه گروهي از
نوانديشان و تجدد خواهان معاصر، عمدتاً در كشورهاي اسلامي عرب زبان، با توجه به
اين جنبه مهم كار معتزله يعني ارائه تفسير عقلاني از وحي و شريعت مي كوشند با
احياي اين مكتب فكري در اسلام و تطبيق آراء و آموزه هاي آن با مسائل جديد كه به
دنبال تحولات دوره مدرنيته بوجود آمده، راه حل ها و موضع گيري هاي مناسبي
براي اين مسائل بيايند.
پديده اسلام خواهي
كه به خصوص در يكي دو قرن اخير با فعاليت هاي بزرگان ديني در مناطقي از دنياي
اسلام ظهور چشم گيري داشته، در كشورهاي مختلف به گونه هاي متفاوت بروز كرده
است. مثلاً در ايران تحت زعامت رهبران شيعي و مراجع تقليد طي سال ها مبارزه در
انقلاب اسلامي به اوج خود رسيد. هم زمان در كشورهاي ديگر نيز جنبش هايي صورت
گرفته كه از آن تعبير به «بيداري اسلامي» مي شود.
سر سلسله اين جنبش
هاي عمدتاً تجدد خواهانه را مي توان سيد جمال الدين اسد آبادي (متوفي 1315ه)،
معروف به افغاني دانست. تلاش هاي او در جهت بيداري اسلامي و ايجاد وحدت بين
شيعه و سني بسيار مؤثر بوده (عنايت، 1372، ص 79) و مي توان ادعا كرد
ادامه راه او در توجه ويژه به جنبه هاي عملي و كاربردهاي سياسي اسلام، پس از او
توسط شاگردش محمد عبده (متوفي 1323ه) و همفكران ايشان به تجدد خواهي امروز
متفكران مصري انجاميده است. البته سيد جمال را بايد عنصري سياسي در گرايش
اعتزالي دانست. اما شاگرد و شايد مريد او محمد عبده بيشتر يك عنصر فكري و متكلم
به حساب مي آيد. خلاصه اي از آراء كلامي او را مي توان در رساله «التوحيد» او
يافت. «عبده معتقد بود اسلام تنها ديني است كه بر اساس عقل و وحي مي باشد اما
در طول زمان با عوامل مختلفي تحريف شده است.» . تلاش هاي وي در جهت نيل به تجدد و احياي تفكر
اسلامي را در سه دسته مي توان خلاصه كرد: 1ـ اصلاح ديني 2ـ اصلاح لغوي 3ـ اصلاح
سياسي (عبده، 1406ه، ص 18-20).
كساني چون امين
الخولي و محمد احمد خلف الله از ديگر عناصر انديشه اي اين جريان هستند كه اينان
را مي توان پايه گذاران جنبش نو معتزليان در مصر و كشورهاي عربي دانست. اين
گروه با تأسيس مكتب ادبي در تفسير و نگاه ويژه خود به قرآن توانستند راه
تفسيرهاي عقل گرايانه را براي قرآن باز كنند. از ديگر چهره هاي مهم معتزلي
معاصر مي توان به اين افراد اشاره كرد:
محمد عابد الجابري
(مراكش)، جابر عصفور (مصر)، طه حسين (شاعر و اديب، مصر)، حسن حنفي (مصر)، نصر
حامد ابوزيد (مصر، مقيم هلند)، عبدالرحمن بدوي (مصر)، طهطاوي (رئيس سابق
الأزهر)، محمد الطالبي (تونس)، ليلا احمد (كانادايي عرب تبار).
