FTP   E-Mail   بازگشت

 

 

   
فهرست
فراگيري و انتقال آموزه هاي ديني

دكتر فاطمه صادق زاده  /سردبير

تحصيل عقايد ديني از چه راهي امكان پذير است؟ آيا مي شود برخي از مردم به نحو تقليدي به خدا، معاد و پيامبر باورهايي داشته باشند؟ آيا تقليد از بزرگان مي تواند انسان را به مراتبي از شناخت مبدأ و معاد نايل كند؟ بعبارت ديگر، آيا تنها برخي از مردم موظفند درباره اصول و معارف ديني تحقيق نمايند و گروهي ديگر به نام عوام چنين تكليفي برعهده ندارند؟ از سوي ديگر، تعاليم ديني چگونه و در چه سطحي بايد بر مردم ارائه شود؟ آيا اساساً مي توان دين را به نحو يكساني براي همه اقشار جامعه آموزش داد؟ با توجه به ضرورت مخاطب شناسي، عالمان دين و تمامي صاحبان قلم، هنرمندان و فرهنگ سازان هنگام تبليغ دين و بيان آموزه هاي ديني فعاليت خود را با كدام يك از سطوح مخاطبان خود تنظيم نمايند؟

تحقيق يا تقليد: بيشتر انديشمندان اسلامي طريق تبعيت از غير و تقليد را براي اعتقاد به توحيد و ساير اصول دين انكار كرده اند. متكلم بزرگ شيعي شيخ مفيد (413 ه‍) نخستين تكليف بندگان را تفكر در ادله وجود خدا مي داند. وي معتقد است تنها از طريق استدلال عقلي مي توان به خدا معرفت پيدا كرد. پس از اثبات عقلي وجود خدا، برخي از اوصاف او چون توحيد، علم خدا به اشياء و ... با به كارگيري عقل و برخي ديگر مانند اراده و سميع و بصير بودن به استناد ادله نقلي امكان پذير است. از نظر شيخ مفيد انسان عاقلي كه توانايي استدلال دارد موظف است عقل خود را براي تحصيل معارف ديني از قبيل اثبات وجود خدا به كار برد وگرنه بطور دائم در آتش خواهد بود.

بر اين اساس، شيخ مفيد برخي از شيعياني را كه از طريق تقليد كور و مطابق عادت به انجام تكاليف بدني مي پردازند و از به كارگيري عقل خود در راه تحصيل معرفت يقيني نسبت به حقايق ديني كوتاهي مي كنند، مخلد در آتش مي داند. از نظر او بر همگان به يكسان لازم است درباره اصول ايماني خود به نظر و استدلال بپردازند؛ گرچه لزومي ندارد همگان بتوانند آنچه را فهميده اند به زبان آورند، در جدل و مناظره شركت كنند و با آگاهي از پيچيدگي هاي علم كلام در جدال با ديگران موفق باشند.

چنين آرائي كه صريحاً ايمان و اعتقادات تقليدي را غير معتبر اعلام مي كند در ميان اكثر متكلمان شيعي، تمامي معتزليان و بيشتر اشعريان ملاحظه مي شود. اما در مقابل گروه هايي نيز هستند كه تقليد و تبعيت از ديگران را در مورد اعتقادات ديني تجويز مي كنند. حتي خواجه طوسي (672 ه‍‍) متكلم شيعي در كتاب «اوصاف الاشراف» هنگامي كه مراتب معرفت را بر مي شمارد پايين ترين درجه شناخت خدا را از آن مقلديني مي داند كه كلام بزرگان را درباره وجود خدا تصديق كرده اند بي آنكه از دلايل آنها بر اعتقادشان آگاهي داشته باشند. در ميان اشعريان نيز گرچه جريان غالب، اعتقاد به بي اعتباري ايمان تقليدي است ولي تفتازاني (793 ه‍) در «شرح مقاصد» ايمان مقلد را كاملاً صحيح و نافع مي داند و معتقد است در ايمان يا تصديق تنها يقين اعتبار دارد و يقين نيز به معناي اعتقاد جازم مطابق با واقع است و لذا هيچ لزومي ندارد كه آن اعتقاد مستند به سبب و دليلي باشد. علاوه بر برخي متكلمان، عارفان نيز راه وصول به اصل توحيد را براي خواص مردم كشف و مشاهده و براي عوام، تقليد و پيروي از بزرگان دين مي دانند. به اين ترتيب عارفان، معتقدند تنها راه نجات عامه مردم در مسأله توحيد، اكتفا به ظاهر علوم و طريق تقليد بدون درخواست دليل است.

