صفحه اصلي     اخبار     جستجو     پست الترونيك     فهرست
 

 

به آستان آسماني پدر خاك:

 

قلم به وصف تو برخاست، جرأتي دارد!

دل از خيال تو پرشد، چه خلوتي دارد!

قلم به وصف تو واماند وهي نوشت: بزرگ

بزرگ! بردن نامت چه لذتي دارد!

قلم به وصف تو برخاست، خشك شد، نرسيد

به ماجراي تو،‌اين جمله حرمتي دارد.

قلم به وصف تو برخاست، آبرويش رفت

كه رنگباز دغل بد جسارتي دارد!

قلم به وصف تو اصلاً نه، هرچه دريا هست

در آسمان تو چه شأن و هيأتي دارد؟

قلم كه نام تو را برد، رنگ خود را باخت

از اوج معني نامت خجالتي دارد.

قلم به شرح قدت تا شد و خميد و شكست

قلم كجا و قد تو!؟ چه نسبتي دارد؟!

در ابتداي تو لرزيد، دستها لرزيد

چه كار مي كند اين واژه، هيبتي دارد!

قلم به شرح تو برخاست، اگرچه زود نشست

ولي نوشت كه با تو محبتي دارد.

قلم به شوق رخت هدهد سليمان شد

قلم كه چيز كمي نيست، حضرتي دارد

قلم نوشت علي، سامري به خود پيچيد

كه اين عصا ز بساطم چه نفرتي دارد!؟

قلم نوشت و هزاران قلم به دنبالش

پيمبر است هر آنكس كه حسرتي دارد.

قلم نوشت علي، ذولفقار گشت و بريد

كنون شبيه كلامت، صراحتي دارد

قلم نوشت علي، و نوشته ناطق شد

مگر علي بجز ايمان قرائتي دارد؟

قلم نوشت علي، آسمان زميني شد

زمين چنين كه شود اوج و رفعتي دارد.

قلم نوشت علي، ذوب شد در آتش سوخت

خدا به ريختن خون چه غيرتي دارد!

قلم نوشت علي، سرخ رو شد و رقصيد

قلم به خون كه بغلتد سعادتي دارد.

قلم نوشت علي، جامة تلون ريخت

كنون به برگ خيال تو كسوتي دارد.

علي نوشت قلم، چشمِ چاه خالي شد

براي گريه ببينيد فرصتي دارد؟

قلم اگر چه به انگشت كوچكت نرسيد

به رد خيل خيالت شباهتي دارد

قلم به شرح تو قلبش پر از مغازله شد

به لطف توست كه در شعر شوكتي دارد

علي نوشت قلم، شعر من نمي ميرد

مگر اجل به خدا هم جسارتي دارد.

علي نوشت قلم، شعر من بهاري شد

به يمن گريه مولا طراوتي دارد

به ميهماني پائيز، گم نخواهد شد

كسي كه با دهن غنچه صحبتي دارد

 

زمستان 79 تهران ـ علي محمد مؤدب