البته قابل تذكر
است كه شيوه سيد جمال و عبده در توجه به مباني اسلامي و تجدد خواهي با
رويكرد اين گروه به آن مباني و اصول تفاوت هايي دارد. سيد جمال و عبده ديدگاه
هاي خود را در عمل به مرحله اجرا در آورده و شعار را همراه با عمل مبناي كار
خود قرار داده بودند و در زماني كه استعمار فرانسه و انگليس كشورهاي اسلامي را
تحت سلطه در آورده بودند، مسلمانان را متوجه راه حل هاي موجود در دينشان براي
رهايي از اين اوضاع كردند. از آن جمله عقيده به اختيار آدمي و اصل آزادي اراده
انسانها بود. ايشان با بر شمردن فضائل حكومت مردمي و با حملات مداوم و جدي به
اعتقاد عامه در مورد تقدير الهي احتجاج مي كردند كه اسلام دين اختيار است
(عنايت، 1372، ص 235). آنها اگر در مقالات و مجلات و كتب خود مثل «عروة
الوثقي» و «رسالة التوحيد» به اين مباني نظري توجه كرده و به توضيح و تبيين
آنها مي پرداختند، در عمل نيز با تكيه بر همان
اصول به چاره
انديشي امور مسلمين نيز اهتمام داشتند.
در مقايسه با
ايشان، رويكرد نومعتزليان به مباني نظري بيشتر بوده و راه كارهاي خود را صرفاً
در كتب و مقالات و سخنراني هاي خود مطرح ساختند. اين هر دو گروه در
مقابله با استعمار بيگانه متوجه اين واقعيت بودند كه با نظام اشعري حاكم كه
مروج جبر و قضا و قدر است نمي توان به رهايي انسانها از بندگي و آزادي اراضي
شان انديشيد.
لذا از ميان دو راه
كلامي كه پيش روي اهل سنت قرار داشت يعني نظام اشعري كه بيشتر بر نقل تكيه
داشته و راه اعتزال كه بر عقل تكيه مي ورزد، آنها براي پيشبرد فعاليت هاي سياسي
خويش به انديشه هاي كلامي اعتزالي روي آوردند. قابل ذكر است كه در اين رويكرد
هم نگاه سياسي وجود دارد و هم نگاه صرفاً كلامي، ولي نا گفته پيداست كه هر دو
گرايش با اتكا به مباني كلامي كار خود را پي گرفتند. در اين جا براي آشنايي
بيشتر با اين گروه به معرفي تعدادي از اين شخصيت ها مي پردازيم:
امين الخولي
(1386ه وفات): در سال 1920 از
مدرسه «القضاء الشرعي» قاهره فارغ التحصيل و سپس در همان مدرسه در رشته زبان
عربي و ادبيات مشغول به تدريس شد. در سال 1923ٌ براي تدريس به رم و سپس برلين
رفته و در همين اثنا دو زبان ايتاليايي و آلماني را نيز فراگرفته است. بعد از
بازگشت به مصر در سال 1927 به تدريس در دانشگاه ادبيات مشغول و سپس رياست
دانشكده زبان عربي و زبانهاي شرقي را به عهده گرفت. در دهه چهل با تعدادي از
دانشجويانش خبرنامه ادبي «الامناء» را منتشر ساخت كه هدف از آن ارتقاء سطح ادبي
و هنري از لحاظ نظري و عملي بود. از تأليفات او مي توان به «مناهج التجديد في
النحو و البلاغة و التفسير» و «من هدي القرآن» و نيز مقاله اي در باب تفسير
قرآن در مدخل تفسير دائرة المعارف اسلامي اشاره نمود خولي حتي بعد از دوري از
تدريس دانشگاهي و بازنشستگي نيز فعاليت هاي فكري و ادبي متنوعي داشته است
(النيفر، 1421ه، ص 118-119).
محمد احمد خلف الله
(معاصـر): سال 1923 از
دانشـكده ادبـيات دانشـگاه الأزهر
قاهره فارغ
التحصيل شد. از جمله استادان او در اين دانشگاه، طه حسين، مصطفي عبدالرزاق و
احمد امين بودند. امين الخولي بعنوان استاد تفسير نيز تأثير بسيار زيادي بر
افكار او داشته، به طوري كه از او خواست تا رساله دكتراي خود با عنوان «الفن
القصصي في القرآن الكريم» را با او بگذراند. از گرايشات خاصي كه خلف الله در
اين كتاب درباره قصه هاي قرآني دارد و آنها را به گونه اي اسطوره اي توصيف مي
كند، چنين بر مي آيد كه گرايشات اعتزالي او به قوت باقي است.