امام محمد غزالي (505 ه‍‍‍) به عنوان متكلمي عارف با توجه به تفاوت علائق و استعدادهاي مردم از طرفي در «احياءالعلوم» معتقد است نخستين تكليف مردم آموختن شهادتين و يافتن معناي آن است تصريح مي كند كه تصديق اين معاني و اعتقاد جازم به آنها بي آنكه فرد به بحث و استدلال متوسل شود و حتي به صرف تقليد، كافي است؛ مشروط به آنكه اين تصديق آميخته به شك و ترديد و اضطراب نفس نباشد. اما از ديگر سو در «ميزان العمل» سخني متفاوت دارد: نجات و رستگاري جز با دانش و كار به دست نمي آيد. البته علم از عمل شريف تر است و عمل متمم دانش است و علم را بدان جا كه بايد مي رساند. وي در تأييد اين سخن به آيه اي از قرآن اشاره دارد: « اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه» (سوره فاطر، 10).

غزالي در مواجهه با اين سؤال كه از ميان علوم كدام را بايد برگزيد پاسخ مي دهد: مردم در اين باره دو گونه اند: گروهي به تقليد قانع اند و بي نياز از بحث و جستجوي اند و از آن راهي كه مقلدشان ترسيم كرده مي روند. ولي گروهي ديگر به بيماراني مانند كه از طبيبان تقليد نمي كنند و مشتاقند خود به مرتبه پزشكان رسند. البته راه دوم دشوار است و در هر دوره تنها افراد استثنايي مي توانند چنين راهي را به سلامت طي كنند. از اين رو، وي براي تحصيل علم علاوه بر طريق اهل علم ـ نظرـ طريق صوفيه را پيشنهاد مي نمايد كه در آن با مجاهدت در محو صفات بد و قطع تعلقات و اقبال به سوي خدا، رحمت الهي بر انسان فيضان مي كند، راز ملكوت بر او مكشوف شده و حقايق امور بر وي معلوم مي گردد.

اما اينكه كدام يك از اين دو طريق براي تحصيل معرفت حقايق بر ديگري ترجيح دارد؟ غزالي براي همه اشخاص، در تمامي زمانها حكم واحدي صادر نمي كند. معتقد است هر كه ميل به سلوك دارد و با گذراندن دوران جواني خود پا به سن (ميانسالي) گذاشته، بهتر است به طريق صوفيان اكتفا كند؛ زيرا مطالعه علوم كسبي كار بس دشواري است كه تنها در عنفوان عمر ميسر است. اما «جوان» نيز اگر در خود ذكاوت و استعداد فهم حقايق دقيق علمي را نمي بيند او نيز به راه صوفيه برود و بداند كه اشتغال او به علوم نظري بي فايده است. اگر هوشمند و مستعد بود، در صورتي كه در محيط زندگي خود يگانه اي در علوم نظري و به دور از تقليد آراء گذشتگان نمي يابد او هم بهتر است به عمل و تصفيه روح بپردازد و تنها اگر به عالمي مستقل و صاحب نظر دسترسي داشت به تعلم مشغول شود. البته غزالي به گروه اخير توصيه اي دارد: جواني كه سرشت هوشيار دارد به طلب علم رود و در شناخت انواع علوم رنج ها را تحمل نمايد. براي چنين كسي كه مستعد هر دو طريق است، بهتر آن است كه تعلم را مقدم دارد. از ميان علوم برهاني آنچه را كه نيروي انساني با جهد و تعلم مي تواند ادراك كند به دست  آورد و چون به قدر امكان خود از همه علوم بهره اي برد، آن گاه اشكالي ندارد كه از خلق كناره گيرد و از دنيا روي برتابد و تنها به سوي خدا رهسپار شود و منتظر باشد؛ شايد از اين طريق آنچه بر سالكان اين راه روشن شد بر او نيز مكشوف گردد. از مجموع نظرات غزالي مي توان دريافت او با آنكه در مباحث خداشناسي تقليد را جايز مي داند ولي راه تعلم و علم آموزي را كه به تصريح او دراز و دشوار است، هم تأييد و تجويز مي كند و هم به نحوي آن را براي افراد استثنايي و صاحب عزم مختص  مي گرداند.