البته اين رساله
مورد اعتراض الأزهر قرار گرفت و از او خواستند تا رساله اي ديگر ارائه دهد ولي
اين امر مانع چاپ اين كتاب در سال 1935 توسط وي نگرديد و اين اثر چندين بار
تجديد چاپ شد (النيفر، 1421ه، ص 127).
محمد عابد الجابري
(معاصر): متفكر نوپرداز،
پرآوازه و جنجال برانگيز دهه هاي هشتاد و نود قرن بيستم جهان عرب است. از ويژگي
هاي ممتاز او وجود انديشه اي نظام مند در آثارش مي باشد. او نوشته هايش را از
مبادي مشخصي آغاز كرده و اهداف كاملاً خاصي را در نظر دارد و در چارچوبي مشخص
و نيز با بكارگيري روش و مفاهيمي ويژه سعي در اثبات آنها دارد.
ويژگي ديگر او عبور
از گفتمانهاي حاكم بر فضاي روشنفكري دو دهه شصت و هفتاد و ترسيم افقي نوين فرا
روي پژوهشگران و نيز طرح و كشف مفاهيمي تازه در عرصه مطالعات انتقادي ميراث
عربي اسلامي است. موضوع مورد نظر جابري نقد ميراث است. به اين ترتيب كه وي بعد
از نگارش كتاب «گفتمان معاصر عربي» نگاه خود را به مسأله اي مهم كه همان نقد
عقل عربي است دوخت و اين مرحله با نگارش و انتشار كتاب «تكوين عقل عربي» (1982)
آغاز شد و سپس با انتشار كتاب «ساختار عقل عربي» (1986) و «عقل سياسي عربي»
(1990) ادامه يافت. از ديگر آثار او: نحن و التراث، التراث و الحداثه، مدخل الي
فلسفه العلوم، اشكالات الفكر العربي المعاصر و چندين كتاب ديگر و تعدادي مقاله
مي باشد. رساله دكتراي وي با عنوان «فكر ابن خلدون: العصبية و الدولة
معالم نظرية خلدونيه في التاريخ الاسلامي» در سال 1971 منتشر شد.(كرمي،
1379، ص17، 18، 23، 35، 245، 247).
حسن حنفي (معاصر): متفكر اصلاح طلب
و استاد فلسفه در 1935 در دودماني مصري زاده شد. در 1956 به درجه كارشناسي
فلسفه از دانشگاه قاهره نائل آمد و دكتراي فلسفه را در سوربن و در به پايان
رسانيد (1966). در سالهاي (1956-1966) در پاريس در مدرسه زبانهاي خارجي، عربي
تدريس مي كرد. در بازگشت به مصر در دانشگاه قاهره ابتدا تفكر مسيحي در قرون
وسطي و سپس فلسفه اسلامي تدريس كرد و به عضويت دانشكده فلسفه آن دانشگاه در
آمد. او همچنين در بلژيك (1970)، آمريكا (1971ـ1975)، كويت (1979)، مراكش
(1982-1984) و ... در دانشگاه به عنوان استاد مهمان تدريس كرد و در سال هاي
(1985-1987) در دانشگاه سازمان ملل متحد در توكيو مشاور آموزشي بود.
حسن حنفي وقتي در
دبيرستان خليل آقا دانش آموز بود (1948) با تفكر و فعاليت هاي اخوان المسلمين
آشنا شد. در تابستان 1952 رسماً به اخوان المسلمين پيوست و در زمان دانشجويي در
دانشگاه قاهره (1952-1956) در جنبش اخوان المسلمين به طور فعال مشاركت كرد.
دغدغه خاطر اصلي حنفي بازگشت به سنت و ميراث اسلامي در پرتو بازسازي و نوسازي
علوم اسلامي است و در صدد است تا با اين كار علوم كهن اسلامي را بروز و مطابق
اقتضائات دوران جديد بسازد. و استقلال و هويت اسلامي را در برابر غرب اعلام
كند. او نام سنت و نوسازي (التراث و التجديد) را بر پروژه خود مي نهد و سه جبهه
براي آن قائل مي شود: 1ـ بازسازي سنت كهن 2ـ بازانديشي در بنيان انديشه غربي
3ـ نظريه پردازي مستقيم در خصوص واقعيت هاي خارجي امت عرب مسلمان.
آثار و تأليفات
حنفي
وي آثار خود را در
سه سطح تقسيم بندي مي كند:
الف ـ
سطح علمي و تخصصي
1ـ التراث و
التجديد. 2ـ من العقيدة إلي الثورة 3ـ مقدمة في علم الاستغراب
ب ـ سطح فرهنگي
1ـ قضايا معاصرة در دو جلد: الف) في فكرنا المعاصر ب) في فكرنا
الغربي المعاصر. 2ـ دراسات اسلامية 3ـ دراسات
ج ـ سطح عمومي و
نوشته ها براي مردم
1 ـ اليسار
الاسلامية 2ـ الدين و الثورة في مصر (8 جلد) 3ـ هموم الفكر و الوطن (2 جلد).
در ميان سه جريان
فكري رايج در مصر كه عبارتند از: راست ديني (غير دولتي)، چپ اسلامي و چپ
سكولار، وي نماينده چپ اسلامي است. ليكن خود معتقد است كه از ابتدا در نامگذاري
اين جريان كه مربوطه به اوست اشتباه رخ داده است و خود نام «التراث و التجديد»
(سنت و نوسازي) را روي اين جريان مي گذارد. «اسم اين جريان در سطح علمي و نزد
خواص التراث و التجديد است و در سطح مردم و نزد عوام اليسار الاسلامي».
چپ اسلامي تريبوني
است كه سنت و نوسازي در آن كاركردهاي سياسي اش را در جهت بسيج توده ها منعكس مي
كند.» (عدالت نژاد، 1380، ص 46). دليل اينكه وي به اين دليل نام سنت و
نوسازي را برگزيده است كه مي خواهد در پرتو سنت و ميراث اسلامي به بازسازي و
نوسازي علوم اسلامي بپردازد. در مورد زمان شكل گيري اين جريان چنين مي گويد:
«چپ اسلامي در 1980 بعد از انقلاب اسلامي در ايران (1979) و بعد از بيشتر شدن
اطمينان به توانايي هاي انقلاب اسلامي و كمي قبل از حادثه تريبون در مصر بوجود
آمد.» (عدالت نژاد، 1380، ص 47).
او چپ اسلامي را
ادامه و مكمل اولين حركات اسلامي در تاريخ معاصر مي داند كه به اوضاع مسلمانان
و نيازهاي سياسي و اجتماعي شان توجه كرده اند. منظور او از اين حركات، جنبش سيد
جمال و عبده در بيداري اسلامي است. او به اين مطلب اشاره مي كند تا تأكيدي باشد
بر اينكه اين جريان داراي سابقه و پشتوانه قابل توجهي است و آن گونه كه عده اي
درباره آن مي گويند بدعت در حركات اسلامي نيست. حنفي معتقد است «با وجود اينكه
در قرآن بر وحدت اسلامي تأكيد شده است ليكن چنين وحدتي وجود ندارد و چپ اسلامي
به همين تمايز ميان طبقات جامعه اسلامي از اغنياء و فقرا توجه دارد. تمايز طبقه
حاكم و محكوم و سيطره طبقه اول و در اين ميان چپ اسلامي از طبقه دوم دفاع مي
كند.» (حنفي، 1981، ص 3-4).