فيلسوف بزرگ دنياي اسلام ابن رشد (595 ه‍) در آثار كلامي خود مانند «فصل المقال» و «تهافت التهافت» با استناد به آيات قرآن اثبات مي كند كه نظر و تأمل عقلاني در موجودات از طريق قياس نه تنها جايز بلكه واجب است و هر مسلمان وظيفه دارد قوانين قياس عقلي، برهان و تعاليم منطقي و فلسفي را بياموزد و در اين راه حتي از آموزه هاي پيشينيان بهره گيرد. از ديدگاه ابن رشد دين طالب نظر عقلي  ـ  فلسفه  ـ است. فلسفه مي تواند سعادت عقلي و فكري گروهي از مردم كه اهليت فراگيري حكمت را دارند، بشناساند در حالي كه دين قصد تعليم همگان را دارد.

ابن رشد در آثار خود بارها تأكيد كرده است كه نبايد ميان مسائل فلسفي و موضوعات ايماني (اعتقادي) خلط كرد؛ زيرا آميختن فلسفه و دين به هر دو آسيب مي رساند. وي با آن همه شيفتگي نسبت به عقل و فلسفه ارسطويي از سر انصاف ابراز مي دارد كه چون فلسفه تنها با عقل و مباني عقلي سر و كار دارد و دين بر دو پايه عقل و وحي استوار است از اين رو، هرگاه در موضوعي عقل آدمي از فهم عاجز ماند لازم است در آن مورد از دين كه آموزه هايش همچون متمم شناخت هاي عقلاني است كمك گيرد. وي تصريح مي كند كه مبادي شريعت الهي آموزه اي از عقل و وحي اند و لذا اگر كسي بخواهد پيرو ديني تماماً عقلاني باشد در واقع بايد بپذيرد كه دين او بسيار ناقص تر از دين و آييني است كه از هر دو مبدأ عقل و وحي تغذيه كرده است.

به اعتقاد ابن رشد مقصود دين تعليم دانش حق و عمل به حق است. بر اين اساس، در هر شريعت الهي لازم است هم معارف و عقايدي كه درباره حقايق عالم هستي سخن مي گويند و در اختيار بشر قرار  گيرد و هم اعمالي كه براي رسيدن به سعادت لازم است به وي آموزش داده شود. ابن رشد معتقد است اصول كردار و عمل بايد به نحو تقليدي از شرع اخذ شود ولي درباره معارف، خود دين از انسان مي خواهد كه با ابزار عقل به موجودات توجه نموده و نسبت به آنها معرفت پيدا كند. يعني براي يافتن اين حقايق انسان بايد از قياس عقلي بهره گيرد. به نظر مي رسد ابن رشد در معرفت خدا و ساير موجودات به كارگيري قياس عقلي را كه شامل سه قسم برهان، جدل و خطابه است بر همگان لازم مي داند. وي گرچه در ميان اين سه، برهان را اتمّ آنها معرفي مي كند ولي هرگز در نظر ندارد در معرفت خدا تنها قياس برهاني را معتبر بداند.

 

آموزش دين و سطوح مختلف آن

گرچه بسياري از انديشمندان به مسأله اختلاف سطح مردم و ضرورت توجه به اين تفاوتها هنگام ارائه آموزه هاي ديني توجه داشته اند وليكن در ميان ايشان ابن رشد سخن دقيق و روشني دارد. به نظر او از آنجايي كه دين قصد آموزش همگاني را دارد و مردم نيز از حيث عقل و استعداد در سطوح مختلفي قرار دارند و هر يك با طبيعت و مزاجي خاص با دين مواجه مي شوند لذا تعاليم ديني كه براي آموزش معرفت خدا و ساير حقايق در اختيار انسانها قرار مي گيرد نبايد در يك سطح باشند. تدبيري كه شارع مقدس در اين  باره انديشيده آن است كه در پس ظاهر آموزه هاي ديني، باطني قرار دهد. بدين ترتيب دين مشتمل بر ظاهر و باطن است. اما مردم در قبال دين در دو گروه متمايز جاي مي گيرند: يك ـ اهل علم، كه اجازه دارند از معناي ظاهري عبور كرده و به باطن برسند. اينان عالم به تأويل هستند و نبايد به معناي ظاهري اكتفا نمايند. بدين ترتيب عالمان موظف به تأويلند. گرچه در اين باره نيز مي توان گفت اهل علم بي آنكه معناي ظاهري را انكار كنند از آن به معناي باطني عبور مي كنند. دو ـ غير اهل علم، از آنجايي كه برخي از حقايق ديني تنها توسط عالمان دين قابل دريافت هستند و ديگران شايستگي و اهليت فهم آنها را ندارند پس غير اهل علم بايد آن گونه حقايق را بر معناي ظاهري حمل كنند و همان معنا را بپذيرند. در جاي ديگر ابن رشد وظيفه جمهور مردم را ايمان به ظاهر دانسته است.