او همچنين چپ
اسلامي را نتيجه حتمي پيروزي بزرگ انقلاب اسلامي در ايران مي داند كه چگونه ملت
توانست در مقابل تمام قواي رژيم مستبد شاه ايستاده و با نيروي «الله اكبر قاصم
الجبارين» و با شعار «فضل الله المجاهدين علي القاعدين اجراً عظيماً» پيروز شود
(همو، ص 13). در نهايت در مورد اين جريان مي گويد: «چپ اسلامي هم چنين
تحول اصلاح ديني است كه در دويست سال اخير آغاز كرده ايم و فقط در سطح مقابله و
برخورد با مخاطرات زمان يعني استعمار و سرمايه داري و ... نيست، آن طور كه نزد
افغاني بوده؛ بلكه علاوه بر آن در سطح اعاده بناي فكر ديني و اصلاح آن نيز مي
باشد. و براي اولين بار بعد از ابن رشد در فلسفه و معتزله در اصول دين و شاطبي
در اصول فقه و ابن خلدون در تاريخ و ابن تيميه در فقه، به بازسازي صياغ فكر
ديني پرداخته ايم و اين كار را با دوري جستن از اشاعره كه تفكر رسمي (در مصر) و
رايجي كه آميخته با تصوف هم هست، آغاز كرده ايم و به معتزله نزديك شده ايم؛
همچون محمد عبده كه معتقد است عقل قادر بر ادراك است و به استقلال اراده
در رفتـار و سلـوك آدمـي ايمـان داشتـه و انسان را با عقلش قادر بر شناخت معرفت
و با اراده اش قادر بر انجام افعال خود مي داند. لذا چپ اسلامي موافق با اصول
خمسه معتزله آراء خود را شكل مي دهد.» (حنفي، 1981، ص14-15).
نصر حامد ابوزيد
(معاصر): در سال 1968 در
رشته زبان و ادبيات عرب دانشكده ادبيات دانشگاه قاهره مشغول به تحصيل شد. پس از
دريافت مدرك ليسانس (1972) در همين دانشكده به تدريس پرداخت. وي مدرك فوق
ليسانس خود را در 1977 و دكتري را در 1981 در همين رشته و از همان دانشكده
دريافت كرد. عنوان رساله فوق او «مسأله مجاز در قرآن و گرايش هاي عقلي در تفسير
قرآن در نظر معتزله» و پايان نامه دكتري او درباره «تأويل قرآن در نظر ابن
عربي» بود. علاوه بر تدريس در دانشكده ادبيات قاهره، در دانشگاه هاي آمريكايي
قاهره (1985-1988)، اوزاكاي ژاپن (1985-1989)، خارطوم، پنسيلوانياي آمريكا
(1977-1980) به تدريس و تحقيق پرداخت. در سال 1992 با ارائه 13 كتاب و مقاله
خود به كميته ارتقاي رتبه دانشگاه درخواست بررسي و ارتقا از مقام استادياري به
رتبه استادي كرد. بعد از هفت ماه يك تن از اعضاي اين كميته سه نفره اين مكتوبات
را مشتي آثار ضعيف و انباشته از التقاط و گمراهي دانست، اما دو داور ديگر گزارش
و ارزيابي مثبتي ارائه دادند. سرانجام هفت تن از كميته دائمي ارتقاي رتبه
دانشگاه به نظر اول رأي داده و شش تن ديگر با نظر دوم اعلام موافقت كردند و
نهايتاً ابوزيد نتوانست به رتبه استادي دست يابد. دو ماه بعد دادخواستي از سوي
هفت تن از اساتيد دارالعلوم و الأزهر تسليم دادگاه شد و پس از اينكه اين
دادخواست يك بار از سوي دادگاه رد شد بار ديگر با درخواست استيناف از سوي اين
افراد، سرانجام دادگاه تجديد نظر حكم به ارتداد ابوزيد داد.
هم اكنون ابوزيد به
دعوت دانشگاه لايدن هلند در آن دانشگاه رسماً بعنوان محقق و استاد مطالعات
اسلامي در مؤسسهINIS
وابسته به آن دانشگاه مشغول به كار است و در همين شهر به سر مي برد
(عدالت نژاد، 1380، ص 174-176).
آثار ابوزيد
شامل12يا13جلد كتاب، 74 مقاله به زبان عربي و8 مقاله به زبان انگليسي،5 ترجمه و
چندين اثر مكتوب ديگر مي باشد. از جمله مهم ترين آثار او عبارتند از: الإتجاه
العقلي في التفسير، الخطاب الديني، فلسفه التأويل، مفهوم النص، نقد الخطاب
الديني (عدالت نژاد، 1380،
ص163ـ170).