گرچه ابن رشد در ميان انواع قياس عقلي، برهان را در مرتبه بالاتري قرار داده است ولي از نظر او هر سه گروهي كه از طريق دليل برهاني يا جدلي يا خطابي به معرفت خدا و حقايق دين نايل مي شوند به تكليف خود در شناخت عقايد ديني عمل كرده اند. وي در پايان كتاب «فصل المقال» مي گويد خداوند جمهور مردم را فراخوانده است تا از راه معتدل ـ موعظه و خطابه ـ به معرفت خدا دست يابند و به اين ترتيب از حضيض تقليد برآيند، چنانچه اهل كلام را از فتنه انگيزي و خصومت و نزاع برحذر داشته و خواص را به نظر و تفكر در اصول دين و تعمق دعوت كرده است.

به نظر مي رسد ابن رشد با نفي ارزش شناخت تقليدي درباره خدا و ساير حقايق ديني، تنها سه نوع معرفت برهاني، جدلي و خطابي را مي پذيرد. در واقع از نظر او چون مردم داراي استعدادهاي يكساني نيستند، لازم است براي آموزش هر گروهي از روشي خاص استفاده شود. ابن رشد معتقد است برترين و مستعدترين مردم فيلسوفانند كه اهليت فهم تعاليم برهاني را دارند. در مرتبه بعدي متكلمان قرار دارند كه قادر به بهره گيري از قياس جدلي اند و در آخرين رتبه، جمهور مردم و عوامند كه اهل خطابه اند و تنها با مثال هاي محسوس و صور خيالي قدرت درك امور را دارند. لذا از آنجايي كه نظر اساسي شارع، تعليم همگان است، روش تعليمي اسلام نيز بايد همه اين سه طريق را شامل شود. به نظر ابن رشد همه اين راه ها در قرآن مورد استفاده قرار گرفته است و به اين ترتيب از اين جهت كه قرآن روش هاي حسي و تمثيلي را با روش هاي معنوي و غير حسي توأم كرده توانسته است همه اصناف مردم را تغذيه فكري كند.

ابن رشد با متدرج دانستن استعدادها و قواي مردم در درك حقيقت عملاً آنها را در سه گروه جاي داده و براي آموزش هر يك از آنها راهي خاص پيشنهاد مي دهد. از نظر او نخستين خطا آن است كه براي آموزش همه اقشار از يك راه عام و مشترك استفاده شود. قرآن كريم به عنوان كلام الله براي تمامي مردم آموزش هاي متناسب سطح ايشان عرضه مي كند، به نحوي كه هر كس به خدمت قرآن بيايد مي تواند از آن بهره گيرد. البته عوام در استفاده از قرآن بايد به ظاهر آن اكتفا كرده و به سهم خود قانع باشند. نه خود ايشان در پي فهم باطن قرآن از طريق تأويل باشند و نه آنان كه به نحوي از تأويل قرآن آگاهند اسرار تأويل را بر ايشان فاش سازند. به نظر ابن رشد متكلمان با افشاي تأويل بر همگان، بذر بدعت و نفاق را در ميان مسلمانان كاشته اند.

گرچه ابن رشد فيلسوف را در تأويل قرآن مجاز مي داند وليكن بر خود او نيز به اندازه متكلم و عامي، گردن نهادن و تسليم به اعتقادات اسلامي را لازم مي بيند. وي با همه عظمت و اعتباري كه براي فيلسوف و فيلسوفي گري قائل است وي را داراي چنان قدرتي نمي داند كه بتواند اصول اعتقادي تازه اي وضع كرده يا از اعتقادات مسلم بكاهد. از نظر ابن رشد آنچه فيلسوف را از متكلم و عامي متمايز مي سازد تنها اثبات يا شرح و تفصيل و يا تصوير عقايد اصولي است و نه تعيين آنها.

انديشه هاي فيلسوف بزرگ جهان اسلام، ابن رشد، درباره اختلاف طبايع، استعدادها و قواي مردم در فهم حقايق به راستي در خور تأمل بيشتر است. وي مردمي كه قرار است سخن دين را بشنوند، شناسايي كرده و با توجه به تفاوت خصوصيات ايشان سعي دارد راه و روش مناسب همان گروه را براي آموزش هاي ديني آنها پيشنهاد دهد. بر اين اساس، او مردم روزگار خود را در سه طبقه قرار مي دهد: اهل برهان؛ آنها كه براي بهره گيري از قياس هاي جدلي مستعدند؛ كساني كه اهل خطابه اند و با مثال هاي محسوس و يا تمثيل حقايق را مي فهمند. اين سخنان كه حدود هشت و نيم قرن پيش توسط ابن رشد مطرح شده امروز همچنان حاوي نكاتي جديد و تأمل برانگيز است.

دغدغه ابن رشد در يك كلام اين است كه مبلغان دين در طرح هر نوع گفتمان ديني بايد مخاطبان و شرايط زماني خود را ملاحظه نمايند. عالمان دين بايد انواع طبقات مختلف دوران خود را بشناسند و مطابق نيازها و سؤالات ايشان مفاهيم اصيل ديني را  ارائه دهند. پرسشي كه به راستي در مقابل همه محافل ديني ـ حوزوي ـ دانشگاهي ـ مطرح است: چگونه مي توان آموزه هاي راستين دين را به انسانها ارائه نمود؟ اگر در دوراني نه چندان دور، عالمان دين پيام حيات بخش دين را به نحو مستقيم، ساده و حداكثر در قالب سخنراني و مقاله و آثار تأليفي  به گوش انسانها مي رساندند و در انجام اين رسالت موفق نيز بودند، امروزه نيك پيداست كه نسل هاي جديد را نمي توان تنها با روش هاي كهن تبليغ دين به سوي مذهب فرا خواند. از اين رو لازم است همه كساني كه دغدغه دين دارند و در كنار امواج سهمگين دين زدايي، با صورتهاي مختلف دين گريزي جوانان نيز مواجه اند درباره انحاء انتقال مفاهيم ديني نيك بينديشند و ميراث كهن و جاودانه خود را با استفاده از قالبها و شيوه هاي جذاب و متنوع و غير مستقيم در اختيار مشتاقان قرار دهند. در اين جهت مي توان از هنر با تمامي شاخه هاي متنوع آن بويژه هنرهاي نمايشي استفاده نمود. به اين ترتيب «هنر ديني» پا به عرصه وجود مي گذارد. «هنر ديني» در واقع همان دين است كه با قالبي هنري و زيبا عرضه مي شود. مقام معظم رهبري در ديدار با اصحاب فرهنگ و هنر (1/5/1380) تأكيد دارند لازم نيست در هنر ديني حتماً از واژگان و مفاهيم مذهبي استفاده شود، بلكه هنر ديني هنري است كه بتواند معارفي را كه همه اديان و بيش از همه دين مبين اسلام به نشر آن در بين انسانها همت گماشته اند و در راه انتشار آنها جانهاي پاكي نثار شده مطرح كند و آنها را در ذهن ها ماندگار نمايد.

 

 نشريه واحد خواهران دانشگاه امام صادق عليه السلام

دوماهنامه علمي، پژوهشي خبري / سال هشتم / شماره 25-24 / بهار و تابستان 1383

khahran@isu.ac.ir

 

آخرين تغييرات: 11 آذر ‌ماه 1388

ايران_تهران_دانشگاه امام صادق عليه السلام- ص پ 159-14655 - کدپستي: 1465943681 - تلفن 88094001 - دورنگار 88093484 - پست الكترونيکي: isu @ isu.ac.ir  - نشاني الكترونيكي: http://www.isu.ac.ir

Copyright © 2004 Web Master of ISU