مسأله ديگري كه
درباره اين گروه مطرح است، زمان پيدايش اين عنوان (نومعتزليان) و افرادي است كه
اين نام را بر خود پذيرفته اند. در مورد زمان ظهور ايشان نمي توان تاريخ دقيقي
را تعيين كرد، چون همان طور كه گفته شد اين گونه طرز تفكر و روي آوردن به مباحث
عقلي به شيوه معتزليان، به تدريج و در بستر تحولات سياسي اجتماعي جهان اسلام در
سده هاي نوزده و بيست شكل گرفته و از آنجا كه پيشتازان اين جريان يعني سيد جمال
و عبده عليرغم توجه به جنبه هاي ويژه مكتب كلامي معتزله، هيچ گاه به صراحت خود
را پيرو آنان ندانسته اند، لذا اطلاق اين نام بر آنها كمي دشوار است. البته
مسأله ديگري هم بايد مد نظر باشد و آن اينكه اگر ملاك هايي چون رويكرد عقلاني
در تفسير، تأكيد بر عقلانيت، اومانيسم، اختيار انسان و عدالت اجتماعي را وجه
مميزه اعتزال بدانيم، اين افراد و نيز كساني چون امين الخولي و احمد خلف الله
را كه استادان حنفي در مكتب ادبي تفسير هم هستند، مي توان معتزلي جديد ناميد؛
گر چه خودشان به صراحت چنين نامي برخود ننهاده اند البته مصطفي عبدالرزاق شاگرد
عبده كه خود نيز مجددي در فلسفه اسلامي است، استاد خود يعني عبده را نومعتزلي
مي نامد. كساني چون جابر عصفور، حسن حنفي و نصر حامد ابوزيد ابايي ندارند از
اينكه خود را نومعتزلي به نامند.
نومعتزليان علاوه
بر رويكرد عقلاني به مباحث كلامي و توجه به كار معتزليان قديم در اين باب، دست
به ارائه تفسيرهاي جديد از آموزه هاي ديني زدند كه اين آراء لزوماً مطابق با
آراء معتزليان قديم هم نيست و حتي گاهي آن را به نقد هم مي كشند. اما در اصولي
مانند آزادي اختيار آدمي و نفي جبرگرايي با آنها مشتركند. در اين ميان كار دكتر
حسن حنفي از اين جهت كه به جمع آوري اين آراء و دسته بندي و بررسي آنها بصورت
مدون و منسجم پرداخته (در مجموعه 5 جلدي من العقيدة إلي الثورة) حائز اهميت
است.
منابع و مآخذ :
اشعري، ابي الحسن
علي بن اسماعيل، مقالات الإسلاميين و اختلاف المصلين، تحقيق محمد
محي الدين عبدالحميد، قاهره، النهضه المصريه، چاپ اول، 1369ه
حنفي، حسن، من
العقيدة إلي الثورة (المقدمات النظريه)، بيروت، دارالتنوير للطباعه و
النشر، چاپ اول، 1988م
همو، الدين و
الثورة (اليسار الاسلامية و الوحدة الوطنيه)، قاهرة، مكتبة مدبولي،
1981م
عبده، محمد،
رسالة التوحيد (مقدمه حسين يوسف الغزال)، بيروت، داراحياء العلوم، چاپ
ششم، 1406ه
عدالت نژاد، سعيد،
نقد و بررسي هايي درباره آراء و انديشه هاي نصر حامد ابوزيد،
تهران، مركز مطالعات فرهنگي ـ بين المللي، انتشارات مشق امروز، 1380
عنايت، حميد،
انديشه سياسي در اسلام معاصر، ترجمه بهاء الدين خرم شاهي، تهران،
انتشارات خوارزمي، چاپ سوم، 1372
كرمي، مرتضي،
بررسي آراء و انديشه هاي محمد عابد الجابري، تهران، مركز مطالعات
فرهنگي ـ بين المللي، انتشارات مشق امروز، 1379
محمد صبحي، احمد،
في الكلام، بيروت، دارالنهضة العربية، چاپ پنجم، 1405ه
النيفر، احميدة،
الانسان و القرآن وجهاً لوجه، بيروت، دارالفكر، چاپ اول،
1421ه
پايگاه اينترنتي:
www.Muslimphilosophy.Com/rep/ho 49.htm